بهائیان بسیار به صلح اهمیت می دهند. چرا آن...
۰۲ فروردين ۱۳۸۵

بهائیان بسیار به صلح اهمیت می دهند. چرا آن مقدار در دیانت بهائی به صلح بها داده شده است؟ 

·        تمدن کنونی بدون دسترسی به صلح راستین قادر به ترقی و پیشرفت نیست.

·        صلح حقیقی فقط نبود جنگ نیست بلکه لازمهء صلح تغییر کلی و برقراری تفاهم و برابری برای تمام افراد نوع بشر در جامعهء بشری است. 

 

 

 

 دلیل آن واضح است و برای پاسخ دادن به این سؤال باید به پاسخ نخستین سؤال این مجموعه باز گردیم. هدف غایی دیانت بهائی وحدت عالم انسانی است و بدون شک مهم ترین وسیله اخلاقی که می تواند ما را به آن هدف برساند ، صلح و آرامش است. هیچ بنایی با جنگ پایدار نمانده است. چگونه می توان با تناقض ، منطقی متین بنیاد نهاد؟ مگر می توان برای بر پا داشتن صلح ، جنگ به راه انداخت؟

تنها وسیله برای ایجاد صلح ، تبلیغ صلح و اعمال بشر دوستانه است و نه هیچ راه دیگر. اگر کسانی با این نوع از تبلیغ مخالف بوده اند و علیه تبلیغ کنندگان صلح ، خشونت به خرج داده اند ، در این صورت برای رسیدن به آن وحدت موعود ، تنها چاره مظلومیت و صبر بوده است ، کاری که بهائیان در تمام طول حیاتشان به خوبی آن را نشان داده اند و به عنوان تنها روش پیشبرد اهداف صلح جویانه نمونه ای کاربردی در دستان مردمان جهان نهاده اند. اگر بهائیان در تاریخ صبر پیشه نمی کردند و در برابر هر ناملایمی ، مانند دیگران دست به اسلحه می بردند ، چگونه می توانستند منادی صلح باشند؟ و آیا مانند دیگران به نا کجا آباد نمی رفتند؟

ایجاد صلح تنها یک راه دارد ، تبلیغ صلح و زندگانی با محبت و عشق به همنوعان. البته تنها وسیله کارآمد در آن راه ، محبّت و دوستی است. برای رسیدن به وحدت ، تمام ساز و کارها باید بر آرامش و محبّت ساخته شوند که در غیر این صورت کسی را نتیجه ای مثبت از اقداماتت خود عاید نخواهد شد. تن در ندادن به صلح درونی و بیرونی، افزودن دشواری نوینی به دشواریهای کنونی جهان است.

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
میهمان  - javad |1385-1-14 13:58:37
چون تعداد بهائیان کم است جرات عرض اندام ندارند. آب گیرشون نمی آد و الا شناگر های خوبی هستن0.

dabeer
دوست گرامی
مطلب یا نکته خودرا شفاف تر بیان کن --دبیر سایت
میهمان |1385-1-23 07:10:10
دربارهء تعداد بهاییان و آب و شناگری آن هم با مهار۱۱۱دوست اندیشمند ۱ همین گفتهء شما دلیل بر این است که تا به حال
از آنگونه شناگری که منظور شماست از بهاییان مشاهده نشده است ودیگر اینکه در جهان متمدن اصل بر براءت است یعنی که
همهء افراد و گروه ها بیگناهند مگر خلافش ثابت شود ۱این اصل حقوقی و فلسفی البته همگان را دربر میگیرد و همین اصل
میگوید اگر کسی نسبت به کسی و یا گروهی که مرتکب جرمی نشده جرمی نسبت دهد خود مرتکب جرم بزرگیشده که تهمت و یا
افترا نامیده میشود ۱ دیگر اینکه در جهان متمدن عرض اندام کردن دیگر نه تنها جاییندارد بلکه زشت تلقی میشود مگر
در میدان مسابقات ۱ پس آنچه در جهان متمدن ستوده است عرض اندیشه بوده و بحث و گفتگوی روشن و دوستانه ۱موفق باشید
۱ ف ا
میهمان |1385-2-10 06:22:28
هر پیامبری یک معجزه دارد معجزه حسینعلی بهاء چیست
میهمان  - معجزه حضرت بهاءالله چ |1385-2-10 22:41:52
دوست عزیز نوشته اند که هر پیغمبری معجزه ای کرده است و اینکه معجزه حضرت بهاءالله چیست. پاسخ: دوست عزیز آسان است
که بنده مانند پیروان همه ادیان جواب شما را با ذکر چند واقعه عجیب و غریب جعلی و نسبت دادن آن به حضرت بهاءالله
بدهم و البته جعل و شایعه معجزه کاری هم ندارد. مثلا می توانم بگویم که حضرت بهاءالله شق الشمس فرمود و هزاران مرده
زنده کرد و در یک شب دویست بار به گذشته رفت و بازگشت. جعل این قصه ها کاری ندارد و دلیل اثباتش هم درست همان نوع
دلیلی است که در اثبات معجزات پیامبران و ائمه و حتی صوفیان اورده اند. الحمد لله این روزها که بازار معجزه بافی و
خواب دیدن قائم و غیره هم که بسیار داغ است. دلیل صحت همه این معجزات یکی است.
حال اجازه بدهید که چیزی بگویم که
ممکن است بنظرتان عجیب بیاید. برای من که دین مسئله ای تقلیدی نیست و با تحقیق دیانت بهائی را پذیرفتم یکی از
معجزات حضرت بهاءالله این است که بساط اوهام را برچیدند و فرهنگ معجزه و جادو و جنبل را در هم شکستند و اعلان
فرمودند که اگرچه پیامبر می تواند معجزه نماید ولی معجزه دلیل حقانیت هیچ پیامبری نبوده و نبست و اینکه معجزاتی که
در کتب مقدسه ذکر شده است هم دارای معانی متشابه و سمبلیک است. راستش بزرگترین دلیل لزوم تجدید دیانت در دنیا همین
سوال شماست. به عبارت دیگر تقریبا همه پیروان همه ادیان هم اکنون در دنیای اوهام غوطه ورند چراکه علت اعتقادشان به
دینشان صرفا تقلید کورکورانه و قبول شایعات از خانواده و محیط خود می باشد. مثلا هیچ کس جز شیعه این حرف را که امامی
معجزه کرده است باور ندارند و این مطالب را مشتی اوهام می دانند. هیچ کس جز مسلمانان این حرف را که حضرت محمد معجزه
ای کرده است قبول ندارند. افراد هر قبیله افریقائی هم دهها معجزه در جق ارواح و جن ها و بتهای خود ذکر می کنند و ان
را دلیل مسلم در درستی اعتقاداتشان می گیرند. همینکه یک آدم دلیل حقانیت دین خودش را معجزات نقل شده در کتا بهای
همان دین یا توسط گذشتگان مومن به همان دین دانست این مطلب بخودی خود اثبات گر این نکته است که این فرد اعتقادش
صرفا حاصل تقلید و کنارگذاردن خرد و برهان و غوطه خوردن در دریای اوهام است. چنین فرهنگی فرهنگی است در تضاد با دین
و حقیقت و عقل و پیشرفت جامعه و تمدن. راستش اگر شما قران کریم را بخوانید خواهید فهمید که این طرد معجزات عجیب و
غریب همواره توسط خود قران انجام می شود ولی فرهنگ فعلی اسلامی درست عکس پیام قران است. همینکه شما این سوال را
میکنید یعنی اینکه اعتقادی دارید درست ضد پیام صریح و مکرر قران و اسلام راستین. حضرت بهاءالله ریشه این اوهام
گرائی را از بیخ و بن کندند و دیانت را نه عامل عقب افتادگی فکری بلکه وسیله پرواز در فضای تحقیق و آزادی و خرد و
تکامل نمودند. این یکی از معجزات ایشان است. در اینجا لازم به ذکر این واقعیت است که اهل ادیان وقتی رسالت حضرت
بهاءالله را طرد می کنند در واقع رسالت همه پیامبران را هم رد کرده اند. باید یک آدم منصف فکر کند که به چه دلیلی به
حقانیت دین خود معتقد است و انگاه خواهد فهمید که اعتقادش صرفا بر این اساس است که از بچگی به او اینگونه تلقین شده
است. تنها و تنها یک دلیل راستین در مورد حقانیت یک پیامبر می تواند درست باشد و ان این است که تعالیم و کتاب ان دین
با نیاز راستین زمان سازگار باشد و فرهنگ مردم را به پیش ببرد و خرافات زدائی کند. بهاءالله اولین پیامبری بود که
برده داری را حرام فرمود، با صراحت از لزوم دمکراسی سخن گفت، تساوی حقوق زن و مرد را اعلان کرد، راه رسیدن به صلح
جهانی را بیاموخت، از جهانی شدن در وسط قرن نوزدهم سخن کقت و بر لزوم تعمیم دمکراسی در صحنه تصمیم گیری بین المللی
تاکید کرد، حکم نجاست ادیان دیگر را لغو فرمود و قانون ضد حقوق بشر ارتداد را منسوخ ساخت. از وحدت نوع بشرو فرهنگ
معاشرت و ترک پیشداوریها و خرافات سخن کفت و تعلیم وحدت و آشتی همه ادیان را به ارمغان آورد. این است راه یزدان پاک.

dooste khoob |1385-2-18 15:01:58
man yek doost daram ke man vaghti be bayane eteghadatam mipardazam oon ham be tablighe man mipardaze man hala ba oon do0o0stam che kar k0nam?
میهمان |1385-2-26 06:50:04
دوست محترمی که به دنبال معجزه حضرت بهاءالله هستند میتوانند کتب بهایی را مطالعه کنند چون مثل قران معجزهاند در
ضمن هر وقت از حضرت محمد معجزه خواستند ایشان فرمودند که من معجزه ندارم ایات بیشماری به این مطلب اشاره دارند پس
حالا که خود ایشان چنین صلاح دانستند که زیر بار معجزه نروند چرا ما برای ایشان معجزه میسازیم و باعث تناقض در قران
میگردیم؟در ضمن وقتی می خواهیم در مورد عقاید و ایدئولوژی کسی اطلاعاتی کسب کنیم از او معجزه نمی خواهیم بلکه کتب
او را می خوانیم
میهمان  - هوشمند |1385-2-26 11:28:39
قطعا معجزه پيامبر اكرم قرآن مجيد است چون در آيات متعدد از همگان خواسته شده كه اگر ميتوانند نمونه قرآن و حتي
سوره اي مانند قرآن بياورند .در اي پانزده قرن بعد از حضرت محمد هم تا كنون كسي قادر به مقابله با قرآن نشده است .
changiz |1385-5-11 10:37:59
آيا اين دين همان نيست
كه امثال زرقاوي و اسامه از آن درآمده اند تا اسلام را نابود كنند؟؟؟!!!چرا؟
آيا اين دين
همان نيست كه كشتن دو شيعه را مساوي بهشت رفتن مي داند؟؟؟؟(مي توانني كتاب هاو آخرين فتوا هاي اسامه را
بخوانيد؟؟؟)چرا؟؟البته بهتر است بگوييم مذهب نه دين؟؟؟
آيا اين دين همان نيست كه رهبر آن ادعاي خدايي كرد؟؟
آيا
اين مذهب از اسلام نيست پس چرا اجازه ي عريان بودن مردان و زنان مسلمان را داده ؟؟؟كجاي قرآن و سيره ي رسول اين طور
بوده ؟؟؟
چرا خودتان را گول مي زنيد !!!
اين همان مذهبي نيست كه پيروان آن خبرنگاران شرق آسيا و استراليا و چند
سرباز آمريكايي را سر بريدند در حالي كه پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله پشت سر آنان بود؟؟؟
و همه ي دنيا هم
آن را ديددند
!!!!!آري اين مذهب يك مذهي افراطي بود كه سازندگان آن يك هدف سياسي را دنبال مي كردند(انگليس)
tondar  - پاسخ چنگيز خان |1385-5-12 01:53:16
چنگيز خان سو تفاهمي ناشي از عدم دقت شما در گوش دادن برايت پيش آمده و وهابيان را با بهاييان به دليل شباهت تلفظ
اشتباه گرفتي . انهايي را كه نام بردي وهابي هستن. وهابيون فرقه اي از اسلامند كه معتقدند فقط بايد به خدا توسل جست
و از او استعانت گرفت و توسل به غير او شرك است و مشرك نيز واجب القتل است لذا بنا به اعتقادات آنها گفتن يا محمد يا
علي يا زهرا و ... شرك است و شيعيان را به دليل استعمال اين گونه ادعيه مشرك و واجب القتل مي دانند و كشتن دو شيعه را
مساوي بهشت رفتن مي پندارند . اما ديانت بهايي ديانتي مستقل و من عندالله بوده كه اساسش بر محبت با جميع نوع بشر (
حتي مشركين بنا به اصطلاح شما ) است . در اين ساليان دراز بهاييان ايران توسط شيعيان حكومتي كشتار و غارت شدند از
كار بي كار شدند و هزاران بلاياي بيشمارتحمل كردند و هنوز هم تحمل مي كنند اما حتي يك سيلي به صورت دشمنان خود
نزدند تا چه رسد به اينكه بخواهند سر ببرند و خون كسي را بريزند . يا به امثال خشونتهايي كه به نام دين در ميان ملل
اسلامي چه شيعه و چه وهابي رايج شده و در نوشته ات به انها اشاره كردي دست بزنند . در ديانت بهايي قتل نفس حرام است
اما در ميان بدعت گزاران مسلمان چه شيعه و چه وهابي نه تنها حرام نبوده بلكه سبب رستگاري و ثواب اخروي است . زرقاوي
و اسامه وهابي هستند نه استغفرالله بهايي و بنا به همين اعتقاداتشان است كه سر ساكنين ممالك كفار نشين فرنگ را مي
برند و خون فرق ديگر اسلامي را مي ريزند. آخر اين كار از ديد يك وهابي داراي اجر اخروي است !! كما اينكه از ديد يك
شيعه نادان متعصب نيز چنين است . اين مشكل شما و سو تفاهم در شنيدن الفاظ مشابه را برخي از مردم نيز دارند چند وقت
پيش در تاكسي بودم كه فردي گفت بهاييان در عربستان شيعيان را مي كشن كه راننده آگاه بلافاصله جواب داد آنها وهابي
هستن نه بهايي . اميدوارم كه مطلب برايت روشن شده باشه
rahman_valizadeh |1385-6-11 05:49:29
rastesh man behtarin din donia ro bahaaiat midonam bahaiat nejat dahandeh bashar az faghre zehny va malist daneshmandy mesleh froid besiary az mardom donia ono ghabol daran din bahaiat
darbardarandeh tamamy mataleb almist
rahman_valizadeh  - i am very happy |1385-6-17 05:09:22
من خیلی خوشحالم که در حدود یک قرن پیش ادم روشنفکری از ایران برخاسته و این مایه افتخار ایرانی هاست و باید به
ایین بهاییت افتخار کنن ابروی ایران به بهاییت وزرتشت بسته است
radmand  - نشست سوم |1385-6-17 09:25:05
بسم الله الرّحمن الرّحيم با عرض سلام به دوستان.اول از همه به خاطر غيبت طولانيم خيلي عذر ميخواهم همچنين از
برادر مقدم نيز خواستار عفو بنده ميباشم به خاطر ناقص ماندن نشست ها.خوب دوستان در نشست هاي قبلي همراه برخي گفتگو
ها از سخنان آقاي مطهري بهره ميافتيم الان نيز آمده ام تا بخش ديگري از فرما�شات ايشان را بيان كنم ولي يك
پيشنهادي به دوستان دارم من آدرس اين كتاب يعني خاتميت نوشته ي آقاي مطهري را در اينجا ميگذارم حجمش هم خيلي كم است
و تا حدود 1 دقيقه دانلود ميشود با اين كار نيز من آنها را از آنجا كپي و در اينجا قرار نميدهم تا هم اينجا شلوغ
نشود و هم مطالعه ي شما راحت و بهتر انجام گيرد مطالعه ي اين كتاب را به همه ي دوستان توصيه ميكنم .فقط به من و نيز
ساير دوستان از اين تابلو گفتمان اطلاع دهيد كه آيا دانلود كرديد يا نه و كلاً نظر بدهيد.همانطور كه گفتم دانلودش
حدود 1 دقيقه طول ميكشد در اين آدرس كتاب مورد نظر يعني خانميت تقريباً در وسط هاي صفحه ميباشد بر روي دانلود كليك
نموده و براي اجرا به يك برنامه ي فشرده ساز نياز داريد مثل winrar or winzip or … فكر كنم اين كتاب جواب گوي اكثر ابهامات
دوستان بهائي باشد و ان شاء الله مطالبي ديگر نيز هست كه بايد خدمتتان عرض شود با تشكر.خدايا به اميد تو
radmand |1385-6-17 09:55:35
آدرس سايت:www.motahari.org
rahman_valizadeh  - salamy be molaha |1385-6-17 11:37:56
آخه می خوام بدونم این عربا وقتی به ایران حمله کردن جز تجاوز به ناموس ایرانی وبه اتش کشیدن کتابخانههای ایران چه
کاری کردن قوم عرب برای ملت ایران بجز تجاوز غارت یک چیز دیگهای هم به ارمغان اورد اون چیزی نیست جز لوط وزنا بلی
دوستان یک امار سرانگشتی توی هر کوچه محلی بگیرین می بینین اینه جامعه اخوندی
rahman_valizadeh  - javab bedin |1385-6-17 11:38:59
چطوره که مولاها میگن توی این دنیا شراب حروم یاهر چیزی رو حروم می کنن ولی توی سورههای مختلف قران از قبیل الرحمن
وغیره می بینین خدا میگه دران بهشت هوریان زیبا با چشمانسیاه و شرابهای جورواجور هستن خلاصه دوستان سرتون رودر
نیارم هر چیزی اینجا حروم شده اونجا وجود داره اخه بابا اگه اینجوری بهشت نگین بگین لاله زار قدیم خودمون به خدا
اگه قراره مولاهای بدریخت قیافه برن بهشت من ترجیح میدم برم جهنم حداقل چهارتا ادم روشنفکر باکلاس پیدا میشهه
radmand |1385-6-17 11:36:09
http://www.motahari.org/asaar/books.htm
به اين سايت رفته در ليست كتابها اسم كتاب هست خاتميت.با تشكر
rahman_valizadeh  - javab bedinnnnnn |1385-6-18 23:17:50
chera shoma be doshmanay khodeton ehteram ghael mishin vaghty onha be khon shoma teshnehand chera shoma inghadr mohtaramaneh bahashon barkhord mikonin
rahman_valizadeh  - hiii |1385-6-21 07:35:07
یکی از همکلاسیهای مادرم وبچه محل ما بوده لطفا راجب شخصیت خوانندههای محبوبی مثل اون بگین چون خیلی برای نسل
جوان مهمه که با دین هنرمندایی مثل اون که بهاییهستن اشنا بشه
rahman_valizadeh  - javab bedin |1385-6-20 18:46:22
fekr mikonin kodom din peida misheh ke betoneh niazhay ensan gharn bistom va bist o yekom be bad ro javab bedeh aia fekr nemikonin bejoz din bahaiat ghavanin saier dinha ba asr teknolojy jor dar
nemiad
rahman_valizadeh  - javab bedinnn |1385-6-20 18:39:18
man fekr mikonam din bahaiat moshkelat bein ampereialism va komonism ro hall mikoneh va ba estefadeh az armanhay in din misheh hokomaty jahany bedon jang chap rast bevojod ovord
rahman_valizadeh  - warrr |1385-6-20 18:43:02
be aghideh man tamamy ghodratha bejay inkeh be fekr tashkil jameh vahed jahany bashan dargir manafeh hezby khodeshon bodan ama din bahaiat be hezb ya gorohy vabasteh nisttt va in mitoneh baray
ensanhay azadykhah baray residan be azady vaghey kheily tasrgozarbashehhh
rahman_valizadeh  - warrr |1385-6-20 18:43:56
be aghideh man tamamy ghodratha bejay inkeh be fekr tashkil jameh vahed jahany bashan dargir manafeh hezby khodeshon bodan ama din bahaiat be hezb ya gorohy vabasteh nisttt va in mitoneh baray
ensanhay azadykhah baray residan be azady vaghey kheily tasrgozarbashehhh
soleymane  - فرق |1385-6-29 03:50:20
فرق مشرق الاذكار با حظيره القدس چيست؟
taharri  - vahi |1385-7-1 05:37:01

يا بهي الابهي
محضر مبارك سايت وزين نگاه، سؤالي برايم پيش آمده كه خواهشمندم جواب بفرماييد.
در لوح مبارك صفحه
54كه خطاب به شيخ محمد تقي مجتهد اصفهاني مي باشد مي فرمايد: «در ادرنه لوحي به او (ناپلئون ثالث) ارسال نموديم جواب
نفرمودند» سؤالم آن است كه با توجه به وحياني بودن اين الواح آيا در اديان ديگر سابقه دارد كه لوحي از سوي خدا برسد
كه جواب آن را خواسته باشد، در واقع آيا خداوند تا به حال در قالب وحي، سؤالي كرده است كه پاسخ آن را از مردم بخواهد
كه به او برسانند؟
اميدوارم مرا از تحير بيرون آوريد. با تشكر

سهيل تيماج چي  - پاسخ به taharri |1385-7-6 11:45:33
با تقديم احترام حضور شما
مختصرا عرض ميكنم كه همانطور كه خودتان فرموديد حضرت بهاءالله لوحي خطاب به ناپلئون
نازل نمودند ومقام خودشان را به او اعلان فرمودند
ولي تا انجا كه بنده استنباط ميكنم اين خطاب به معني سوال
نميباشد كه پاسخي بدنبال داشته باشد بلكه عكس العمل ناپلئون در مقابل اين خطاب داراي اهميت بوده است
soleymane  - قائم |1385-7-8 07:17:47
يا بهي الابهي
در ما سؤال مي شود كه آيا حضرت اعلي را به عنوان قائم (همان كسيكه هزار سال منتظر او بوديد) اعتقاد
داريد يا نه؟ گفتم: بله. دوباره سؤال كرد اگر قائم را قبول داريد قائم كه دين جديد نمي آورد و دين اسلام را نسخ نمي
كند پس چرا شما دين اسلام را منسوخ مي دانيد ديگر جواب ندادم. لطفا كمكم كنيد.
taharri  - وحي 4 |1385-7-8 07:32:40

مقدم عزيز از حوصله اخلاق مباحثه شما متشكرم، اما لازم است عرض كنم در بحث عالم الست، مطلب همانگونه كه گفتم
فطريست. در همين بحث اذان اگر نامه اي به كسي بنويسيد و بگوييد فرازهاي آن را قبول داريد يا نه براي جواب بايد پاسخ
كتبي و شفاهي بدهد چون اينجا يك سائل و پاسخ گوي حقيقي و خارجي داريم. ولي در لوح ناپلئون اگر سائل حقيقي و خارجي
داشته باشيم و آن سائل حضرت بهاءالله باشد كه پاسخ خطاب به او داده مي شود ولي اگر خدا سائل حقيقي باشد بايد به او
پاسخ داده شود. حال كه حضرت جمال قدم مي گويند ناپلئون پاسخ نداد اگر منظورشان پاسخ به خداست كه شايد ناپلئون در
واقع پاسخي ولو منفي داده باشد ولي كسي آن را درك نكرده باشد و اگر پاسخ به خود حضرت بهاءالله منظور است يعني از سنخ
نامه به خسرو پرويز كه پيامبر نوشت مي توانست حضرت بهاءالله مثل پيامبر او را نفرين كند و منتظر جواب فرد حقيري مثل
او نشود پس باز هم مي گويم به اين شكل سابقه سؤال و پرسش در اديان نداشته ايم و احتمالا اين لوح را به جمال قدم نسبت
داده اند چون اگر اين لوح از بهاءالله باشد به ادعاي الوهيت مي انجامد و يا بايد بپذيريم كه لوح او وحياني نيست كه
از هر دو مورد به خدا پناه مي بريم. درود بر پيروان حقيقت.
goodby |1385-7-8 16:50:30
در مورد سوال سلیمان عرض میکنم که بر اساس احادیث اسلامی قائم با کتاب و احکام جدیدی ظاهر می شود. از جمله این
احادیث در جلد 13 بحارالانوار ذکر شده است. آیا چه کسی جز یک پیامبر می تواند کتاب و احکام جدید نازل نماید؟
soleymane  - روزنه |1385-7-9 06:28:48
يا بهي الابهي
دوست عزيز همين جواب را كه شما فرموديد بنده هم عرض كردم او جواب داد اولا حديثي كه مي گويد قائم با
احكام جديد ظاهر مي شود را خوب نفهميدي بلكه معنايش اينست كه احكام اسلام همان احكام دوره پيامبر اسلام مي باشد و
لكن مردم به آن عمل نكردند وقتي قائم ظاهر شود و به آن احكام عمل شود مردم فكر مي كنند احكام جديد است و لكن در حقيقت
همان احكامي است كه پيامبر اسلام آورد ثانيا آن قائمي كه هزار سال منتظر آن بودند پيامبر نيست كه كتاب بياورد بلكه
جانشين پيامبر است. لطفا جواب دادن مرا كمك كنيد.
سهيل تيماج چي  - soleyman ملا حظه فرمايند |1385-7-9 13:58:28
دوست عزيزم از اينكه سوال مذكور را به مشاوره و تبادل نظر قرار دادي ممنونم
بنده در باره اين مطلب نظري دارم كه
اميدوارم مقبولتان قرار گيرد
اول اينكه چه وجه امتيازي بين استنباط دوست شمااز اين احاديثي كه نقل كرده ايد ونظر
شما وجود دارد يعني اگر ايشان احاديث را انگونه كه خودشان برداشت ميكنند بايد دليلي هم براي به ذهن رسيدن چنين
استنباطي داشته باشند چراكه در غير اين صورت هر گونه برداشت شخصي جاي حقيقت را ميگيرد ودر نتيجه حقيقت اشكار
نميشود
دوم :ميتوانيم از ايشان سوال كنيم كه چگونه ممكن است فردي كه صرفا داراي مقام امامت است واز حيث نسبت و
شرافت و قدرت كلام از پيامبر عظيم الشان اسلام در رتبه اي پائين تر قرار دارد قادر بر انجام تغيير بزرگ و بي سابقه
اي در عالم شود كه اولا در تاريخ نظير ندارد ثانيا با توجه به مقام حضرت محمد اين تحول به گونه اي كه مردم به شكل
ظاهري منتظر ان هشتند صورت نگرفت
پس منطقا بايد بپذيريم كه حضرت موعود ضرورتا بايد داراي مقامي لا اقل برابر با
رسول بلند مرتبه اسلام باشد كه به قدرت الهي و به فيض خاص خداوند منشاءتحولات و دگرگونيهاي عظيم باشدوالا اين سوال
به ذهن ميرسد كه اگر حضرت قائم را در رديف ساير ائمه بدانيم كه صرفا داراي رتبه ولايت بودنددر باره هيچ يك از ان
امامان اوصافي كه به حضرت قائم ذكر شده صدق نميكند
مطلب را بسيار خلاصه عرض كردم واما مطالب عقلاني بسياري قابل
ذكر است كه حضرت قائم در ظهور خود كه در 163سال قبل واقع شد علاوه بر تجديد و تحول عظيم روحاني مردم و مومنين كه همان
حقيقت ديانت اسلام وساير اديان الهي است ضرورتا به دليل هم سنخ بودن با ساير رسل احكامي را نسخ و وضع نمودند زيرا
لازمه تحول روحاني مردمان در اينست كه نيروي تقليب كننده اي كه از سوي خداوند سر چشمه ميگيرد به صورت ايات و تعاليم
اسماني پرده اوهام و خرافات را پاره كند و روح و قلب انسانها را به جهت تكامل روحاني اماده كند
به نظر دوست شما
وساير غزيزانكه قائم را فقط مجري احكام ديانت مقدس اسلام يا به نظر وسيعتر موعود اديان قبل كه صرفا براي گسترش
همان اديان ميدانند چنين انقلاب و تكامل روحاني كه مورد نظر ايشان است ممكن است ؟ به اين مشترك همه اديان نيز توجه
نمائيم كه انچه ارزوي دروني پيامبران گذشته بوده است به دوران ظهور موعود موكول شده است پس بايد قبول نمائيم كه نه
تنها رسالت با هيچ يك از انبياي قبل خاتمه نيافته بلكه موعود ايشان نفس مقدسي است از سنخ همان پيامبران با اين
تفاوت كه به جهت تحقق يافتن همه اهدافي كه در اديان قبل اشاره شده است لزوما مقامي بزرگ و قدرت تقليب كنندگي
بيشتري از سوي خداوند به وي تعلق گرفته است.از اختصاص نگاهت ممنونم
goodby  - دوست عزیز soleymane |1385-7-9 17:06:36
مجددآ احادیث مربوطه رابا دقت مرور کردم ولی در آنها هیچ قرینه ای بر این ادعا نیافتم اگر شما دلیلی بر این مطلب
دارید ارائه فرمایید یا از دوست خود بخواهید ارائه نماید چون این احادیث کاملآ واضح وروشن است.
آیا جانشین پیامبر
این اختیار را دارد که با امرجدید و کتاب جدید و احکام جدید ظاهر شود . اگر دارد پس خود پیامبری مستقل محسوب
میشود.
در تایید مطالب سهیل به حدیث دیگری اشاره می کنم که در آن ذکر شده است اول کسی که تابع قائم میشود حضرت
محمد(ص) است . این حدیث دلیلی است بر اینکه ظهور قائم ظهور مظهر امر مستقلی است که تمام ادیان قبل در ظل او قرار
دارند . اگر نه چگونه ممکن است پیامبر تابع امام یا جانشین خود باشد
Jamal |1385-7-9 17:23:51



دوست گرامی شما این واضح است که دعوتی که از سوی خدا و پیامبرش حضرت بهاءالله به ناپلئون سوم ارسال شد مخاطبش
فطرت و روح انسانی گیرنده بود. و چون پیام انسانساز بهاءالله را ندیده گرفت خود و سلطنطش و کشورش را بر باد داد.
افسوس حضرت بهاءالله در پاسخ نگرفتن از ناپلئون سوم نبود بلکه از قتل عام و کشتارهایی بود که به خاطر عدم پذیرش
پیامش نصیب جامعهء بشری میشد. این مطلب در کتاب اقدس نیز آمده و حضرت بهاءالله همین مطلب را به یاد فرانسوا ژوزف
نیز می آورند و پیشگویی می کنند که گرچه برلین و شاحل رود راین در حال حاضر در نهایت شکوه و عظمت است دوبار به خون
آمیخته خواهد شد و البته آلمان دوبار در دو جنگ جهانی معرض کشتار و خونریزی شد. مجددا افسوس و دریغ بهاءالله برای
خودش نبود بلکه برای بشریت بود.
taharri  - وحي 5 |1385-7-10 07:14:13
با نام حضرت حق
جناب مقدم عزيز و جمال گرامي! مطالب شما قابل توجه بود ولي به پرسش اصلي من ربطي نداشت و پاسخي
نگرفتم (بخصوص از جناب مقدم انتظار بيشتر داشتم). بگذريم. من به سايت نگاه براي پاسخ گرفتن اميد زيادي داشتم،
اميدوارم نااميد نشوم.
اكنون مسأله ديگري كه ذهنم را مشغول كرده آن است كه حضرت بهاءالله در مبين مطالبي دارند كه
مي گويند: «كسي كه عالم را براي خود خلق كرد به تحقيق در خرابترين سرزمينها زنداني شد ... او را از نظر افكندن به
دوستانش هم منع كردند» (مبين ص 56 و 233) و يا جاي ديگر فرموده: «لا اله الا انا المسجون الفريد» (هيچ خدايي جز من تنهاي
زنداني نيست). مخالفان امر هجمه اي وارد كرده و مي گويند اين چه خدا و يا مظهر خدايي است كه زنداني است و نمي تواند
خود را نجات دهد، خداي زنداني چگونه مي خواهد دنيا را با دين جديد شما، به آزادي و رشد برساند؟ اميدوارم احباي الهي
جواب مناسبي ارائه فرمايند.
عليكم بهاء الابهي
fhmj |1385-7-10 08:17:52
بعضي از دوستان بسيار عزيز و طالبان حقيقت كه از لحنشان پيداست منصف و داراي خلوص نيت هستند نوشته اند قائم دين و
كتاب جديد نمي آورد و صرفاً همان ديانت اسلام و احكام جزئي و كلي قرآن را تجديد و تكرار مي كند. ضمن آنكه از صميم قلب
قربان هر مخلص و منصف و طالب حقيقتي مي روم عرض مي كنم كه همين عقيده را يهوديان و مسيحيان و ديگران درباره
موعودشان بيان مي كنند و مثلا يهوديان توقع نداشتند حضرت مسيح تعاليم يهود را تغيير دهد و كتاب جديد آورد. مسيحيان
عزيز نيز توقع نداشتند حضرت محمد قرآن را به جاي انجيل عرضه فرمايد. حال نيز مسلمين عزيز مايل نيستند موعودشان
كتاب و احكام جديدي به جاي قرآن مجيد بياورد. چنين تعلق خاطري به دين و امت خويش و عادت به سنن آن و عدم باور تغيير
آن در بين ملل و امتها نيز در جامعه شناسي مورد بحث قرار گرفته. اما از جامعه شناسي كه بگذريم عقلا درست نيست كه بعد
از 1000 سال يا كم و بيش شخص جديدي از جانب خدا بيايد و همان احكام سابق را تكرار كند.چه كه تكرار كلمه به كلمه و حرف به
حرف تورات و انجيل . اوستا و قرآن و امثال آن امري لغو و بيهوده است و چنين امري از خداوند حكيم دانا به دور است. اما
از همه اينها نيز گذشته در قرآن مجيد و احاديث و انجيل و تورات و اوستا اوصافي درباره دو ظهور آخرزمان دوره 6000 ساله
حضرت آدم تا خاتم آمده است كه نه تنها رسالت آن دو ظهور را اثبات مي كند بلكه مقام آن دو را بسي وسيع تر از ظهورات
گذشته بيان مي كند و منطقا هم دو ظهوري كه مژده آن را يك يك پيغمبران قبل داده اند و همه امتهاي خود را چشم به راه آن
دو موعود عظيم قرار داده اند بايد عظيمتر از گذشته باشد. يكي از بينظيرترين مدارك اسلامي در اين مورد حديث معروف
است كه مي فرمايد علم 27 حرف است كل انبياي قبل از قائم موعود فقط دو حرف آن را آشكار كرده اند و وعده داده اند چون
موعود عزيزشان بيايد 25 حرف باقيمانده را اشكار خواهد فرمود. حال ملاحظه فرماييد دو حرف كجا و 25 حرف كجا! و سند ديگر
حديث معروفي است كه مي فرمايد قائم موعود از همه انبيا نشان دارد و همچنين در حديث ديگري ذكر كتاب جديد و شرع جديد
تصريح شده. و حتي در حديثي صريحا صحبت از دين قائم مي فرمايد كه علماي زمان او با دين و احكامش مخالفت مي ورزند
چنانكه علماي صاحب رساله هاي فقهيه با حضرت باب مخالفت كردند و همين مخالفت علما نيز در احاديث تصريح شده و بديهي
است كه اگر قائم مطابق احكام اسلام و رساله هاي فقهيه علما حكم مي فرمود نه خود تبعيد و حبس وشهيد مي گشت و نه اصحاب
نازنينش دچار بلاياي بي سابقه مي گرديدند كه تا حال نيز بر عشاقش در ايران وارد مي شود. براي ديدن اين احاديث به
كتاب رديه مفتاح باب الابواب كه مهدي خان زعيم الدوله به عربي نوشته و حسن فريد گلپايگاني آن را در ايران به فارسي
ترجمه كرده مراجعه فرماييد. و بديهي است كه خواندن اين احاديث در كتابي كه بر رد ديانت بابي و بهايي نوشته شده
شيريني خاص خود را دارد و شايان ذكر است كه آقاي علي دواني همين احاديث را در ترجمه جلد 13 بحار الانوار بدون ذكر عين
نص عربي آن به هواي خود به فارسي نقل كرده و با افزودن يك عالمه تبصره و توضيح و دست پا زدن خواسته آنها را مطابق
ظنون و اوهام ياد شده جلوه دهد.براي ملاحظه توضيحات بيشتر به كتاب مستطاب ايقان از حضرت بهاءالله و چهار جلد قاموس
آن و استدلاليه جَنّات نعيم با توضيحات جناب اشراق خاوري و رساله جناب صدر الصدور مراجعه فرماييد. اما در آخر نكته
اي مهم تر را از صميم قلب به مسلمانان عزيز و محبوب و هموطنان نازنينم عرض مي كنم و آن اينكه به عشق و ولاي مولايم
قسم كه منظورم از نوشتن اين سطور بهايي شدن آن عزيزان نيست، چنان كه در قرآن خطاب به حضرت محمد مي فرمايد: "لا
تهدي من احببت و لكنَّ الله يهدي من يشاء"(اي محمد تو نمي تواني كسي را كه دوست داري هدايت كني بلكه خدا هر كه را
خواهد هدايت مي كند).و در اصول كافي ج 1 ص 234 در حديثي مي فرمايد: "هر كه را خدا هدايت خواهد چنان او را ياري مي كند
كه شتابنده تر از زفتن پرنده به آشيانه اش به سوي ايمان به امر حق بشتابد". پس بياييد فارغ از اين اذكار به فكر
نجات مردم دنيا از جنگ و اختلاف واعتياد و بيماريهاي مهلك باشيم و اگر به چشم انصاف ميبينيم تعاليم بهايي درمان
موثري براي اين درد هاست آنها را عمل كنيم و اگر مايل نيستيم دست از اين گمان برداريم كه دورهء اسلام تمام شده و
احكام آن تغيير كرده و موعود آن دين جديدي نمي آورد اشكالي ندارد هر طور مي خواهيم باشيم ولي حد اقل به تعاليم
مزبور ولو آن را تعاليمي از يك فرستادهء حق ندانيم عمل كنيم چنانكه حتماً تحقيق فرماييد كه در زمان ما سازمان ملل و
بسياري سازمانهاي انساندوست ديگر و حتي بعضي دول و ملل متمايل به اين تعاليم نجات بخش شده اند. يكي از نفوس وسيع
النظر مي گفت اگر حضرت بهاءالله ادعاي فيلسوف بودن مي كردند حال چنين ايرادهايي از طرف هموطنانشان بر ايشان وارد
نمي شد. اشكال آنجاست كه ايشان واقعاً فرستادهء خداوندند و مخالفين فقط به علّت دشواري شكستن بتهاي ذهني و تقاليد
گذشته نمي توانند اين حقيقت را بپذيرند.بنابراين عزيزان منصف زياد به خود سخت نگيرند به موقع فوج فوج پرنده ها به
سوي لانه ء الهي شتابان خواهند شد.
soleymane  - كمكم كنيد |1385-7-11 03:19:24
بسم الله البهاء الابهي
دوستان عزيز احباي اللهي شما از اينكه بنده را كمك مي كنيد خيلي متشكرم چرا كه اونهاي كه
باهاشون گفتگو مي كنم يكي طلبه علوم اسلامي و دوتاي ديگر دانشجو هستند. وقتي كه جواب شما را براي آنها گفتم، طلبه
اشكال كرد و گفت: كجا حديث داريم كه پيامبر اسلام تابع قائم است. آدرس دقيق و متن آنرا براي من بياور.
يكي از آن دو
دانشجو گفت: شما گفتيد قائم مي آيد و تغيير بزرگ و بي سابقه اي در عالم ايجاد مي كند وقتي كه باب (حضرت اعلي) آمد چه
تغيير بزرگي انجام داد كه در تاريخ نظير نداشت؟
عليكم البهاء الابهي
سردبیر |1385-7-11 03:43:40
خواهشمندم برای روانتر شدن تبادلات از به کار بردن عبارات عربی غیر مصطلح تا حد مقدور خودداری کنید. با سپاس
soleymane |1385-7-11 05:15:24
يا بهي الابهي
دوست بسيار عزيزم ازاينكه به كمك دوست خودت آمدي بسيار متشكرم. وقتي جواب بسيار زيباي شما را
خواندم، بسيار مسرور شدم (به اينكه يهوديان توقع نداشتند حضرت مسيح كتاب جديد بياورد و مسيحيان هم توقع نداشتند
حضرت محمد كتاب جديد بياورد) در صورتي كه توقعشان غلط بود. پس از اينكه حضرت باب هم كتاب جديد آورد و مسلمانان توقع
نداشتند اين توقعشان غلط است. من مي دانم اين مسأله را اگر نزد همان كساني كه با آنها در اين موضوع گفتگو مي كنم
ببرم، يك جواب مي دهند و آن هم اينكه: حضرت موسي و حضرت عيسي ادعاي خاتميت دين خودشان را نداشتند در صورتي كه حضرت
محمد مي گويد: دين من كامل است و ديگر پيامبري نخواهد آمد، من خاتم پيامبران هستم./////// من چه جوابي به آنها بدهم؟
عليكم البهاء الابهي
Tatiana |1385-7-11 06:30:58
در مورد مطلب آقای طاهری میخواهم بگویم که ایشان باید توجه داشته باشند که کلمه جواب فقط در مورد سوال کردن چیز
بخصوصی بکار نمیرود بلکه به معنای توجه کردن یا اعتناء و عکس العمل نشان دادن هم بکار برده میشود . مثلا شما نامه
ای برای کسی میفرستی چه میگویی ? نامه ای برای آقای طاهری نوشتم ولی ایشان جواب ندادند . آیا غیر از این میباشد? چرا
مطالب و مسایل سساده را اینقدر میپیچانید ? این فقط بازی کردن با کلمات است . حالا هم میفرمایید که اگر حضرت
بهالله خدا بود اين چه خدا و يا مظهر خدايي است كه زنداني است و نمي تواند خود را نجات دهد، پس چطور میتواند دنیا را
عوض کند ? شما لطف کنید و بقیه آن بیانات را هم بخوانید , آنجایی که میفرمایند با وجود اینکه این قدرت را داشتند ولی
زندانی یودن را با میل پذیرفتند بلکه چشمهای خوابیده بشریت بیدار شود. یا اینکه آقای طاهری شما تصور کرده بودی
حضرت مسیح هم قدرت نجات از صلیب را نداشته
javad |1385-7-11 07:31:41
آقای تحری از بدو اسلام 15 قرن گذشته و تعالیم اسلامی دبگر جوابگوی بشرنیست. امروز آموزه های اسلام در هر جا که
پیاده شوند به ضرر نوع انسان است. شما دست از خرده گیری های بی مورد از دین بهائی بردار و جهان امروز ملحق شو. با
درود..
kavian |1385-7-11 07:42:58
البته ایرادی مسخره است. خود حضرت محمد در غزوه سنگ و شن پرتاب کردند و خداوند گفت ما رمیت اذا رمی این تو نبودی که
سنگ پرتاب کردی بلکه این خدا بود که پرتاب کرد و حال می پرسیم در غزوه احد که دندان حضرت محمد شکست پس یعنی دندان
خداوند شکست؟
Tatiana |1385-7-11 13:02:43
کاویان لطفا توضیح بهتر بده که من هیچی نفهمیدم. از جواد هم تشکر میکنم , بعله اسمی که توشته, تحری درست است نه طاهری
مقدم  - تحري 3 |1385-7-11 14:27:34
تحري عزيز و محترم ، حضور گرم شما در سايت مايه سرور و مباهات است . اين امر كه همچنان در باره آيين بهايي به تحري
خود ادامه مي دهي و در پي يافتن پاسخي قانع كننده براي مشغله ذهني خود هستي بسيار ارزشمند و گرانقدر است مطمئنا
ذهن نفوس گرانمايه اي همچون شما سبب ظهور و بروز اشعه حقيقت خواهد شد. اما قدر مسلم جهت تحري در سبيل حقيقت مبناي
اعتقادي شما بر اساس ايمان به ديانت مقدس اسلام استوار بوده و قطعا تمامي آيات قرآن و افعال و كردار رسول بزرگوار
ديانت اسلام را پذيرفته و شكي در آنها نداريد . البته ممكن است در برخي ازآيات و سنن پيامبر اسلام سوال برايتان پيش
آمده باشد اما از آنجا كه ايمان قلبي به مظهريت حضرت محمد در قلبتان رخنه كرده سعي در پيدا كردن پاسخ ننموده ايد.
اين را ازآن جهت عرض كردم كه سوال مكرر شما در باره لوح ناپلئون در مورد نامه حضرت محمد به خسرو پرويز كه به آن
اشاره كرده بوديد نيز صادق است . آيات قرآن كه در نوشته قبلي خود آورده بودم ؛ حجت تام و برهاني اعظم براي پاسخ شما
بود و انتظار رد تلويحي آن آيات محكمات رااز سوي شما نداشتم شايد هم آن دوست محترم متوجه آن دو آيه مباركه نشده و
بالمال در باره معني و مفاد آيات مباركه قرآن تفكر نفرموده باشيد و الا پاسخ شما همان دو آيه مباركه محكمه قرآن
است. و اگر آيات الهي قرآن نتوانست شما را قانع نمايد ديگر از دست اين بنده ضعيف چه برخواهد آمد؟ اما منشا اصلي
اشكال درعدم ايمان شما به مقام حضرت بهاالله جل سلطانه است . پيشنهاد برادر حقير شما اينست كه در پي يافتن و
شناسايي مقام و مرتبت حضرت بهاالله بقدر وسع و افكار محدودمان برآييم. چون همه اين مشغله هاي ذهني كه گاهي بسيار
آزاردهنده خواهد بود ناشي ازعدم ايمان به مقام مظهريت الهيه حضرت بهاالله ارواحنا لترابه الفدا است . چون به اين
حقيقت اصلي يعني مظهريت سلطان قدم جل اسمه الاعظم دست يابيم آنگاه ، قلب راحت خواهد گرفت و ذهن آرامش خواهد يافت و
پس از يافتن پاسخ ؛ مجددا آن را با رنگ و لعاب ديگر مطرح نخواهيم ساخت. چه كه طَلَبُ العِلمِ بَعدَ حُصُولِ
المَعلُوم مَذمُومٌ.گفتمان بنده و جنابعالي عرصه جنگ و نبرد نيست كه برنده يا بازنده داشته باشد بلكه انشاالله هر
دو در سبيل تحري حقيقت در تمام مدت حيات سالك خواهيم بود نهايت ممكن است با برخي از دلايل حقير موافق نباشيد. اما
قطعا به ادله و براهيني كه از قرآن مجيد ارائه ميشود ايمان تام و تمام داريد وآن سرور بزرگوار پذيرفتن آنها را
شكستي براي خود برنخواهند شمرد چون اين طرز تفكر از آن دوست بسيار عزيز و محترم ، بعيد بوده و حتي در شان دوستان
نامهربان همچون رهپويان وصال شيراز نيز نميباشد. اما مجددا به جهت محبت شما دوست ناديده مطالب را بررسي و جمع بندي
نموده اميدوارم كه مطلوب نظر آن بزرگوار قرار گيرد. فرموده ايد كه " در لوح ناپلئون اگر سائل حقيقي و خارجي داشته
باشيم و آن سائل حضرت بهاءالله باشد كه پاسخ خطاب به او داده مي شود ولي اگر خدا سائل حقيقي باشد بايد به او پاسخ
داده شود " تحري عزيز اشكال سوال شما در اين است كه بين كلام خدا و كلام مظهر امر او يعني حضرت بهاالله ( و بالتبع
حضرت محمد ) تفاوت قائل شده ايد و آنها را از هم تفكيك كرده ايد. البته قدري جلوتر در نوشته خود به صراحت به تفاوت
ميان كلام خدا و كلام حضرت محمد نيز اعتراف كرده و و آن را بعنوان اعتقاد خود بيان فرموده ايد. آنجا كه نوشته ايد"
... و اگر پاسخ به خود حضرت بهاءالله منظور است يعني از سنخ نامه به خسرو پرويز كه پيامبر نوشت مي توانست حضرت
بهاءالله مثل پيامبر او را نفرين كند ..." در اينجا به طور تلويحي عنوان كرده ايد كه سنخ نامه حضرت محمد به خسرو
پرويز از سنخ نامه هاي افراد معمولي است كه شخصي و فردي ميباشد. كه بايد با احترام عرض كنم عقيده و ديدگاه شما با
آيات سوره نجم قرآن كاملا مخالف و مباين و متضاد است.چون نامه خسرو پرويز يا لوح ناپلئون وحي آسماني ميباشد . در
اين مورد شك نفرماييد . اميدوارم مطابق آيات قرآن ايمان پيدا كرده باشيم كه كلام مظهر امر او( يعني حضرت بهاالله يا
حضرت محمد ) همواره و در همه حالات و سكنات ايشان وحي آسماني بوده و هيچگاه سليقه اي ، شخصي ، خصوصي و امثالهم نمي
باشد . باز توجه شما را به آيات سوره نجم جلب ميكنم. مطلب ديگر شما در باره مقام الوهيت حضرت بهاالله است . خسرو
پرويز يا ناپلئون و متاسفانه بسياري از مردم جهان متوجه اين واقعيت بديهي نشدند كه شخصي كه سوال ميكند خداوند است
كه از زبان فرستاده عظيم الشانش بندگان را مخاطب قرار ميدهد. البته آيات محكمات قرآن جاي ترديد براي اين مطلب باقي
نمي گذارند ولي اجازه مي خواهم براي روشنتر شدن موضوع مثالي براي شما بياورم . زماني كه كوروش كبير پادشاه ممالك
گسترده ايران زمين بود را در نظر بگيريد . تصور بفرماييد كه كوروش مي خواهد توسط يكي از فرستادگانش در يكي ازشهرها
فرمان و مقام خود را به مردم ايلاغ نمايد. لذا او را با نامه خود به آن شهر ميفرستد. فرستاده نامه پادشاه را باز
كرده و در حضور مردم ميخواند و ميگويد" منم كوروش ! شاه شاهان ، شاه هخامنشي و ... " حال اگر برخي از آن مردم حاضر
اعتراض كنند و بگويند كه فرستاده ادعاي پادشاهي ايران زمين يا ادعاي كوروش بودن را كرده آيا درست قضاوت كرده اند ؟
سو تفاهم اين عده در اين است كه فكر ميكنند با برزبان آوردن و اظهار آن مطلب ، فرستاده خود دعوي سلطنت كرده و متوجه
نيستند كه فرستاده بايد نامه پادشاه ايشان را بدون كم و كاست به مردم ابلاغ كند. البته سوتفاهم نشود كه خداي
ناكرده بخواهيم مقام كوروش را تا مقام و ذات الوهيت بالا ببريم . فقط جهت روشن شدن موضوع اين مطلب را عرض كردم و
لاغير. مظاهر مقدسه ( حضرت بهاالله يا حضرت محمد ) فرستادگان خداوند هستند كه كلمات حق را بدون كم و كاست به ما
ابلاغ مي نمايند باز توجه شما را به آيات سوره نجم و تفكر و تعمن در آن جلب مي نمايم كه خداوند كلام پيامبرش ( حضرت
محمد يا حضرت بهاالله ) را كلام خود خوانده است و بر آن مهر تائيد زده است. لذا اگر حضرت بهاالله بفرمايند خدايي جز
من نيست . اين جمله وحي آسماني است و كلام خداوند و پروردگار است كه در اظهارمقام و شان خود و از زبان فرستاده خود آن
را به مردم جهان ابلاغ ميكند و دليلي برادعاي الوهيت شخص مظهر امر نميباشد. حق جل جلاله است كه از زبان مظهر مقدسش
با ما بندگان به سخن پرداخته است. اين مقام مقام شادي و ستايش و شكر و ثناست نه جاي اعراض و انكار و ادبار و فرار .
وضعيت اسفبار دسته اخير را خداوند در قران سوره مدثر آيه 51 چنين بيان فرموده "كانهم حمرمستنفره فرت من قسوره "
البته نفوسي كه در سبيل تحري سالكند ولو مدت متمادي نيز بطول بيانجامد مصداق اين بيان مباركه قرآنند كه در حقشان
ميفرمايد " والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا " و قطعا تحري عزيز نيز از جمله آن مجاهدين في سبيل الله هستند.
جانت خوش باد
goodby  - مرجع حدیث |1385-7-11 14:37:23
دوست عزیز حدیثی که ذکر نمودم در جلد 13 باب 31از مجموعه 25 جلدی بحار الانوار مرحوم مجلسی ذکر شده است. دوست طلبه شما
قطعآ اطلاع دارد که بحار الانوار از معتبر ترین کتب حد یث در شیعه محسوب می شود . این کتاب در دو مجموعه 25 جلدی و 110
جلدی به چاپ رسیده است و کلآ به زبان عربی نگارش یافته . فقط جلد 13 آن به وسیله مرحوم ارومیه ای به فارسی ترجمه شده
است. از عجایب روزگار آنکه این کتاب در سال 1260 قمری یعنی همان سالی که قائم ظهور خود را آشکار نمود به فارسی ترجمه
شد وتا کنون عامل هدایت عده ای از شیعیان شده است. اکنون این کتاب با نام" مهدی موعود" بدون سانسور در دسترس
همگان قرار دارد . نسخه ای که این حقیر در اختیار دارم چاپ ششم از انتشارات مسجد جمکران می باشد. حدیث مربوطه در جلد
دوم صفحه 240 نقل شده البته ممکن است در سایر نسخ متفاوت باشد به هر حال من عین جمله را نقل می کنم "... از باقر(ع)
شنیدم می فرمود که : هرگاه قایم آل محمد(ص) خروج نماید هر آینه خدای تعالی با چند صف از ملایکه به آن حضرت یاری
میکند...اول کسی که به او تابع می شود محمد(ص) می باشد و علی(ع) دومین است...." موفق و موید باشید. ۲
taharri  - وحي 6 - تاتيانا |1385-7-12 06:31:18
در آغاز از همگي كه احساس وظيفه كردند و خواستند به اين جوياي حقيقت پاسخ دهند.
آقاي تاتيانا: اولا قرآن
كه شما هم آن را وحياني مي دانيد، فرموده: «ما قتلوه و ما صلبوه» او نكشتند و او را صليب نزدند. ثانيا:
مسيح جايي نگفت كه من خداي به صليب كشيده شده ام، بلكه در آيات قرآن هست كه در قيامت خدا از او مي پرسد كه
آيا تو به مردم گفتي كه خداي آنها هستي، كه مسيح به خدا پناه مي برد و مي گويد من فقط اوامر تو را
اجرا كردم. ثالثا: در مورد نامه، سؤالم آن بود كه شما در اديان سابق، نمونه اي بياوريد كه خدا از كسي
سؤالي (كتبي يا شفاهي كرده باشد و منتظر پاسخ او ولو به صورت عكس العمل و ...) داشته باشد كه متأسفانه هنوز
پاسخم را كسي نداده است. رابعا: چه معنايي دارد كه خداي بي نهايت و غير قابل گنجايش در زمان و مكان، در
محل محدود زنداني شود و بعد با تواضع آن را بپذيرد و با محدود كردن خود به پيشبرد دين خود و هدايت
بندگان، ضربه وارد كند؟؟؟
null
taharri  - وحي 6 - جواد |1385-7-12 06:32:35
آقاي جواد: چه ديني جز اسلام، امروز در عمل توانست قدرت و هيمنه زورگويان و ظالمان و خونريزهاي عالم (آمريكا و ...) را
بشكند و مردم تمام دنيا را به حركت عليه ظلم وادار كند؟ آيا همين اسلام نبود كه تمدن اسلامي را بوجود آورد و بعدا
اروپائيان با سرقت كتب دانشمندان خود فروخته آنها و خيانت هاي ديگر به رشد علمي و صنعت درخشان امروز مي رسيدند. و
اگر كسي از ما بهائيان بپرسد كه شما با آنهمه شعار تحري حقيقت و عدالت و صلح طلبي و ... چرا به مردم مظلوم فلسطين و
لبنان هيچ كمكي نكرديد و تنها شاهد كشتار زنان و كودكان در عراق، افغانستان و فلسطين و ... بوديد و حتي حمايت لفظي
بيت العدل را هم نديديم چه جوابي داريم كه بدهيم؟ اين نحوه برخورد شما خلاف تعاليم حضرات بهاء و عبدالبهاء است كه
حتي گفته اند آدم چون با شيطان بحث و منازعه كرد از بهشت بيرون رفت و گفته اند تحري حقيقت مهم ترين مسأله است. ضمنا
لازم است مثالي بزنيد كه كدام تعليم اسلامي، مانع رشد انسان در امروز است و نتوانسته پاسخ گوي ما باشد؟
taharri  - وحي 6 - كاويان |1385-7-12 06:33:48
آقاي كاويان: ما هم همين حرف را مي گوييم كه وقتي پيامبر سخني گفته و يا زخمي خورد، مربوط به فرد پيامبر است و كلام
هاي خصوصي پيامبر با خانواده اش را كه نمي شود وحي تبليغي نازل شده از خدا دانست. بنابراين شبهه همان است كه شكل لوح
به ناپلئون سوم شكل سؤال و جواب بشري است نه خدايي، پس شايد به حضرت بهاء الله تهمت زده اند و تحريف شده است.
taharri  - وحي 6 - مقدم عزيز |1385-7-12 06:35:10
مقدم عزيز: فداي محبت شما شوم. اولا: تحري حقيقت كه سفارش خود مظاهر الاهي است، باعث مي شود كه شك و شبهه ام را مطرح
كنم و اين جايگاه قبل از ايمان به مقام حضرت بهاءالله است. در جايگاه بحث در حقانيت يك مطلب (از نوع وحي) نمي شود
وحياني بودن آن را مسلم گرفت و الا دليل و ادعا يكي مي شود و استدلال باطل مي شود.
ثانيا: هنوز علمي براي من حاصل
نشده است كه سؤال من مذموم و ناپسند باشد.
ثالثا: بنابر آنكه حضرات مظاهر الاهي همگي متحدند و تقدم و تأخر معني
ندارد و بهاءالله هم رجعت ابنياي سابق است. پس كلام قرآن مورد قبول همگي ما است و آنچه من قبول نكردم تفسير خلاف
واقع شماست نه آيات قرآن!
رابعا: مثال كوروش شما، نابجاست. زيرا فرستاده كوروش، فرستاده يك انسان مانند خودش است و
نمي گويد من كوروش هستم ولي حضرت بهاءالله در قالب نامه به ناپلئون با آنكه يك بشر است و از سوي خدا فرستاده شده
است، منتظر پاسخ است كه سؤال اول من همان بود كه در اديان سابق، اين رفتار خدا (كتبي و شفاهي) سابقه نداشته
است.
خامسا: در قرآن آمده كه «ماينطق عن الهوي». پس تنها نطق و گفتار پيامبر (آنهم گفتار تبليغي و ديني، نه تمام
گفتارهاي شخصي و خانوادگيو ...) مطابق وحي است نه آنكه خود حركات و جسم و كتابت و قلم و ديگر خصوصيات پيامبر هم توسط
خدا رسيده باشد و الا جبر پيش مي آيد و پيامبر يك آلت و ابزار بي اختيار مي شود نه يك بشر مختار، پس به هر حال نامه
نوشتن كار يك بشر (حضرت بهاءالله) است و عين كار خدا نيست و پاسخ اينگونه اي هم در خور بشر است و الا خدا كه از غيب هم
خبر دارد و از خود انسان به او آگاه تر است و جواب نمي خواهد.
Tatiana |1385-7-12 08:34:22
دنیای شما یک دنیای مردانه بنظر میاید. زنده باشی فکر میکنم احتیاجی هم نباشد که به بهایی بودن تظاهر کنی و همچنان
هم بر حرفت پا فشاری میکنی . نوشته ای که در اديان سابق، اين رفتار خدا (كتبي و شفاهي) سابقه نداشته است. مثل اینکه
بنا بوده دیانت بهایی هم مثل ادیان سابق بماند ! اگر چنین باید باشد پس حقیقتا احتیاجی به دین جدیدی نیست و با
همان ادیان سابق میماندیم . در ضمن میخواهم از شما سوال کنم آیا تساوی حقوق زن و مرد , زبان بین المللی , تفاهم بین
علم و دین و بسیاری دیگر از قوانین دیانت بهایی مثل ادیان سابق است ? البته لابد برای شما لازم است جای مغلطه وجود
داشته باشد
kavian |1385-7-12 10:00:23
آقای تحری قربان محبتت. با الفاظ بازی نکن. حضرت محمد وقتی به دشمنان قریشی خود ریگ پرت می کردند ما رمیت اذا رمی بل
الله رمی نازل شد. یعنی تو پرت نکردی خداوند پرتاب کرد. یعنی مظهر الهی عمل را انجام داده خداوند از زبان رسول
میگوید من پرت کردم. در مورد حضرت بهاءالله هم دقیقا همینطور است. مظهر الهی زندانی شده خداوند می گوید من را حبس
کرده اید. ایراد شما جنبهء باوری دارد نه استدلالی. اگر حرف حضرت بهاءالله ایراد دارد همان ایراد به قرآن و حضرت
محمد وارد است. اشکال ایرادات مسلمانان همین است که با قرآن آشنا نیستند و پس از 1400 سال وظیفهء بهائیان است که قرآن
هم به مسلمین بیاموزند. این هم مسالهء جدیدی است. خداوند پیام جدیدی فرستاده تا بشریت را از گرداب بدبختی نجات دهد
و تمام وقت بهائیان مشغول آموزش مبانی قرآن و انجیل به مسلمین و مسیحیان می شود. در ضمن تعجب کردم که از آموزه های
اسلام برای عصر حاضر سخن راندید. هیچ آموزه اسلام در عصر حاضر قابل اجرا نیست و هرجا به مرحلهء عمل گذاشته شود
نتیجه اش عقب ماندگی است. بهترین و ناب ترین نوع اسلام در افغانستان زیر نظر طالبان اجرا شد. اگر وحی پیشین امروزه
به کار می آمد خداوند وحی جدیدی نمی فرستاد. حقوق زن، برده داری، خرید و فروش انسانها، مساله جنگ و خشونت، بهره
بانکی و صدها مساله دیگر. در تمام این موارد تعالیم اسلام قابل پیاده شدن نیست و حتی نظام اسلامی نیز چاره ای ندارد
جز اینکه خرید و فروش انسانها را حرام کند و بهره بانکی بدهد و برای وجود در عصر حاضر قوانبن اسلام را عملا نفی کند.
پیروز باشید.
Tatiana |1385-7-12 12:31:19
تحری جان نمیدانم در کجا زندگی میکنی ولی هر جا هستی مثل اینکه از اخبار دنیا بدور هستی شاید هم سر خود را زیر برف
کرده ای که نبینی . نوشته ای که چه ديني جز اسلام، امروز در عمل توانست قدرت و هيمنه زورگويان و ظالمان و خونريزهاي
عالم (آمريكا و ...) را بشكند و مردم تمام دنيا را به حركت عليه ظلم وادار كند؟ آیا شما ترور و وحشتی که مردم دنیا به
اسلام دارند زور و ظلم شکستن میدانید ? آیا آتش زدن کلیساها و کشتن خواهران روحانی را از مبارزات عادلانه اسلام
میشمارید? آیا ظلم و زور را با ظلم جواب دادن را جزء این مبارزه حساب میکنید ? اگر پاپا از قول کسی دیگر حرفی بی
حکمتانه زده که در اسلام جنگ زیاد است آیا عکس العمل مسلمانانی را که برای اثبات نادرستی این حرف خراب میکنند و
میکشند درست میدانید ? آیا این است تصور شما از قدرت و هيمنه زورگويان و ظالمان و خونريزهاي عالم (آمريكا و ...) را
شکستن ? و آیا واقعا باورتان میشود که قدرت آمریکا با این چیزها میشکند ? نخبر در این هیاهو آنچه میشکند مردم است . و
نه هیچ قدرت بزرگی که شما آنرا ظالمان عالم خوانده ای
milyooner |1385-7-12 17:13:17
جناب تحری من در سایتی همین جوابها را داده بودم که در مورد سخن گفتن خداوند از زبان حضرت محمد هست و دوستان آیه
مربوطه را برای شما در بالا ذکر کردند که آنها را کامل تر میکنم. حتی حدیثی هم در بحارالانوار ذکر شده که حضرت محد
هم ادعای خدایی کردند مرجع آنرا پیدا کنم برای شما قرار میدم ولی فعلا جوابی را که قبلا در سایت دیگری داده بودم
برای شما اینجا قرار میدهم:

(چند مورد از عنوان کردن خدایی در ادیان قبل)

در کتاب زدشتیان "دینکرد" در نامه
شت جمشید آیه 7 خداوند اینچنین به پیغمبر میگوید:
((شید من بر روی تست و فروغ من بر روی تست و هرکه اورا ببیند از
نیروی من داند و شید یکتایی مرا یابد...گفته تو گفته من است و کرده تو کرده من))

در کتاب حضرت موسی "تورات باب 23 از
سفر تثنیه آیه 23"
((یهوه خدایت در میان اردوی تو میخرامد مبادا چیز پلید را در میان تو دیده از تو روی گرداند))
و
اگر این را حضرت بهاالله میگفت میگفتید چطور خداوند میتواند بخرامد و... اما اینبار حضرت موسی گفته و ناچار باید
قبول کنید.

در انجیل یوحنا فصل 14 اینگونه آمده است "کسی که مرا دید خدارا دیده"

* در قرآن آیات بسیاری در باره
لقاالله داریم آیا از نظر شما چنین چیزی امکان دارد؟؟ اگر کسی چنین حرفی بزند شرک محض است و بس اما شاید منظور از
لقاالله دیدار مظاهر ظهور باشد که خداوند در آنها جلوه میکند.
* این عبارات نیز در قرآن آمده است دست خدا ، چشم خدا
، روی خدا و.. " یدالله فوق ایدیهم" ، "کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام" (آیات سوره فتح و
رحمن)
* حتی آیه ای در قرآن است که از رنگ خدا صحبت میکند "صبغة الله و من احسن من الله صبغة" (آیه 137 سوره بقرة)
*
و همچنین بوی خدا "انی اجد رائحةالرحمن من قبل الیمن" این حدیث از حضرت محمد است که میگویند من بوی خدارا از
جانب یمن میشنوم .(حدیث شریف نبوی از کتاب مفردات اثر راغب اصفهانی ص 523)
* در قرآن باز هم از این آیات زیاد است از
جمله شتر خدا و خانه خدا برای مثال "و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع و
السجود" (آیه 125 سوره بقره) "ربنا انی اسکنت و من ذریتی بودا غیر ذی زرع عند بیتک المحرم.." (آیه 37 سوره ابراهیم)
" هذه ناقتة الله لکم.." (آیه 73 سوره اعراف) و ...


از جمله عقاید اساسیه اهل بها که باید همواره مورد توجه بوده و
بهیچوجه انحراف از آن حاصل نگردد، آن است که حضرت بهاالله اشد ظهورا ظاهر گشته ، یکی از مظاهر الهیه است که با
حقیقت غیبیه ذات الوهیت بکلی متفاوت و متمایز است" (مفاوضات ص 30)


(الوهیت در دیانت بهایی)

مظاهر مقدسه الهی
داری دو مقام هستند یکی مقام بشری که قرآن خطاب به حضرت محمد گفته شده"قل انا بشر مثلکم"یعنی بگوی ای محمد من
بشری هستم مانند شما.
و دیگری مقامی الهی و وحی است که در قرآن بارها عنوان شده و دیگر نیازی به آیه نیست.و مطمئنن
قبول دارید.در واقع پیامبران مثل نی میمانند با اینکه صدا از نی شنیده میشود اما حقیقت اصلی از نائی است.مثال آئینه
و خورشید را نیز در قبل عنوان کرده ام.

ما و شما قرآن را کلام خدا میدانیم و این کلام به چند صورت نازل میشود که بحث
اصلی ما هم بر همین اساس است:
* یکی به این صورت است که خداوند به لسنان بندگان تکلم مینماید"الحمدلله رب الالمین
ارحمن ارحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم..." و ما نیز در دیانت بهایی چنین
موردی داریم و در نماز میگوییم " اشهد و بوحدانیتک و فردانیتک و بانک انت الله لا اله الا انت .....

*یکی دیگر به
این صورت است که خداوند از لسان پیامبران بندگانش را خطاب میکند "یا ایها الکافرون – یا ایها الذین آمنوا- .." و
ما نیز در کتاب مستطاب اقدس داریم "یا معشر العلما – یا اهل المجالس فی البلاد – یا اهل بهاء - ...

*مورد دیگر
آیاتی هستند که خطاب به مظاهر ظهور نازل میشوند که در قرآن خطاب به حضرت محمد گفته شده " یا ایها المثدر قم فانذر
و ربک قکبر" و در مستطاب اقدس می فرمایند " قل روح الله الاعمال هو رضائی و علق کلی شیئی بقیولی"

*مورد آخر
مواردی است که خداوند از لسنان مظاهر ظهور منادیست به "انی انا الله" و در واقع این ندا ندای خداست که از زبان
مظاهر ظهور ظاهر میشود.(بحث خدایی)
"و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا یوحی الیه انه الا اله الا انا فاعبدنی"
((سوره انبیا آیه 25))
و شجر موسی بر همین اساس در کوه طور چنین گفت "اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی" یعنی
از شجر موسی ندای الهی بلند شد که منم خدا و نیست خدایی غیر از من پس مرا پرستش کنید.
و در همین مورد شعری هم از
ملاهادی سبزواری نقل شده:
موسی نیست که آواز انا الحق شنود --- ورنه این زمزمه در شجری نیست که نیست.

"اگر چه بر
حسب ظاهر تنزیه الهی از شبه و مثل و نظیر منتهی مقام عرفان انام است چناچه بین ناس هم این مقام اعلی و ارفع است ،
ولکن این امتیاز هم نظر به قبول حق است و به اراده او محقق شده... والا آن بحر قدم از جمیع این کلمات محدثه مقدس و
ساحت اقدس از جمیع این بیانات منزه . نظر باید به اصل امر الهی باشد و نه به علو و دنو مراتب عرفان لفظیه که بین بریه
محقق شده" (اقتدارات)

و نیز در الواح خطی درباره الوهیت میفرمایند"اگر نه آن میبود که قبول حکم تو و پیروی از
مر تو واجب است تورا نیز از توحید خود منزه میداشتم و هیچگونه ذکری از تو نمیکردم .مرا چه حد است که زبان به ذکر تو
گشایم ، زیرا ذکری که از زبان من برآید سزاوار شان تو نیست ، بلکه در حدود قدرت من است گناهی است که از گناه هستی من
سر زده و خطائی است که از وجود من مایه گرفته است"
)ترجمه(

مشاهده میکنید که حضرت بهاالله که مظهر حق هستند خود
را لایق ستایش نمیدانند و درنتیجه هیچوقت نگفتند خداوند در عالم حق هستند زیرا غیب لایدرک منزه از هر صفتی است و
قابل شناسایی نیست.
))و اگر به اولین آیه از کتاب مستطاب اقدس مراجعه کنید میبینید که اولین حکم شناسایی مظهر ظهور
در عالم امر و خلق هست و عالم حق را ذکر نمیکنند یعنی تجلی حقیقت خداوند در عالم امر و خلق هستند((

جانتان خوش
soleymane  - حديث |1385-7-13 04:11:03
يا بهي الابهي
دوست عزيزم از اينكه زحمت كشيدي و آدرس حديث مورد بحث را آوردي بسيار متشكرم. وقتي كه آدرس را به آن
طلبه نشان دادم، طلبه از من جدا شد و به كتابخانه شهر رفت. بعد از دو ساعت زنگ زد و گفت ترجمه كتاب بحار الانوار
اروميه اي و دواني هر دو را نگاه كردم اصلا حديثي به اين عنوان وجود ندارد و به من گفت: اولا كل احاديثي كه در بحار
الانوار وجود دارد نزد علماء شيعه معتبر نيست حتي نزد نويسنده كتاب (علامه مجلسي) هم همينطور. چرا كه علامه مجلسي
فقط قصد جمع آوري احاديث را در بحار داشت نه اينكه احاديث صحيح را جمع كرده باشد. ثانيا در همان باب 31 از ترجمه كتاب
اروميه اي صفحه 573 حديثي از شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا از رسول خدا وجود دارد به اينكه قائم فرزند امام حسن عسكري
است نه فرزند محمد رضا بزاز (پدر باب) شما بهائيان چگونه اين احاديث را نديديد. من به آن طلبه جوابي دادم لطفا شما به
من كمك كنيد تا جواب دقيق تر و كامل تر به او بدهيم. (در ضمن چه جوابي به آن دانشجو بدهم)

kavian |1385-7-13 07:01:28
همانطور که عرض شد این قضیه حل شده است. در کتاب بحار جلد 13 ص 512 آمده است: قائم به امر تازه و کتاب تازه و سنت.
javad |1385-7-13 07:04:12
در دیانت بهایی عالم دینی و روحانی که حرفه اش ارشاد عوام و پاسخ به مسئله دینی مومنین باشد وجود ندارد. اساس
تقلید بر انداخته شده بجای آن اساس تحقیق گذاشته شده هر بهایی خود میتواند در مسايل اعتقادی خود مطالعه کرده صاحب
نظر باشد.
javad |1385-7-13 07:08:08
هرگز نباید روحیه مسالمت و بردباری افراد بهایی را با پایمردی و حق طلبی و تلاش آنان در پیشبرد عدالت وحفظ
حقوق انسانها علی الخصوص جوامع تحت ظلم اشتباه کرد. حضرت بهاالله می فرماید : "بایستید و بگویید" .
goodby |1385-7-13 08:33:52
دوست عزیز لطفآ جوابیرا که به آن طلبه دادید ذکر نمایید تا به شما کمک کنم
سردبیر |1385-7-15 00:30:33
مقدم گرامی با پوزش. دوباره مطلب آخر خود را نصب کنید. با سپاس و امتنان
goodby |1385-7-15 06:34:01
سلیمانی عزیز در صحبتهای دوستان شما تناقض وجود دارد . ازیکسو اعتبار بحارالانوار را زیر سوال میبرند واز سوی دیگر
در جهت اثبات ادعای خود به آن استناد می کنند. جهت اطلاعشان عرض میکنم مرحوم مجلسی در جلد اول ص 3بحارالانوار ادعا
می کند که معتبرترین احادیث را گردآوری کرده است. ضمنآ گویا دوستان شما در یافتن حدیث مورد بحث مشکل داشتند . جهت
راهنمائی بیشتر آدرس حدیث در مجموعه 110 جلدی را هم می نویسم. ج 52 ص 348 و مشابه همان در ج53 ص 91 . اما اگر همچنان موفق به
یافتن آن نشدند میتوانند به این کتب مراجعه کنند.1- معجم احادیث الامام المهدی از عاملی ج 3 ص 256 2- کتاب الغیبه از
محمد نعمانی ص 234 . امیدوارم دو کتاب فوق از نظر ایشان معتبر باشد. همگی این احادیث صریحآ اشاره به این مطلب دارد که
محمد (ص) تابع قائم است . امیدوارم دوستان شما دست از تقالید و لجاجت بردارند و حقیقت را بپذیرند.
سهيل تيماج چي |1385-7-15 12:19:13
با تقديم خالصانه ترين اشواق قلبي به حضور همه عزيزان
قبل از عرايضم ابتدا خواهشي دارم كه در صورت موافقت مد نظر
لحاظ فرمائيد و ان اينكه مباحث كلامي و استدلالي كه بر اساس احاديث و روايات مندرج در كتب حديث بيان شود اخرين
نتيجه اي كه از ان حاصل مي شود سكوت مخاطب است و البته در اكثر موارد سكوتي بدون رضايت وپذيرش عقلي وقلبي
هچنين
همانگونه كه در اين چند بحث مشاهده شد حتي اعتبار بعضي از احاديث بدليل فرار از پذيرش موضوع نفي شده است
به همين
خاطر از عزيزانم تقاضا ميكنم علاوه بر استدلال نقلي در ارائه استدلال عقلي نيز دريغ نفرمايند به اين ترتيب يكي از
تعاليم ديانت بهائي يعني تطابق علم و دين در اين مباحثات نيز ظهور و بروز مي يابد
دوست عزيزم تحري حضورت عرض
ميكنم كه مسئله الوهيت و مظهربت پيامبران از مسائل زير بنائي روحاني و از جمله اصول اعتقادات ديانت بهائي است ولي
برغم اهميت اساسي اين مطلب حضرت بهاءالله به مومنين خود اين ازادي را داده اند كه ان حضرت را در هر مقامي كه با فهم
و ادراك بشري سازگاري دارد بشناسند
ميداني چرا؟ يكي از دلايل اين ازادي فكر اينست كه بر اساس اموزه هاي بهائي
تفاوت مراتب خود مانع از درك كامل حقيقت و ماهيت رتبه هاي عاليتر عالم وجود ميشود والبته اذعان داريد كه مظاهر
ظهور خداوند يعني پيامبران الهي داراي مقامي بالا تر از ما انسانهاي عادي هستند كه البته اين تفاوت نه فقط در
لحظاتي است كه وحي الهي بر قلب مقدس ايشان نازل ميشود بلكه همانگونه كه در اعتقاد همه پيروان اديان است پيامبران
داراي مقام عصمت ميباشند
پس همين يك عنوان كافي است كه ايشان را از ساير افراد بشر حتي از امامان معصوم نيز ممتاز
كند زيرا به سبب تجلي و ظهور مستقيم فيض خداوند و در واقع مقام فناي كامل در برابر خداوند رابطه منحصر بفردي بين
پيامبران وخدا ايجاد ميشود كه فقط اختصاص به ان نفوس مقدس دارد و ديگران از اين مقام بي بهره اند
حال تفكر فرمائيد
كه ايا ميتوانيم تصور كنيم كه در زندگي خود لحظه اي عصمت ذاتي يعني ان عصمت پيامبران را تجربه نمائيم؟
با همين
قياس ثابت مي شود كه درك و فهم حقيقت پيامبران انگونه كه عينا حقيقت ايشان باشد براي ما غير ممكن است پس در ادراك
مقاماتي كه از سوي پيامبران ذكر شده است بر اساس انچه كه در اثارشان براي بشريت عرضه نمودند ميتوانيم برخي از
حقايق ايشان را در حد علم و عقل خود درك كنيم و به دليل طبيعي بودن گستردگي و تفاوت برداشتها از مقام پيامبران
ديدگاههاي متفاوتي از مقام ايشان در ميان مومنان به اديان مختلف ايجاد شده است وحتي در ميان پيروان يك ديانت نيز
ممكن است فهم هاي دروني و اعتقادي متفاوتي بوجود ايد
اگر مجالي باشد در عرايض بعد مطالبي در بحث الوهيت و مظهريت
تا حدي كه انديشه و فهم ضعيفم از عهده بر ايد به عرض ميرسانم
تبارك الذي بيده الملك
مقدم  - تحري4 |1385-7-15 13:35:49
تحري عزيز همچنان حضور گرم شما را در اين سايت مغتنم شمرده آن را موهبتي براي خود ميدانيم. ضمن تشكر از پاسخ شما و
با اجازه آن سرور بزرگوار مطالب نوشته تان ، كه حاوي پنج دليل بود را طي هشت بند بررسي مي نمايم.

نخست : در دليل اول
، متاسفانه به عدم ايمانتان به مقام حضرت بهاالله اعتراف كرده و در دليل ثالث ، حضرت بهاالله را رجعت انبياي قبل
معرفي مينماييد و ايمان خود را به مقام ايشان اعلام ميداريد! تحري عزيز اين دو دليل و گفته با هم متناقض است. و
تناقض از انديشه و گفتار آن سالك سبيل عرفان دور باد.

دوم : در دليل ثالث خود نوشته ايد كه "( حضرت ) بهاالله هم
رجعت ابنياي سابق است. پس كلام قرآن مورد قبول همگي ما است" تحري عزيز هرچه سعي كردم ارتباطي بين اين دو جمله
بيابم نتوانستم لطفا راهنمايي بفرماييد كه چگونه ميتوان ازعلت " ايمان به مقام رجعت حضرت بهاالله" ، معلول
" قرآن مورد قبول همگي ما دانست " را منتج نمود؟ منظورتان از كلمه " ما "، آيا بهايي و مسلمان است ؟ يا يهايي
و بهايي است؟ يا مسلمان و مسلمان است ؟. همانگونه كه واقفيد مسلمين هيچكدام به مقام حضرت بهاالله معترف نيستند تا
چه برسد به مقام رجعت ؟ لذا كلمه "ما"ي جنابعالي در اين قضيه مجهول مانده و حلقه مفقوده اين استنتاج است ! تحري
محترم هر دو جمله كاملا صحيح است ولي در مقام و مقصود گفتار شما بين اين دو جمله ارتباطي با يكديگر تصور نميتوان
نمود. اگر به مقام حضرت بهاالله جلت عظمته بعنوان رجعت انبياي سابق ايمان داريد پس بايد نتيجه گيري فرماييد كه
كليه كتب و آثار حضرت بهاالله نيز مورد قبول شماست و كتب و آثارآن مظهر احديه همان رجعت قرآن است منتها با موضوعات
جديدتر و مطالب تازه تر و در مقياس و گستره اي بسيار وسيعتر.

سوم : حتما اطلاع داريد كه در ديانت بهايي فردي به نام
آخوند ، حجت الاسلام ، كشيش ، خاخام و از اين قبيل مقامات وجود ندارد كه بخواهند ادعاي تفسير آيات را كنند لذا بنده
نيز هيچگاه مقام تفسير آيات كه از سوي شما به حقير عنايت و نسبت داده شده است را نمي پذيرم. آن مقام شايسته بزرگان
است . حقير تنها معناي ظاهري آيات را بيان كرده و از آن يك نكته بديهي نتيجه گيري گرديد و آن اين بود كه نامه
خسروپرويز و لوح ناپلئون وحي آسماني است. تحري محترم آيا استغفرالله شما نامه خسرو پرويز را وحي آسماني نمي دانيد؟
و منظورتان از" تفسير خلاف واقع" نفي مورد مذكور است؟ اگر خداي نخواسته چنين باشد تناقضي مجدد در ادله شما
ظاهر خواهد شد و آن تناقض با مطلب خامس شماست كه فقط و فقط گفتار تبليغي پيامبر را وحي آسماني ميدانيد.

چهارم : در
باره عدم سابقه و شباهت لوح ناپلئون در زمانهاي گذشته : اين را از دو ديدگاه بررسي مي نماييم. نخست آنكه
اگرمنظورتان از لحاظ پاسخ خواستن پروردگار از پادشاهان گذشته است چنانكه اظهار كرده ايد كه " ، ... سؤال اول من
همان بود كه در اديان سابق، اين رفتار خدا (كتبي و شفاهي) سابقه نداشته است " همانگونه كه قبلا بارها عرض گرديد و
ذكر مجدد آن موجب كسالت خوانندگان محترم سايت خواهد شد نمونه كتبي درخواست پرسش شما ، نامه خسرو پرويز يا توقيع
منيع حضرت باب به محمدشاه قاجار است و همچنين نمونه شفاهي درخواست شما درتورات سفر خروج باب هفتم مذكور است " و
خداوند به موسي گفت تو را بر فرعون خدا ساخته ام و برادرت هارون نبي تو خواهد بود هرآنچه به تو امر نمايم تو آن را
بگو و برادرت هارون آن را به فرعون بازگويد تا بني اسراييل را اززمين خود رهايي دهد". همچنين حضور ابراهيم در
بارگاه نمرود ، حضور زردشت در بارگاه شاه گشتاسب هم از نمونه هاي شفاهي هستند. اما اگر لوح ناپلئون و ساير الواح
ملوك و كل آثار حضرت بهاالله جلت قدرته را از لحاظ عظمت و سطوت و شرايط نزول وحي بي سابقه در اديان گذشته مي دانيد
كاملا صحيح فرموده ايد به عنوان مثال درديانت اسلام پس از تصرف مكه و استقرار پيامبر اسلام در آن شهر ، آن حضرت
مكاتيبي به تاجداران زمانشان ارسال فرمودند در حالي كه حضرت بهاالله در حالي كه در دست اعدا گرفتار و هيكل اطهرش
هر از چندي از شهري به شهري در ممالك بعيد در تبعيد و اسارت بودند و از زنداني به زندان ديگر انتقال مي دادند و هر
روز اخبار شهادت و آزار و اذيت بي پايان پيروان باوفايش در ايران به ايشان ميرسيد و عناد دولت قاجار و عثماني رو به
فزوني و اشتداد بود ، با چنان اوضاع و احوالي ، الواح مهيمن و پرسطوت ملوك صادر و حضرتش زمامداران و پادشاهان زمان
خود را با جلوه اي از شئون عظمت و اقتدار خويش مخاطب ساخته كه چنين امري از نظر كيفيت و وسعت و قدرت در ادوار گذشته
بي عديل و بي مثيل بوده است. و آن قدرت نهفته در آن الواح مباركه است كه ذهن عزيزي چون شما را به دليل عدم ايمان به
مقام و ديانت حضرت بهاالله به خود مشغول كرده است. نكته حائز توجه اينجاست كه در همان زمان نزول لوح ناپلئون دوستان
نامهربان امر بهايي در ايران با خواندن لوح ناپلئون سخت برآشفته و چون به مقام حضرت بهاالله ذره اي ايمان نداشتند
بلافاصله انذارات شديده آن لوح مبني بر نابودي سلطنت ناپلئون و از بين رفتن قدرت و شوكت وي را از جهت تمسخر و
استهزا و ادبار و انكار در كتب رديه خود منتشر كردند و حدودا پس از گذشت يكسال از انتشار آن كتب رديه انذارات الهيه
مندرج در ان لوح تحقق يافت و ناپلئون مخذول و منكوب و اسير گرديد.

پنجم : در باره مثال كوروش ، همانگونه كه در همان
نوشته عرض گرديد آن مثال براي روشن شدن مطلب و تقريب افهام آورده شده و عموما مثال ، حجت و برهان نيست كه بر آن
خرده اي گرفته شود و مثال را در ارتباط با برطرف شدن شبهه شما در باره مقام الوهيت حضرت بهاالله ذكر كرده ام .

ششم
: در دليل خامس خود آورده ايد كه "تنها نطق و گفتار پيامبر (آنهم گفتار تبليغي و ديني، نه تمام گفتارهاي شخصي و
خانوادگيو ...) مطابق وحي است نه آنكه خود حركات و جسم و كتابت و قلم و ديگر خصوصيات پيامبر هم توسط خدا رسيده باشد و
الا جبر پيش مي آيد و پيامبر يك آلت و ابزار بي اختيار مي شود نه يك بشر مختار" تحري محترم شما با اين گفته خود
توهين بزرگي به ساحت پيامبر اسلام وارد كرده ايد گرچه عمدي در اين عمل ناپسند نداشته ايد ولي قدري در گفتار و
نوشتار خود ملاحظه و دقت فرموده تا خداي نخواسته در مظان كافرين و مشركين قرار نگيريد. درواقع بيان شما به اين معني
است كه در هنگام نزول وحي و اصولا زماني كه افعال پيامبر مطابق وحي ميشود پيامبر يك آلت و ابزار بي اختيار است نه
يك بشر مختار و در انتهاي متن از اين موضوع گله مند بوده و آرزو ميكنيد كه كمتر وحي به پيامبر برسد زيرا بشر مختار
ارزش و مقامش بالاتر از يك آلت و ابزار (پيامبر) بي اختيار است!! قطعا اين اصل بديهي كه خداوند مختار است را قبول
داريد. چگونه تجلي شمس حقيقت خداوند مختار سبب ظهور جبر در مشرق وحي او مي تواند باشد ؟ اصولا كلمه بشر مختار به ما
بندگان اطلاق ميشود كه اختيار انتخاب بين خير و شر را داريم. خير وشر و بالتبع آن نقص و كمال هردوي آنها در مسير
زندگي ما قرار دارد و در آخرت بنا به انتخاب خودمان از خير و شر است كه مجازات و مكافات خواهيم شد. ولي پيامبران در
عالمي برتر از عالم خلق قرار داشته و كمال محضند و منيع خير مطلق و مشمول پاسخگويي در عالم بعد نبوده بلكه ايشان
هستند كه در آخرت از اعمال ما سئوال خواهند نمود. اين تفضيل و برتري پيامبران به دليل وجود مقام توحيد ايشان است
همان مقامي كه با عالم حق همواره و لاينقطع در ارتباط و اتصال بوده ، جدايي و مفارقتي متصور نيست.


هفتم : در دليل
خامس ابتدا گفتار تبليغي پيامبر را وحي آسماني دانسته ايد ( مانند گفتار تبليغي پيامبر خطاب به خسرو پرويز ) ولي در
چند كلمه بعد اظهار مي داريد اگر همين گفتار تبليغي كه وحي آسماني است بر صفحه كاغذ نوشته شود خاصيت آسماني بودنش
پريده و بشري ميشود !! زيرا مرقوم فرموده ايد كه " پس به هر حال نامه نوشتن كار يك بشر (حضرت بهاءالله) است و عين كار
خدا نيست و پاسخ اينگونه اي هم در خور بشر است و الا خدا كه از غيب هم خبر دارد و از خود انسان به او آگاه تر است و
جواب نمي خواهد. " تحري گرامي دليل پنجم شما كافي است به گوش حضرات علماي محترم اسلام برسد تا في الفور حكم زنديق
بودن شما را اثبات كنند آن وقت واي به حالتان كه گرفتار ايشان شويد! لذا از مسئولين محترم سايت خواهش دارم تا دليل
خامس شما را در اسرع وقت سانسور كنند تا مباد جان شما به خطر افتد! شما پيامبران را از آن جهت كه پيامبر هستند مجاز
به نوشتن نامه نمي دانيد و ايشان را از اين حق ممنوع و محروم مي فرماييد و براي آنها حد و مرز تعيين ميكنيد مباد از
حدود اعلام شده توسط شما تخطي كنند! و با اين عمل مقام خود را بالاتر از ايشان مقرر كرده ندا داده ايد كه پيامبران
بايد از شما در مورد چگونگي اعلام رسالتشان دستورو تكليف شرعي كسب كنند. ميدانم كه مقام بالاتر از پيامبر مقام ذات
الوهيت است لذا با اين امر و نهي به پيامبران ، خود را در مقام خدايي نسبت به ايشان ميبينيد!!.همچنين دستور ديگري
نازل كرده و مخاطبين نامه هاي پيامبران ( مانند خسرو پرويز) را نيز معاف از پاسخ دادن اعلام مينماييد چون ميفرماييد
خدا غيب داند و نياز به پاسخ دادن ندارد ! .پس عجبا حضرت محمد چرا به خسروپرويز نامه نوشت و او را به اسلام دعوت كرد و
منتظر پاسخ از جانب او بود .خدا كه به احوال خسروپرويز آگاه تر از خود او بود و ميدانست ايمان نخواهد آورد پس چرا به
پيامبرش نگفت تا چنين فعل عبث و بيهوده اي را انجام ندهد ؟ آيا خداوند معاذالله حضرت محمد را سركار گذاشته بود
؟؟!!مسلما اگر در زمان پيامبر اسلام زندگي مي كرديد برخلاف فرمان خدا كه دستور نگارش نامه را به ايشان داد به رسول
اكرم دستور ميداديد نامه به زمامداران زمانشان ننويسند و مطابق راي و نظرشما (عدم نامه نگاري ) كه آن را اعظم و اصح
از راي و ديدگاه پيامبر اسلام (نامه نوشتن ) ميدانيد ، ديانت و رسالتشان را اعلام نمايند!!!

هشتم : اما در دليل
ثاني خود كه زيباترين و متقن ترين دليل شماست خود را تشنه درياهاي علم رحماني و جوياي معرفت جمال نوراني دانسته و
حقيقت حال را بيان فرموده ايد. آفرين بر شما كه داعيه عالم بودن نداشته و موقف حقيقي خود كه سالك و طالب باب علم كه
موجب وصول به مدينه ايقان است را ديده ايد در اين مقام و رتبه انشاءالله حقير نيز همچون شما سالك و طالب معرفت و
شناخت مظهر حضرت يزدان بوده ، هرچه بيش در اين وادي قدم گذاريم بر مراتب جهل خود كه نشانه آن عطش و اشتياق بيشتر است
، واقف شويم. از اين وادي تنها به اعانت حضرت باري ميتوان عبوركرد و به سلامت به سرمنزل دوست رسيد و الا اگرمدد حق و
خاصان درگاه حق نرسد در بيابان سوزان طلب جان داده روي آن دلبر آسماني را نخواهيم ديد.همچون شما همواره از درگاه حق
ملتمس بوده كه ما را در اين صحراي سوزان تنها و غريب نگذاشته و به خطايا و گناهانمان ما را مجازات نفرمايد. بيان
پروردگار در قرآن مجيد مصادق حال همه ما نوع بشر است كه ميفرمايد "ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا
نكن من الخاسرين " آمين يا رب العالمين . جانت خوش باد.
Tatiana |1385-7-15 13:41:57
خواندن بعضی مطالب ء سوال و جواب بعضی از دوستان و عرایضی که هر چه بیشتر دوستان دلیل وبرهان میاورند بازهم مورد
مخالفت گروه دیگر قرار میگیرد بنده را به فکر می اندازد که این افراد فقط میخواهند مغلطه و سفسطه کنند و شما اگر با
عرض معذرت خدا را هم بیاورید که توضیح بدهد قبول نمیکنند
taharri  - وحي 8 |1385-7-16 03:37:39
كاويان گرامي!
1. آيه قرآن كه مي فرمايد: «ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي»، تصريح دارد كه در واقع تير زدن و نصرت و
پيروزي به خدا منسوب است و اين هم كلام خداست، نه آنكه پيامبر سخن بگويد و خود را جاي خدا گذاشته و خود را خدا معرفي
كند، در حالي كه بهاء الله صريحا مي گويد كسي كه خالق است در زندان قرار داده اند و او را از ملاقات دوستان منع كرده
اند. هدف مشترك همه ما اين است كه خدا را منزه و مقدس بدانيم و كسي را با او مقايسه نكنيم. آيا محدود كردن تصور انسان
ها نسبت به خدا در يك موجود زنداني، منافات عميق با اين تقدس ندارد؟
2. گروه طالبان، بهترين نمونه اسلام نيستند؛
بلكه اصلا آنها گروهي نوظهور هستند كه اسناد و مدارك نشان مي دهد كه ساخته و پرورده وهابيت و آمريكا هستند و اخيرا
اسناد ارتباط حاكمان آمريكا با بن لادن و طالبان فاش شده است. اين چه سخنگوي اسلام است كه حتي 50 سال هم قدمت ندارد و
رفتار و عملكرد آنها مورد انتقاد هر دو گروه اصيل اسلامي (شيعه و سني) است. از آن گذشته عملكرد مسلمانان با اسلام
واقعي تفاوت دارد، آيا اگر عناصر بابي (يا به عبارتي بهائي) در ترور ناصرالدين شاه (طبق اسناد تاريخي مثل روضه
الصفاي ناصري) نقش داشته اند، اين كار عقايد و آراي بابيه و بهائيه را نشان مي دهد؟
taharri  - وحي 9 |1385-7-16 07:03:55
تاتياناي ارجمند:
خداوند، تنها موجود بي نهايت و غير قابل تغيير و نقص و زياده است، بنابراين تصور همه پيامبران
اديان از خدا يكي بوده و بايد يكي باشد. اگر بهائيت به بهانه جديد بودن مي خواهد خدا را با ماهيت ديگري غير از آنچه
ديگر اديان قبول دارند تصور كنند، بهتر است ديگر مدعي خدا پرستي و دين نباشد. البته من اين را به پاي تصور غلط يك
پيرو بهائي مي گذارم نه بهائيت. خداي اسلام و مسيح و يهودي و بهائيان و ... همه يكي است، پس امكان ندارد در اسلام مرد
محوري و ظلم به زن را تشريع كرده باشد. خدا را همه عادل و منزه از ظلم مي دانند. زبان بين المللي كه لازم دانسته ايد
چرا تاكنون محقق نشده آيا اين خلف وعده نيست؟ در بحث علم و دين هم مي دانيد كه حتي متفكران غير مسلمان هم قبول كرده
اند كه خداي دين و پيامبران همان خداي طبيعت و جهان طبيعي است، پس عدم سازگاري علم و هر ديني، به معناي قائل شدن به
خداي محدود و ناقص است كه در علوم تجربي و طبيعي، قلمروي ندارد و اين كفر و شرك است. از طرفي اگر بناست ما احكامي
بسازيم كه به قول خودمان علم و دين را تفاهم بخشيم، بهتر است خودمان را خدا معرفي كنيم و به او دستور بدهيم و خيال
همه را راحت كنيم.
taharri  - وحي 10 |1385-7-16 06:30:58
باز هم تايتانا:
1. آيا شما كه قرآن و تاريخ اديان را قبول داريد، نمي پذيريد كه موسي و ابراهيم با آنكه تحت تعقيب و
تهديد بودند با همان روشنگري و هدايت انسانها به آزادانديشي، ابهت فرعون و نمرودها را شكستند؟ آيا در همين روزها
حتي عليه سياست آمريكا در خود نيويورك تظاهرات نمي شود؟ آيا با آن همه امكانات امنيتي و نظامي و اطلاعاتي (لا اقل
به قول خودشان) در برابر اسلام خود را در معرض خطر نيم بينند؟ چه نيرويي جز اسلام لبنان را در برابر تمام تجهيزات
نظامي و سياسي و اطلاعاتي اسرائيل پيروز كرد.
2. به نظر شما چگونه بايد ظلم را رفع كرد و صلح عمومي كه شعار هميشگي
بهائيان است را محقق كرد؟ آيا شما به عنوان يك بهائي اگر در خانه نشسته باشيد و بيايند زن و فرزند شما را بكشند و
شما را از خانه بيرون كنند، مي گوييد ما هم نبايد مثل آنها عمل كنيم و ساكت مي نشينيد؟ در اين صورت صلح عمومي كه
آرزوي عبدالبهاء بود محقق خواهد شد؟ ولي به اين صورت كه همه ما و شما بندگان ذليل زورگويان و سران قدرت و ثروت
بشويم و يا همگي كشته شويم
3. در مورد ترور و خشونت: اولا ما كار كساني كه به قول شما در جواب پاپ، كليسايي را آتش
زدند و ... دستور اسلام نمي دانيم هر چند شما مدرك و سندي براي اين اخبار نداده ايد. از سوي ديگر براي خشونت و
ترورهايي كه حتي بين سران بهائي بر سر اختلافات سياسي و حزبي اتفاق افتاد و امثال صبحي و آواره و مهناز رئوفي آنها
را در كتب خود آورده اند چه جوابي داريد؟ آيا اين كارها هم نشاندهنده عقايد بهائيت و ناكارآمدي آن است يا نه؟
سردبیر |1385-7-16 20:49:06
این سخن از عجایب است. بیچاره مهناز رئوفی در زیر شکنجه بی امان و فجیعانه شوهرش مجبور به انکار دینش و تبری شد و
اراجیف غیر ممکن و غلطی را به وی نسبت داده اند. نادرستی و اغلاط تاریخی نوشته های منسوب به وی را در سایت منعکس
کرده ایم.
سهيل تيماج چي |1385-7-17 02:32:47
درود بي پايان حضور عزيزان خصوصا دوست عزيزم تحري
همانطور كه وعده كردم چند كلامي در ارتباط با رابطه
خداوند و رسولان او عرض ميكنم و البته در نهايت صداقت اقرار مي كنم كه صحبت در اين موضوع بسيار
بالاتر از حدود انديشه انسان ضعيفي چون بنده است و حقيقت ان مقام چون عقابي است و ما عنكبوت نادان كه
قصد شكارش نموده ايم
مطلب اول را در ارتباط با موضوعي عرض ميكنم كه در عبارات قبل به ان
اشاره فرموديدكه چون خداوند واحد است پس اعتقاد به او نيز در اديان مختلف همانند بوده است 
البته مطلبي
كه فرموديد از يك نظر موافقيم و ديانت بهائي نيز در ادامه عقيده بنيادين همه اديان ابراهيمي 
كه براي
توحيد حضرت باري شكل گرفته اند اعتقاد به وحدانيت و فردانيت خداوند را در اساس عرفان قرار ميدهدواين
دستگاه افرينش را معلول خلقت جاويدان او ميداند كه از ابد اغاز شده است و در هر لحظه نيروي استمرار بقاي
عالم از فيض بي انتهاي ذات خداوند سرچشمه ميگيرد
كان الله و لم يكن معه من شيئ والان يكون بمثل ما قد
كان
بر اساس اصول اعتقادات ديانت بهائي خداوندذات غيب منيع لايدرك است كه حيقت و هستي او بسيار غظيمتر
از انست كه در فكرت ادمي بگنجد
كلما ميزتموه باوهامكم في ادق معانيكم هو مخلوق منكم و
مردود اليكم
مسئله شناخت و اعتقاد به خدا گرچه از مشتركات همه اديان و مكاتب الهي است ولي حتما تضاد
بين عرفا ومتكلمين را مطالعه نموده ايد ويا در مقايسه با اعتقاد اقانيم سه گانه مسيحي و توحيد
اسلامي گوناگوني اعتقادات را ملاحظه كرده ايد بنابر اين غليرغم نظري كه بيان فرموديد برداشتهاي
متفاوتي از حقيقت واحد خداوند در طول تاريخ ذكر شده است
اينجاست كه توجه تان را به مسئله هرمنوتيك
و خصوصيت فهم انسان جلب ميكنم كه چگونه ماهيت انديشه و ادراك انسان امور مطلق را به صورت فهم و
برداشتهاي نسبي تبديل ميكند به عبارت ديگر انسان ذاتا موجودي است كه تمام اگاهي او از دنياي مادي و غير
مادي به صورت دانشي است كه در نتيجه تفسير گري عقل براي انسان بدست ميايد
بنابراين حقيقت مطلق به صورت
علم نسبي و اگاهي تاريخي در ميايد كه البته با توجه به زمينه هاي فكري و دروني انسانها منطقي است قبول
كنيم كه حقيقت واحد ممكن است در عين اشتراك برداشتها در اذهان مختلف تفاوتهايي نيز داشته باشد
اين نوع
اعتقاد در امر بهائي زير بناي مفهوم وحدت در كثرت است كه در اعتقادات مختلف اديان خصوصا اعتقاد به خدا
مفاهيم مشترك اساسي داراي اهميت است و ديانت بهائي به خداي ديگري غير از انچه ساير اديان به ان معتقدند
معرفي نكرده است بلكه با ارائه اموزه هاي بديع كه در مجال بعد ذكر خواهم كرد به دنبال انست كه به بشر
محدود خاكي كمك نايد كه برداشت كاملتري از حقيقت داشته باشد
سبوح قدوس ربنا و رب الملائكة و الروح
taharri  - وحي 7 |1385-7-17 04:16:17
از نشاط و شوري كه دوستان در بحث دارند متشكرم.
ميليونر عزيز كه اميدوارم دقت شما به كلمات بنده هم در مقياس ميليون
باشد.
فرموده بوديد كه احكام جسماني بايد تغيير كند. به نكات زير عنايت فرماييد.
1. سلول هاي بدن به طور كلي در طول
عمر، بارها از بين مي رود و نوسازي مي شود، يا خصوصيات جسمي و روحيات انسان در كودكي و نوجواني و پيري بسيار متفاوت
است. آيا در اينجا بايد احكام تغيير كند؟
2. باب بعد از هزار سال كه از اسلام گذشت آمد كه وضعيت اجتماعي و جسمي
انسانها به قول شما بسيار تغيير كرد. چرا در طول اين مدت، پيامبر جديدي نيامد و دين جديد نيامد؟
3. بين باب و بهاء،
كمتر از 20 سال فاصله بود، آيا در اين مدت كوتاه هم تغييرات در اجتماع و انسان چنان بود كه احكام باب بايد نسخ مي شد و
دين جديد مي آمد؟
4. شرط و ملاك تغيير حكم چيست؟ آيا تغيير جسم، عامل تغيير حكم است يا مصلحت الاهي كه ما به آن
دسترسي نداريم؟
5. اگر امروز كسي بگويد حدود 150 سال از آمده بهاء مي گذرد و صنعت و تكنولوژي جهش عجيب داشت و در ذهن و
رشد علمي و خلاقيت انسان تغيير عجيب پيدا شد، پس بايد دين جديد آمده باشد و بهائيت نسخ شده است چه مي گوييد؟
درود
بر پيروان حقيقت
taharri  - وحي 11 |1385-7-17 05:45:25
جناب نيماج جي
دقت و توجه شما به اصطلاحات فلسفي و كلامي و عرفاني، قابل تقدير است ولي اجازه مي خواهم كه نكاتي را
عرض كنم:
مفسِّر محوري افراطي در متون ديني به اين معنا كه هرچه مفسِّر فهميد، همان حقيقت باشد و مفسِّران بعدي،
حقيقت كامل تري را ارائه دهند، باعث تزلزل حقيقت مي شود به خصوص اگر تفاسير به تناقض بينجامد و محال بودن اجتماع
نقيضين امر است كه تمام عقلاي عالم آن را قبول دارند و در اين مطلب ديگر كسي تفسير خاصي ندارد.///// حرف بنده آن بود كه
توسط شما يا دوستان شما بيان شد كه نبايست ما همان بيان و تعبير را از خدا داشته باشيم كه ديگر اديان دارند و ما در
اين جهت متكامل شده ايم، جانِ كلام من آن است كه اگر در عرض خداي بي نهايت و غير محدود، فرد ديگري تصور شود كه او هم
اين خصوصيات را دارد و به هر حال با آن خدا دوگانگي دارد و اتحاد و حلول مطرح نباشد، در اين صورت حتي اگر تجلي هم
مطرح شود، باز هم شريك ايجاد شده و دو موجود بي نهايت داريم كه هر دو همه جا را تصرف كرده اند و بر همه عوالم احاطه
دارند و اين محال است، چون بودن يكي به معناي معدوم بودن ديگري است و اجتماع دو بي نهايت كه هر كدام ديگري را نفي مي
كند محال است.
taharri  - وحي13 |1385-7-17 05:47:56
جناب سردبير گرامي و محترم!
بر فرض كه مهناز رئوفي زير فشار شوهرش انكار بهائيت كرد، آيا آواره (صاحب كتابهاي
كواكب الدريه و كشف الحيل) و صبحي (صاحب كتابهاي اسناد و مدارك در مورد بهائيت، خاطرات انحطاط و سقوط) هم زير فشار و
شكنجه همسرشان، بهائيت را به باد انتقاد گرفتند. در حالي كه آواره، سالها در خدمت بهائيان بود و از محافل خصوصي
آنها مطلع بود و حتي كتابهايي مثل «كواكب الدريه في مآثر البهائيه» را نوشت و صبحي هم كه كاتب عبدالبهاء بوده است،
و يا برادر بهاء، يعني ازل كه از نظر قانوني، جانشين باب بود.
مطلب ديگر آن است كه انتظار داشتم سايت وزين نگاه،
مطالب را بدون سانسور براي تحري حقيقت درج كند، درحالي كه مطلبي در جواب ميليونر در مورد بحث تغيير جسم و تغيير دين
نوشته بودم را كه بايد در 16 مهر درج مي شد، درج نكرديد.
h.gh.sn |1385-7-17 06:13:37
باسلام من از ایران تماس میخواستم بدانم متوانم از طرق ایمل با شما ارتباط بر قرار کنم
Soltan |1385-7-17 09:32:47
آقای تحری! فدای محبت و لطف و صفای شما. در طول تاریخ معاصر (150 سال اخیر) هزارها ترور سیاسی انجام شده است. بعضی با
موفقیت و برخی ناکام. ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا، امین السلطان، محمد علی شاه، پسر شیخ فضل الله، بروربهای
کمیته مجازات در دوره جنگ اول، سید عبدالله بهبهانی و دامادش، مدرس، میرزاده عشقی، هژیر، رزم آرا، منصور، کسروی و
دو ترور محمد رضا شاه، البته ترورهای سیاسی گروههای چریکی در اوایل انقلاب در واکنش به تنش با دولت. خاطر نسان می
سازم که تمام این ترورها بوسیله مسلمانان شیعه و در مسیر اهداف سیاسی مورد سوء قصد قرار گرفتند. تمام این خشونت ها
و جنایت ها کار خود شماست . در دیزی باز است ولی حیای گربه کجاست؟ حضرت بهاالله خشونت را قطعا و شدیدا نهی و نفی کرده
اند و بهائیان هیچ گاه در برابر مخالفان سیاسی خود و دیگران خشونت نکرده اند. اگر بابی ها با دولت قاجار برخورد
داشتند و دست به مقاومت زدند به خاطر پیشینه شیعه آنها بود و حکم جهاد را از شیعه به ارث برده بودند نه از حضرت
بهاالله .
Tatiana  - ین سخن از عجایب است. بی |1385-7-17 09:47:31
لطفا سر دبیر در این مورد کمی توضیح بدهد , یعنی شما میفرمایید آن مزخرفات وقیحی که هر روز در کیهان چاپ میشود نوشته
این خانم نیستند ?
برای تحری هم میگویم که شما اصلا نمیدانی که بنده مرد هستم یا زن , نمیدانی آیا بهایی هستم یا نه
و قضاوت کرده ای که زن و بچه دارم و بهایی هم هستم ! خوب همین نشان میدهد که قضاوتهای دیگرت هم ندانسته و کورکورانه
میباشد . آقای سلطان شما هم خون خودت را با جواب دادن به چنین آدمی کثیف نکن که ارزش ندارد
Tatiana  - پيشنهاد يك ميليون دلا |1385-7-17 10:59:55
«ريم حيدر» خانم لبناني كه پس از گرفتن عباي «سيدحسن نصرالله» دبير كل حزب الله مجبور شده براي حفظ گنج خود عبا را
بيمه كند. .
تحری عزیز شما که خیلی دم از عدالت میزنی , این خبر همین امروز در کیهان درآمده. آیا بجای اینهمه پول
برای یک عبا بهتر نبود کمک به جنگ زدگان لبنانی میشد ? یا نکند بگویی این آقا احیانا وجود مقدسی است که ماموریتی
الهی دارد
Tatiana |1385-7-17 13:16:52
تحری بسیار محترم و مودب امروز زیاد نوشته و حقیقتا تصمیم داشتم من یکی دیگر در دام شما نیفتاده و در این بحث وارد
نشوم ولی بنده هم مثل اینکه مثل شما بیکارم بنابراین با اجازه سر دبیر تقاضا میکنم که فرض گیریم که حرفهای شما که
البته در لباس یک بهایی متحری شروع کردی و به وضع فجیعی در مطالب خودت مغروق شده و در جستجوی راه نجاتی , نشان دادی
که چقدر بدون اطلاعات کافی اظهار نظر میکنی و فقط با هدف کوبیدن دین بهایی به این تحریت تظاهر میکنی . بعله فرض
گیریم که تمام حرفهایتان در مورد بهایی درست است, لطف فرموده در مورد اسلام و قوانین عادلانه اش برای بنده توضیح
دهید . حالا که دین بهایی اینقدر غلط است درستی ها و خوبیهای اسلام را بشمارید شاید ما هم چیزی یاد بگیریم
taharri  - وحي 14 |1385-7-18 02:43:02
جناب مقدم عزيز
ضمن تشكر از دقت ذره بيني شما در متن نوشته بنده، عرض مي كنم كه شكل صحيح استدلال كه امروز به صورت
واضح تري آن را بيان مي كنم آن است كه:
1- اگر قبول كنيم كه مظاهر الاهي همگي متحدند و تقدم و تأخر معني ندارد و حضرت
بهاءالله هم رجعت انبياي سابق است، در اين صورت حضرت بهاءالله گويا آيينه انعكاس دهنده متون انبياي سابق (و حتي
لاحق!) است، لذا قرآن هم چون مربوط به نبيّ سابق است، توسط بهاءالله منعكس مي شود، پس مي توان گفت قرآن هم مورد قبول
همگي ما است و الا اگر قرار باشد قرآن مورد قبول همگي ما (بهائي يا غير بهائي و هر ديني) نباشد، اتحاد دو رجعت و ...
معنا ندارد.
2- بنده به صورت فرضي گفتم حضرت بهاءالله رجعت انبياي سابق است نه به صورت اثباتي!
3- افتخار هر مسلماني
آن است كه پيامبر را در نماز، ابتدا عبد و بنده خدا مي داند و بعد رسول (فرستاده او)، لذا اينكه اين عمل نوشتن كار
بنده باشد نه كار خدا، هيچ شرك و كفر و حكم اعدامي ايجاد نمي كند. اگر چنين باشد خود پيامبر و ائمه هم نعوذ بالله
دچار كفر شدند چون به عنوان مثال، وقتي جلوي اميرالمؤمنين مردم شهر انبار تعظيم و خضوع مي كردند، ايشان جوابي بدين
مضمون دادند كه اين كارها شايسته نيست و اين نوع تعظيم مخصوص خداست. همان علماي اسلام، سجده در برابر حرم ائمه را
حرام مي دانند، در حالي كه اگر آنگونه كه شما اتحاد در تجلي را مطرح مي كنيد باشد، سجده به ائمه سجده در برابر
خداست.
4- مثالهايي كه در مورد حضرت موسي و فرعون و حضرت ابراهيم و نمرود و ... زديد هيچكدام مصداق سؤال خداوند و
درخواست پاسخ كتبي يا سفاهي نيست، بلكه مأموريتي است كه پيامبران از سوي خدا داشته ان تنها نمونه اي كه بهتر بود
مثال مي زديد، ماجراي گاو بني اسرائيل است كه آنجا هم مردم مي گفتند از خدا سؤال كن كه گاه چگونه باشد و خدا جواب به
موسي مي داد.
5- قبلا عرض كردم، در مرحله استدلال در اصل يك دين يا بررسي شبهات توحيدي يا نبوي كه از اصول اعتقاد
است، نمي توان به ايمان به آن دين يا نبي استدلال كرد، چون ايمان به آن دين يا پيامبر پس از طي مراحل تحري و استدلال
عقلي است و الا دور پيش مي آيد. در اينجا فرض آن است كه ما فعلا مي خواهيم حقانيت بهائيت و حضرت بهاءالله را اثبات
كنيم و بعد ايمان بياوريم يعني شبهات مطرح شده در مقام قبل از ايمان است.
با تشكر فراوان از مقدم گرامي كه در حوصله
و صبر و دقت، مقدم است! و اميدوارم در دقتِ پاسخ هم مقدم باشد.
soleymane  - چه بگويم؟ |1385-7-18 07:10:08
دوست عزيز goodby من تمام آدرسهايي كه شما فرستاديد را به آن طلبه دادم. طلبه بعد از دو روز به قول خودش تحقيق كردن آمد
و جواب داد: «اولا: چهار آدرسي كه داديد سه تاي اول (جلد 52 و 53 بحار و معجم احاديث الامام المهدي) از غيبت نعماني
گرفتند. پس در حقيقت يك حديث مي باشد. ثانيا: در معني كردن و فهميدن حديث نبايد به يك حديث اكتفا كرد؛ بلكه بايد به
مجموعه احاديثي كه در موضوع واحد وجود دارد را ديد و بعد آنرا معني كنيم. مثلا همين حديثي كه فرموديد «اول من
يتبعُه محمد...» با احاديثي ديگر مانند حديثي از پيامبر اسلام است كه قائم بر اساس سنت من عمل مي كند و يا حديث ديگري
از حضرت قائم كه من بر اساس سنت جدم رسول خدا عمل مي كنم؛ بايد جمع شود. ثالثا: اين حديث «اول من يتبعُه محمد...» در
مورد رجعت مي باشد نه آن برداشتي كه شما از آن كرديد (به اينكه قائم داراي كتاب جديد مي باشد و حضرت محمد هم بر اساس
آن كتاب جديدِ قائم از او پيروي مي كند) يعني بعد از قائم اولين كسيكه به دنيا بر مي گردد حضرت محمد و حضرت علي مي
باشند. چرا كه علامه مجلسي در جلد 53 اين حديث را در قسمت رجعت آورد. رابعا: اگر بخواهيم به همين حديث به تنهايي نگاه
كنيم، وقتي به صدر و ذيل حديث دقت كنيم متوجه مي شويم كه در زمان خروج قائم خداوند به وسيله ملائكه و حضرت محمد و
حضرت علي او را ياري مي كند حال چگونگي ياري را خدا مي داند. خامسا: پيروي كردن، دليل بر اين نيست كه متبوع (قائم)
داراي كتاب جديد است مثل تبعيت كردن حضرت موسي از حضرت خضر كه حضرت خضر داراي كتاب جديد نبود بلكه حضرت موسي داراي
كتاب بود. سادسا: شما كه باب (حضرت اعلي) را قائم مي دانيد و به اين حديث هم تمسك كرديد به من بگو كجا حضرت محمد و حضرت
علي آمدند و از باب (حضرت اعلي) تبعيت كردنند. راستي كه من همه احاديث را نگاه كردم، هيچ جايي ندارد قائم با كتاب
جديد مي آيد بلكه آنچه در احاديث وجود دارد اين است كه حضرت مهدي با سنت جديد، امر جديد، قضا جديد مي آيد.» پايان
////// لطفا كمكم كنيد.
taharri  - وحي 15 |1385-7-18 07:33:34
تاتياناي ارجمند: از مدعيان تحري حقيقت و خوشرويي حتي با دشمنان و مخالفان و حتي شيطان، بيش از اين توقع داشتم. اي
كاش به اندازه مقدم صبور و با محبت بوديد با آنكه مطالب شما شايد جواب لازم نداشته باشد ولي عرض مي كنم:
1. اينكه من
صحبت از زن و فرزند بي گناه و زير آوار رفته مي كنم، مثال فرضي است و اگر شما هيچ خانواده اي هم نداشته باشيد به هر
حال يك انسان هستيد و بنابر تعاليم بهائي بايد به تمام انسان ها عشق بورزيد، بنابراين اين پاسخ شما بسيار سخيف است
كه چون شما زن و فرزند نداريد يا مرد نيستيد، استدلال من به درد شما نخورد، اصلا مي گويم اگر خود شما با هر جنسيتي
در خانه نشسته باشيد و دشمن وارد خانه شما شود و بخواهد شما را هتك حرمت كند، چگونه با اين ظلم برخورد مي كنيد؟ آيا
مي نشينيد و شعار صلح عمومي و عدالت مي دهيد تا او هم كار خود را تمام كند.
2. عجيب است كه به اين زودي دست از فضائل و
محاسن بهائيت بر داشتيد، قبل از آنكه من از اسلام بگويم شما كه در سايت بهائيت مطلب مي نويسيد و طبيعتا به غير
بهائيان پاسخ مي دهيد بايد از محاسن و مزيتهاي بهائيت نسبت به اسلام بگوييد ضمن آنكه اگر كسي به اسلام معتقد باشد
اصلا بهائيت را دين نمي داند بلكه اسلام را دين نهايي و حقيقي مي داند و بر خود لازم نمي داند كه مزيتهاي اسلام را
نسبت به بهائيت برشمارد.
3. اين كه كسي عبايي را با آن قيمت بخرد يا بيمه كند – اگر هم درست باشد – رفتار يك فرد
مسلمان است كه نهايت حمايت خود را از رهبر مبارزان با ظلم و ستم در اين دنياي غربت مظلوم دفاع مي كند تا انعكاس خبري
آن خفتگان مدعي دموكراسي و صلح و آزادي را بيدار كند و در صورت اشتباه بودن، اين رفتار اشتباه يك مسلمان است نه
اسلام. ولي حرف من آن است كه بيت العدل كه منشأ صدور دستورات الهي و تشريع آنها بنابر اقتضاي زمان است چرا در اين
مورد حركتي انجام نداده است. اينجا بحث رفتار پيروان بهائيت نيست بلكه صحبت از مباني اصل مسلك بهائيت است.
سهيل تيماج چي |1385-7-18 12:38:14
تحري دوست بسيار عزيزم
از اينكه از اينكه مطلب بنده را مورد توجه قرار دادي ممنونم
در سخن قبل كه به تحليل معرفت
شناسي انسان پرداختم قصد بر ان بود كه ماهيت ذهن انسان را در ارتباط با شناخت خدا بيان كنم واساسا اين مسئله سابقه
طولاني در نظامهاي فلسفه داشته است وانچه بنده عرض كردم مختصرا مقدماتي است كه براي روشن شدن سوال اصلي لازم به
نظر ميرسد ومطمئن هستم با كمي تفكر خودتان به پاسخ سوالي كه مطرح فرموديد پي ميبريد

البته تناقض در برداشتهاي
متفاوت از يك موضوع را اجتماع نقيضين نميدانند زيرا بايد اين تناقض به موضوع واحد نسبت داده شود در حاليكه به لحاظ
فاصله اي كه بين ان موضوع و فهمهايي كه در ذهن است قاعده امتناع اجتماع نقيضين خللي به بحث ما وارد نميكند
ادامه
سخن را بدليل عدم فرصت به وقت ديگري موكول ميكنم وبا ارزوي شادمانيت
Tatiana |1385-7-18 13:47:55
تحري عزيز بسیار شعار میدهی اینهمه بهایی که دولت اسلامی شما به اسم اسلام منزلشان را حمله کرد , اموالشان را به
غارت برد ,خودشان را زندانی کرد و حتی به قول شما , به زن و فرزندانشان هم رحم نکرد , حتی دختران جوان را اعدام کرده
و پدر ها و مادر ها راداغدار کرد , کودکان بهایی که یتیم شدند با کمک همین دوستان گرامی شما , این افراد چگونه با
اینهمه ظلم بر خورد کردند ? شما از من صبر میخواهی ? چه از صبر میدانی ? لابد خیلی با وجدانی راحت !!! خواهی گفت که
همه اینها دروغ است مثل وقتی که ادعا شد که کشتن یهودیان دروغ بود عجب خواب غفلتی! وهی افسوس
goodby  - جواب شما |1385-7-18 17:03:28
دوست عزیزم سلیمانی.از اینکه دوست طلبه شما بالاخره احادیث را یافت و به وجود آنها اعتراف کرد بسیار خوشحال شدم.
شما بهتر است فعلآ زیاد سربسرایشان نگذارید و اجازه بدهید خودش در تنهائی بیشتر فکر کند .ازکسی که یک عمر با افکار
خاصی بزرگ شده نباید انتظار داشت ناگهانی عوض شود . همان طور که قائم هم ناگهانی عالم را از عدل پر نمی کند .موفق
باشید
soleymane |1385-7-19 04:16:51
دوست عزيز goodby از اينكه همراه من هستيد موجب دلگرمي من مي شود چرا كه در محيطي زندگي مي كنم كه محيط خطرناك مي باشد.
يك روز يكي از بچه هاي محل كه آدمي فخر فروشي هم هست بقول خودشان بچه مذهبي است به من گفت شما طرفدار اسرائيل هستيد.
گفتم: چرا؟ گفت: بخاطر اينكه قبله شما طرف اسرائيل است. گفتم: يعني چه؟ چون قبله ما طرف اسرائيل است، پس ما طرفدار
اسرائيل هستيم؟ من هم بهش گفتم: شما هم طرفدار وهابيت عربستان هستيد چونكه قبله شما طرف عربستان مي باشد. وقتي اين
سؤال و جواب را دوست طلبه و آن دو دانشجو شنيدند خيلي ناراحت شدند و گفتند: اين چه اشكالي هست كه مردم به شماها مي
كنند؟ بعد يكي از آن دو دانشجو گفت: راستي بيت العدل شما كه شعار صلح جهاني مي دهد، چرا در فاجعه قانا، اسرائيل را
محكوم نكرد در صورتيكه اكثر كشورهاي جهان اين فاجعه را محكوم كردند. و دانشجوي ديگر از من سؤال كرد ديدگاه شما در
موردمسأله هسته اي ايران چيست؟ لطفا براي جواب دادن اين دو سؤال كمكم كنيد.
taharri  - وحي 16 |1385-7-19 04:26:39
تاتياناي گرامي!
با شأن شما سازگار نيست كه حرف را عوض كنيد، حرف اصلي بنده آن است كه بهائيان در برابر ظلم و ستم
چه روشي را پيشنهاد مي كنند كه جهاد و دفاع اسلامي را به باد انتقاد مي گيرند؟ اگر بنا باشد مثال از ترورهاي همديگر
بزنيم، اولا بحث به جايي نمي رسد، دوما بحث مصداقي مي شود نه مبنايي، هدف ما اينجا تشريح و بررسي مباني اسلام و
بهائيت است، ضمنا بايد بدانيد كه تاريخ پر است از نام افرادي كه در راه باطل و پوچ خود را به كشتن دادند، پس هر كشته
شدني، نشانه حقانيت و مظلوم بودن نيست.
milyooner |1385-7-19 07:47:00
دوست عزیز سلیمانی احادیث وقتی به حد تواتر برسند بر آنها نباید ایراد گرفت بنده برخس از احادیث دیگر که نشان
دهنده آن است که قائم با کتاب و شریعتی جدید میاید به شما معرفی میکنم:

1- امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که
قائم (عج) خروج می کند، فرمان نو، کتاب نو و روشی نو و قضاوت نو می آورد». )حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص 111(

2- در کتاب
«ذخیرةالالباب»، «غیب» از نامهای حضرت قائم (عج) شمرده شده که در قرآن هم مذکور است و امام صادق علیه السّلام در
تفسیر آیه شریفه:
«ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ * الَّذینَ یُؤْمِنونَ بِالْغَیْبِ
(بقره/2و3)
: آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است * (پرهیزکاران) کسانی هستند که
به غیب ایمان می آورند».
فرمود: متّقین شیعیان علی بن ابی طالب هستند و امّا غیب، پس او غائب است و شاهد بر این قول
خداوند که می فرماید:
«وَ یَقولونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إنَّما الْغَیْبُ لِلّه
فَانْتَظِروا إنّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِِرینَ (یونس/20)
:«و می گویند چرا فرو فرستاده نشد بر او آیتی از
پروردگارش. پس بگو نیست غیب مگر خدای را پس منتظر باشد به درستی که من با شما از منتظرانم»
یعنی برای آمدن آن غیب،
از آیات خداوندی است. («نجم الثّاقب»، باب دوّم،ص 82)
((اینجا ذلک عنوان شده یعنی آن کتاب و اشاره به دور دارد و امام
صادق هم آنرا تفسیر کرده اند پس مطمئنا نشانه این است که قائم با کتابی جدید میاید چون اشاره به آن کتاب شده و حدیث
را هم نمیتوان جعلی شمرد چون با قرآن مطابقت کامل دارد و گفته شده آن کتاب و نگفتند این کتاب که بخواهیم معنی قرآن
را از آن برداشت کنیم.))

3- حتی یکی از القاب حضرت مهدی علیه السلام صاحب امر است .

كعب الاحبار مى گويد: «مهدى
قائم(عليه السلام) كه از نسل على بن ابى طالب(عليهما السلام) است در اخلاق و اوصاف، شكل و سيما، هيبت وشكوه چون عيسى
بن مريم(عليه السلام) است. خداى تعالى آنچه به پيامبران داده، به او نيز با اضافات بيشترى خواهد داد»( بحار الانوار
ج 52 ص 226 ،و غيبت نعمانى ص 146)


ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود: «... واللَّه لكأنّى أنظر إلیه بین
الركن والمقام یبایع الناس على كتاب جدید ...»؛ «به خدا سوگند! گویا نظر مى‏كنم به مهدى در بین ركن ومقام كه با مردم
بر كتاب جدید بیعت مى‏كند...»(بحارالأنوار ج 52 ص 294 )

امام باقر (ع) فرمود: «إذا قام قآئم آل محمّد ضرب فساطیط ویعلم
الناس القرآن على ما أنزل اللَّه عزّوجلّ فأصعب ما یكون على من حفظه الیوم، لأنّه یخالف فیه التألیف»؛ «هنگامى كه
قائم آل محمّد قیام كند خیمه‏هایى برپا مى‏شود ومردم قرآن را آن گونه كه خداوند عزّوجلّ نازل كرده فرا مى‏گیرند،
واین امر براى كسانى كه قرآن را امروز حفظ كرده‏اند بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا با آنچه كه الفت داشته واز قرآن
مأنوس بوده‏اند مخالفت ومغایرت دارد.»(ارشاد مفید ص 344)

امام باقر (ع) «...هر گاه مهدى خروج كند به امر جدید وكتاب
جدید وسنت جدید... قیام خواهد كرد».
{ بحارالأنوار، ج 52، ص 230)


امام باقر (ع): «...هر گاه قائم آل محمّد خروج كند به
سنت جدید وقضاوت جدید قیام خواهد نمود».( بحارالأنوار، ج 52 ,ص 34

وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى
ارْتَضى لَهُمْ...( سوره نور، آیه 55) «ودینى را كه براى آنها پسندیده است پیاده خواهد نمود.»


حضرت امام جعفر صادق
عليه السلام:« إذا قامَ الْقائِمُ(عليه السلام) جاءَ بِاَمْر جَديد كَما دَعا رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه
وآله)فى بَدْوِ الاِْسْلامِ اِلى اَمْر جَديد.»( بحار الانوار ج 52 ص 338 حديث 82)
« وقتى كه (حضرت) قائم عليه السلام
قيام نمايد، چيز جديدى مى آورد، چنانچه در بدو اسلام رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم را به سوى امر جديدى فرا مى
خواندند.»


ابن عباس در حدیثى از رسول خدا (ص) نقل مى‏كند كه فرمود: «... وجعل من صلب الحسین أئمّة یقومون بأمرى
ویحفظون وصیّتى التاسع منهم قآئم أهل بیتى ومهدىّ أمّتى أشبه الناس بى فى شمآئله وأقواله وأفعاله. یظهر بعد غیبة
طویلة وحیرة مضلّة فیعلن أمر اللَّه ویظهر دین اللَّه جلّ وعزّ...»( (كمال‏الدین، ص 256 ؛ بحارالأنوار، ج 36، ص 227)
«...
وازصلب حسین امامانى قرار داد كه به امر من قیام كرده ووصیت مرا حفظ خواهند نمود، نهمین از آنها قائم اهل بیت من
ومهدى امت من است. او شبیه‏ترین مردم به من در شمایل واقوال وافعال است. بعد از غیبتى طولانى وحیرتى گمراه كننده
ظهور خواهد كرد، آن گاه امر خدا را اعلان كرده ودین او را ظاهر خواهد نمود...»


شیخ مفید در «ارشاد» از امام صادق
علیه السّلام روایت کرده که فرمود: «قائم (عج) را به این دلیل «مهدی» نامیدند که مردم را به سوی امری که از آن گم شده
اند (بر آنها پوشیده است) هدایت می کند.» («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 106)

دوست عزیز تفاسیر این احادیث با خود شما
زیرا کاملا بیان شده قائم با سنی جدید خواهد آمد.

در مورد یاری بوسیله حضرت محمد و حضرت علی این اشاره به اسم حضرت
اعلی میباشد که در این مورد حدیثی است که آنرا برای شما نقل میکنم:

امام باقر علیه السلام فرمود: «پیامبر اکرم صلی
الله علیه و آله و سلّم و حضرت علی علیه السلام به دنیا رجعت می کنند». («مهدی موعود»، ص 1186)

((او (حضرت اعلی) به
مرید های خاصّش می گفت: «من آن مهدی صاحب الامر هستم»، سال بعد در مکّه معظّمه دعوت خود را اظهار نمود و گفت:
«علی
علیه السلام و محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم دو کس بودند، اینک آن هر دو منم، لذا نام من علی و محمّد
است».(«فرهنگ فارسی معین»، ج 5، ص 22 - «منتخب التواریخ»، باب 14، ص 86
milyooner |1385-7-19 07:49:09
سلیمانی عزیز معنی تواتر را هم به شما میگویم امیدوارم موفق باشید.

))تواتر از «باب تفاعل»، یعنی: پی در پی آمدن.
حدیثی را که به حدّ تواتر رسیده باشد متواتر گویند. حدّ تواتر چیست؟ هر حدیثی که در همه ی طبقات راویان (نسلهای
روایتی و حدیثی)، راویانی متعدّد – میان 10 تا 20 راوی – و از جاهای مختلف، داشته باشد، به طوری که نتوان آن راویان
را، به تبانی و کذب، منسوب داشت، به «حدّ تواتر» رسیده است و «متواتر» است. حدیث متواتر را می توان «حدیث ثابت و
قطعی» خواند. (علم الحدیث؛ ص 144))
Tatiana  - جواب سلیمانی |1385-7-19 10:02:49
بيت العدل شما كه شعار صلح جهاني مي دهد، چرا در فاجعه قانا، اسرائيل را محكوم نكرد در صورتيكه اكثر كشورهاي جهان
اين فاجعه را محكوم كردند :سوال جالبی کرده ای , ولی در تعجب هستم که چطور خود شما جوابش را نمیدانی ! جواب در همان
سوال است بیت العدل نه کشور است , نه مقام سیاسی و نه در سیاست دخالت میکند . سوال بعدی هم به همین منوال.ء بنده این
جواب را میدادم ولی دوستان دیگر البته جوابهای بهتری خواهند داشت
Tatiana  - تحري ! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |1385-7-19 10:04:19
در باره مطلبی که تحری نوشته باید بگویم که این شخص بقدری بالا و پایین رفته که خودش هم گیج شده . پیشنهاد میدهم
سردبیر عزیز تمامی مطالب ایشانرا از وقتی شروع به تحری کرداند ! در بخش سوالات مکرر بگذارد شاید این شخص شخیص بیادش
بیاید که از کجا شروع کرده و شاید کسی پیدا بشود و ارتباط ناپلئون ثالث باحرف اصلی ! ایشان که میپرسند بهائيان در
برابر ظلم و ستم چه روشي را پيشنهاد مي كنند كه جهاد و دفاع اسلامي را به باد انتقاد مي گيرند ? را توجیح کند نا گفته
نماند که کسی که با يا بهي الابهی و لوح مبارک شروع کرده نا گهان خطاب میکند: شما بهایی ها !و بهایی را راه باطل و
پوچ می نامد! بسیار جالب است
taharri  - وحي 17 |1385-7-20 03:01:14
جناب تاتيانا و تمام بهائيان و غير بهائيان و غيره.
انتظارم از شما بيش از آن بود، شما يك مرتبه در جواب سؤالات و
شبهات علمي بنده مي گوييد: «از كجا مي دانيد من مرد هستم و زن و بچه دارم» يك روز مي گوييد: «شما بهائي هستيد يا
نيستيد». //// سركار محترم، اين سايت وزين را بهترين محل براي تبادل نظرات علمي يافتم، تا مخاطبان واقعا به حقيقت
برسند و تحري حقيقت كه اولين دستور بهائيت است محقق شود. من خيلي دوست دارم تمام پاسخهاي مرا جمع كنيد تا ببينيد
كدام قسمت آن خدشه دار بوده است. البته قبل از آن دوست دارم يكجا، تمام پاسخهاي شما و ميليونر و جناب مقدم و ... هم
جمع شود، تا معلوم شود چه كسي جواب علمي مي دهد و چه كسي شعار مي دهد، من از دبير سايت خواهشمندم اگر كسي توانايي
بحث دقيق علمي و شايستگي پاسخ را ندارد و تنها به تحقير و بهانه جويي مي پردازد به او تذكر دهد.
به هر حال جناب
تاتيانا اين را بپذير كه بايد به گفته ها توجه كرد و نه قائلِ آنها. «حكمت، گمشده مؤمن است كه بايد هر جا آن را
بجويد» شما به حرف هاي علمي بنده اشكال كنيد نه عنوان و اسم و جنسيت بنده يا خودتان، اگر من از ابتدا تاكنون، القاب
و عناوين گوناگون به كار بردم، براي آن بود كه امانت و صداقت سايت معلوم شود كه معلوم شد، اميدوارم كاربرهاي صادق و
حق طلب هم نزد مخاطبين معلوم گردد.
سؤالهاي بنده چه در مورد لوح ناپلئون ثالث، چه روش برخورد با ظالم و چه كلمات
بهاء الله كه شائبه ادعاي الوهيت را دارد همگي، شبهه علمي است و لزومي ندارد به هم مرتبط باشد، هر كدام سؤالي مجزّا
است و پاسخي مجزّا مي طلبد، از شرايط اين سايت هم اين نبوده است كه يك موضوع را شروع كنيد و تا آخر ادامه دهيد.
به
اميد هدايت همگي به حقيقت!
soleymane |1385-7-20 03:26:21
دوست عزيز Tatiana از اينكه به كمك من آمدي بسيار خوشحال هستم و از شما متشكرم اما شما فرموديد چرا خودت جواب آنها را
ندادي؟ درست است بعضي از سؤالها جواب آنها روشن است مثل طرد اداري، فرق ميان حظير القدس و مشرق الاذكار و يا همين
سؤال در مورد بيت العدل. اما روش ما اينست كه هر كدام از ما چهار نفر وقتي از يكديگر سؤال كرديم زود جواب نمي دهيم
بلكه بعد از مطالعه كردن يا پرس و جو كردن از ديگران مي آيم جواب سؤال را مي دهيم براي همين بنده هم از اين روش
استفاده مي كنم و از دوستان خود مخصوصا دوست خوب خودم goodby سؤال مي كنم و بعد جواب به آنها مي گويم. چرا كه سؤال و
جواب در يك دفتر نوشته مي شود به خاطر همين دوست دارم بهترين جواب را به سؤالات آنها داده شود.
آيا به نظرت اين شيوه
بهتر نيست؟ مثلا همين طلبه بعد از دو روز تحقيقات آمده جواب سؤال را داد. اميدوارم بيشتر بنده را كمك كنيد.
Tatiana |1385-7-20 07:01:49
سلیمانی عزیز ببخشید منظور بدی نداشتم و در ضمن تعجب من از این بود که فکر کرده بودم جواب را نمیدانی نه اینکه چرا
جواب را ندادی
goodby |1385-7-20 07:45:29
سلیمانی عزیزم. احادیث مورد بحث هیچ تناقضی با هم ندارندو صحبت دوست شما کاملآ صحیح است. سنت پیامبر اکرم نه در
گذشته شکسته شده و نه در آینده شکسته خواهد شد. سنت رسول الله تبعیت و تسلیم دربرابر امر الهی در هرزمان و مکان بوده
و هست حتی اگر برخی افراد آن را نپسندند نمونه تاریخی آن تغییر قبله مسلمین ازبیت المقدس به خانه کعبه است . در این
زمان هم سنت پیامبر اکرم تبعیت از حضرت بهاالله است . ما بهائیان هستیم که سنت پیامبر را حفظ کرده ائم ( البته اگر
واقعآ به تعالیم الهی عمل کنیم). پس در این زمان بهائیان مسلمانان حقیقی هستند. شاد باشید
Tatiana  - آخرین جواب تحری |1385-7-20 09:35:46
ببخشید اگر خاطر مبارک آزرده شد ولی کسی که به تحقیر و بهانه جویی پرداخت خود شما بودید . دوستان دانشمندی هستند که
وقت با ارزش خود را گذارده و برای سوالات مختلف شما هر کدام جوابهای متنوع دادند . جوابهای عقلانی یا از آیات قرآن
یا از احساسات روحانی ایشان, به هر تقدیر هر کسی سعی کرد ,ولی شما در جواب هر کدام به نوع خود فقط فرمودید این غلط
است ,آن اشتباه , این علمی نیست ,آن عقلانی نبود و بهمین منوال خارج آن که در هر کدام از نوشتهایتان نسبت به حضرت بها
الله میفرمودید این چه خدای چنین و چنان است . بهر حال بنابراین اگر شما هیچ جوابی که در هر حال برای خیلی ها علمی و
عقلانی است ولی برای شما نیست و قبول ندارید یا ببخشید نمیفهمید یا نمیخواهید بفهمید , یا همان اول توضیح بدهید
منظورتان از جواب علمی چیست ? با عرض معذرت از سردبیر و دیگر دوستان این سایت شمارا به خدا وا میگذارم
سهيل تيماج چي  - الوهيت |1385-7-22 12:34:19
خداراشكرميكنم كه مجال مصاحبت ديگري با دوستانم را بدست اوردم خصوصا تحري عزيز كه چندي است سوالات ذهنش را درميان
گذاشته است واميدوارم كه مطالبي كه جهت ايضاح مسائل مورد نظر ايشان عرض ميشود مقبول واقع شود
در ادامه سخن قبل كه
موضوع ادراك و فهم انسان را از منظر علم هرمنوتيك بررسي كرديم اين نكته را نيز عرض ميكنم كه در تفكر جديد نه تنها در
عرصه امور ماورائي كشف حقيقت به صورت مطلق غير قابل دسترس است بلكه همانگونه كه با يك نگاه اجمالي ميتوان دريافت
در همه زمينه هاي پوزيتيويستي و اجتماعي و غير مادي نيز انسان به دنبال نزديك شدن به حقيقت است والبته اذعان
ميفرمائيد كه اين تلاش انسان تا زماني كه كشف مجهولات بشر انجام نپذيرد ادامه خواهدداشت وخود شاهد هستيد كه در
علوم طبيعي هزاران موضوع بي پاسخ براي انسان وجود دارد و هر روز با يافته شدن هر پاسخي مبهمات بيشمار ديگري پديد
ميايد و اين جريان تا زمانيكه انسان ناقص محدود كه در اين بيكران هستي تفكر وتعقل ميكند ادامه دارد
ملاحظه
فرمائيد كه شناخت انسان از دنياي پيرامونش كه مخلوق خداوند است و با انسان از يك جنس محسوب ميشود وحتي قواي عقلاني
انسان بالاتر از طبيعت مادون قرار دارد امري بسيار بعيد وكاملا نسبي است حال چگونه ميتوانيم ادعا كنيم كه شناخت هر
كدام از ما انسانها از خداوند معرفتي مطلق است؟
چگونه انسان مخلوق همانگونه كه در مطالب قبل نوشتم توان ادراك
كامل حقيقت غيبي را دارد كه بسيار فراتر از رتبه بشر است ؟
حتي ميدانيد كه مسئله خدااز غوامض اهل عرفان و فلسفه
بوده است و هر يك از مكاتب مختلف بر اساس متون كتب اسماني ديدگاههاي متفاوتي ارائه كرده اند في المثل مقام احديت و
واحديت ووجود اعيان ثابته كه محي الدين اعرابي ذكر كرده است نمونه اي است كه اصحاب تفكر براي شناخت بهتر ذات
خداوند بيان كرده اند
اما با اين مقدمه قصد داشتم كه هر گونه فهم مطلق را كه راجع به مقام الوهيت داريم به دليل
فاصله وجودي بينهايتي كه ميان ما و خداست كنار بگذاريم وبه نقص خودمان به لحاظ معرفتي اذعان كنيم
ونيز خودمان را
بهتر بشناسيم كه اساس معرفت در شناخت وجود خودمان است
من عرف نفسه فقد عرف ربه
بر اساس اصول اعتقادات ديانت بهائي
به عنوان اولين و مهمترين اصل اعتقادي همانند همه اديان الهي ديگر اعتقاد عميق به وجود خداوند است كه در نهايت
تنزيه وتقديس از هرگونه ادراك و فهم مخلوقات فراتر است وهيچ شريكي در اين مقام متعالي با او قابل تصور نيست از ازل
بوده وتاابد خواهد بود ونظر به عظمت وجودش هيچ شيئي از كائنات و مخلوقات به بارگاه قدسش ارتقاء ننموده است حتي همه
انچه غير اوست در برابرش معدومند تا چه رسد به اين كه به عرفان او فائز شوند ودعوي معرفتش نمايند وعبوديت او را
ادعا نمايند كه حتي همانگونه كه حضرت اعلي فرمودنددر اين مقام حتي اظهار بندگي در ساحت او بيان كفر است كه انسان
براي خود در هر مقامي كه باشددر برابر وجود ذات خداوندقائل كه به وجودي براي خود شده است
ملاحظه كن جوهر توحيد همه
اديان خصوصا شريعت اسلام چگونه در اعتقاد بهائي جلوه نموده است بنابراين در ديانت بهائي اعتقاد توحيد هيچ تفاوتي
در محتوا با اديان قبل ندارد و كمال توحيد همانست كه عرض كردم يعني اقرار به عجز از شناخت خداوند يكتا .اقراري كه در
اوج تفكر و ايمان حاصل شود ومومن خود را در برابر كمال حق عاجز از از ادراك بداند
تحري عزيز قسمتي از نماز بهائي را
برايت مينويسم تا بيشتر در اعتقاد توحيد بهائي تفكر كني
در حالت سجده قرائت ميشود
سبحانك من ان تصعد الي سماء
قربك اذكارالمقربين او ان تصل الي فناء بابك طيور افئدةالمخلصين اشهد انك كنت مقدسا عن الصفات ومنزهاعن
اللاسماءلا اله الا انت العلي الابهي
در مجال بعد يكي از اثار بيشمار حضرت بهاءالله را كه به حمدمقدس شناخته
ميشود برايت مينويسم وبراي همه عزيزاني كه شبهاتي در عقايد ديانت بهائي در ارتباط با اعتقاد به خداوند دارند تا با
كلام مظهرظهور با اصول اعتقدات بهائي اشنا شوي اميدوارم فرصت ادامه اين سخن بزودي فراهم ايد تا جايگاه مظاهر
خداوند يعني پيامبران را نيز از منظر ديانت بهائي تقديم نمايم
قلبت مسرور باد
مقدم  - تحري 14 |1385-7-23 03:25:44
جناب تحري محترم با عرض احترام و ارادت حضور آن برادر عزيز و بزرگوار و تشكر از تفضل من دون استحقاق در حق اين حقير
مطالبي در ارتباط با نوشتار حضرتعالي به نظر رسيده كه آنها را با شما در ميان ميگذارم.

1ـ بهاييان از آنجايي كه
معتقد به مقام توحيد پيامبران و وحدت مظاهر ظهور ميباشند لذا به حقانيت پيامبران گذشته و كتابشان از جمله حضرت
محمد و كتاب قرآن نيز مقر و مذعنند.

2ـ در باره مصداق سوال خداوند و درخواست كتبي يا شفاهي خداوند ( چنانچه تا به
حال از منظور شما مستفاد ميگرديد اين بود كه خداوند در مقام سوال كننده باشد نه در مقام پاسخ دهنده ) ، اگر چه سوال
بني اسرائيل نميتواند مصداقي براي سوال خداوند باشد زيرا در اين مقام ، اين بني اسرائيل است كه از خدا سوال ميكند و
نه خدا از بني اسراييل! و حضرت حق تنها جواب دهنده اي بيش نيست !! و نميتوان جواب دادن خدا به حضرت موسي را مصداق سوال
كردن خدا از مردم دانست !!! و ممكن است اين سوء تفاهم پيش بيآيد كه نعوذبالله اين دفعه تحري عزيز قصد دارد تا بني
اسرائيل را به عرش كبريايي برساند و به مرتبه الوهيت فائز نمايد!! زيرا برطبق قياس و استنتاج مصداق شما، آنها را
همان خداوند ميدانيد كه از مخلوق خود يعني خداوند سوال ميكنند !!! اما در هرحال بسيار خوشحالم كه سرانجام با سعي و
همت خود پاسخي براي پرسش خود پيدا كرده و ايراد بني اسرائيلي را يافتيد. گرچه در قرآن آياتي از اين سنخ بسيارند
همانند يسئلونك ما ذا ينفقون ... يسئلونك عن الشهرالحرام .... يسئلونك عن المحيض ....يسئلونك عن الروح و ...كه
ميتوانستيد آنها را نيز شاهد بياوريد.


3ـ در فقره اذان كه بسيار بجا و مناسب آن را ذكر فرموديد اشاره به دو مقام
پيامبر اسلام وعموما همه پيامبران شده است مقام تحديد ( بندگي و عبوديت ) و مقام توحيد( رسالت ) . تفضيل و برتري
پيامبران نسبت به نوع بشر به علت وجود مقام توحيد ( ارتباط با عالم حق ) است والا ميزان تفضيل و برتري و محق بودن
نامه پيامبران نسبت به نامه هاي بنده وجنابعالي و ساير مردمان در چه امري غير ازاين مورد ميتواند باشد؟ و يا اگر
منشا نامه پيامبر را آسماني ندانيم چه مقام و منزلت و اعتبار و مرتبتي بر آن ميتوان قائل شد؟ اينست كه ناديده گرفتن
مقام توحيد پيامبر و تنزل مقام وي و آثار نازله از قلم وحي در حد يك بشرو بنده عادي عملي غيرعادلانه و ناصحيح است.


4ـ منظور شما از "اتحاد در تجلي " را به درستي درك نكردم ولي استنباطم آن است كه شما سهوا به استنتاجي رسيده
ايد كه با اصول عقايد بهاييان مخالف است و آن يكسان و هم ارزش بودن سجده به ائمه با سجود در برابر خداست!! بهاييان
قايل به تجلي حق در جانشينان پيامبر نميباشند. لذا سجده در برابر ايشان را مطلقا صحيح نميدانندآيا سجود اهل اسلام
به حجر الاسود دليل اتحاد تجلي حق با سنگ است ؟ اميد است در ظل رحمت حق همواره مستريح باشيد. جانت خوش باد
Pedro  - ظهور صاحب زمان |1385-11-13 02:57:37
جناب وزيري سلام
شما مرقوم فرموديد"... ما شیعیان همانطور که مطلعید به منجی اخرالز مان که جهان را پر از عدل وداد
میکند...اعتقاد داریم....". سئوالي كه برايم پيش امده اينست كه، چرا حضرت رسول اكرم نخواستند؟ نتوانستند؟ و يا قادر
نبودند؟ جهان را پر از عدل داد كنند بعقيده شما مگر ايشان اخرين پيامبر نيستند؟.
چرا ايشان پر كردن عدل داد در جهان
را به عهده امام قائم گذاشتند؟
اگر قرار باشد كه امام زمان قوانين محمدي را عوض نكند وهمان قوانين 1400 سال پيش
رابمورد اجرا بگذارد چطور ميتواند جهان را پر از از عدل داد كند در حالي كه اين افتخار براي حضرت محمد ميسر نبود؟
اگر قرار باشد كه قوانين محمدي تغيز نكند امدن قائم ديگر لزومي ندارد. من هنوز نفهميدم كه چرا شما از يك شاخه اسلام
يعني شاخه شيعه بعنوان دين اسم ميبريد در حالي كه حضرت رسول اكرم تقسيم شدن اسلام بفرقه هاي مختلف (مثل شيعه، سني،
وهابي و.و.و.) راممنوع كرده اند كه ميفرما يند كه:"...انها در اتش خواهند خواهند بود؟
شما حرفهائي ميزنيد كه برايم
خيلي بيگانه است.
شما ميفرمائيد:"... بهائيان در جواب هایشان به بعضی ازافرادگفته اند که اکثر ایرانیان بهایی
هستند...".من فكر نمي كنم كه شما يك بهائي را پيدا كنيد كه همچين حرفي بزند.من مطمئا هستم اگر دوستان مسلمان
اطلاعات خودشان را از كتب بهائي بدست مي اوردند خيلي از سوء تفاهم ها بوجود نميامدند. شما فرموديد كه:"بنابر آيات
قرآن و نيز شواهد تاريخي پس از مدتي كفار گوش كردن به قرآن را تحريم نمودند و براي جلوگيري از قرائت آن پيامبر را
زير فشار قرار دادند." ايا شما ميدانيد كه امروزه اين حقيقت دوباره تكرار شده و روحانيون هم گوشهاي خود را بسته و
كتب بهائي را تحريم كرده اند وبهائيان هم تحت فشار قرار داده اند؟
از قضاوت شما در باره دين بهائي اينطور اسطنبات
ميكنم كه شما تا حالا كتابي از ديانت بهائي را در دست نداشتيد.

Pedro


3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."