رنج نامۀ یک جوان بهائی ایرانی
نوشته شده توسط دبیر
۱۳ خرداد ۱۳۸۷

رنج نامۀ یک جوان بهائی ایرانی

به نام خدا

روزها یكی  پشت سر هم بی هیچ ملا حظه ای میگذرد و آدمی در گذر تاریخ گوئی نقطه ای میشود محو وبی ارزش و براحتی فراموش شده وگاهی برای همیشه باقی میماند ودر این گذر چه بهتر كه با نامی نیك به یادها امده فراموش نشود.

من نیز مثل همه انسانها روزی به دنیا امده در شهری ودر تاریخی مشخص واز پدر و مادری نه چندان مشهور ولی ساده ومخلص چون همه ایرانیها، اما با یك تفاوتی نه چندان مهم یعنی متفاوت از لحاظ مذهبی ،اری من در دامن پدر و مادری بهائی بزرگ شده واز كودكی با تربیت واموزه های دینی رشد كرده به دنیا و محیط اطرافم نگاهی با عشق ومحبت داشتم گر چه در كوچه وبازار  وحتی در مدرسه تنها به دلیل بهائی بودن مورد اذیت وتوهین بچه ها وبزرگترها قرار میگرفتم ولی با توجه تعالیم بهائی هرگز نسبت به انها نفرتی را احساس نمیكردم .

انقلاب دوران زندگیم یعنی بلوغ با انقلاب ایران همراه شد هنگامی كه موضوع ازادی ادیان را از تلویزیون شنیدم بسیار خوشحال شدم كه دوران سیاه وسخت علیه دیانتم به سر امده و اغاز دوران یكی شدن با هموطنانم فرا رسیده ،اما زمانیكه با چشمان خود پارچه های غرق خون بر اجساد هفت عزیز را در دل بیابان دیدم متوجه شدم كه سخت دراشتباهم خدایا چه می بینم هفت جسد غرق به خون، خدایا ایشان را خوب میشناسم هر یك همچو فرشته ا ی بر روی زمین والگوئی برای رفتارم بودند پس چه شد كه رادیو امروز صبح  اعلام كرد هفت نفر جاسوس بهائی اعدام شدند ؟

،خدایا تو خوب میدانی كه این هفت نفر كه بودند وچه كردند ،حتما اشتباهی شده یا دادگاه اشتباه كرده یا اینكه رادیو اشتباهی انان را جاسوس اعلام كرده ،این یكی معلمم ، ان یكی پدر عزیزترین دوستم ان دگر ناظم ضیافت من خدایا این پیرمرد روستائی  چه؟ این پیرمرد همان پیرمرد زجر كشیده ای نیست كه می شناسمش؟ درآن گوشه پسری مشغول غسل بدن غرق به خون پدرعزیزش،در ان سمت طفلان پدر اعدام شده در كنار مادر بهت زده ایستاده اند براستی اینها به كدامین گناه اینچنین مظلومانه پس از مدتها حبس به جای فرزندان خود گلوهای آتشین در آغوش كشیدند ورفتند .چرا درآن كویر داغ وپرعطش شهریور ماه، صحرای كربلاوحضرت سیدالشهدا ویاران باوفایش را بیاد می اورم.؟.. دیدن اجساد کشتگان بی گناه در ان بیابان داغ وتفدیده ،ایا میتوان به چیز دیگری هم فكر كرد ؟

روزها می گذشت ولی ذهنم هنوز در گیر موضوع ان عزیزان بود مگرمیشود ان خونهای ریخته بر خاك را فراموش كرد .ولی حتما اشتباهی شده ،مگر نگفتند مذاهب ازادند ؟ درفكر بودم وامیدوار كه این موضوع یعنی كشتار بهائیها در ایران عزیزم تكرار نشود چرا كه این كار باعث ذ لت كشورم در چشم جهانیان میشد .اما باز هم اخباری از گوشه وكنار میهن عزیزم میرسید كه فقط بوی خون میداد وانتقام ، تو گوئی فریاد العطش نفرت بعضی مسئولین با به اتش کشیدن ویران كردن وتصرف كتابخانه ها ،اماكن متبركه وزیارتگاه بهائیان ونیزبه گلوله بستن مظلومانی رفع عطش میكند كه جز خیر عالم ووطن به چیز دیگری فكر نمیكردند .براستی این چه اتش نفرتی است كه اعدام دختران جوان شیرازی ان رافرو مینشاند.

با تبلیغات مسموم كاری میكنند كه تعدادی از هم وطنان ساده ومتعصب بابنزین ونفت خانواده ای روستائی را و سپس گاو وگوسفند را زنده زنده به آتش میكشندونیز درخت میوه وحتی محصول رانابود كرده  به اتش میكشند.ودر اینجا باید پرسید به فرض كه صاحبش بهائی وجاسوس ، مگر گاو وگوسفند هم جاسوس میشود كه او را با بنزین به اتش كشیدند؟

.خدایا جز تو به كه میتوان از این همه جهل ونفرت حاصل از تعصب پناه برد ؟براستی از تاریخ باید پرسید آیا این بیدادگریها را ازخاطر خواهد برد؟ او باید داوری كند كه چگونه جامعه مظلوم بهائی بجای انتقام در حق حاكمان دعا كرده وتحمل پیشه كرده و به اندازه ذره ای از وظیفه دینی خود پا فراتر نگذاشته ونمیگذارد.

در هر گوشه ای وبه هر فرد بهائی كه نگاه میكردم به نوعی فشاربی حد ی را تحمل میكرد اشنائی را دیدم كه ازمدیریت سازمانی، تنها به جرم بهائی بودن اخراج شده با اتومبیلی مشغول مسافر كشی بود. شخص دیگری از معاونت اداره ای به جرم اعتقادش پاكسازی شده برای تهیه خرج زندگی مجبور به كارگری ساختمان شدهومعلمی كه حقوق بازنشتگی خود را تنها به جرم بهائی بودن از دست داده با سن بالا مجبور به كارگری شده بود ، وان  پیرزن روستا ئی را دیدم كه  بدون توجه به پینه های دستش ،حاصل یك عمر تلاش وپس انداز دوران پیریش یعنی تمام زمین وحتی محصولش را مصادره كردندواومجبور شده كه به شهری غریب امده  در گوشه ای به قالیبافی مشغول شده به امید روزی كه مسئولین حقیقت را فهمیده زمین و اموال رابه او برگردانده تا اوبتواند به روستای خود كنار درختهای خود ودر منزل  مملو از خاطرات كودكی خود باز گردد. او وده ها روستائی دیگربا همین ارزوها روزها را سپری كردند ،ولی این عزیزان درسراسر میهن عزیزمان با د لی مملواز امید باز گشت ولبخندی بر لب ازعالم وعالمیان چشم بر بستند ودریك شهری غریبانه جان سپردند.... .وتو ای وجدان انسانی این دلهای شكسته ولی پر امید را دیدی وهیچ نگفتی؟ شاید تو هم مثل خیلی ها ازبیم برچسب جاسوسی لب نگشودی؟

اری من دراین شب دراز جهل مانند دیگر همكیشانم روزها را سپری میكردم به امید تابیدن نور بینش وعدالت بر دل بعضی ازهموطنانم كه هرروزی بیشتر از روز قبل اتش انتقامی بی دلیل دروجودشان شعله میكشید. تا ان زمان فكر می كردم كه انها نسبت به  بعضی نفرتی عمیق دارند اما زمانی كه با معدل بالا و تنها به دلیل بهائی بودن اخراج شدم متوجه شدم كه كینه انها خیلی عمیقتر از اعدام ،اخراج ومصادره زندگی نفوس بهائی است انان علاوه بر اینكه تحمل همزیستی با فرد بهائی را ندارند با هر نوع پیشرفت علمی جامعه بهائی نیز سخت مخالفند.

من كه دررؤیای دوران كودكی و نوجوانی خود همیشه تصور میكردم روزی تكنیسین هواپیما خواهم شد پس ازاخراج از دبیرستان ،وقتی كه خود راجاروب بد ست مشغول كارگری مغازه ای دیدم فهمیدم كه در میان غبارهای جارو،حتی ان رویاهای شیرین رنگ خواهند باخت اما انچه در میان غبارها خود نمائی می كرد عظمت استفامت در راه عقیده ای بود كه كمترین قیمت ان جانفشانی و تحمل بلایا به هررنگ وشكلی بود.

روزها می گذشتند و راه های متفاوتی را برای جامعه بهائی با فكر قبلی طراحی میكردند  ولی نمیتوانستند كوچكترین تغییری دراندیشه خیرخواهی این جامعه ایجاد كنند .من نیز مانند دیگر بهائیان به ابادانی وسرافرازی كشورم می اندیشیدم به همین دلیل سعی كردم باهزینه شخصی به تحقیقاتی درزمینه كشاورزی بپردازم پس از مدتی تلاش بلاخره موفق شدم كه طرح اولیه را اماده كنم به مركز تحقیقات كشاورزی مراجعه كردم مسئولین بسیار از طرح استقبال كردند جهت ازمایش طرح دستگاه را در مركز تحقیقات نصب وازمایش كردم ولی ناگهان نامه ای به من رسید كه باید خود را به دادگاه معرفی كنم پس از حضور در دادگاه عدل وشنیدن توهین وتحمل ضربه ای بر روی صورتم (البته ضربه ای نه از روی نفرت بلكه از روی مهر پدری ) ،خو د رادر بازداشتگاه اطلاعات دیدم .

گوئی رسم بهائی بودن در ایران تحمل دوران زندان نیز میشود .روزهای لذت حبس انفرادی می گذشت بدون اینكه بدانم به چه جرمی در بازداشت به سر می برم یا حتی كوچكترین خبری از همسر وفرزندانم داشته باشم. در سلول خود با خدای خود همچو دیگر بهائیان در بند به شكر خدا پرداختم شكر از اینكه من مثل ان زندان بان، بیگناهی را در بند نكرده ام .

 پس از بازداشت  انفرادی وقتی كه وارد زندان شدم با خط بزرگی روی پرونده ام نوشته شده بود جرم: جاسوسی ...در انجا بود كه متوجه شدم واژه جاسوسی یعنی... جالب اینكه در مدت باز داشتم بارها از روی حسن نیت مسئولین به من پیشنهاد دادند وگفتند كه اگر از اعتفادات بهائی دست برداری علاوه بر اینكه ازاد میشوی به تو امكانات ادامه روی كار تحقیقیت رانیز میدهیم ،در عجب میمانم كه اینهمه تهمتی كه به ما میزنند چگونه است كه با یك تبری جستن از اصول اعتقادی می تواند ما را از كل اتهامات برهاند براستی چگونه است كه نمی اندیشند كه چرا یك بهائی بر اعتقادش تا پای جان استقامت میكند.از حاصل یك عمر تلاش وزحمت خود چشم میپوشد ولی از دین واعتقاد خود چشم نمیپوشد .ایا براستی رسم عاشقی جز این است؟

بلاخره بعد از مدتی با ضمانت از زندان ازاد شدم خوشبختانه چون حس خدمتگذاری به كشورم كم نشده بود بلافاصله به مركز تحقیقات كشاورزی رفتم ،تا موضوع تحقیقم را دنبال كنم غافل از اینكه قبلا با انها تماس گرفته شده بودوانها مانع ورودم شدند.و باز هم درس بعدی خود را گرفتم اینكه یك بهائی حق ندارد به پیشرفت خود وحتی كشور خود بیاندیشد.اما كلاس اموزشی تمام شدنی نبود زیرا چند روز بعد درب مغازه ام را نیز پلمپ كردند به خیال اینكه از خرجی روزانه محروم میشوم غافل ازاینكه رزاق حقیقی  دیگریست.

باز خبرهای ریز ودرشتی میرسید تو گوئی این اخبار واین فتنه ها تمام شدنی نیست این بار نوبت به اموات بهائی رسید البته نه اینكه برای اولین بار باشد خیر، برای چندمین بار قرعه به نام این مظلومانی افتاد كه در زمان حیاتشان انواع بلایا را تحمل كرده بودند وباید پس از مرگ نیز درس می گرفتند كه دست جهل پس از مرگ هم  دست از سرفرد بهائی بر نمیدارد .در ابتدا باور نمیكردم ولی موقعی كه با چشمان خود دیدم متوجه شدم كه جهالت ادمی او را به چه حد ذلیل میكند كه حتی از جسدی نمیگذرد. خدایا چه می بینم حتی محل شستشوی ا جسا د ونیز تانك اب را با گلوله ولدر ویران كرده اند ، اری انجاهم مدفن ان پیر زن روستائی است كه ویران شده وهنوز جای چرخهای لدر بر آن سنگینی میكند،؟  درانجا بود كه  درس بعدی را اموختم كه محل شستشوی جسد نیز محل جاسوسی وخیانت به كشوراست  ،اما نه مگر درخت هم جاسوس میشود؟حتی درختان یادبود هر متوفی را از ریشه كشیده بودند .واین برای چندمین بار بود كه در شهر من اتفاق می افتاد بسیار جالب وتاسف بار است كه انها برای لحظه ای فكر نكردند كه شستن جسد در منازل یعنی چه واز همه مهمتر اینكه این اعمال زشت انهابرای همیشه در تاریخ به بدنامی پایدار میماند وچرا به جای شكستن سنگ قبر ویا بیرون اوردن جسد از خاك وفرستادن نامه های تهدید امیز.سعی نكردند كه رو در روی جامعه بهائی به مذاكره و رفع سوء تفاهمات بپردازند؟

جالب است كه آنان فقط قدرت در دست ندارند بلكه در دست دیگر قلمی دارند كه میتوانند از خود دفاع كنند وبه جای دادن قولی  ووعده ای كه مرحمی باشد برزخم این همه بیدادگری، فریاد بر اورده كه ای مسلمانان به داد ما برسید كه این بهائی ها خون مسلمان میریزنند ،جاسوسی میكنند وكشور به دشمن میدهند فساد در جامعه اسلامی ترویج میدهند و...

وقتی كه گفته میشود پس كجاست اسناد شما كه این همه فریاد میزنید؟ میگویند سند نمیخواهد همینقدر كه زیارتگاه در اسرائیل دارید وسازمان ملل وكشورهای مستكبر از شما پشتیبانی میكنند برای ما كافی است شما اگر بیشتر سند میخواهید خودتان بگردید حتما پیدا میكنید .ولی وقتی كه جامعه بهائی مداركی را جهت تظلم به دادگاه ها ارائه میدهد متاسفانه روز بعد( برحسب اتفاق ونه عمدی بر اثر یك بی دقتی بعضی از همكاران محترمشان) پرونده گم می شود.

 اری درمدتی كوتاه درسهای بزرگی اموختم ودانستم كه در این دنیا امكان دارد پرونده ای گم شود ،واز طرفی بی هیچ سند مدركی ، پرونده ای اتهامی وبر چسبی وسپس مصادره اموال زندان ویا حتی اعدامی صورت گیرد. ایا نمیدانند كه ان خالق مهربان بصیراست وقسم یاد نموده كه از ظلم احدی نخواهد گذشت ؟

جالب اینجاست در كشوری كه ادعای حكومتی با عدالت حضرت علی (ع) را با خود دارد یكی از مسئولین محترم نپرسید كه سند ومدرك اعدام،مصادره اموال ،وزندان كردن بهائیان كدام است..وقتی جامعه بهائی این سكوت وبی تفاوتی را از مسئولین مشاهده كرد بلاخره پس از دو دهه  صبر واستقامت بیانیه ای را به مسئولین تقدیم كرد تا این درد دل ومظلومیت را به گوش انها برساند همین مسئولین كه تا به حال باسكوت معنی دار خود این بی عدالتیها را ناظر بودند یك هجوم همه جانبه علیه جامعه بهائی به راه انداخته واینبار فریاد زدند كه چرا تشویش اذهان عمومی میكنید ویا چرا مظلوم نمائی میكنید... باید از این عزیزان پرسید اگر در كشوری اماكن متبركه وزیارتگاه شما را درابتدا ویران وسپس مصادره میكردنند ،بی دلیل وبی مدرك جمع كثیری از شما را اعدام میكردندوشما را از كار وتحصیل محروم میكردند براستی شما چه میكردیدوچه میگفتید؟

وحا ل ای تاریخ   من به تو و داوری تو همیشه مطمئن بوده وهستم. باشدكه برای نسلهای بعدی مظلومیت این عاشقان بی دل را تا به ابدیت هستی فریاد زنی...

خدایا تو شاهد ی كه به نام تو چه میكنند وبه نام حق چه حق ها را باطل میكنند پس ای مهربان گوشها را شنوا وچشمها را بینا وامرا  راعدل عنایت فرما.

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Persia  - ایران |1387-3-13 08:32:09
جوان عزیز

همینکه وابسته به 'استکبار'نیستیم هر کاری را میکنند.وگرنه جرات نمیکردند تو بگویند.موش و گربه با هم
ساختند وای به حال مغازه قصابی.
کدام دفاع.از یک نامه و از یک statement بیشتر هست?
۳. سال هست جوان های بهاءی را از
معمولی ترین مثل تحصیل محروم کرده اند پس مدافءین حقوق انسانی در غرب کجا هستند?
من متجاوز از 30 سال هست از وطن
عزیزم دور هستم.ارزوی برگشت به سرزمین آبا اجدادی ام دارم.ارزو دارم در خاک ایران بمیرم.
اقای عباس میلانی از نظر
عادلانه شما در رادیو فردا در مورد بهاءیان سپاسگزارم.

خدایا نه اون نفت دادن باشه نه اون بی عدالتی.
mzardosht  - ... . |1387-3-13 09:25:11
igh
فاروق |1387-3-13 10:06:27
بر سه دسته منقسم هستند، جهال بشر
يک چو گرگ و دو چو روباه، سومی مانند خر

گرگ درنده بود، روباه باشد حيله
گر
دسته ی خر، طالب آرامش اند و خواب و خور

خودسر و مغرور بودند، اين سه اندر زندگی
لاجرم افتاد اندر بينشان،
آشوب و شر

جنگ و کشتار و جدل در بينشان بالا گرفت
آتش کين مشتعل گشت، بر سر نفع و ضرر

بهر دفع ظلم و فتنه، انبيا
برخاستند
بی هراس و دلهره، بستن دامن بر کمر

آشنا کردند، مردم را به خوبی و بدی
تا که باشند همه از بد بيمناک و
برحذر

هر که نيکوکار باشد، جايگاه او بهشت
هر که بدکار است، بی گمان جايش بود قعر سقر

وضع دين از بهر نادانان
بود،نه عارفان
عارفان در پرتو عرفان، مصونند از خطر

نيست اهل معرفت را حاجتی با اهل دين
دين برای پوزبند گرگ و
روباه است و خر
post scrap cancel
پری |1387-3-13 10:09:35
در کیش عشق بازان راحت دوا نباشد.
iman  - yek soal |1387-3-14 01:59:16
salam va dorod be hamvatanye aziam az har nejado har mazhabi man fagaht yesoal azaton dashtam?man be bigonhie hamvatnahye abhaim iman daram 100%ama akhe chera khodeton ro vabaste nehson midin pas
chera man eirani vaghty indastane ro mikhonam migan in pesar rast mige kodom jasos vase ki akhe bada zon var mibinam ke raftyn va dar haifa felestin ba eshghalgaran ham hadaf shdoin v adaryn zolm
mikonin ba vojod va pol dadneton be dolate markazie eshghalgar agr vagahn ina hame barchasbe keman beshh imandarm ke vaghn tabligeh bad alieh shdomas afgaht vali barye chi akeh sarzamin ehsgjhli ?chon
faghat hazarte bahaollah onaj bdoan?shoam bayad pa bezaryn ro ghaneone ensaniatet va ba pol bemonin va harekte dolate shghalgaro taid konin?chera na sorie ya ordon ya aragh yaharja dige akeh chera to
ye kehsvary ke mardome arabe sade faghyresh zire zolman chera akeh fesltyn shdo markazeton ?chera regime ehsghlgar shdo dosto hamiton?shyad khod ra ham sarnevhste yahodian midanid?
baba shomha irani
ahstyn agar shomaha bahy bidn koshatneton maha ke mosalman bodimo goftan ajsosim va ememon kardan shlagehmon zadan bironemon kardan shomaham eyen ma vali farr kardym omadym panahnde mardome dige
shdoim
naraftym yesarzamine dige ke khod dar eshghale zolme saken shim va az eshghlgarnan hemyat konim hamin merci azaton hamtonon ro dostram
رومینا |1387-3-14 03:56:05
اظهار اشک پیش ستم پیشگان خطاست

اشک کباب موجب طغیان آتش است
Eghbali  - ایمان جان |1387-3-14 05:23:45
با سلام . اگر برای شما مقدور است سوال خود را مختصر و به فارسی مرقوم فرمایید . سپاسگذارم
رومینا  - در پاسخ به یک سوال |1387-3-14 06:20:48
ایمان عزیز
حتما میدونی که دولت اسرائیل از سال 1948 بوجود آمده و حضرت بهاالله در زمان دولت عثمانی به خاطر کثیفی و
بدی آب و هوای فلسطین (یا پلشتین که از پلشتی بمعنای کثیفی میاید) و بخصوص شهر عکا به این منطقه تبعید شدند و از آن
به بعد عکا به مرکز جامعه بهائی تبدیل شد. لازم است ذکر کنم دولت اسرائیل هیچگونه حمایتی از بهائیان نمیکند و
بهائیان که هدف و مقصد دینشان را صلح و وحدت عالم انسانی میدانند به هیچ وجه با جنگ و کشتار بشریت به هر عنوان و
بهانه در هیج کجای دنیاموافق و همسو نیستند کمااینکه یک بهائی طبق آئینش ترجیح میدهد کشته شود تا بکشد و اساسا
بهائیان از مداخله در امور سیاسی منع شده اند بنابراین صرف حضور مرکزیت جهانی بهائی در کشور فلسطین نمیتوان چنین
انگاشت که جامعه بهائی وابسته یا حامی دولت اسرائیل است
با اندکی تامل در تاریخ ایران میتوان دریافت که به دلیل
بیگانگی اکثریت مردم با مطالعه و بخصوص تحقیق و تفحص همواره ایران و ایرانی از این جنبه ضربه خورده است
مادامیکه
منبع تغذیه ذهن ما شبکه های خبری دنیاست که هر کدام حوادث و اتفاقات دنیا را از فیلتر سیاست خودشان به خورد مردم
میدهند من و شما با نشر اکاذیب آنها خواسته یا ناخواسته خودمون رو در خدمت سیاستمداران که هدفی جز قدرت و استعمار
ندارند قرار میدهیم. و همانا در قبال آن دولت های سیاسی در برداشتن موانع سر راه اهدافشان از هیچ اقدامی حتی اعدام
بیرحمانه جوانان و مردم بی پناه سرزمین خود فروگذار نخواهند کرد
به امید روزیکه ما وارثان فرهنگ کهن ایران زمین
جز به تحقیق و تعمق مدعی دفاع از حقانیت امری یا ضدیت بر علیه امری دیگر نباشیم
ج-ح |1387-3-15 12:06:47
من ميخواهم خلاصه زندگي با يك خانواده بهائي را بگويم حدود 10سال همسايگي كه فقط محبت بود وانسانيت وكمك به زندگي
همراه با صلح وصفا . آنقدر خوب هستنذ كه آروز دارم يك روز در زندگي بعنوان يك بهائي باشم .من شيعه هستم كه مورثي است
.آرزو دارم بهائيت جهاني شود ومطمئن هستم كه خواهد شد .تمام اعضاي اين خانواده در كانادا زندگي مي كنند وبعد از
انقلاب بخاطر ظلم فرار كردند .من بخاطر ظلمي كه شيعه به بهائيت ميكند از شيعه بودن خود شرمسار هستم .بهائيت يعني
صلح وانسانيت -يعني كمك وفداكاري -يعني گرامي داشتن انسان درهر مسلك ومرام -يعني خوبي مطلق .اميدوارم بتوانم كه فقط
يك سلول از بدنم بهائي باشد اما مي دانم لياقت بهائي بودن را ندارم .بهائي شذن بي نهايت سخت است چون بايد ظلم ببيني
اما ظلم نكني -بايد دروغ بشنوي ولي دروغ نگوئي -كشته بشوي ونكشي-كتك بخوري ولي نزني .
ذوست من در شهر اتاوا كانادا
زندگي مي كند ومهندس ارشد عمران است نام او ف است من سي سال است او را نديده ام ولي با خاطراتش زندگي مي كنم او الان
چهار فرزند پسر دارد من مي خواهم خاطره زندگي با او را بنويسم وبدنبال فرصت هستم وسعي مي كنم بزودي از اينترنت اين
كاررا انجام دهم .دوست من ف هنوز مرا فراموش نكرده است وآروزي من قبل از مرگ ديدار اوست كه بگويم ف عزيز حق با تو بود
. ف دو برادر وچهار خواهر دارد ومادرش هم در كانادا است وپدرش كه يك بنا بود فوت كرده است .آنها بعد از انقلاب خيلي
سختي كشيدند وخيلي خوشحال هستم كه نجات يافتند .نام من ج است ومن در پيام بعدي خاطرات خود را ارسال مي كنم تا شما
مردم بدانيد بهائي يعني چه .البته اطلاعات من از بهائيت مختصر است چون امكان يادگيري در ايران وجود ندارد .من
وهمسرم وسه فرزندم آرزو داريم بهائي شويم . آيا مي توانيم ؟ فكر نمي كنم . بهائي شدن لياقت مي خواهد .آيا ما لياقت
داريم ؟چرا به بهائيت ظلم مي شود؟مگر چه مي گويند .دريك كلام بگويم در دين بهائي به هيچ كس بخاطر تبليغ دين پول نمي
دهند ونمي توان از دين استفاده ابزاري نمود .همين يك دليل كافي است تا علت مخالفت روحانيون شيعه را با بهائيت
بفهميد .پيرمرد روستائي نود ساله نابينا را بجرم جاسوسي اعدام كردند.پيرمردي كه فقط يكبار براي زيارت به شهر عكا
در اسرائيل رفته بود .همين . ملاها از بهائيت مي ترسند چون اگر همه بهائي شوند ديگر پولي بابت تبليغ دين به ملاها
تعلق نمي گيرد وديگر نمي توانند خمس وذكات مردم را بخورند ومردم را بخاطر ظهور امام زمان سر كار بگذارند.فرصت بيان
كلي وجود ندارد .بدانيد درجهان در آينده فقط يك دين وجود خواهد داشت وهمه جهان يك كشور ويك پرچم خواهد شد وهمه مردم
دنيا هموطن همديگر مي شوند وديگر جنگي بين كشورها وجود نخواهد داشت . به اميد آنروز
ebdali |1387-3-15 14:41:56
هوالحق

بسیار شنیده ایم که بزرگان علم و دین کلام خویش را با واژه زیبای هوالحق آغاز مینمایند
با خواندن رنج
نامه این هموطن بهایی در حقانیت حضرت حق شک باید کرد
مگر در دین اسلام نخواندیم که به کدامین گناه کشته شدند
مگر
این کلام ابر مرد تاریخ اسلام علی نیست که در مقام هتک حرمت دختـرک یهودی در
نظام اسلامی آن زمان گفت
اگر مرد
مسلمان از قصه این اهانت دق کند و بمیرد حق دارد !!!
پس کجایند مردان دین خدا که جواب مظلومیت این جوان و جوانان دیگر
ایرانزمین را بدهند
که از ظلم و جور نظام اسلامی به تنگ آمده اند

دوست نادیده ام
بوسه بردستانت میزنم
باشد که
روزی فرزندان من و تو
مسلمان و بهایی در سرزمین پدریمان
درکنار هم آزاد و رها
مشق عشق نمایند


ابدالی
dawod baha |1387-3-16 04:42:23
اگر فکر می کنی می توانی با این حرفها دل مردم مسلمان را بدست بیاری اشتباه کردی اینجا ایران است و ما مسلمان بی خود
عجز وناله نکن که ما بالای حرف امام مان حرفی نمی زنیم
وشما بهاییان به مرگ محکومیت چرا که نود درصد انحرافات فکری
که الان مردم مسلمان با آن مواجه اند به دست شماست و متاسفانه شما شغالهای نوکر اسرائیل باید از این سرزمین با خفت
وخواری رانده شوید که خدا بکشد شما هارو که مایه ننگ بشری هستید شما بنده خدای خودتان هم نیستیت بلکه به شما گوسفند
می گویند ولی شما نمی فهمید

خدا لعنتتان کند :p
کیمیا |1387-3-16 06:44:00
دوست عزیز ج!حضرت بهاءالله برای رهایی ما, بله! هر یک از ما زنجیر بر گردن تحمل نمود. نمی دانید چقدر برای او عزیزید
کاویان  - دین نیست؟ |1387-4-17 07:07:52
روت گرامی اگر زحمت نیست بفرمائید چگونه است که اسلام دین است ولی بهائی دین نیست. چشم براه روشنگری شما هستم.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."