حکایت احولی ما
نوشته شده توسط دبیر
۱۶ خرداد ۱۳۸۷

حکایت احولی ما 

بسیاری از ما با داستانهای مثنوی مولانا، دانسته یا نادانسته، مانوسیم و شاید این داستان را شنیده یا خوانده باشیم که اوستایی ، شاگردی احول(دوبین) داشت و او را پی آوردن کوزه ای فرستاد. شاگرد می پرسید کدام کوزه؟ اینجا دو کوزه است و چون می خواهد یکی از کوزه ها را بشکند،می بیند که هر دو را شکسته. در اینجاست که اوستا براو  می تازد که عیب خود را که احولی ست بشکن و دوا کن. کوزه را چرا می شکنی؟

حال حکایت ما هم همین است. عیب احولی خود را به دوئیت کوزه می افکنیم وجای آنکه بیماری وهم و گمان خود را که عامل کثرت و تفرقه است، به یگانگی یقین برسانیم، حقیقت را به قیرنادانی اندوده می کنیم.

آنچه که دوبینی ها را دوا می کند و صحت می بخشد، آگاهی ست. اول آگاهی از دوبینی خویش، بعد پذیرفتن بیماری خود . آنگاه مراجعه به طبیب حاذق.

اما در کشور ما هنوز خیلی ها باور به دوبینی خویش ندارند و هرگز هم نمی خواهند به یکتا بینی برسند. در بیماری خویش ، خوشند . یا به جای پزشک، به بقال مراجعه می نمایند یا جای دارو، هلاهل به دهان می کنند. می پندارند چون هر چه غیر ایشان است از میان برود ، آنان نیز دوا می پذیرند ولی هیهات که  نقص تا به کمال نرسد و درمان نپذیرد، با هر عامل بیرونی بار دیگر یا به شکل دیگر، جلوه می کند. اندیشه ای که تاب تحمل اندیشه ای دگر را نداشته باشد ، احول است. خود را می بیند و دوچندان که هست می یابد و بی عیب و نقص؛ و چون در دیگران نظر می کند، سراپا ایراد و خطا می بیند و هاله ای توهم آمیز از حقیقت را دراومی یابد.

گوشی که توان شنیدن کلام غیر خود را ندارد، ناشنواست . چو حکایت آن مرد کر است که به عیادت همسایه بیمار خود می رود و ناشنیده جواب می دهد و ناسزا می گوید.

حال کافیست در ایران- سرزمین آزاده مردمان!- بگویی بهایی هستی(البته روی صحبتم با کسانی ست که برای رفع سوالات ذهنی خویش در پی کسب آگاهی حقیقی نمیروند.)، همگان همه چیز می دانند و می خواهند تو را ازاشتباه درآورند. آنچه شنیده یا خوانده اند، صحیح یا غلط ، جزو باورهای خود نموده اند . از کجا این آگاهی به دست آمده و از کدام بازار خریده شده یا از منبر کدام عالم دینی به گوششان رفته خدا می داند؟

کتاب فروشی ها که یک کتاب از آثار بهایی یا نویسندگان بهایی یا غیر بهایی از حقیقت این آیین ندارند و هرچه دارند نگاشته ردیه نویسان و غرض ورزان است و بیچاره کسی که بخواهد بی طرفانه از این دیانت اطلاعی کسب کند.

رسانه ها که جای بازتاب حقیقت ، چو آینه ای کج و معوج و زنگار گرفته اند که واقعیتهای اجتماعی وعقاید را اشتباه و نادرست به نمایش می گذارند و چون رسانه ای حقیقت را بی نقاب و غبار ارائه کند، یا توقیف می شود یا تگرگ تهمت و افترا بر وجودش باریدن می گیرد. کافیست یک روشنفکر حقیقی(  تاکید می کنم حقیقی زیرا این صفت تنها لایق نام کسانی ست که اندیشه شان به نور انصاف و حقیقت روشن شده و با هر وزش بادی خاموشی نمی گیرد)، بی هیچ جانبداری و یا آگاهی از عقاید بهاییان، از حقوق شهروندیشان دفاع کند؛ هزار شمشیر غیرت و کینه از نیام بغض به در می آید و چکاچک توهین و ناسزا بر سر و رویش فرود می آید و چوب تکفیر که همیشه در آستین کژ اندیشان و خشک مغزان نهان است، عیان می شود و عده ای را نیز به دنبال خویش می کشاند و هیاهو به پا می کند.

حال پرسش من اینست آیا وقت آن نرسیده که برای آگاهی از عقیده ای که درسطح جهانی پذیرفته گشته و در تمام کشورهای دنیا پیروانی دارد، به سراغ خود بهاییان رفت؟

  آیا هنگام آن نشده که چشم بند تحجر که به جبر بر چشمها فرو افتاده، به کناری رود و مردمان با چشمان خود نیز به اطراف نظری افکنند؟

آیا زمان آن نیست که قلاده تقلید که قرنهاست بر گردن افکارمردم این مرز و بوم  زخم زده ، به مرهم رهایی و جستجویی آزاد، بهبود پذیرد؟

صحبت من تنها در باب دیانت بهایی نیست. سخن از هر چیز تازه ایست که نادانسته و ناآموخته، زخمی سنگ نابخردان و نا آگاهان می شود؛ کسانی که برای ادامه راه خویش حتما محتاجند در پس کسی راه روند وآزادی فردی و اختیار خرد خویش-بزرگترین هدیه پروردگار- را به چیزی نمی خرند.

ب.ر

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
فاروق |1387-3-16 05:31:15
در بغداد هر روز بسیار خبرها می رسید ار دزدی و قتل و هتک حرمت زنان در بلاد مسلمانان
روزی خواجه نصیرالدین طوسی
مرا گفت
می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان تا اين حد گنه می کنند، با اینکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می
دانند؟
خواجه نصیرالدین فرمود
در این اخلاق هرگاه به تو فرمانی می دهند، آن فرمان اما و اگر دارد
تو را گویند
دروغ نگو، اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن، اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن، اما قتل
نامسلمان را باکی نیست
تعرض مکن، اما تعرض به نا مسلمانان را باکی نیست
این اماها است که مسلمانان را نا بکار و نا
مسلمان می داند
و اجازه هر پستی را به آنها می دهد
حال آنکه خدا را هم از خود خشنود، راضی و شادمان می دانند
راز
نابخردی مسلمانان در همین است، ای شیخ

کتاب : اسرار اللطیفه و الکسیله
Persia  - خوردن الکل حرام است ولی... |1387-3-16 08:33:05
با سپاس از جناب فاروق
j-h |1387-3-16 08:53:32
my name is j...
i want to say my memory .
this memory will be short and i try to tell abouy a BAHAEI family .
the family was my neiboure and the older son was my friend named FER....
now he live
in canada (ottawa) with his family . he has 4 boys.
he is enginer .
the memory will be so excited . i invvit you all to read my memory and then think about BAHAEI manner . i have to say that i am
moslem (shieh) . my religion is from my paraents . i had no chance to study other religion and select what i like to be.
so wait . i,ll send from this way
حسن ممتاز |1387-3-16 11:08:09
دوستان عزیز
کتابی به نام اسرار اللطیفه و الکسیله وجود خارجی ندارد و زاییده ذهن یک طنزنویس است که وبلاگی به
همین نام دارد که اگر در گگوگل جست و جو کنید آن را مییابید . این مطلب هم از جمله طنز های ایشان است و سندیت ندارد.
بهتر است قبل از نقل ملبی که در اینترنت می بینیم ، مطموئن شویم که اعتبار آن چیست .
ساسان  - darkhast komak |1387-4-9 11:38:20
دوستان من یک جوان 22 ساله شیرازی هستم و تازه با دین بهایی در اینترنت اشنا شدم من می خواهم با این دین بیشتر اشنا
شوم اگر برای شما ممکن است لطف کرده و چند کتاب اصلی این دین را به من معرفی کنید

با تشکرساسان

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."