اعراب و اسلام در آثار بهائی
۰۴ مرداد ۱۳۸۵

پرسش: خیلی از فرضیه پردازان بر این باورند که یکی از عوامل بدبختی ایران ورود دین اسلام به ایران بود. آیا دین بهائی هم دربارهء ایران چنین نظری دارد؟

 

پاسخ: در رابطه با ایران – اعراب و اسلام در آثار بهائی با چند ویژگی عمده روبرو هستیم:

 

در مورد ایران: عشق به ایران و افسوس خوردن از ویرانی گذشتهء شکوهمند این سرزمین در بسیاری از آثار بهائی مخصوصا آثار حضرت عبدالبهاء دیده می‌شود. در همان حال تاکید می‌گردد که اینک با برخاستن صدای تازه‌ای از ایران یعنی دیانت بهائی، پیشگویی‌های کتاب‌های دینی زردشتی یعنی آمدن سوشیانس، در شخص حضرت بهاءالله تحقق یافته و تعالیم بهائی می‌تواند ایران را بار دیگر به شکوه و بزرگی گذشتهء باستانی خود برساند. اما در تحقق این وعدهء بزرگ تکیه دیگر آثار بهائی بر هوش و توانایی معنوی و ذاتی ایرانیان و فرهنگ غنی این کشور است.

عبدالبهاء می گوید:

... امیدواريم كه از برای ايران اسبابى فراهم آيد كه سبب راحت و اطمينان عموم گردد عدل و انصاف به ميان آيد جور و اعتساف نماند ما را در امور سياسى مدخلى نه، خير عموم خواهيم و ترقى جمهور و به عالم آداب و اخلاق ايران خدمت مي‏كنيم شب و روز مي‏كوشيم كه خدا يك روح جديدى در جسم ايران بدمد تا يك قوه‏اى خارق العاده در بنيهء ايران و ايرانيان جلوه نماید...

 

مستقبل ايران در نهايت شكوه و عظمت و بزرگوارى است زيرا موطن جمال مبارک است جميع اقاليم عالم توجه و نظر احترام به ايران خواهند نمود و يقين بدانيد چنان ترقى نمايد كه انظار جميع اعاظم و دانايان عالم حيران...

عنقريب ملاحظه خواهد شد كه دولت وطنى جمال مبارک در جميع بسيط زمين محترم‏ترين حكومات خواهد گشت ... و ايران معمورترين بقاع عالم خواهد شد ...

 

 در مورد اسلام پایگاه دیانت بهائی معلوم است: اسلام در حدّ خود دینی آسمانی است و پیامبر اسلام تعالیمی آورد که می‌توانست تمدنی بزرگ و پایدار ایجاد نماید. نمونه‌اش امپراطوری بزرگ اسلامی و رونق و علم و دانش در قرن‌های نهم و دهم میلادی بود که نمونه‌هایش را در اسپانیا و دیگر سرزمین‌ها دیدیم. آن زمان در این امپراطوری بازار آزادی به وجود آمد که کالاها از چین تا اندلس بدون گمرک و تعرفهء گمرکی مبادله می‌شد و اتحادیهء کنونی اروپا باید سالیان دراز تلاش کند تا به آن پایگاه برسد.

اما اسلام، همانطور که می‌دانیم اسیر خشک مغزی و تحجر فکری خلفاء و حکمرانان و بعد  گرفتار دژم خویی ترک‌های متعصب آسیای مرکزی گردید و از آن اوج اعتبار به زمین افتاد. جهان به جلو رفت و اسلام در همانجا ماند.

 

در مورد اعراب: حملهء اعراب به ایران به طور مستقیم در آثار بهائی نیامده ولی به طور غیر مستقیم در موارد گوناگون از آن واقعه ابراز تاسف گردیده است. نمونه‌های این آثار را می‌توان در نامه‌های حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء به زردشتیان و نوآیینانی که از دیانت زردشتی به بهائی رو آوردند دید که با زبانی تقریبا نزدیک به فارسی سره نوشته شده و بیشتر آنها از چنین واژه‌هایی بری است دید.

به طور کلی این نامه‌ها و مندرجات آنها نمونه‌های برجسته‌ای از توجه و عشق و عنایتی است که از سوی بنیان‌گذاران دیانت بهائی نسبت به این گروه ستمدیده، و به طور بدیهی نسبت به ایران ابراز گردیده.

سوزان مانک (استایلز) در مقاله‌ای که در زمینه ایمان زردشتیان به دیانت بهائی نگاشته می‌نویسد که حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء با بکار بردن فارسی سره [در مکاتبات با زردشتیان] کوشش در بی‌رنگ ساختن سابقهء اسلامی دیانت بهائی نمودند.  ولی به نظر ما این نامه‌ها حوزه‌های وسیع‌تری از احساسات وطنی و ملّی را که نمودار عشق بهائیان به ایران است در بر می‌گیرد. در این زمینه قسمتی از یکی از الواح حضرت عبدالبهاء را نقل می‌کنیم. می‌فرمایند:

ای یاران الهی، پارسیان هزار و سیصد سال زیر بار گران بودند. گاهی اسیر زنجیر گشتند و گهی آوارهء کشور بعید شدند. گهی در نهایت ذُلّ و هَوان [= ذلّت و خواری] به زندان افتادند و گهی بی سرو سامان و دور از خانمان شدند، هر جفایی را تحمل نمودند و هر عذابی را اصطبار [= تحمل] کردند تا آنکه تاریکی ذلّت و خواری منتهی شد و پرتو عزّت ابدی از مطلع آمال طلوع نمود. حال خداوند مهربان را اراده چنان که آن ذلّت و خواری هزارساله را به عزت و بزرگواری تبدیل نماید و تلافی مافات شود...افق ایران مطلع شمس حقیقت شد و کشور فارسیان روشن گردید. هر چند مدتی بود که چراغ خاموش شده بود الحمدالله مهر جهان افروز طلوع و سطوع فرمود و هر چند آب چشمه فرو رفته بود ولی ستایش خداوند را که دریا به جوش آمد ...

 در این چند جمله، تاریخ ایران از حملهء اعراب تا امروز و تبعیضات وتعصبات غیر انسانی که زردشتیان قرن‌ها با آن دست‌به گریبان بودند با اندوه و حسرتی نمایان بیان شده و آرزوی هر ایرانی میهن‌دوستی برای سربلندی و بزرگواری مردم ایران بازتاب یافته است. این طبقه از الواح کاملا در همآهنگی با آثار و ادبیات زردشتی در زمینهء پیشگویی دوران آخر و هجوم سواران ژولیده موی به ایران و ظهور سوشیانس و رهایی ایران از آن وضع اسف بار می‌باشد.

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
sepehr |1385-6-26 11:43:46
خیلی جالب وبی طرف بود البته من بهایی هستم ولی فکر می کنم برای یک غیر بهایی منصف مفید باشد
Farzin  - What do you mean by "عنقريب " |1385-9-1 03:38:37
عنقريب ملاحظه خواهد شد كه دولت وطنى جمال مبارک در جميع بسيط زمين محترم‏ترين خواهد گشت ... و ايران معمورترين
بقاع عالم خواهد شد ...

what you mean by "عنقريب "
Is it in 100 years, one year, two years?
Mehrdad Mirhadi |1385-9-14 17:36:24
مهردادمیرهادی۱۴اذر۱۳۵۸اسد ی دیگر نوشته اند که مسلمانند وخوانده اند که داشتن دو زن به شرط عدالت در بین بها
ییان جایزمی باشد اما عبد البها گفته شرط عدالت هیچگاه تحقق پیدا نمیکندهمچنین نوشته اندکه ازدواج با زن پدر
حراماست اما با دختر ءخواهرو سایراقربا جایز است این اطلا عات را از سایتی پیدا کرده اند و سر در گمی خود را با
بهاییان در میان گزارده اند و در خاتمه خواسته اند بدانندچرا یرانیان نمی توانند اطلا عات درستی در مورد دیانت
بهائی داشته باشند ءءجانا سخن اززبان ما می گوئیءء جواب ایشان راخبلی خلاصه میگویمء۱ءدر مورد داشتن دو زن
درازدواج ء ذر کتاب اقدس نا زل ءءایاکم ان تجاوزوا عن الاثنتین و الذی اقتنع بواحده من الاماء استرحت نفسه و
نفسهاءء «آیه۱۴۲«عبدالبها که مبین نصوص می باشد راجع به ازدواج با دو زن در آن واحد چنین بیان کرده است « نهی صریح
است زیرا مشروط به شرط محال»« باید در نظر داشت که دیانت بهائی بعد از اسلام آمده و حضرت بهاءالله احکام خود را در
یک محیط اسلامی نازل فرمود و تدریجا افکار مردم را آماده این تغییر بزرگ نمود و شرایطی به وجود آورد که عبدالبها را
قادر ساخت تا بگوید که مقصد از این حکم این است که به یک زوجه اکتفا شود. و اما در مورد سئوال دوم شما، که در دیانت
بهائی ازدواج با زن پدر حرام اما با خواهر، مادر و سایر اقربا جایز !! !!اگر چه این مزخرفات از قلم دشمن است اما به
شما جواب می دهم« در ازدواج حکمت الهی اقتضا می نماید که از جنس بعیدباشد یعنی بین زوجین هر چند بعد بیشتر سلاله
قویتر و خوش سیما تر و صحت و عافیت بهترگردد و این در طب مسلم و محقق است و عمل به موجب آن منصوص و فرض لهذا تا انسان
تواند باید خویشی به جنس بعید نماید» « مکاتیب عبدالبهاجلد سوم ص370» در مورد حرمت ازدواج با زن پدر در کتاب اقدس
نازل«قد حرم علیکم ازواج آبائکم« همچنین عبدالبها در مکاتیب جلد سوم می فرماید که در قران فرموده اند« حرمت علیکم
المیته والدم و لحم الخنزیر«یعنی خوک» این دلیل بر آن نیست که خمر حرام نه»از این جهت نمی توان به دلیل این که حرمت
ازدواج با زن پدر آمده اما با دختر و خواهر و... نیامده است آن را دلیل حلال بودن دانست!!! با این همه مجال اعتراض برای
نفوس جدل پیشه در هر دوره ای که دیانتی ظاهر شده است وجود داشته و دارد و این جو فکری ریشه در تعصبات دارد در مورد
مهناز رئوفی و امثال او در خور توجه نمی باشند، مسلمانان خود به قدر کافی از تاریخ اسلام با خبرهستند و می دانند چه
قدر از مسلمین در زمان پیامبر پشت به حضرت رسول کرده و در صف دشمنان ایشان قرار گرفتند که در قران کریم اشارات
زیادی به این موضوع شده است و حال هم اگر چند نفری از دیانت بهائی زیر فشار شکنجه و یا با میل خود خارج شده باشند این
امری بی سابقه نبوده است. و اما سئوال سوم شما، بله بهائیان در دورانی طولانی در مورد دیانت خود حرفی نزدندیعنی
نتوانستند!!! و آنچه هم وطنان عزیز ما تا به امروز در مورد این آیین بر خاسته از ایران شنیده اند یا توسط آخوند محله
بوده که از روی منبر فریاد کشیده و یا از راه روزنامه و کتابهائی بوده که در تهمت زدن و افترا بر این جمع مظلوم گوی
سبقت را از یکدیگر ربوده اند .هرگز یک مقاله توسط بهائی نوشته نشده است . هرگز به بهائیان اجازه دفاع از معتقدات خود
داده نشده است چه در این دوره چه در دوره قبل ، همیشه سعی شده است حقایق دیانت بهائی پوشیده ماند . ایران وطن مااست
، ایران وطن حضرت اعلی، بهاءالله و عبدالبها می باشد هزاران شهید بهائی در ایران خفته اند این سرزمین کهن نه فقط
برای بهاییان ایرانی که برای بهاییان سراسر جهان از هر نزاد و قومی مقدس و عزیز می باشد.اگر جویای حقیقت باشید آن
را پیدا خواهید کرد . . در خاتمه سخنانم یادی هم از ملا محسن فیض کاشانی می کنم« ایشان مسلمان بوده اند» دیدم جهان را
سر به سرچیدم ثمر از هر شجر.... گشتم گدای در به در تا عاقبت سلطان شدم .... تن در بلا بگداختم تا کار جان را ساختم ....از
آب و گل پرداختم از پای تا سر جان شدم .... خود را ز خود انداختم از خود به حق پرداختم .... سر در ره او باختم سردار سر
داران شدم.
اندیشمند |1385-9-21 14:57:35
دوستی که در مورد زمان و معنای عنقریب پرسیده بودند برداشت من اینست که این امر بی شک رخ خواهد داد حتی اگر تمام
ملایان به مخالفت آن برخیزند کماآنکه کرده اند ولی طبیعتا قرص یا معجون احترام و شکوه وجود ندارد که ایرانیان
تناول کرده وبناگاه باشکوه شوند بلکه تلاش و کوشش لازم است مهر و فداکاری لازمست این بیان نشانگر توان درونی و
ذاتی این مرز و بوم است مانند تخم کوچک درخت بلوط که تنومندی و بزرگی درخت بلوط در او نهفته است ولی آب و آفتاب که
همان پند ایزدی نهفته در آثار بهاییست و البته پافشاری خود آن تخم کوچک است که ریشه در خاک و سنگ میراند ودرختی
تنومند میشود همینگونه است شکوه و سربلندی ایران که با کوشش فراوان و آویزه گوش کردن پند و اندرزهای بهاالله بآن
نایل میشود والله تا زمانی که ایران آشفته بازارست قهر و دشمنی درکارست تفتیش عقاید است ویاران بهاالله و بقیه
دگراندیشان در عذابند بدیهی است که آن مهد تمدن و آرامش ودوستی ومورد احترام جمیع اهل عالم نخواهد شد والبته این
خود از اقتضای آزادی انتخاب و اندیشه در این دنیاست بامید آنروزی که این انتخاب سدآزادی دیگران نباشد و همه
بتوانند درتحقق این آینده روشن گامی بردارند چه که این عمر کوتاه بزودی بگذرد و دفر بر ما نماند چند خواهی پیرهن از
بهر تن تن رها کن تانخواهی پیرهن بامید وحدت و یگانگی عالم انسانی و آزادی و سربلندی ایران زمین
mehrdad _mirhadi  - دین از برای صلح است |1385-9-22 17:06:10
حضرت عبد البها می فر مایند اساس دین الهی از برای صلح است نه جنگ و اساس ادیان الهی یکی است و آ ن محبت است.... اگر
دین سبب جدال و قتال گردد عدم آن بهتر است زیرا دین باید سبب حیات گردد اگر سبب ممات شود البته معدوم خوشتر و بی
دینی بهتر زیرا تعالیم دینی به منزله ی علاج است اگر علاج سبب مرض شود البته عدم علاج خوشتر است. اساس دیانت
بهایی بر وحدت عا لم انسانی است. عقیده ی بهاییان بر تجدید ادیان می باشد. این نه به آن معناست که با ظهور جدید نفی
ادیان قبل می شود ، اصل و حقیقت ادیان الهی تغییر نا پذیر می باشد، زیرا همه از افق الهی طالع گردیده اند و این
مربوط می شود به قوانین و مقررات که مطابق با نیاز بشر در هر زمان تجدید می گردد. مضمون بیان حضرت عبد البها است که
اگر هر دینی را به دانه ای تشبیه نماییم و این دانه کاشته شود، سبز شده ، رشد نموده شاخه و برگ شکوفه و میوه به بار
آورد. طبیعت این درخت ایجاب می کند که در دوره ای این ثمرات از او ظاهر شود. تدریجا برگها می ریزد و فصل خزان برای آن
درخت فرا می رسد و هر چه ما خواسته باشیم به آن درخت تشبث نماییم مفید به فایده نخواهد بود.حتی عمر درخت هم زمانی
دارد و زمانی می رسد که درخت دیگر در نهایت فرسودگی و پوسیدگی است یعنی هر چه به او متوسل شویم که از ثمرات آن
استفاده کنیم، ممکن نخواهد بود. حال باید دوباره دانه را کاشت. ادیان الهی هم هر یک در دوره ی خود واسطه ی فیض و رحمت
پرورد گار برای بشر بوده اندو این تابش نور خداوندبر بشر ابدی خواهد بود و هرگز این فضل قطع نخواهد شد تاریخ
ادیان این واقعییت را بیان می نماید که در هر دوره ای که این شموس حقیقت از افق الهی طلوع نمو ده اند مورد ستم و جفای
بی حد و حصر قرار گرفته اند و به تبع آن پیروان ایشان نیز مورد ظلم جاهلان که در هر عصری بوده اند از قتل و غارت نصیب
موفور داشته اند .می فر مایند ءءدرجمیع احوال به عدل و انصاف ناظر باشیدءء. انسان اگر به حبل انصاف متوصل شود از
هیچ امری محتجب نمی ماندءء ص۱۱۳فضائل اخلاقءء هیچ نوری به نور عدل معادله نمی نماید. آن است سبب نظم عا لم و راحت
امم.ءء ءءء
parastoo |1385-10-4 13:24:07
با وجود این همه اقتدار در آثار مبارکه جایی برای نظرات خودم نمیبینم فقط این سوال چرا با اینکهمرکز ثقل دیانت
بهایی ایران هست اثار به زبان عربی نازل شدند
meherdad-mirhadi  - بیت العدل اعظم |1385-10-18 13:37:44
در باره تحولات زمان ما حضرت شوقی افندی ولی امرالله چنین فرموده اند«دیگر عصر شیر خوارگی و کودکی بشر بسر ر
سیده است و عالم انسانی حال به هیجان و التهابی دچار است که با سخت ترین دوره تکاملش یعنی دوره بلوغش ملازمت دارد،
دوره ای که غرور جوانی و سرکشی اش به حد اعلی رسیده به تدریج فروکش می کند و آرامش و معقولیت و متانت که مخصوص دوره
بلوغ است به جایش می نشیند» .... « بیت العدل اعظم الهی ضامن اصالت امر الهی است با تشکیل بیت العدل اعظم عالم بهائی
مرجعی را دارا شد که مطابق اراده حضرت بهاالله دارای اختیار نهائی در تصمیم گیری در باره اجراوظایف اداری بهائی
است.در دیانت بهائی ما مرجع تقلید نداریم طبقه روحانی نداریم و موظف می باشیم که تحری حقیقت کنیم . حضرت بهاالله می
فرمایندکه با چشم خود مشاهده کنید نه با چشم دیگران و با معرفت خود در یابید نه با معرفت همسایگان بنا بر این وقتی
بنده با تحقیق و مطالعه شخصی و نه با زور و اجبار این دیانت را پذیرفتم به تبع آن نصوص و احکام این دیانت را که حضرت
بهاالله مقرر فرموده اند نیزبا جان و دل قبول می نمایم در مورد بیت العدل اعظم حضرت حضرت عبد البهادر الواح وصایا
می فرمایندءءءمرجع کل کتاب اقدس و هر مسئله غیر منصوصه راجع به بیت العل عمومی آنچه بالا تفاق و یا با اکثریت آرا
تحقق یابد همان حق و مرادالله است... .ءءء تشکیل بیت العدل اعظم تاج نظم اداری است و میراثی است که جمال اقدس ابهی
برای جهانیان بر جای گذاشتند .... مقام و اختیارات بیت العدل اعظم تا به آن درجه می باشد که حضرت شوقی افندی ءءولی
امراللهءءابدا تشریع قوانین نفرمود بلکه حتی دستورات موقت را نیز که صادر فرمود تصویب آن را موکول به تصمیم بیت
العدل اعظم فرمود. دیانت بهائی از بدو ظهورش همیشه مورد هجوم دشمنان و ظلم ایشان بوده است سعی و تلاش بسیار به کار
رفت تا بلکه جامعه بهائی را نابود سازند حملات گسترده ای علیه بهاییان از زن و مرد پیر و جوان کودک و ناتوان در
سراسر ایران انجام گرفت که مرده ها نیز از این مظالم بی نصیب نماندند!!!! بهاییان حتی به بهای جان ترک ایمان نکردند
و این مقاومت و حماسه آفرینی الگوئی شد برای همکیشانشان در سراسر جهان که عشق و ایمانشان افزون گردید تحمل چنان
سختی ها شکنجه ها و کشتار ها آسان نیست عجبا که هر چه هجوم دشمنان شدید تر اشتهار دیانت بهائی بیشتر تضیقات جامعه
بهائی در اکثر روز نامه های کثیرالانتشار که بین جرائد بین المللی از اهمیت و اعتبار برخوردار می باشندچون
نیویورک تایمز لوموند فرانکفورتر الگمانیه زایتونگ منعکس و مقالات مفصلی نوشته شد و شبکه های تلویزیونی بسیاری
از کشور ها از جمله کانادا استرالیا و بسیاری از کشورهای اروپائی در این مورد برنامه هاپخش کردند و همه این مظالم
را قویا محکوم کردند ءء امر بهائی حزبی سیاسی نیست مرامی نیست و دستگاهی نیست که علیه نقائص اجتما ع به تحریکات
سیاسی از هر قبیل بپردازد سیر تحولی که امر بهائی به راه انداخته پیشرفتش بر اثر تحول اساسی در وجدان آدمی است و هر
کس که بر خدمت امر بهائی قیام کند جهادی در مقابل خویش دارد که باید خود را از تعلق به افکار و الویات موروثی که
مغایر و مخالف با اراده الهی در این عصر بلوغ انسان است به کلی برهاندءءقرن انوارءء حضرت عبدالبها می
فرمایندانانیت و خود پسندی سبب جمیع اختلا فات است هیچ آفتی در عالم مثل خود پسندی نیست ...... خود پسندی عجب میآورد
و غفلت میآورد هر بلائی که در عالم وجود حاصل می شود چون درست تحری بکنید از خود پسندی است ...... خدا نکند که در خاطر
یکی از ما خود پسندی بیاید خدا نکند... با تشکر از حوصله شما
شبنم  - يك درخواست |1385-11-5 16:52:09
دوستان عزيز ، اگر مي شود در اين باره اطلاعات بيشترِی در اختيار دوستان بهايی و غير بهایی قرار دهید.
دوستدار مبلغان راستین دین الهی  - مرگ برسیاستهای استسماری انگلیس و وای از |1385-11-29 01:15:15
خدا کنداین چنین دین فروشی در جهت منافع دشمنان( ایران واسلام) رابا قیمت مناسبی معامله کرده باشید هرچند که نمی
توان برایش رقمی را تصور کرد
مجتبی  - دادن اطلاعات بیشتر در این مورد |1385-12-15 01:57:52
من مطلب را مطالعه کردم و خوشم آمد لطفا در صورت مقدور بودن اطلاعات بیشتری برای من ارسال کنید.
با تشکر مجتبی
مقدم  - خسرو پرويز و راهب |1385-12-16 01:33:43
داستان زير برگرفته از برگزيده جوامع الحكايات سري كتابهاي شاهكارهاي ادبيات فارسي به اهتمام ‏دكتر جعفر شعار
موسسه انتشارات اميركبير چاپ سوم سال هزاروسيصدوشصت و چهاراست . اين ‏داستان واقعي و متضمن حقايق تاريخي است كه
خواندن آن بي لطف نيست/‏
آورده اند كه در آن وقت كه پرويز منهزم شد با تني چند معدود روي به ولايت روم نهاد و بي
‏تجمل و تنعم و خدم وحشم همي روزي چند برفتند و گرسنگي و ماندگي ايشان را از پاي درآورد و ‏بر لب فرات به موضعي
نزول كردند و پرويز مر ياران را گفت "بنگريد تا هيچ جاي ، صيد يابيد كه ‏آتش جوع را بدان بنشانيم " و هر چه بيش
جستند كم يافتند . ناگاه نظر پرويز بر اعرابيي افتاد كه بر ‏شتري سوار شده بود و مي تاخت . پرويز او را بخواند و گفت
:" تو از كجايي؟" گفت:" من از بني طي‌ام ‏‏" گفت نام تو چيست؟ " گفت "اياس بن قبيصه " و او از وجوه عرب و
كرام قبايل و مشاهير مبارزان عهد ‏بود و پرويز نام او را شنيده بود . ‏
اعرابي از وي سوال كرد كه " چون من نام
خويش را گفتم تو نيز از اسم و كيفيت خود مرا اعلام ده و ‏مقصد و مقصود خويش با من بازگوي ." پرويز گفت :" من
پرويزم كه پادشاه عجم و فرمانده عهد ‏بوده ام و يكي از بندگان ما كه ربيب ( پرورده) و رضيع ( شيرخواره) اين خاندان
بود نعمت ما را به ‏كفران و حقوق ما را به عقوق ( نافرماني ) مقابله كرد و با ما به مقابله و خصومت بيرون آمد و ما كار
‏او را خوار داشتيم (يعني سهل و بي اهميت تلقي كرديم ) و او را ضعيف شمرديم و بدين سبب منهزم و ‏پريشان گشتيم و
اكنون چند روز است كه تاخته ايم و طعامي نيافته ، اگر مجال ضيافتي مي دارد به ‏منت بسيار مقابله افتد ( اگر بتواني
از ما پذيرايي كني در مقابل سپاسگزاري و نيكي فراوان خواهي ‏ديد)" ‏
اعرابي چون نام پرويز بشنيد در پيش او زمين
ببوسيد و عذر بيخردي خويش بخواست . پس التماس ‏نمود كه " قبيله من نزديك است اگر تجشم فرمايي تا شرط ضيافت به جاي
آرم ، و آنچه در وسع ‏بنده آيد تقديم نمايم ، از فضل تو بديع و غريب نباشد ." پرويز اجابت كرد و به قبيله او رفت و
اياس ‏او را ده شبانه روز مهمان داشت و زاد و راحله به جهت ايشان مهيا كرد و دليلي ( راهنما) حاذق و ‏ماهر كه بر
مهاوي و بوادي و مصاعد ( مهلكه ها و بيابانها و برآمدگيها ) زمين باديه واقف بود ، پيش ‏ايشان كرد ( همراه ايشان كرد)
، تا ايشان را در ضمان سلامت به رقه رسانيد و چون در پادشاهي ملك ‏روم شدند ( يعني وارد قلمرو پادشاه روم شدند) ايمن
گشتند و در منزلي از منازل به صومعه راهبي ‏نزول كردند.‏
راهب از بام صومعه فرونگريست ، گفت :" شما كيانيد و
اينجا به چه مهم نزول كرده ايد؟" ايشان گفتند ‏كه :" رسول ملك عجم است ، به روم مي رود ." راهب بخنديد و گفت :"
اين رسول ملك عجم نيست ‏بلكه ملك عجم است كه از دست پهلوان خود بگريخته است و به استمداد به حضرت روم مي رود."
‏پرويز گفت :" پس بگوي كه كار من با ملك روم به كجا رسد ؟" راهب گفت :" قيصر دختر خود ترا ‏دهد و حشمي گران
نامزد فرمايد ( يعني تعيين كند) تا بروي و ملك خويش مسلم ( رها و آزاد) كني ‏و مستخلص گرداني ." پرويز گفت :" بعد از
چند گاه بخت من بيدار شود و تخت سلطنت به من راجع ‏گردد ؟" راهب گفت "بعد از هفده ماه " پرويز گفت :" تو اين
از كجا داني ؟" گفت :" از كتب دانيال ‏پيغمبر كه قصه همه ملوك عجم در آنجا گفته است " پرويز گفت :" از پس من كه
را بود ؟ ( يعني ‏سلطنت پس از من به كه خواهد رسيد)" گفت :" شيرويه پسر تو را و آن ماهي چند بيش ندارد و بعد ‏از آن
دختر ترا ، آنگاه پسر پسر ترا ، آنگاه ملك از خاندان عجم منتقل شود و به عرب افتد و تا قيامت ‏به دست عجم نيابد."
پس پرويز راهب را خدمت كرد و به دعاي او تبرك نمود و به روم رفت .‏

faraz yousefian |1385-12-21 14:30:51
dar sohbathaye shoma shakı nadaram...ama aya nemıtavan goft ke had e pıshrafte eslam dar an zaman nahayate pıshraft dar dore khod mahsoobas?va aya tavaghofe eslam az be oj resıdan noee bohran
nıst baraye pıroozıe atıe jahan ke mıtavand tavasote aeene bahaı soorat gırad?
hamed1979  - salam |1386-2-17 17:58:11
salam man shand bar soal kardam az shoma vali javabi nayuo made baram age meshe emaileto no beram beged

HAMRAAH |1386-4-17 08:42:54
دوست سایت بار دیگر می نویسد: من نمی دانم وقتی خدا خود در قران کمال دین اسلام را بدون قید و شرط بیان می کند شما چه
اصراری بر کامل نبودن دین اسلام دارید. اگر اسلام دینی مرتبط با زمان بود خداوند قید زمانی می اورد. خداوند بر دل
کافران مهر می نهد و انها نمی توانند حقیقت را ببینند.
پاسخ: واضح است.
اول: این سخن نویسنده درست است که " خداوند
بر دل کافران مهر می نهد و انها نمی توانند حقیقت را ببینند." این مطلبی است که در قران کریم آمده است. پاسخ اعتراض
نویسنده در همین جمله نهفته است. قران مکررا بیان می دارد که آدمها باید عقل خود را بکار ببرند و آنجه که در تضاد با
دانش و خرد است دنبال نکنند. در قران این مطلب تأکید می شود که کسی که خدا بر دلش مهر گذارده "فهم لا یعقلون"
عقلشان را بکار نمی گیرند. حال سوال این است که از نظر عقل ایا فرهنگ تبعیض حقوق مردم بر اساس اعتقاد دینیشان فرهنگ
"کامل" است؟ ایا فرهنگ نجس دانستن دگر اندیشان و معتقدان به گروههای دیگر فرهنگ "کامل" است؟ ایا فرهنگ
ارتداد یعنی نفی هر گونه حق انسان بودن انسان، آزادی عقیده و مذهب، و حق تعقل، فرهنگ "کامل" است؟ ایا زن را ناقص
العقل خواندن فرهنگ "کامل است؟ ایا برده داری را حلال دانستن عادلانه و "کامل" است؟ خدا خرد را داده است که در
قضاوت و انتخاب مورد استفاده قرار گیرد. آشکار است که آن کسی که خدا بر دلش مهر نهاده است و اورا از تعقل باز داشته
است کسی است که علیرغم هر اصل انسانی و عقلانی باز بر ابدی بودن اسلام اصرار می ورزد. پس واضح است که حقیقت از دو
حال خارج نیست: یا انکه برداشت جوینده از معنای ایات قران غلط است و یا انکه قران کلامی میگوید که نادرست و ضد بشر و
ضد پیشرفت است که در ان صورت کلام خدا نخواهد بود. بهائیان چون به حقانیت قران معتقدند و ان را کلام خدا می دانند به
تعبیر اول باور دارند. نویسنده معترض بطور ناخوداگاه با برداشت ایستا و سنتی خود در واقع حامی برداشت دوم است.
افرادی مانند ایشان هستند که توده مردم را از اسلام دور می کنند و انها را اسلام ستیز می نمایند چرا که بخاطر این
تعریف غلط از اسلام بدین نتیجه می رسند که اسلام مایه عقب افتادگی و جهالت و خفقان است و ان را دشمن انسان و دین و
خدا محسوب خواهند داشت. بالعکس این بهائیان هستند که از تقدس اسلام دفاع می کنند چرا که همه ادیان را بدون استثناء
کامل می دانند و کمال یک مجموعه قانونی را بر اساس دو ویژگی تعریف می نمایند: اول انکه ان قوانین با نیاز زمان خود
انطباق داشته باشد تا بتواتد بشریت را به مرحله بالاتری از تکامل سوق دهد. دوم انکه ان مجموعه با تغییر شرایط و
نیاز تاریخ دستخوش تحول شده و به شکل قوانین نوینی ظاهر گردد یعنی انکه نسخ شود و به شکل احکام جدیدی ظاهر شود. به
عبارت دیگر قانون غیر قابل تغییر، ناقص ترین و ظالمانه ترین و جاهلانه ترین قانون است که خود بزرگترتن مانع تکامل
و تمدن است. خود قران احکام خود را بارها نسخ کرده است. این نسخ به این معنی نیست که حکم اول قران "ناقص" یا غلط
بوده است. بلکه همین تغییر، دلیل کمال حکم قبلی و بعدی هر دو است چرا که هر حکمی کمالش به این است که به نیاز زمان
منطبق باشد و با تغییر زمان عوض شود. اگر برداشت نویسنده معترض از کمال اسلام درست بود قران نمی توانست پر از احکام
ناسخ و منسوخ باشد. چگونه است که بسیاری احکام قران حتی برای چند سال هم قابل اجرا نبود و در نتیجه توسط خود قران
نسخ شد و این تناقضی با "کامل بودن" حرف خدا ندارد ولی نسخ حکم بردگی و ارتداد و نجاست پس از هزار سال نفی حکم
"کامل" خداست!
دوم: نویسنده به اشتباه می نویسد " شما چه اصراری بر کامل نبودن دین اسلام دارید". این سخن بار
دیگر بازتاب اندیشه ای ایستا است که باور خود را به بهائیان نسبت می دهد. بهائیان البته اسلام را کامل می دانند
همانگونه که همه ادیان را کامل می دانند. اما کامل بودن را به معنای ایستا بودن و مانع تکامل ایران شدن و ضد حقوق
بشر و دشمن عدالت و انسانیت بودن نمی گیرند بلکه بالعکس اسلام و همه ادیان دیگر را عاملی اساسی برای تکامل جامعه و
تاریخ می شمارند چرا که هر یک از ادیان را در متن تحول تاریخ منطبق با یک مرحله از تکامل دانسته و دیانت را پدیداری
زمانمند و پویا و خلاق می پندارند.
سوم: نویسنده به اشتباه ادعا می کند که قران فقط اسلام را کامل دانسته است و فقط
در حق این دین است که "اتمام نعمت" کرده است. دیگران قبلا در غلط بودن این سخن نوشته اند و مثلا گفته اند که بر
طبق قران تورات شامل "کل شئی" است و در نتیجه بر طبق قران هرچه که در قران امده باشد قبلا در تورات بوده است و
نقصی در تورات نبوده است. پس اگر کامل بودن تورات و شامل کلشئی بودن ان را با منطق نویسنده معترض مورد تعبیر قرار
دهیم در ان صورت باید بگوئیم گه قران کریم خود ثابت می کند که هر پیامبری پس از حضرت موسی دروغگو بوده و به خق نمی
باشد. آشکار است که این سخن تا چه حد غلط است و منطق مفروض ان نیز ضد دین و ضد اسلام است. اما به علاوه قران کریم با
صراحت و قاطعییت "اکمال نعمت" را در حق ادیان و پیامبران دیگر هم صادق می داند (و نه فقط در حق اسلام). به عنوان
مثال در سوره یوسف ایه 6 خداوند می فرماید که پروردگار یوسف نبی را برگزید، به او دانش تعبیر حقائق آموخت و "نعمتش
را هم به یوسف و هم به آل یعقوب اتمام فرمود"، همانگونه که قبلا خداوند "نعمتش را برپدران وی یعنی ابراهیم و
بسحق او اتمام کرده بود". آیا با این سخن محکم قران که شهادت بر اکمال نعمت برای همه ادیان می کند باز می توان به
بهانه ایه قران راجع به اتمام نعمت بر اسلام به انکار خقیقت و دفاع از فرهنگ عقب افتادگی و نا شکیبائی پرداخت؟ هیچ
کس جنین نمی کند مگر انکه دلش به مهر بی انصافی بسته شده باشد. عین آیه قران این است: و کذلک یجتبیک ربک و یعلمک من
تاویل الاحادیث و یتم نعمته علیک و علی ال یعقوب کما اتمها علی ابویک من قبل ابراهیم و اسحق ان ربک علیم حکیم.
باید
دقت کرد که در این ایه مبارکه خداوند شهادت می دهد که این اتمام نعمت در حق همه ادیان (و نه فقط یک دین) دلیل این است
که خداوند "علیم و حکیم " است و اینکه کمال و حکمت خداوند مستلزم ان است که همه ادیان برای زمان خود کامل باشند و
وقتی زمانشان بسر امد منسوخ گردند. راستی در بیان بالا کوچکترین "قید و شرطی" نیامده است زیرا که اصلا معنای
اکمال و اتمام جز این تیست.
چهارم: بر خلاف سخن نویسنده که می گوید " . اگر اسلام دینی مرتبط با زمان بود خداوند
قید زمانی می اورد." در واقع قران در باره اکمال اسلام و اتمام نعمت قید زمانی اورده است. ایه قران می فرماید که
"امروز" دینتان را کامل و نعمت را بر شما اتمام نمودم. واضح است که این مطلب ربطی به احکام قران ندارد چراکه
احکام قران ان روز نازل نشد و بنابر این یا باید گفت گه احکام قران ناقص است و یا انکه قبول کرد که اکمال نعمت مربوط
به حادثه ان روز یعنی تعیین ولایت حضرت علی است. اما به این ترتیب همه ادیان کاملند زیرا همگی معادل همین کار را
کرده اند.
اما در یک معنای باطنی قران کریم در این ایه حقیقت اسلام را بیان می فرماید یه این معنا که این
"الیوم" یا امروز علاوه بر معنای صحیح ظاهریش یک معنای باطنی دیگر هم دارد و ان اینستکه این روز روز از نقطه نظر
خداست و ان عبارت از مدت امت اسلام است که بر طبق قران و احادیث یک "یوم" است و قران کریم خود توصیح می دهد که در
ارتباط با اسلام این یک رور عبارت از هزارسال است بر طبق تقویم عربی. این مطلب در سوره سجده ایه 5 امده است: خداوند
امرش را از اسمان به زمین اورده و ان را تدبیر میکند. سپس امر خدا در روزی که مقدار ان روز بر اساس شمارش شما هزار
سال است به اسمان باز میگردد. عین ایه چنین است: "یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره
الف سنة مما تعدون." اکمال اسلام و اتمام نعمت در روز غدیر خم و با تعیین اصل وصایت صورت گرفت. مدت تدبیر اسلام
مدت تحقق همین اصل وصایت توسط ائمه است. امام حسن عسکری در سال 260 هجری وفات فرمود و یک روز بعد یعنی درست هزار سال
بعد (دوران کمال اسلام) آئین اسلام به پایان می رسد و حضرت باب در این سال یعنی سال 1260 ظاهر می شوند. پس ایه مبارکه
قران برای ان کس که چشم دلش باز است و به اسرار الهی توجه می کند اثبات این حقیقت است که اسلام کامل است برای زمان
خود و این زمان هزار سال است و حتی سال ظهور موعود و تجدید اسلام را هم تلویحا مشحص فرموده است. در واقع هر اعتراض به
دین خدا خودش اثبات حقانیت دین خداست ولی درک این حقیقت لطیف نیازمند نگاه با چشم تحقهق است و نه نگاه با چشم تقلید
و عناد.

لا  - يابسا |1386-7-24 14:41:04
javascript:ac_smilie('')
javascriptjavascript:a c_smilie('igh')
javascriptjavascript:ac_smilie( ':eek')
javascript:ac_smilie(':eek'):ac_smilie(': sigh'):ac_smilie('') :? :eek :upset :upset
:roll :? :cry

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."