نمای کلی از دیانت بهائی
۰۲ فروردين ۱۳۸۵

نمای کلی از دیانت بهائی

 

بهائی بودن یعنی جمیع عالم را دوست داشتن و با کل بشر مهربان بودن، در خدمت به نوع کوشیدن، ودرسبیل صلح عمومی و ترویج اخوت حقیقی همت کردن.

عبدالبهاء عباس

 

دیانت بهائی جوانترین دیانت جهان است. این آئین که کمی بیشتر از 160 سال از ظهورش در ایران می‌گذرد هم اکنون با جوامعی در 236 کشور و سرزمین و با بیش از 6 میلیون نفر پیرو در برگیرندهء بیش از 2100 قوم و نژاد و قبیله و از پیشینه‌های مختلف مذهبی، دومین دین گستردهء جهان است.

 
ایدۀ محوری این دیانت وحدت تمام انسانها است چیزی که بهائیان از آن با عنوان اصل وحدت عالم انسانی یاد می‌کنند و بر اساس این اعتقاد می‌کوشند تا تعصبهای نژادی، جنسی و اعتقادی را از میان بردارند. بهائیان معتقدند همه باید برای پیشبرد منافع مشترک بشریت با هم همکاری کنند.
 

نگاهی به برخی از باورهای این آئین

 

· بهائیان به یکتاپرستی اعتقاد دارند

· دیانت بهائی ادیان گذشته را قبول دارد

· دیانت بهائی این آموزه را ترویج می‌دهد که انسانها یک خانواده‌اند و سرنوشتی مشترک دارند

· تساوی زنان و مردان

· رفع هر نوع تعصب

· رفع فقر و ثروت بیش از اندازه

· جستجوی مستقل حقیقت

· تعلیم و تربیت جهانی

· شکیبائی مذهبی

· هماهنگی علم و دین

· جهان مشترک المنافع ملتها

· زبان مشترک و کمکی جهانی

 

بهائیان می‌کوشند ارزشهای متعالی انسانی را ترویج دهند

 · درستکاری و صداقت

· امانت

· پاکدامنی و عفت

· خدمت به دیگران

· نیت پاک

· کردار درست

· یگانگی و وحدت

 

در صفحه‌های دیگر همراه با نگاهی مختصر به تاریخ دیانت بهائی با آموزه‌های آن و فعالیتهای اجتماعی بهائیان در نقاط مختلف جهان آشنا می‌شویم که تلاشی است برای دستیابی انسانها به تمدنی جهانی که صلح و رفاه بشر را در برخواهد داشت.


تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
kavian  - باور بهائیان دربارهء |1385-1-14 07:33:24
lotfan beh 3 porsesh e man pasokh e kamel dahid:
1.bavar e bahaiian dar bareh ye rouh va ma'ad chist ?

پاسخ:

Bah'ai bar in bavar ast keh adami alaveh bar badan maddy daraye johari
rohani
ast keh rooh ya nafs ast. Rooh choon maddy nist dar makan nist va
faqat ta'lluq beh badan darad. Marg beh ma'niye in ast keh jism az beyn miravad vata'lluqe rooh beh badan qat' mishavad.

Baha'i
beh zendegiye pas az marg va jahanhaye
rohani pas az in jahane maddy bavar dard. Adami belafaseleh pas az marge
jesmani zendegi dar jahane rohaniye jadid ra aghaz mikonad na ankeh ta
rooze
qiyamat montazer bashad. Behesht va jahannam ham rohani hastand va
eshareh beh darajeye takamole rohani va nazdiki beh rezaye khoda mibashand.
Amma anche keh ma'mulan ma'ad khandeh mishavad: baha'i
bavar darad keh
rooze qiyamat payane tarikh va in donya nist balkeh sambolic boodeh va
payane yek din va aghaze din digar ast. zendeh shodane mordegan beh ma'niye
zuhure jadid va imane beh
diyanate jadid ast. Pas zuhure Islam ma'ade
masihiyyat bood va aknoon ma'ade islam ast. Behesht shenasa'i farhang jadid
va takamole rohani ast va doozakh doori as rezaye khoda va iman nayavardan

beh zuhure jadid. Anche dar Qur'an dar bareye ma'ad amadeh hame samboplic
ast va eshareh be in haqa'q ast.
kavian  - روح و معاد- |1385-2-26 16:21:34
در باره روح و معاد:
اعتقاد به روح و بقای آن ، ملازم و همدوش اعتقاد دینی است. هیچ دین داری نمی تواند مدعی شود که
به وجود روح و بقای آن اعتقاد ندارد. اگر این گونه نباشد ، فلسفه ایجاد ادیان و ظهور پیامبران الهی بی معنی و پوچ
جلوه می کند. این که ادیان در این باب درست می گویند یا کسانی که مخالف بقای روح انسانی هستند ، موضوعی نیست که
بتوان به سادگی و گذرا در باره آن سخن گفت و پرداختن به این بحث مجالی فراخ می خواهد.
بر همین اساس دیانت بهایی نیز
همانند سایر ادیان الهی قائل به وجود روح انسانی و بقای روح پس از مرگ است. منتها نگاه به این موضوع در آیین بهایی
به نسبت سایر ادیان در تشریح موضوع است و نه اصل آن. مثلا در اسلام، روح فرد پس از مرگ در عالم برزخ است تا روز قیامت
فرا برسد و تکلیف بهشت و جهنم مشخص و معلوم گردد. اما در دیانت بهایی به این دلیل که قیامت و معاد معنای دیگری دارد ،
بقای روح پس از مفارقت از تن نیز معنای جدیدی یافته است.
به اعتقاد بهاییان ، واژه های قیامت ، معاد ، حشر ، رجعت و
... که در کتب مقدّسه الهی آمده ، توسط پیروان ادیان پیشین ، به درستی فهمیده نشده است و بر همین اساس تناقضاتی در
باب معانی واژه های بالا در اعتقادات آنان راه یافته و آنان را برای رهایی از تناقضات موجود ، به پریشان گویی
کشانده است. مثلا می توان گفت که نیمی از آیات قرآنی در باره موضوع قیامت است و چون در احادیث آمده که ظهور قائم ، با
قیامت همراه است ؛ اندیشمندان اسلامی برای رهایی از این تناقض ، کار را پیچیده تر کرده و به دو قیامت صغری و کبری
قائل شده اند در حالی که از اصل ، موضوع دارای تناقض نیست و برای فهم دقیق مطلب باید به تفسیری که بهاییان از
موضوعات قیامت ، بعث و حشر ، رجعت ، بهشت و جهنم ، معاد و .... ارائه می کنند ، رجوع نمود و من در این جا شایسته می دانم
که شرح این مطلب را به قلم توانای جناب ابوالفضایل در یکی از آثار منتشر نشده ایشان بسپارم تا نظر او را بخوانیم و
به آموزه های بهائی بیشتر آگاه گردیم.

" اهل بها با آن که در امر قیامت متفق اند و وقوع آن را به قیام مظهر کلیّه
و مشیّت اولیّه می دانند ، مع ذلک در امر ثواب و عقاب که نتیجه ایمان و کفر و اطاعت و معصیت است ، بر دو گونه رفته
اند. قسم اوّل گویند مراد از رجعت اعاده صفات و آثار اشخاص ظهور قبل است در قیامت که یوم ظهور بعد است. مثلا صفات و
آثار موسی علیه السّلام رجوع می کند و ظهور می نماید در وجود مبارک عیسی علیه السّلام و همچنین جمیع صفات و آثار
مؤمنین و کفّار آن زمان رجوع می کند در مؤمنین و کفّار زمان عیسی و جمیع مراتب و شؤوناتی که در ظهور قبل واقع شده
بود ، مثل آن در کمال مماثلت و مشابهت واقع می شود در ظهور بعد و این است معنی رجعت ، نه رجوع آن اشخاص به اعیانهم و
مراد بزرگان که فرموده اند ما می آییم و رجوع می کنیم ، به این معنی صحیح است. چنان که ریاحین و گل های امسال را توان
گفت که ریاحین و گلهای سال پیش است و هم چنین در بهار امسال توان گفت که باز بهار آید و همین گلها خواهند آمد و این
واضح است که مراد عود امثال و اشباه ریاحین امسال است و نه اعیان آنها و این مطلب از غایت وضوح احتیاج به دلیل ندارد
و پاداش اعمال از ثواب و عقاب در عالمی دیگر مقرّر است ، سوای این عالم عنصری که روح پس از مفارقت این بدن عنصری
بدان عالم وارد می شود و نسبت آن عالم به این جهان مانند نسبت این جهان است به عالم رحم و هر کس در آن جهان به اندازه
کردار خود از نیک و بد پاداش و کیفر یابد و ابدا شخص را پس از مفارقت بدن رجوعی بدین عالم نیست و از سابقین نیز
اشارتی به این معنی کرده اند ، چنان که حکیم خردمند ، عمر خیّام فرموده:
ای کـــاش که جـــای آرمیـــــــدن بودی
یا ایـــن ره را روی رسیــــدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبــزه امید نو دمیــــدن بودی
قسم
دویّم گویند: اگر چه عوالم الهی غیر محدود است ، ولی جمیع عوالم طایف حول عالم عنصری و جهان آخشیجی است. لهذا مراتب
ثواب و عقاب و درجات نعیم و طبقات جحیم ، به حکم آیه کریمه "کلا لو تعلمون علم الیقین ، لترونّ الجحیم ثمّ
لترونّها عین الیقین" نزد اهل دانش و یقین مشهود و ظاهر است و گویند چون نزد بالغین معلوم و محقق شد که امروز
قیامت است ، ناچار باید مراتب ثواب و عقاب و نعیم و جحیم را در این روز واقع و محقق دانیم زیرا که حضرت احدیّت در
قرآن مجید و دیگر صحف سماویّه مردم را به ثواب و عقاب این روز بشارت و تهدید فرموده ، چنان که هرگز جای ریب و شبهه
نیست که کریمه "واذا الجنّة ازلفت" و هم چنین آیه "و اذا الجحیم برزت" منزّل بر یوم قیامت است و از این قبیل
آیات بسیار است که به هیچ وجه قابل تأویل نیست و در صورتی که مراد از رجعت ، رجوع و عود امثال و اشباه و صفات باشد نه
اعیان اشخاص ، العیاذ بالله کلمات وعید در کتاب مجید ، به غایت لغو و سخت سست می آید ، زیرا که در مقامی می فرماید:
"ذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون" ، یعنی واگذار این گمراهان را به بازی و لعب خود تا آید
روزی که بدانها وعده داده ایم.
در این صورت اگر مردم امروز همان مردم عهد حضرت ختمی مآب نباشند ، این وعید و تهدید
بدان می ماند که یکی نافرمانی کند و تو گویی بگذار تا فردا شود ، او را سزا دهم و چون وقت موعود برسد ، دیگری را
مؤاخذه کنی و اگر کسی در مراتب مخلوقات تفکر کند و از دقایق خلقت آگاه باشد ، داند که خداوند عادل حکیم ، هر یک از
نبات و حیوان و انسان را به اندازه شایستگی آنها خلعت وجود و هستی داده و در آفرینش ظلم نفرموده ، پس هر که درعالم
هستی گرفتار عذابی است ، نتیجه کردار او است و کریمه "و ما من دابّة فی الارض و لا طایر یطیر بجناحیه الا امم
امثالکم ما فرّطنا فی الکتاب" ، برای هوشمندان اشارتی است کافی که خداوند ظلم در خلقت نفرموده و بدون سابقه[ای]
یکی را راکب و دیگری را مرکوب مقرّر نداشته و مؤیّد این مطلب آن است که در احادیث مأثوره از حضرت رسالت پناه وارد
است که حضرت احدیّت بعض مشرکین را در قیامت به صورت سگ و خوک محشور می فرماید و نیز ملاحظه کنید که خداوند جلّ ذکره
، در مقامی بر سبیل تهدید و توبیخ می فرماید که "أ یحسب الانسان أن لن نجمع عظامه" ، ترجمه آن که آیا گمان می
کنند مردمان که ما استخوان های فرسوده او را جمع نمی کنیم؟ ، پس اگر شخص را بعینه رجوعی به این عالم نباشد ، چه جای
این سرزنش و توبیخ است و من بنده نگارنده اوراق ، وقتی در لوحی از الواح الهیّه که به اسم جناب سمندر نزول یافته بود
، دیدم که می فرمایند: پس از این خریف ظلمانی ، ربیع نورانی خواهد بود "و امّا ما سقط من الاوراق فسوف ینبته الله
إنّه لهو المنبت الحکیم". از استماع این کلام سپهری نظام که سراسر عین عذوبت است و سراپا جان فصاحت دانستم که
مقصود چیست و راه کدام".
میهمان  - چرا دين؟ |1385-3-6 05:53:53
اعتقادات خوب و زيبايي داريد ولي چرا اسمش را دين ميگذاريد؟ اسلام، مسيحيت، بهاييت يا هر چيز ديگري....نيازي به دين
بازي نيست كه نتيجه اديان را خوب ديده ايم
nikan  - sepasgozar e shoma hastam |1385-1-15 06:57:50
با درود و سپاس فراوان از پاسخ شما به پرسش اول از پرسش های سه گانهء من در همین رابطه پرسشی دیگر دارم و آن اینکه
آیا باور بهاییان به معاد به نوعی ظریف و به شکلی پیچیده تر از اصول اعتقادی هندوییسم و بودیسم همان تناسخ باوری و
اعتقاد به تناسخ نیست
با سپاس دوباره از شما
نیکان
میهمان |1385-1-21 09:53:25
چرا روی عقاید نام می گذاریم دوست گرامی حتما اطلاع دارید که در این سوال شما تنها نیستید و هستند در دنیا
بسیاری از افراد که نسبت به ایسم گرایی حساس بوده و چون شما به نامگذاری بر روی اعتقادات اعتراض دارند دوست عزیزم
اولا خوشحالم که اعتقادات بهایی مورد قبول شما است و ثانیا متشکرم که این سوال را مطرح نمودید دوست عزیز لابد
اطلاع دارید که نامگذاری بر روی اشیا و یا پدیده ها از دستاورد های مهم و پایه ای و ضروری رشد و تکامل فردی و
اجتماعی و تاریخی بشریت می باشد اعتقاد به مفهوم خاص آن نیزیکی از آن پدیده هاست و البته یکی از مهمترین آنها زیرا
شکل دهندهء اولا ساختار ذهنی انسان ثانیا ترتیب دهندهء انتظام اجتماع انسانی و ثالثا تعیین کننده راه رشد تاریخ
بشری است و بدیهی است که همانگونه که انسان برای تشخیص اشیاء از یکدیگر و و تمییز تفات آنها از هم مجبور به
نامگذاری آنهاست مجبور بر نامگذاری بر روی مجموعه ای از آموزه ها و تعاریف هستی شناسی است که در یک چارچوب معین
انسان را دعوت به نوع ویژهای از جهانشناسی و قرارداد اجتماعی می نماید در غیر این صورت معلوم نخواهد شد که تفاوت
آن با سایر اعتقادات و همچنین اشتراکاتش با سایرین چیست اازه بدهید مثال واضحی در این باره طرح کنیم می دانیم که
همهء ما انسانها اشتراکات بسیری با یکدیگر داریم چه ازلحاظ ظاهری و جسمی و چه از بابت درونی و خصوصیات کلی انسانی
مثلا همه صاحب اندامواره های یکسانی هستیم چون دست و پا و قلب وغیره وهمینطور همه ءما دچار احساساتی چون شادی وغم
و تحیر و غیره میشویم و به همین دلیل یعنی ا شتراکات ویژه ب انسان نام گذاری شده ایم اما اگر بخواهیم همواره به
همین نام در بارهء هر کس بسنده کنیم چگونه می توانیم یکیگر را از هم تمیز دهیم البته به وسیلهء نامگذاری و اگر
نکنبم چه کرده ایم ایجاد سر گردانی پس نکته هم به همین سادگی است و هم به همین اهمیت اعتقادات نیز چنین هستند هم
دارای وجوه اشتراکند وهم حایز وجوه اختلاف و به همین جهت نیز نامگذاری میشوند موفق باشید ف ا
میهمان |1385-1-21 10:58:33
ادمهء موضوع نامگذاری اعتقادات دوست عزیزم اعتراض دیگر شما ظاها این است که ادیان در طول تاریخ باعث بسیاری از
اختلافات و در گیریهای انسانی و حتی جنها شده اند باید عرض کنم که اعتراض شما نشان از صفای روح شما داشتهو در جای
خود البته درست است می گویم در جای خود زیرا می خواهم نکتهء مهمی را به عرض شما انسان لطیف الطبع برسانم اولا همهء
انسانهای نیک سرشت در این در د انسانسوز با شما سهیمند و حقیقتا ریختن خون انسانها به بهانهء اعتقاد ودین زشت ترین
و حیرت آور ترین و پلید ترین اعمال است اما باید کمی به تاریخ نگریست ودید که آیا این دین بوده که سبب آن خونریزیها
شدهو یا عامل دیگری تارخ بشر به خوبی نشان می دهد که نه فقط معتقدین به ادیان بلکه معتقدین مخالف ادیان نیز
خونریزیهایی بیشمار مرتکب شده اند مگر فراعنه قدرتمندان رم باستان یونانیان و چرا راه دور برویم حکومتهاب
کمونیستی شوروی سابق چین و همهء حکومتهای مارکسیستی در اروپای شرقی و آفریقا ودیگر نقاط جهان و همینطور فاشیستها
و نازیستها اعتقاداتدینی داشته اند نگاهی به ایدیولوژیهای آنان بیندازید همگی نه تنها مخالف دین بوده بلکه هر
کدام آنها به ادعای خودشان و نه بنده بر مبانی علمی استوار بوده اند حتی در همان مصر و یونان ورم و چین باستان نیز
آن حکومتهای خونریز که قرنها انسانهای بیگناه وبی پناه رابه سهولت به بردگی واداشته و در ریختن خونشان و شکنجه
های یسیار وحشیانه و تحمیل اعمال فوق طاقت بشری ابدا ابایینداشتند ادعای علم داشتند منتها علم دوران خودشان به
همین سبب بود که مسیحیان دررم باستان ویهودیان در مصر باستان قرنها در معرض شکنجه و جنایت قرار داشتند پس اگر کمی
با دیدهء بازتر مشاهده کنیم می بینیم که در یک کلام این تعصب و نفع پرستی وخودخواهی است که عمل جنگ و خونریزی است و
اتفاقا از همان ابتدای تاریخ این پیامبران الهی بوده اند که همواره و حتی به وضوح و با اطمینان میتوان گفت که برای
اولین بار انسانها را به همزیستی و نوعدوستی ویگانگی وبرپایی بهشت روی زمین دعوت وراهنمایی کرده اند و اتفاقا
همواره از همان ابتدای دعوت خود در برابر حملهء متعصبان و نفع پرستان قرار گرفته و دچار شکنجه و قتل شده اند اینست
که حضرت بهاء الهه ترک هر گونه تعصب را از اصول اساسی آیین جهانی خودشان قرار داده اند و شاید برایتان جالب باشد
اگر بدانید که حضرت بهاء الله بنیانگذار دیانت بهایی و به عنوان یک پامبر الهی فرموده اند که دین باید سبب الفت
ومحبت باشد و تاکیید فرموده اند که اگر دین سبب اختلاف باشد بیدینی بهتر است و احتمالا شما دوست گرامی نیز همین
اعتقاد رادارید نتیجه این که این انسانها هستند که چه دین راو چه علم را در جهت منافع وتعصبات خودشان وسیلهء
اختلاف و خونریزی می نمایند وحال بگذارید به شما دوست گرامی و همهء انسانهای خسته از اختلاف وجنگ و خونریزی مژده
دهم که در این دبانت جدید حضرت بهاء الله تعالیم وانتظاماتی را طرح نموده وپیروانشتن به مرحلهء اجرا گذارده اند
کهاین نگرانی شما و همهء انساندوستان راکاملا بر طرف می نماید شما را دعوت به مطالعهء بیشتر آثار بهایی میکنم موفق
و موءید باشید ف ا
iran boy |1385-2-9 01:18:22
man az zahamateh dostaneh azizam ke barayeh rosahn sodan eshkalate mardom dar bare in deen talash mikonad az tah del tasakor va gadrdani mikonam
میهمان  - در پاسخ به پرسش علیرضا |1385-2-10 22:53:26
در پاسخ به پرسش علیرضا پرسش جالبی است هنگامی که بهاءیان اعتقادشان را به برابر بودن حقوق زنان با حقوق مردان و
اعتقادشان را به نماز جدید و روزه ی نوزده روزه ی نوین و قبله ی تازه و اعتقادشان را به حرام بودن برده داری و حلال
بودن بهره ی پول در حد متعارف و معمولی و اعتقادشان را به حرام بودن صیغه و حرام بودن چند زنی و تعدد زوجات و
اعتقادشان را به معاد روحانی واعتقادشان را به آموزه های نوین دیگر اعلام و بیان می کنند فریاد ظاهر پرستان وقشری
ها بلند مشود که وا ویلا و وادینا و وا شریعتا و بهاءیان را لعن وطعن می کنند که بر بدعت بد گذار لعنت ولی هنگامی که
بهاءیان اظهار می دارند که اساس ادیان یکی است به ما ایراد و اعتراض می کنند که در دین بهاءی چیز جدیدی وجود ندارد
سپاسگزارم
میهمان  -  علومی که در قرآن هست |1385-2-13 01:03:49
این را آقای مهمان شخصا برای ویراستار سایت فرستادند و بنده هم عینا محتوای آنرا درج می کنم

نه؟آخه عزیزم اگه
اسلامو
مسیحو یهود هم مثل بعضی فرقه ها جعلی هستن چطور این علومی که در قرآن
هست و تازه اثبات میشه که در اون
زمانم لابد میدونید زمین شناسیو نجومو پزشکی و غیره هم نبوده پس چطور بنده خدا جناب بها الله میفرمایند اینها یک
خرافات و جعتیاتی بیش نبوده که سمبولیک خوندن این نویدهای خداوندی رو؟که در همین کتاب که آسمانی بودن اون بر کسی
پوشیده نیست معجزه تولد مسیح معجزات حضرت موسی و بقیه پیامبران کامل اومده.حالا خودتونو میگیم شاید نمیدونید اما
پیامبر الهیتون چی؟ پس بطور مثال قوانین همین کشورای متمدن از دین شما جذاب تر و مدرن تره یا قوانینشونو از دین
شما گرفتن؟دوست عزیزو دانشمند من بنده تازه در علوم دینی برجسته نیستم اما ظاهرا شما
سری بودی تو سرا در بهاییا که
جوابیه میدی اونم معلومه خیلی کارشناسانس پس به این مسایلم جواب بده
میهمان  - قرآن در استدلال به حقا |1385-2-13 01:25:34
دوست گرامی علیرضا جان بنده کارشناس نیستم ولی قرآن را خوانده ام. گرچه اینجا محل آموزش قرآن نیست ولی چون اصرار می
کنی و علاقه داری میگم:

اول—قرآن در استدلال به حقانیت خود، به معجزه و کارهای خارق العاده و پیشگویی از وقایع
آینده استدلال نمی کند. اگر نه یک موردش را نشان بده. استند قرآن دو تاست یک نزول آیه . یعنی خدا می گوید که کسی نمی
تواند آیه ای یا سوره ای چون قرآن بیاورد مگر اینکه از جانب خداوند بیاید. دوم برقراری و ثبات دین. یعنی کسی نمی
تواند از ادعایی بکند و از جانب خدا نباشد و آن دین برقرار بماند و استقرار یابد. دین بهائی هردو شرایط را دارئ یعنی
هم حضرت بهاءالله آیاتی نازل کرده اند که انسانساز است و در ننایت فصاحت و بلاغت. و همچنین دینی آورده است که در حال
حاضر پخش شده ترین و گسترده ترین دین دنیاست از لحاظ ایمان مردم به آن. و گرچه مسیحیت از دین بهائی به ظاهر بیشتر
پخش شده است ولی مسیحیت هزار شعبه است و دین بهائی شعبه و تفرق ندارد. یعنی بهائی، بهائی است و پسوند و پیشوند
ندارد.

دوم—قرآن خود خلاف سخن شما را می گوید یعنی می گو.ید که کلام الهی پایان ناپذیر است و ادامه دارد و واژه
های قرآنی بر دو نوعند: محکمات و متشابهات. من نمی گویم. قرآن می گوید. محکمات آیاتی هستند که تشبیهات ندارند و
متشابهات استعاره و تشبیه دارند. فدای تو.
میهمان  - علیرضای عزیز و موضوع ق |1385-2-13 07:27:44
علیرضای عزیز و موضوع قبله بهائیان

اولا که قبله "خدا" نیست قبله سمبل یا استعاره ای است برای نماز و به
مومنین جهت عبادت می دهد. جهت و مکان قبله به نفسه مهم نیست بلکه اعتبار آن از اراده الهی است. مثلا در سالهای اول
ظهور اسلام قبله بیت المقدس بود (یعنی هزار و سیصد سال پیش از ظهور دولت اسرائیل و صهیونیزم) و مسلمین رو به بیت
المقدس نماز می خواندند و این پیش از "معراج" بود. دوما حال من سوال تو را از خودت می پرسم که چرا مسلمین بسوی
خشت و گِل نماز می خوانند و آیا این بنایراستدلال شما با عبادت بت و اصنام چه فرقی دارد؟ و آیا بهائیان که به جهت و
سوی مزار پیامبر و مظهر الهی که انسان کامل و برگزیده ترین فرد بشر است نماز می خوانند ایراد دارند یا شما که به خشت
و گلی نماز می خوانید که حضرت ابراهیم ساخته است؟ یعنی خود فضای کعبه که محل اسکان و اقامت خدا نیست. آنجا برگزیده
شده است چون حضرت ابراهیم (پیامبری عظیم الشان) آنجا را ساخته است و همین تماس کوتاه با مظهر الهی فضای کویری کعبه
را مقدس کرده است. پس شرافت و بزرگی کعبه به تماس آن مکان با حضرت ابراهیم و انتخاب خداوند است و مسلمین سنگ و خاک
کعبه را نمی پرستند. بهائیان نیز بر همین منوال نماز را رو به مکانی می گذارند که برگزیده خداوند است و بهترین مکان
آن قسمتی از کرهء خاک است که ممتازترین فرد انسانی یعنی مظهر الهی در آنجا قرار داشته باشد. با درود
میهمان  - اینده ایران |1385-2-14 00:50:26
افق ايران از پرتو مه آسمان روشن و منير گرديد، عنقريب آفتاب عالم بالا چنان بدرخشد كه آن اقليم اوج اثير گردد و به
جميع جهان پرتو اندازد و عزّت ابديه پيشينيان دوباره چنان ظهور نمايد كه ديده‏ها خيره و حيران گردد جانتان خوش
باد...
--عبدالبهاء
میهمان  - به عالم آداب و اخلاق ا |1385-2-14 00:46:18
... امیدواريم كه از برای ايران اسبابى فراهم آيد كه سبب راحت و اطمينان عموم گردد عدل و انصاف به ميان آيد جور و
اعتساف نماند ما را در امور سياسى مدخلى نه، خير عموم خواهيم و ترقى جمهور و به عالم آداب و اخلاق ايران خدمت
مي‏كنيم شب و روز مي‏كوشيم كه خدا يك روح جديدى در جسم ايران بدمد تا يك قوه‏اى خارق العاده در بنيهء ايران و
ايرانيان
جلوه نماید...
--عبدالبهاء
میهمان  - تهمتهاي سياسي |1385-2-14 06:36:31
درباره ء تهمت سياسي و وابسته بودن دين و جامعه ء بهايي به دول استعماري .وروسيه و انگلستان و آمريكاو ا سرائيل و
غيره مطالبي در سايت نگاه مورد بحث قرار گرفته كه شايد نسل امروز علت و نيز سير تاريخي اين قبيل تهمتها را ندانند.
واقعيت آنكه انكاركنندگان دين بهايي چون ملاحظه نموده و مي نمايند كه دين مزبور نه تنها از بين نرفته بلكه زنده
مانده و رشد هم نموده و از طرفي نيز ميدانندكه درقران مجيد آيات زیادی وجود داردكه صريحاً نابودي فوري وحتمي
مدعيان كاذ ب ديني ويا آناني راكه مدعي وحي الهي مي شوند، بيان ميفرمايد، براي توجيه اين حقيقت و واقعيت و براي
جلوگيري از اقبال و جذ ب و ايمان ايرانيان عزيز به دين بهايي،به اين تهمتها متوسل مي شوند. آنها چون حقيقي و الهي
بودن اين دين را رد مي كنند، متعجب و حيران و گيج شده اند كه اگر الهي نيست ،پس به چه وسيله اي عليرغم اين همه موانع
و سختي ها و بلاها و مشقاتي كه سر راه آن ايجاد كردند پيشرفت نموده. اينجاست كه به فكر مي افتند و مي گويند چون علت
رشد و بقاي اين دين خدا نيست، پس قدرتهاي سياسي آن را ايجاد كرده و در اين 163 سال تاريخ آن ،آن را حفظ كرده اند!!

اما اين توجيه به اين معني است كه نعوذ بالله خداوند قدرتش از دول استعماري كمتر است و نتوانسته وعدهء خود را در
قرآن وفا كند و مدعيان اديان دروغي را نابود سازد! بايد به اينان بگوييم كه انچه پنداشته اند صحيح نيست و بهاييان
نيز بي دليل و تحقيق اين دين راقبول نكرده اند بلكه همه گونه تهمتي را نيز بررسي نموده اند و نهايتاً آنها را ناروا
يافته و به دينشان عشق ورزيده و مي ورزند.
در اينجا ميسر نيست پاسخ اتهامات متضاد و رنگارنگ و مضحك سياسي مزبور
داده شود چه كه بحث ان در اين قبيل گفتگوهاي محدود اينترنتي نمي گنجد ولي فقط براي دادن سر نخ به بعضي هموطنان
عزيزي كه ممكن است اتهامات سياسي مزبور را باور كرده باشند، بايد عرض كنم ارائه تاريخ يك دين يا جريان يا حتي ارائه
بيوگرافي يك شخص منفرد اگر كامل و جامع و شامل همهء اطلاعات و اسناد و شواهد دربارهء آن نباشد، تصوير ناقص و گمراه
كننده اي به دست خواهد داد و علاوه بر آن از شكنندگي هاي تاريخ اين نيز هست كه گاه حتي عليرغم وجود همه ئ اطلاعات و
شواهد دربارهء يك موضوع، اذهان نفوس به علت جهان بيني و عقايد و نيات و حب و بغض هاي مختلف، تفاسير متفاوت از تاريخ
آن موضوع ارائه مي كنند و به اين علت است كه علماي حقيقي تاريخ شرايط خاصي را براي تحقيقات تاريخي و جلوگيري از
تحليلهاي غلط و سطحي و سياست زده و متعصبانهء تاريخي بيان كرده اند. هموطنان عزيزي را كه هنوز تحقيقي كامل در امر
بهايي نكرده اند مژده باد كه مطلع باشند سالهاست علاوه بر بهاييان، منصفيني غير بهايي ايراني و غير ايراني نيز به
تحقيق اين دين پرداخته اند و نه تنها اتهامات سياسي مذكور را به كلي ناوارد دانسته اند بلكه تعاليم آن را به عنوان
كليد حل مشكلات جهان ستوده اند و حتي در بعضي موارد دروغ و مكر و حيله ء منكرين بي انصاف و دوستان نامهربان بهاييان
را نيز بر ملا كرده اند.
از ديد ما بهاييان اين نيز بگذرد و بالاخره حقايق اين دين بيش از پيش بر آناني نيز كه
هنوز اطلاع كافي ندارند روشن خواهد شد. مثلاً آنها حقيقت امر را خواهند دانست كه چرا حضرت بهاءالله در لوح مهيمن
خطاب به الكساندر دوم پادشاه روسيه ذكر کوشش ياري سفيرش (که بهاءالله نپذیرفت) را آورده است .اينها تكه هايي از
تصوير كلي تاريخ دين جديد الهي است كه مفتريان آن را بريده جدا كرده اند و براي انحراف افكار از حقيقت كل تصوير زير
ذره بين دروغ و افترا برده اند، ولي غافل از اينكه بالاخره تصوير كامل ارائه خواهد شد و كل به چشم خود خواهند ديد كه
حقيقت كاملاً با آنچه تحريف كنندگان تاريخ جعل كرده اند متفاوت است.
كل خواهند دانست كه خداوند در زندان سياه
چال طهران به وحي الهي به حضرت بهاءالله فرمود كه ايشان را به نفس خودشان و قلم خودشان نصرت خواهد فرمود تا
رسالتشان را در عين بلاياي بي شمار به اتمام برسانند و اين خود حضرت بهاءاله و تاثير و خلاقيت و اقتدار قلم
وحيانيشان بود كه دين جديد الهي را آشكار فرمود تا وعده های همهء اديان و وحدت عالم انسان تحقق يابد. در اين مسير
خودشان شهادت داده اند كه "از احدي طلب ياري نكردم".الحمد لله آن تصوير حقيقي كامل از امر بهايي در دسترس است و
در جاي مناسب خود در معرض تحقيق و ديد منصفين و آنان كه با قلبهایی پاك در پي صلح و وحدت و سعادت همهء انسانها
هستند،مي باشد. تنها شرط آن،شرطي است كه قرآن مجيد مشخص فرموده است :"اتقوا الله و يعلمكم الله والله بكّل
شيءٍعليم"(بقره 282=. تقوي داشته باشيدوخدابه شما مي آموزدوخدا به همهء چيزها آگاه است). بايد به چشم خود ديد. يكي
از وجوه تقواي مذكور در آيهء مباركهء مزبور كه مورد تأييد روش تحقيق دانشگاهي و عالمانه نيز هست اين است كه اول
بايد تمام آثار قلمي حضرت بهاءالله و تمام تاريخ حياتشان را مطالعه نمود تا بتوان به ياري الهي قضاوتي منصفانه
داشت، والاّ قضاوتي صحيح و جامع و مانع حاصل نخواهد شد. قربان همهء شما
میهمان  - ميهمان |1385-2-14 03:56:41
بعضي اوقات كه با دوستان عزيز مسلمانم صحبت از دين بهايي مي كنيم، ضمن قبول حقانيت تعاليم مترقي آن كه مورد نياز
بشر در دور جديد است ، تعجب مي كنند كه پس چرا علماي مذهبي ايران به دين بهايي نمي گروند. البته دسته اي ديگر از
دوستان نيز عيناً همين سؤال را مي كنند ولي با اين گمان كه بايد در انتخاب ديني از علما تقليد كرد و چون آنها مؤمن
نمي شوند ، پس دين بهايي حقيقت ندارد.پاسخي كه بنده تقديمشان مي كنم و منصفانه آن را مي پذيرند آنكه طبق اعتقاد
عزيزان شيعي تقليد در فروع دين است نه در اصول كه تحقيق در حقانيت دين نيز جزء آن مي باشد.لذا هر كس خود مأموراست در
حقايق اديان و انتخاب آنها تحقيق كند و مسؤوليت و تبعات آن را هم بپذيرد.به همين جهت است كه حضرت بهاءالله در لوح با
شكوه و مفصل خود خطاب به ناصر الدين شاه از عالم بزرگ شيعه همعصرشان، شيخ مرتضي انصاري به نيكي ياد مي كنند و از
جمله دلايل آن اينكه وقتي بعضي شاگردان او از وي دربارهء حقانيت دين جديد پرسيدند ، آن مرحوم گفته بودند شاگردان
خود بايد تحقيق كنند چه كه مسأله مربوط به اصول دين بوده است نه فروع آن.و چنين بود كه تني چند از علما كه از شاگردان
وي بودند به ديانت بهايي مؤمن شدند و نيز وقتي بعضي علما و سياسيون در بغداد مجلسي گرفبته بودند تا نقشه ء از بين
بردن حضرت بهاءالله را قطعي كنند، مرحوم شيخ انصاري كه عمداً به جهت جلب توافقشان براي اين توطئه به آن جمع دعوت
شده بودند، به محض اطلاع از نيت آنها جلسه را ترك نمودند.
و قسمت ديگر جواب سؤال مزبور آنكه برعكس گمان بعضي، علماي
ديني بسياري در اين 163 سال به امر بابي و بهايي گرويده اند و حتي جان خود را نيز در راه اثبات آن نثار كرده اند كه شرح
حالشان در متون بهايي و غير بهايي موجود است و لذا اجداد بسياري از بهاييان نيز _من جمله خود بنده_ از علماي مذهبي
بوده اند.و شايان ذكر است كه اولين عالمي كه از طرف دربار قاجار براي تحقيق دربارهء صحت و سقم ادعاي حضرت باب
مأموريت يافت(آقا سيد يحيي دارابي فرزند آقا سيد جعفر كشفي)خود به آن حضرت مؤمن گرديد و در راه حضرتش شهيد شد و
تصديق مي فرمائيد كه منطقاً مقام علمي ايشان در چه پايه اي بوده است كه براي چنين مأموريتي از طرف شاه فرستاده شده
بود.
تنها چيزي كه هست انكه هر چه به دهه هاي اخير نزديك شده ايم اگرچه هنوز شماري از علما به ديانت بهايي مؤمن
شده اند ولي آمار اقبال ايشان كم شده است.بررسي علل آن در اين مختصر نمي گنجد، ولي خوشا به حال آنان كه منصفانه و با
تقوي' و خلوص دربارهء علل آن تفكر نمايند تا ان شاءالله خداوند علل مربوطه را به قلوبشان الهام فرمايد...

میهمان  - Editor |1385-2-14 12:53:49
همسایتان گرامی باحضور و مشرکت خود بر رونق گفتمانها بیفزایید نگاه فضایی صمیمی برای بحث و صحبت و تبادل نظر است
در این فضا گفتار جنبه انتزاعی و مجادله سایتهای متداول مذهبی را نخواهد یافت نگاه فضایی برای یادگیری و کنکاش
است درود بر شما
میهمان  - انواع دليل |1385-2-20 07:44:51
درارائهء دليل ها درهر بحثي دونوع دليل ميتوان آورد:يكي به دليل اثباتي معروف است،ديگري به دليل نقضي مثلًا در
بحثهاي ديني گاهي براي پاسخ به اتهامات ودروغ ها وشبهات،ازدليل اثباتي وگاهي نقضي استفاده ميشود.همانطور كه
تاحال دراظهارنظرهاي دوستان در سايت مشاهده فرموده ايد
ايشان در رد شبهات ودروغ ها وتهمت هايي كه به دين بهائي
وجامعهء آن نسبت داده شده، ازهردودليل استفاده كرده اند.مثلأ بعضي از دوستان درجواب اثباتي فلان تهمت سياسي،عين
آن واقعه را بيان كرده ونشان داده بودند كه مورد مطرح شده سؤ تعبير شده بوده وسياسي نبوده است .وبعضي نيز درجواب
همان تهمت،به دليل نقضي نوشته بودند كه تهمتهاي سياسي به همهء اديان زده شده وتازگي نداردوشواهد تاريخي آن موجود
است.بنده هميشه با خود فكركرده ام كه كداميك از دليلهاي مذكور بهتر ميتواند مخاطبين را از حقيقت آگاه كند .نهايتأ
تاحال به اين نتيجه رسيده ام كه بسته به مخاطب خاص فرق مي كند.اگر شخص منصف باشد دليل اثباتي مؤثر است اما اگر چنين
نباشد گاه لازم ميشود براي برانگيختن انصاف مخاطب اول دليل نقضي آورده شود و سپس مطلب با دليل اثباتي تشريح
گردد.حال از دوستان هم سايتي عزيز تقاضا دارم اظهار نظر فرمايند كه تا حال كدام نوع دلايل و پاسخهاي ارائه شده موجب
قانع شدن ايشان در رفع تهمتها وشناخت حقايق شده، دلايل اثباتي يا نقضي ؟واساسأ نظرشان در اين خصوص چيست؟قربان
همه.











میهمان |1385-2-20 07:44:09
شناختن واعتقاد وايمان به خدا از طريق فرستادگان الهي و مربيان آسماني براي انسان حاصل ميشود .خداوند مارا آفريده
ومربيانش را فرستاده و آن مربيان راه هاي سعادت حقيقي را به ما نمايانده اند وخداوند در ما انسانها قوه اي به
امانت گذاشته تا با آن بتوانيم راه هاي سعادت را بپيماييم ومربيانش را بشناسيم وعاشق جلال و جمال الهي باشيم.اگر
چنين قوه اي را در انسان به امانت نگذاشته بود هرگز نمي توانست شناخت حاصل كند .بنابر اين اولين نكتهء مهم اين
استكه اين قوهء شناخت وايمان،فيض وهديهء الهي است ودومين نكته آنكه ما با آن قوه مي توانيم خدا را از طريق
فرستادگانش بشناسيم وبه او ايمان آوريم و عشق ورزيم.بنابر اين چون اين رابطهء بين انسان و فرستادگان حق بر مبناي
فيض و عشق است راه هاي دستيابي به آن نيز بايد عاشقانه و محبت آميز باشد.عشق،پاكي وانصاف و خوش قلبي وخلوص وفروتني
واحترام مي خواهد.براي همين است كه در اديان الهي از ميان شرط هاي مهم براي شناخت وايمان ،صفات مزبور مورد تآكيد
قرار گرفته است.حال براي شناخت و ايمان به آيين جديد بهائي نيز اين صفات لازم است.اين صفات به قدري مهم است كه اگر
به آنها توجه نشود استدلال و دلايل عقلي و كسب اطلاعات و مباحثات به تنهايي راه به جايي نخواهد برد.به همين علت است
كه آنچه در اين سايت و يا هر جاي ديگر توسط ويراستار بسيار عزيز و همسايتي هاي بسيار گرامي نوشته مي شود فقط جهت
تلاش براي روشن شدن و درك حقايق است ونه تحميل نظرات و عقايد و مؤمن ساختن يا بي عقيده ساختن افراد نسبت به دين جديد
بهائي .چه كه اين امر از محالات است .در تغيير عقايد قلبي و ديني فقط دو عامل اساسي است كه تآثير نهائي دارد:يكي خود
شخص وديگري كه خالق اوست .به اين جهت است كه گاه در جواب بعضي از دوستان بسيار عزيزم كه مي پرسند آيا خيال دارم
بهائيشان كنم ، مي گويم باتمام وجودم مي خواهم كه ايشان به دين حقيقي جديد بهائي كه به نظرم داروي درد هاي مختلف
امروز دنياست ايمان آورند ولي بر عكس آنچه كه اكثري گمان مي كنند اين من يا شخص ديگري نيست كه بتواند چنين كند بلكه
همانطور كه گفته شد ايمان اشخاص دست خود ايشان است و خدا! زيرا خالق حكيم، انسانها را داراي اراده واختيار آفريده
و به همين علت مهم است كه در قرآن مجيد، كه جانم فداي حقايق نهفته در كلمات و آياتش باد، در جايي كه حضرت
محمد‌‌‌(ص) دوست داشتند همه مؤمن شوند ، خداوند به ايشان خطاب مي فرمايند كه:" لاتهدي من احببت بل الله يهدي من
يشاء" (=اي محمد تو آنكه را كه دوست داري هدايت نمي كني بلكه خدا هدايت مي كند هر كه را كه بخواهد ).امَا وامَا آنچه
من و همهء ما مي توانيم و بايد بكنيم اين است كه از صميم جان و با حفظ احترام و محبت نسبت به يكديگر آنچه را كه مي
دانيم در طبق اخلاص تقديم يكديگر كنيم. من فكر مي كنم فلسفهء وجودي اين سايت هم همين است .در چنين جوي است كه حقايق
بر قلب ها آشكار مي گردد و اطلاعات ارائه شده توسط همهء همسايتي هاي عزيز مي تواند وسيله ء شناخت و اعتقاد صحيح و
ايمان حقيقي گردد. فقط چنانكه در اوَل نيز عرض شد مهمترين وظيفهء وجداني همهء ما اين است كه ابتدا ،
جوَي سراسر
صميميَت و محبت ايجاد كنيم، و بدانيم كه به قول آقاي هريس (روانشناس) در كتاب "وضعيت آخر " ،به جاي اعتقاد به يكي
از سه وضعيت " تو بدي ،من خوبم " ،"تو خوبي ، من بدم"، "تو بدي ، من بدم"،بايد معتقد باشيم كه در اصل و
حقيقتمان همه خوبيم، يعني:"تو خوبي،من خوبم". قربان همه.....
میهمان |1385-2-22 10:33:21
دركتابهاي آسماني قبل مطالبي است كه رمز گونه است وداراي معناهاي غير ظاهري مي باشد.اين قبيل مطالب كه توسط علماي
اديان ومذاهب ،به ظاهر معني شده در طول تاريخ سبب سوءبرداشتهاي گوناگوني شده است كه پيامدهاي بسيار وحشتناكي نيز
براي بشريت به همراه داشته است. يكي از برداشتهاي مزبور آن است كه، بخصوص از رنسانس به بعد، با پيشرفت علوم وفنون
وصنايع وظهورعقايد ومكاتب آزادي خواه، اين شبهه تقويت شد كه دين مخالف علم است. متأسفانه به همان گونه كه علماي
مذهبي با آن دستاوردهاي علمي مخالفت نمودند، دردوسه قرن اخير با غلبهء ظاهري ِ علوم وفنون وافكارواكتشافات جديد ،
صاحبان اين افكار جديد نيزبا دين مخالفت نمودند. اگر با قلب وفكري آزاد ازتعصبات وپيشداوري ها وگمانها وبدون حبّ
وبغض قضاوت شود خواهيم ديد كه هر دو گروه فوق راه انصاف وتحقيق را نپيمودند. باظهور دودين جديد بابي و بهايي درقرن
19 (دربارهءعلت نزديكي اين دوظهور ،دركتب وحياني بهايي ونيز كتب مقدسهءقبل ، خودخداوند حكيم توضيحات كافي ارائه
فرموده است؛ رجوع شود) ،طبق وعده هاي كتاب هاي آسماني ،آن رمزها گشوده وآشكار گرديد. بعضي ازرمزهاي مزبور،عبارتند
ازمفاهيمي مانند: قيامت ، آخرالزمان ،ساعة ،بهشت ،جهنم ،بعث،حشرونشر ،رجعت ،برزخ، معاد، قبر، دنياي بعد ، خلقت
آدم وحواّ ، خلقت آسمانها وزمين در شش روز ، ملائكه ، جنّ ، حساب وكتاب ومجازات ومكافات ، زنده شدن مرده ها، شفاي
كورها وكرها ولنگها و زنده كردن مردگان ، خاتم بودن حضرت محمد(ص)، ابدي بودن شريعت حضرت موسي(ص) ، ازبين نرفتن كلام
حضرت مسيح (ص) ، دونيمه شدن ماه وپيوسته شدن مجدد آن ، بر خاستن حضرت مسيح از قبربعد از سه روز، مفهوم وحي والهام
وجبرئيل وروح القدس وعمرهاي طولاني بعضي فرستادگان الهي ، وبسياري ديگر از اين مفاهيم.(براي ديدن معناي حقيقي اين
مفاهيم به آثار بابي و بهايي مثل كتب مقدسهء"بيان فارسي"، "ايقان"، "جواهرالاسرار"،
"تفسيرسورهء"والشمس"، "مفاوضات"، وغيره مراجعه فرماييد). مثلاً با توضيحات آثاربهايي مشخص شد كه منظور
از خلقت شش روزه ، دورهء شش هزار سالهء اديان حضرت آدم تا حضرت خاتم است كه حدّ اقلّ در تورات وقران مذكورشده است
وقبل ازآدم ِ معروف دركتابهاي مزبور، آدمها وانسانها وفرستادگان الهي بوده اند كه به علت حوادث طبيعي وغيره آثار
مكتوب يا غير مكتوبي دربارهء آنها باقي نمانده است . به اين ترتيب معلوم شد كه اين حقيقت با كشفيات علمي جديد كه
سابقهءحيات انسان را در اين كرهءخاكي هزاران سال ميداند ، تضادي ندارد . توضيحات دين بهايي مشخص كرد كه همانطور كه
نوع انسان يكي است ( و به همين علت هدف ظهور دين بهايي نيز "وحدت عالم انساني" است)، شؤون واموروهمهءحقايق مربوط
به عالم انساني نيز عليرغم گوناگوني ظاهري انسانها ، يكي است ؛ وازجمله امور مربوط به حقيقت انسان ، علم ودين است
كه عليرغم اهداف وكاركردها وروشها وحيطه ها وسرچشمه هاي خاصّ ِ هر كدام ، كه يكي بشري وديگري الهي است ، داراي
تطابق وهما هنگي ويگانگي مي باشند ، چنانكه حضرت عبدالبهاء، جانشين وتوضيح دهندهء كتابهاي حضرت بهاءالله ،
فرموده اند ، "دين وعلم دو دايره اند كه به يك مركز سير ميكنند؛ آن مركز حقيقت است" . علت اينكه بنده اين حقايق
را دراينجا براي دوستان عزيز سايت نگاه عرض نمود اين است كه بامطالعهءتوضيحات آثار بهايي درباره ء معني واقعي
رمزها ي كتب مقد سه ءقبل ، بينش جديد وبديع و بي نظير وفراگيري نصيب بشريت ميگردد كه با آن مي تواند مشكلات به ظاهر
غير قابل حل امروزجهان را حل كند وبه تدريج صلح وسعادت حقيقي اي را كه همهء انبياء قبل به آن مژده داده بودند ، به
دست آورد . در اين بينش بين دين حقيقي وعلم حقيقي ابداً تناقض وتضادي نمي تواند وجود داشته باشد واين دو همانند دو
بال يك پرنده اند كه با هم آن پرندهءسعادت مادي وانساني وروحاني ومعنوي و اخلاقي انسان را به پرواز در مي آورند .
(دراين مورد ونيزبراي ملاحظهءعلّت تأ كيد برصفت ِ"حقيقي"براي دين وعلم مراجعه فرماييد به كت�بهاي بهايي چون:
"خطابات عبدالبهاء" و"پيام ملكوت"وغيره). ضرورت كسب اين بينش در جهان امروز ما، اين است كه دنياي ما پر شده
از اختلافات و تضادهاي دروغيني كه بشريت را به لبهء پرتگاه نابودي كشانده است ، وبنابراين همهءعلماي شاخه هاي
مختلف علوم واديان بايد هرچه زودتر در اين زمينه اقدامات فداكارانه نمايند وبه ياد تعهداتي كه در كنفرانس هاي بين
المللي ، مانند كنفرانس سران سياسي ممالك و كنفرانس سران ديني ومذهبي وكنفرانس سران NGO درسال 2000 وكنفرانس هاي صلح
وحقوق بشر وحقوق زنان وكنفرانس محيط زيست وامثال آن كه بارها برگزار شده داده اند ، بيافتند ودر راه صلح يگانگي
بكوشند و بپويند . امّا بدون تعصب بايد عرض كنم موفقيت در اين امور عظيم وحياتي به دست نخواهد آمد مگر اينكه اين
بينش جديد كه حضرت بهاءالله آن را ارائه فرموده اند مورد مطالعه ودستيافت همهءآن بزرگان گرامي قرار گيرد
(خوشبختانه علماي بزرگي به اين حقيقت واقف شده اند و تعاليم جديد بهايي را كه ارائه كنددهءچنين بينشي است راه حل
مشكلات جهان واصلاح عالمَ دانسته اند .مثل وارن واگار؛ اروين لازلو؛...) . ملاحظه ميفرماييد كه به علت بي توجّهي به
اين بينش جديد، چگونه در جهان امروز ما عليرغم پيشرفتهاي علمي وعقلي ،هنوز خرافات ووهم وشكّ و گمان وتقاليد
وتعصّبات ، بيداد ميكند و حتّي انسانهاي به ظاهر تحصيل كرده نيزهمراه عوام هنوز در تنگناها ي زندگي وبن بستهاي
فكري وعقيدتي وبراي رفع مشكلات روحي وافسردگي و احساس بي هويتي ، به سراغ رمّال وفال گير وجادوگر وامثال آن
ميروند (طبق آماريكي ازحقوقدانان بنام آلمان ،اودو شفر،بيش از هشتصد مورداز چنين مدعيان دروغي درمان مشكلات
مزبور فقط درآلمان وجود دارند !!) .خود بنده بارها ازدوستان عزيزم شنيده ام كه به خاطر توجّه نكردن به رمز گونه بودن
بعضي مفاهيم كتب آسماني (مثلاً مفهوم "جن" ،معتقدند واقعاً چنين موجوداتي به شكل عجيب وغريب وپنهان وجود
دارند وچنين اعتقادي بالتّبع موجب انواع حالات نامتعادل روحي وشخصيتي ورفتاري وفكري وعاطفي درايشان ميگردد . حال
آنكه طبق توضيحات دين جديد بابي وبهايي كه مطابق عقل صحيح نيزميباشد ،جن عبارت از نفوسي هستند كه عقيدهءباطني خود
را اعمً از ايمان به خدا ويا ايمان نداشتن به خدا پنهان ميكنند وآشكار نمي نمايند. وجالب آنكه به مصداق ِ "معمّا
چو حل گشت آسان شود" ، وقتي با اين بينش جديد به امثال اين رمز هاي كتابهاي آسماني نگريسته مي شود ، صحت چنين
برداشتهايي حتي در خود كتابهاي آسماني قبل نيز آشكار ميگردد . چنانكه مثلاً درموردهمين مفهوم "جنّ" ، درقران
مجيد مي خوانيم كه ميفرمايد :" انتم اجنّة في بطون امّهاتكم". يعني شما درشكم مادرانتان "اجنّة"(جن ها)
هستيد. يعني هم مخفي هستيد (چه كه ريشهءلغوي آن نيز به معني پنهان شدن است) ، وهم اينكه هنوز ايمان وبي ايماني شما
پنهان است (وملاحظه ميفرماييد كه اين مفهوم كاملاًمطابق معني حديث معروف نيز هست كه مي فرمايد "كلّ مولودٍ يولد
علي الفطرة ،انّما ابواه يهّودانه او يمجّسانه او ينصّرانه" .در آخراين توضيحات خدمت دوستان عزيز بايد عرض
نمايد كه حضرت بهاءالله دربارهءمعاني آيات وكتابهاي آسماني ، درتفسيرشان بر سورهء"والشّمس" قران كريم فرموده
اند كه كلمات وحياني گاه داراي معاني ومفاهيم زيادي هستند كه به طور كلي ميتوان آنها را به دو دستهءكلي مفاهيم
باطني وظاهري تقسيم كرد كه درهر جنبهءآن حقايقي مشهود است كه نبايد از انها چشم پوشيد . به طوري كه گاه معناي ظاهري
مورد نظر بوده وگاه معناي باطني ان وگاه هردو . ودرآخرنتيجه گيري ميفرمايند كه خوشا به حال كسي كه باطن را همراه با
توجّه به ظاهر آن در نظر گيرد .اهل تحقيق وطالبان حقيقت، با چنين بينشي ، درك وحياني ِ مطمئن و كاملاً جديدي
ازكتابهاي آسماني به دست خواهند آورد وافق جديدي از حقايق در برابرشان گشوده خواهند ديد ، ودر اين صورت به اتفاق
ميتوانيم زود تربه سعادت حقيقي ووحدت عالم انساني برسيم .

میهمان  - مناجات در باره ایران |1385-2-30 08:09:17
به نام آفرينده ی توانا.
سپاس و ستايش خداوندي را سزاوار كه آفرينش را به توانائی خود از برهنگی نابودی رهائی داد و
به پوشش زندگی سرافرازی بخشيد. پس گوهر پاك مردم را از ميان آفريدگان بر گزيد و او را به پوشش بزرگی آرايش
فرمود.
هركه زنگ خواهش از آئينه ی دل زدود سزاوار اين پوشش يزدانی شد و خود را از برهنگی نادانی رهائی داد. اين پوشش تن و
جان مردمان را بزرگترين مايه ی آسايش و پرورش است. خوشا روز آنكه به ياری خداوند يكتا از آلايش گيتی و آنچه در او
است رهائی يافت و در سايه ی درخت دانائی بياسود.
آوای هزار دستان كه بر شاخسار دوستی سرايان است به گوش دوستان
رسيد. پس فرمان شد كه اين بنده به پاسخ برخی از پرسشها لب گشايد و آنچه از رازها كه نگارش آن شايد آشكار نمايد.

در
آن نامه ی دلپسند نگارش رفته بود كه كدام از كيش آوران بر ديگری برتری دارد؟ در اينجا خداوند يگانه مي فرمايد: ميان
پيمبران جدائی ننهيم چون خواست همه يكی است و راز همگی يكسان. جدائی و برتری ميان ايشان روا نه. پيمبر راستگو خود را
به نام پيمبر پيشين خوانده, پس چون كسی به نهان اين گفتار پی نبرد به گفته های ناشايسته پردازد. دانای بينا را از
گفته ی او لغزش پديدار نشود. اگرچه پيدايش ايشان در جهان يكسان نه و هريك به رفتار و كردار جداگانه پديدار و در ميان
خوردی و بزرگی نمودار, ولی ايشان مانند ماه تابان است .چنانچه او هرگاهی به نمايش جداگانه پديدار با آنكه هيچ گاهی
او را كاهش و نيستی نه. پس دانسته شد كه اين
نه بيشی و كمی است ولی جهان ناپايدار شايسته ی اينگونه رفتار است. چه
هرگاه كه خداوند بيمانند پيمبری را به سوی مردمان فرستاد به گفتار و رفتاری كه سزاوار آن روز بود نمودار شد.
خواست
يزدان از پديداری فرستادگان دو چيز بود: نخستين رهانيدن مردمان از تيرگی نادانی و رهنمائی به روشنائی دانائی. دويم
آسايش ايشان و شناختن و دانستن راههای آن. پيمبران چون پزشگانند كه به پرورش گيتی و كسان آن پرداخته اند تا به
درمان يگانگی بيماری بيگانگي را چاره نمايند. در كردار و رفتار پزشگ جای گفتار نه, زيرا كه او بر چگونگی كالبد و
بيماريهای آن آگاه است. و هرگز مرغِ بينشِ مردمانِ زمين به فراز آسمان دانش او نرسد. پس اگر رفتار امروز پزشگ را با
گذشته يكسان نبينند جای گفتار نه, چه كه هر روز بيمار را روش جداگانه سزاوار. و همچنين پيمبران يزدان هرگاه كه جهان
را به خورشيد تابان دانش درخشان نمودند به هرچه سزاوار آن روز بود مردم را به سوی خداوند يكتا خواندند و آنها را از
تيرگی نادانی به روشنائی دانائی راه نمودند. پس بايد ديده ی مردم دانا بر راز درون ايشان نگران باشد, چه كه همگی را
خواست يكی بوده و آن راهنمائی گم گشتگان و آسودگی درماندگان است.
ای ياران مردمان را آگاهی نه. بكوشيد تا همگی را
جامه ی آگاهی بپوشيد و از بند تيرگی نادانی رهائی بخشيد!

باز نگارش رفته بود كه گروهی خود را پيشوا دانسته. آنچه
به ترازوی دانش سنجند به جای آورند. اگرچه خداوند بيمانند چراغ خرد را برای مردمان افروخته و مايه ی راهنمائی
ايشان ساخته ولی هيچكس بی پرورش به جائی نرسد. چنانچه بچه ی شيرخوار اگر پرورش نيابد ناچار به آنچه سزاوار است
نرسد. خداوندگار يگانه مي فرمايد هيچ چيز را بي مايه ی آن هويدا نگردانيم. پس مردم را از پرورش ناگريز است و او را در
بلندی و برتری انجامی هويدا نه, هرچه شتابد برتری يابد و هر روز او را رَوِشی جداگاه در خور.

ای خردمند, اگر دانش
مردم را اندازه ای هويدا مي شد پيروی را سزاوار بود. پس بايد كوشش نمود تا برتر از خود را جُست و به فرمان او رفتار
كرد. و چون به ترازوی دانش سنجيده شود كسی را جز فرستادگان خداوند اين پايگاه بلند نه. از اين روست كه دانشوران به
گفته ی پيمبران گرويده اند و ايشان را مايه ی رهائی و رهنمائی بندگان يافته اند, زيرا كه دانش آنها را بيشی و كمی
هويدا نه. اگر بخواهيم در اين گفتار سخن گوئيم نامه به ستوه آيد و خامه را تاب نوشتن نماند. اگر در گفتارهای
خردمندان به ويژه جالينوس دانشور انديشه نمائيد راستی اين گفتار آشكار شود.

و ديگر در روش آئين داران با يكديگر
نگاشته بودند. در فرمان تازه مي فرمايد با همه ی آئين داران بيگانگی و خوشخوئی رفتار كنيد. هميشه فرمانهای يزدان
مردم را به راه دوستی و مهربانی خوانده, ولی مردمان برخی از آن را پيروی نموده و برخی از آن را به كنار نهاده اند و
به پندار خود پرداخته از گفتار پروردگار بی بهره مانده و از هوش گوش مردم دور شده. پس اگر دانايان زمين به ديده ی
بيننده در گفتار جهان آفرين بنگرند و به هوش و دانش انديشه نمايند ناچار به نهان آن پی برده از گفتهای پريشان
ديگران بگذرند.

و ديگر پرسش هفتم را خداوند مهربان در فرمان خود پاسخ فرموده كه پارسی آن اين است: به ناخواست كسی
را در كيش درآوردن روا نه, راستی از كژی جدا شده پس هر كه به يزدان گرويد از ديگران چشم پوشيد. به ريسمان پيروی ايزدی
از گرداب تيرگی رهائی يافت. و هيچ گاه مردمان را به ناخواست درآوردن در كيش يزدان روا نبود. هرگاه آفتاب جهانتاب
يزدانی گيتی را روشن فرمود پس از چندی مردمان فرمانهای ايزدی را
فراموش نمودند و به آنچه سزاوار نيست رفتار كردند.
چه اگر امروز كسی از پيروان آئين پيمبری باده خورد پيداست كه به خواست آن گوهر پاك نبوده. همچنين در همه ی چيزها
بنگريد: برخی فرمانهای يزدان را نفهميدند و به كارهای ناشايسته پرداخته اند.
اي دوستان گفته های پيشينيان و
چگونگی گذشتگان شايسته ی اين روز فيروز نيست. مردمان را بيماری فرا گرفته, بکوشيد تا آنها را به آن درمان كه ساخته ی
دست توانای پزشگ يزدان است رهائی دهيد.

باز در چگونگی كيشها نگارش رفته بود. خردمندان گيتی را چون كالبد مردمان
دانسته اند: چنانكه او را پوشش بايد, كالبد گيتی را هم پوشش داد و دانش شايد. پس كيش يزدان جامه ی او است. هرگاه كهنه
شود به جامه ی تازه او را بيارايد. هرگاهی را روش جداگانه سزاوار. هميشه كيش يزدانی به آنچه شايسته ی آن روز است
هويدا و آشكار.

ديگر در گفته های آئين داران گذشته نگاشته بودند. دانش ستوده از اين گفتارهای بيهوده دوری جويد.
آفرينده ی يكتا مردم را يكسان آفريده و او را بر همه ی آفريدگان بزرگی داده. پس بلندی و پستی و بيشی و كمی بسته به
كوشش او است. هركه بيشتر كوشد بيشتر رود. اميداواريم كه از زمين دل به ياری باری ژاله ی بخشش لاله ی دانش برويد و
مردم را از تيرگی آلايش بشويد.

و برخی پرسشها كه در نامه بود زبان خامه به پاسخ آن دليری ننمود, چه كه امروز شايسته
ی آن نه تازی گويد, نه هرچه دانسته گفته آيد, و نه هر گفته گاه آن باشد. به خواست خداوند هرگاه كه شايد به نگارش آن
پردازيم.
ع ع
میهمان  - امیری |1385-2-30 17:43:52
از اینکه اینقدر مطالب فلسفی و عرفانی و دینی و تاریخی را با هم قاطی کرده و امثال بنده را گیج و ویج کرده اید
متشکرم . بنده فکر میکردم از مراجعه به سایت شما در مورد بهائیت چیزی دستگیرم میشود ولی به ان دوستی که توصیه به
مراجعه به این سایت را پیشنهاد کرد میگویم که بالاخره بنده چیزی دستگیرم نشد بجز تعداد زیادی مباحث گیج کننده و
ابهام آمیز و بی پایان . دین برای آسایش روحی بشر است نه محل منازعه و بحثحای بی حاصل و مغلطه آمیز .
میهمان  - جناب امیری گرامی |1385-2-30 18:00:38
این سایت برای معرفی دین بهائی است که علی الاصول بحث و معرفی ساده ای است. ولی شخصی با پیشینهء مارکسیزم و شیعه و
سکولار و مسیحی قطعا با معضلات و سوالهای مختلفی کلنجار می روند. البته دین بهائی جوابگوی تمامی نیازهای فکری و
فلسفی بشر امروزی است و ما گرچه سایت را در حد معرفی نگه می داریم ولی برخی از موارد عطش و تشنگی مخاطبین ما با
برخورد ساده سیراب نمی شود. شخصی که بیست سال شیعه بوده و حالا با دین جدید و مکمل دین خود روبرو می شود مسلما
سوالهای عمیقی باید داشته باشد یا همچنین یک مارکسیست تازه آشنا با دین بهائی. باری به هر جهت شما هم زیاد سخت نگیر
و به محتوای چند بخش اول توجه کنید
ما در شرف نصب چند سایت دیگر نیز هستیم تا کارشناسان و دیگرانی که مایل به مباحث
ژرفتر و عمیقتر هستند را به آنجا منتقل کنیم تا حوصلهء کسی سر نرود..
درود بر شما
میهمان  - سخنی از سردبیر نگاه |1385-2-31 07:18:51
ایران خورشیدی تابان دارد

از استقبال دوستان نگاه بسیار خرسندیم. با سپاس از
پیامهای پر محبت شما. بنابر آمار
تخمینی ما حدود 80% بازدیدکنندگان سایت نگاه بهائی نیستند و از اینکه توانسته ایم فضائی برای تماس بین جهان بینی
های متنوع و رایج در ایران فراهم کنیم راضی هستیم. ما در شرف نصب چند سایت دیگر نیز هستیم چون فضائی دوستانه و گرم
برای گفتمان و رد و بدل کردن اطلاعات کم هستند و ما می کوشیم این کاستی را جبران کنیم. سایتهای دیگر کارشناسانه تر
خواهند بود و نیازهای فکری و تشنگی روحانی و عرفانی بازدیدکنندگان را شاید بیشتر جوابگو باشند.

لطفا پیشنهادات و
نظرات خود را برای ما بفرستید
با درود بر شما

میهمان  - امیری |1385-3-1 14:35:06
راستش همین یک سایت هم برای ما کافی است .ولی من هم با علیرضا موافقم که این تعالیم به اصطلاح دوازده گانه که
بهائیت به آن

افتخار میکند مطلب جدیدی نیست و برای هر یک از این موارد شاهد مثال های فراوان با مفاهیم عالیتر در
اسلام وجود دارد .اینها یک سری جمله بافی ههن پر کن میباشند.
میهمان |1385-3-4 06:24:51
اميري عزيز از ديدگاه بهايي اسلام يكي از اديان الهي است و بالتبع تمام احكام و تعاليم آن نيز متعالي و آسماني است
در اين باره شكي نيست خداوند هيچگاه يك مجموعه ناقص به بشر نميدهد كه سبب سرگرداني بيشتر او گردد.اما در اينكه
تعاليم بهايي جديد نميباشد با شما موافق نيستم زيرا در هر زمان به مقتضاي آن زمان و مردم، خداوند احكامي را نازل
ميكند . در ديانت بهايي تعليم وحدت عالم انساني است گفتن اين تعليم در زمانهاي سابق محال بود چونكه هنوز دنيا به
طور كامل كشف نشده بود. قاره امريكا همين چند صد سال قبل كشف شد و همچنين وسايل ارتباطي براي اين وحدت وجود نداشت يا
تعليم صلح عمومي در زمانهاي گذشته امكان تحقق آن نبود
يا تعليم تساوي حقوق مردان با زنان و نيز ساير تعاليم . آنچه
كه از كلام شما در وهله اول استنباط ميشود جبهه گيري شما است كه به نادرستي تصور كرده ايد با ذكر تعاليم دوازده
گانه بهاييان قصد تخفيف اديان گذشته را دارند اصلا و ابدا چنين چيزي نيست . اين برداشت غلط را به كلي از خود دور كن
البته در كلام شما چيز ديگري نيز است و آن تعلق قلبي است كه به اسلام داريد كه جاي ستايش دارد. اما به چه دليل اين
تعلق وجود دارد احتمالا از آنجايي است كه به منشا الهي و آسماني بودن اسلام معتقديد شايد هم دليل ديگري باشد . حالا
به هر دليلي كه به اسلم اعتقاد داري همان دلايل را بر ديانت بهايي انطباق بده ببين چه نتيجه اي به دست مي آوري
بسياري از ما بهاييان ايراني مسلمان بوديم كه تحقيق كرده ديديم همان خدايي كه حضرت محمد را فرستاد و قران را به او
داده است ، همان خدا حضرت بهالله را فرستاده با كتب و اثار بسيار فراوان . در واقع به مرحله جديدي از ديانت اسلام
وارد شديم بدون آنكه بخواهيم در مقام و منزلت پيامبر اسلام كوچكترين شبهه و ترديدي داشته باشيم.آن حقيقت مقدسي كه
در وراي جسم حضرت محمد وجود داشت در وراي جسم حضرت بهاالله وجود دارد و آن حقيقت خداوند است . موفق باشيد
میهمان |1385-3-4 13:30:39
در عجبم که چرا هیچکس درباره این ۵۶ جوان بیگناه بهایی که در کنار دوستان غیر بهایی خود در یک مدرسه در شیراز مشغول
خدمت در برنامه تربیتی یک سازمان جهانی بوده اند و همه زندانی شدند چیزی نمیگوید چرا سایت نگاه برای آن 80%
بازدیدکنندگان سایت نگاه بهائی نیستند نمیگوید چه اتفاقاتی در زیر گوش ایشان برای گروهی از هموطنانشان میافتد و
این افراد کمی بخود بیایند و فکر کنند که ما اینقدر این بهاییها را زجر میدهیم اذیت می کنیم همه جورشکنجه و آزار
می دهیم از همه حق و حقوق محرومشان می کنیم چرا اینها محکم و استوار بر پا می خیزند و راهشان را با سر بلندی
ادامهمیدهند چرا
میهمان |1385-3-4 13:37:26
سایت نگاه درشرف تهیه مقاله موثقی درباره دستگیری بهاییانی که مشغول خدمات اجتماعی بودند میباشد
میهمان  - چند سوال |1385-3-12 07:12:39
چرا دین شما مدعی نسخ اسالم است؟
2چرا روءسای دین سما ابتدا ادعای بابیت بعد مهدویت و الوهیت و سرانجام جدایی
کردند
3 چگونه ختم نبوت تا روز قیامت را توجیه میمنید
اگر دین شما دین مساوات است جرا بین مهریه روستای و شهری
تفاوت است
چرا در دین شما ازدواج با محارم ازاد است
طهارت بول و غایط در دین شما برای چیست
شما ادعا میکنید باب
مهدی است در حالی که در اسلام مهدی فرزند امام حسن است
چرا قبله ی شما در اسرائیل است
******************************************
********
**************************************** **********
سردبیر: این یادداشت چند روز پیش رسید و حقیر دبیر سایت با تغییر بعضی واژه ها و
کاربرد اصطلاحات فقهی به نصب آن مبادرت کردم تا هم یادی از دوران مطالعات فقهی کرده باشم و هم اینکه به خوانندگان
یادآوری کنم که دلایل مخالفت معددودی چند با آئین بهائی در همین چند مطلب خلاصه می شود. نباید پرسید که حضرات
روحانیون و علما و بهائی ستیزان پس از سالهای سال مطالعه در فقه و منطق و کلام و فلسفه و قرآن و حدیث و با مدد
کامپیوتر و سرمایه های کلانی که در اختیار دارند چرا همین چند سوال را متواترا می پرسند؟ و خوانندگان بی طرف باید
کلاهشان را قاضی کنند که چرا بهائی ستیزان به غیر از مساله بول و غایط و اسرائیل حرف دیگری برای گفتن ندارند.
حال
که خلاء اندیشه آنان و ناتوانی ایشان در برخورد با اندیشه پویا و مترقی دین بهائی آشکار شده است دست از سر ما
بردارند و به حوزه های علمیه تشریف ببرند و به تقویت استخوان بندی فقهی و کلامی خود بپردازند و اجازه دهند که ما به
کار پیشرفت ایران بپردازیم.
میهمان |1385-3-9 06:56:07
در مورد معجزه ی قران همانا به سورهی روم و پیشبینی پیروزی انها بعد از شکست کافی است
میهمان |1385-3-8 22:18:24
شعبه های بهایت شامل ازلی بیانی مراتی سهرابی و
وجمشیدی میشود
میهمان  - انشعاب در دین بهائی |1385-3-8 22:36:50
در دین بهائی انشعاب نیست و هیچ نوع داد و فریاد هم کمکی به بهائی ستیزان نمی کند. تقدیر الهی بر این بود که ادیان
قبل از بهائی فرقه فرقه و منشعب شوند و خداوند بنا بر رسالت تاریخی دین بهائی وعده داده که در دین بهائی اشعابی نمی
شود.

حضرت محمد هم فرموده که امت من 73 فرقه می شود و حافظ هم تصریح می کند که جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون
ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. این فرقه هائی که شخص بی اطلاعی بیان کرده جمعا در همه دنیا صد نفر طرفدار و پیرو
ندارد در حالی که دین بهائی گسترده ترین دین دنیاست و فرقه ای هم ندارد.تمام. ادعای اینکه ازلیت شعبه ای از دین
بهائی است از لحاظ تاریخی مانند این است که کسی بت پرستی و یا آئین ناپدید شده مسیلمه کذاب را شاخه ای از اسلام
بداند. چنین ادعائی از بهائی ستیزان دور نیست!!
میهمان  - ايراني |1385-3-9 06:49:20
بعد از فوت شوقي آفندي بر سر رياست بيت العدل ميان آقاي ميسن ريمي و طرفداران وي منازعه در گرفته و آنها منشعب شده و
بعد از آن هم پنج شاخه انشعاب بوجود آمده است . اگر مايليد آدرس و مشخصات سايتهاي اين شاخه ها را تقديم كنم
.
*********************************************** ***
میهمان  - انشعاب در دین بهائی |1385-3-9 06:55:37
دوست گرامی
اسم از روی کتاب در آوردن یا از روی سایت دادن ارزشی ندارد.
عرض کردم که این مثلا انشعابها جمعا کمتر
از صد نفر پیرو دارند و وجود اینان در مقابل جامعه متحد و فعال 6 میلیونی که گسترده ترین دین دنیاست ارزشی ندارد.
مثل این می ماند که کسی از روی کتاب حدیث ماجرای مسیلمه کذاب را پیدا کند و به عنوان انشعابی موفق ارائه کند.
میهمان |1385-3-9 09:15:29
دوستي مدعي شده كه ديانت بهايي فرقه هاي مختلف دارد از جمله ازلي و بياني و مراتي و سهرابي و جمشيدي . در پاسخ به
ايشان بايد عرض نمايم كه ديانت بابي كه ديانتي مستقل و شريعتي كاملا متمايز از ديگر آيينهاي آسماني است قبل از
ديانت بهايي ظهور كرد. موسس اين ديانت آسماني و الهي حضرت باب بودند كه علاوه بر مقام تاسيس ديانتي جديد ، مقامي
ديگر كه در كتاب آسماني خود به نام بيان به آن اشاره كرده اند را نيز داشتند و آن مقام مبشريت به ظهور حضرت بهاالله(
موسس ديانت بهايي) بود. پيروان حضرت باب را بابي ميگفتند و در بعضي مواقع بنا به نام كتاب آسمانيشان آنها را بياني
نيز مي ناميدند . لذا بياني به پيرو حضرت باب و ديانت بابي ميگويند كه هانند اسلام يك ديانت مستقل ميباشد وديانت
بهايي بعد از ديانت بابي ظاهر شد و اگر بگوييم بياني يك فرقه اي از ديانت بهايي است به همان اندازه اين سخن خطاست كه
كسي بگويد اسلام و مسيحيت يك فرقه از ديانت بهايي هستند. پس از آنكه حضرت بهااالله دين خود را اعلام نمود نابرادري
آن حضرت كه اسمش ازل بود به اغواي فردي ادعا كرد كه او موعود كتاب بيان است . اكثريت قريب به اتفاق بابيان با ظهور
ديانت حضرت بهاالله به ايشان ايمان آوردند عده اي موفق به ايمان نشده و بابي ( بياني ) باقي ماندند و عده بسيار كمي
طرفدار ازل شدند . يكي از صفاتي كه طرفداران ازل به وي ميدادند مرات يعني آينه است . لذا مراتي و ازلي يك عقيده هستند
و انها خود را تنها در چند سال اوليه ديانت جديد ميدانستند ولي بسيار سريع محو و مضمحل شده حتي ازل كه رييس انها بود
سرانجام به عنوان يك مسلمان دفن گرديد و جانشينش ، هم منكر ازل بود و هم منكرمقام حضرت باب گرديد و سرانجام
مسلمان از اين جهان رفت . چنانچه الان هيچ كسي وجود ندارد كه خود را ازلي ( مراتي ) بنامد. اگر هم وجود داشته باشد به
دليل اينكه به مقام حضرت بهااالله به عنوان موسس ديانت بهايي و پيامبر الهي اعتقادي ندارند اصلا بهايي حساب
نميشوند. اما سهرابي و جمشيدي . نامهايي كه آورده شده متعلق به احمد سهراب ( مترجم حضرت عبدالبها در سفر امريكا ) و
جمشيد معاني ( يكي از ناقضين عهد حضرت بهاالله ) ميباشند كه اين دو به مخالفت به آن حكم و سپس با ديانت بهايي
برخاستند ولي نتوانستند رخنه و انشقاقي ايجاد نمايند چند سالي چندين نفر از آشنايان و بستگانشان آنان را همراهي
كرده و سرانجام همگي مانند كف دريا محو و مضمحل شدند.و هيچ اثري از آنان باقي نماند. البته اين دو در دو زمان مختلف
ميزيستند. اصولا فرقه به گروه هايي ميگويند كه در سرچشمه با همه مشترك بوده و در فروع و جزييات با هم متفاوت هستند
مثل سني و شيعه كه در قران و مقام حضرت محمد با هم متفق القولند ولي در ساير امورمتفاوت هستند. اسامي كه نام برده
شده است اگر چنانچه در اين زمان هنوز هم وجود داشته باشند( كه اين امر بسيار بعيد است )به دليل اينكه مقام حضرت
بهاالله را قبول ندارد اصلا بهايي نمي باشند و نه خود ايشان ؛ خود را بهايي يا فرقه اي از آن قلمداد ميكنند و نه
جامعه جهاني بهايي كه هم اكنون تحت اشراف بيت العدل اعظم الهي است ايشان را بهايي ميداند و اصولا ايين بهايي به
خاطر ماهيت و ذاتش تفرقه پذير نميباشد .
موفق و پيروز باشيد.
میهمان  - امیری |1385-3-11 10:32:21
با تشکر از ابراز لطف شما نسبت به بنده کمترین
متاسفانه این پاسخهای شما به سوال کنندگان بر تحیر من بیشتر افزوده
است .
این مباحث فلسفی و عرفانی در اثبات مقام معنوی آقای باب و تناقضات ظاهری در ادعاهای ایشان و مدارکی که در
پاسخ به یکی از دوستان در مورد کتاب صحیفه دادهاید
بالاخره من را که وابستگی قلبی به هیچ دینی فعلا ندارم قانع
نکرد . تا آنجا که من مطالعه کردهام همه کسانی که از جانب خدا به زسالت و پیامبری انتخاب شدند از روز اول یک حرف
بیشتر نزده و از همان اول خود را فرستاده خدا دانسته و دعوت به توحیدکرده اند .
میهمان  - اعجاز راستین |1385-3-9 16:22:51
دوستی مینویسد که "در مورد معجزه قران همان آبه سوره روم و پیش بینی پیروزی آنها بعد از شکست کافی است." این حرف
دوست عزیز تا حدی درست است. البته این دوست عزیز به همین استدلال به حقانیت حضرت بهاءالله اعتراف کرده است زیرا که
عین این مطلب بارها در نوشته های حضرت بهاءالله صورت پذیرفت. مثلا حدود نیم قرن قبل از مشروطیت، در کتاب اقدس حضرت
بهاءالله به صراحت از ان خبر دادند و راستش یکی از دلائل مخالفت شیخ فضل الله نوری با مشروطیت هم همین بود که شب
نامه در تهران پخش کرد و نوشت که مشروطه را در کتاب اقدسشان بهائیان خبر داده اند و نباید مسلمانان از این بدعت
حمایت کنند. همینطور در پیامشان به امپراطور فرانسه از شکست وی خبر دادند که دوسال بعد هم همینطور شد. و بسیاری
موارد دیگر.
البته در مورد آیه قرانی باید بگویم که بخلاف تصور نویسنده در گذشته میان مفسران اسلامی در این مورد
اختلاف نظر بود که آیا در آیه غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون باید واژه غلبت را به ضم غ ویا به
فتح آن خواند و همین طور اینکه آیا واژه سیغلبون را باید به شکل معلوم و یا مجهول خواند و در نتیجه تفسیرشان هم عکس
یکدیگر بود. ولی در هر حال این نوع پیش بینی ها تنها "نشانه ای" از اعجاز راستین کلام آسمانی است. اعجاز کلام
الهی به این نیست که آیا بشود در ان سخنی یافت که بعدا درست از اب در بیاید یا نه. واقعیت این است که هر انسان صاحب
نظری هم گاهی برخی پیش بینی هایش درست از اب در می آید. آنچه که میان کلام الهی و کلام بشر تفاوت می گذارد این است که
کلام الهی منطبق با نیاز زمان است و خلاق و آفریننده است و در نتیجه آموزه های آن با سیر تکامل تاریخ می خواند و
پرچمدار این تکامل است. این است آنچه که براستی وجه امتیاز کلام خدا از کلام بشر است، واین یا آن پیش بینی کلام الهی
را باید بعنوان نشانه ای از این ویژگی وحی خدا تلقی نمود. از این جاست که هر دارای چشمی می تواند به چشم خود ببیند که
نوشته های حضرت بهاءالله کلام خداست چراکه آموزه های آن متناسب با روح زمان و پیشاهنگ حقوق بشر و یگانگی نوع انسان
است. بهاءالله تنها پیامبری است که بردگی را حرام فرمود و آزادی عقیده و مذهب را در سرلوحه اعتقادات و آموزه هایش
قرار داد. از لزوم دمکراسی برای همه جوامع سخن گفت و نظام پوسیده مردسالاری را طرد نمود. حکم نجس بودن انسانهای
دیگر را که مبنای خشونت و دشمنی و تبعیض گروههای گوناگون با یکدیگر است نسخ نمود و بر عکس از لزوم معاشرت و محبت و
آشتی میان پیروان همه ادیان سخن گفت. نابرابری ویرانگر نظام بین المللی را مورد انتقاد قرار داد و نه تنها در آن
زمان از فرایند جهانی شدن سخن گفت بلکه الگوی جهانی شدن راستین را هم ترسیم نمود. هر چه که حضرت بهاءالله فرمود
مقتضای تکامل جهان است و در هیچ جای دنیا اقدامات مذبوحانه این یا آن گروه واپس گرای ضد حقوق بشر و ضد تکامل نخواهد
توانست که مانع تحقق اصول آزادی و برابری و عدالت شود. حضرت بهاءالله فرهنگ تبعیض و نابردباری و ظلم و جهالت را نسخ
فرمود و به این جهت برای چنین فرهنگی جایی در آینده بشر نیست. این است معجزه بهاءالله. قران و انجیل و تورات هریک در
زمان خود باروح و نیاز زمانشان می خواندند و این ثابت می نمود که کلام خدا هستند. اما اکنون آن کتابها با نیاز زمان
نمی خوانند و اعجاز راستین بخواست خدا تنها در آثار حضرت بهاءالله یافته می شود.
میهمان |1385-3-10 16:06:47
از اطلاعات مفید شما خیلی سپاسگزارم. چند سؤال دیگر به نظرم رسید که خواهش میکنم به آنها جواب دهید. این شعبه هائی
که شما اسم برده اید چند نفر عضو دارند؟ معابدشان کجا است؟ اماکن مقدسی هم دارند واحیاناً کی آنها را اداره می کند؟
جامعه شان به چه نحو اداره می شود؟ چه تشکیلاتی دارند و سرپرست یا امام فعلی شان کی است؟ فعالیت اجتماعی و
مذهبیشان به چه نحو و ترتیب است؟ با تشگر فراوان.
میهمان |1385-3-11 10:39:45
امیری گرامی این برداشت عدم آشنایی شما را با تاریخ ادیان و مطالعات مذهبی میرساند تمام پیامبران مقامات و رتبه
های گوناگونی رابنابر نیازهای زمان ادعا کرده اند دلیل انکار ذین بهایی ناآشنایی شماباقرآن است
میهمان  - باز امیری |1385-3-11 11:21:48
امیری و افرادی مانند او چون نمی توانند هیچیک از پاسخها و استدلالات را رد کنند در آن صورت می نویسند پاسخ شما مرا
قانع نکرد یا آنکه دلم راضی نشد یا آنکه پخته نبود! می گوید هر پیامبری از اول فقط از فرستاده بودن و توحید سخن گفت.
اشکال کار این است که خود قران بیان می کند که ابراهیم در ابتدا و برای آماده کردن مردم، از ستاره پرستی دفاع کرد و
آنگاه حرفش را عوض کرد و ماه پرست شد و پس از آن هم باز حرفش عوض شد و خورشید پرست شد و بعد از آن بود که حرف از توحید
و فرستاده بودن زد. اگر این مطلب قبلا صدبار در پاسخها گفته نشده بود می گفتم نمی داند اما حالا چه می توان گفت؟ این
مقولات و سوالات و روش شما در برخورد با پیامبر غلط است و همان روشی است که سر پیامبران گذشته را بالای دار کرد.
میهمان |1385-3-11 13:19:47
تازه حضرت ابراهیم چون ازمراتب نبی و رسول گذشت انی جاعلک لالناس اماما شنید و امام شد-- اصلا مخالفان بادین بهایی
تیشه به ریشه خود میزنند
میهمان |1385-3-12 17:53:20
من از اطلاعات شما استفاده کردم وتحت تاثیر قرار گرفتم و می خواهم بیشتر بدانم که چگونه می باشد من از توابع
شهرستان گرگان هستم ودر تهران مشغول به تحصیل هستم اگر می توانید اطلاعات بیشتری در اختیار من بگذارید
kavian  - ازدواج محارم |1385-3-12 18:37:26
دوستی چند سوال مطرح کرده است. در چند نوشته به هریک از آن سوالات پاسخ می دهم. در یک سوال، ایشان به بهائیان تهمت می
زنند که در میان بهائیان ازدواج محارم جائز است. این مطلب در نوشته دوست محققم کورش پویا در همین سایت زیر عنوان
"بررسی اعتراضات کانون وصال شیراز بر ائین بهائی" در قسمت مقاله ها مفصلا بحث شده است و به آن رجوع شود. همین
طور جناب دکتر نادر سعیدی نیز در سخنرانی خود در رادیو در تاریخ بیست و هفت مارچ که در همین سایت نگاه در قسمت در
اینه مطبوعات آمده است در باره آن توضیح داده است. نظر باینکه متاٌسفانه بخاطر فقدان دمکراسی سیاسی و آزادی عقیده
و مذهب و آزادی سخن و گفتار، مردم جامعه ایران همواره توسّط دروغهائی از این قبیل مورد تهاجم و تعدّی قرار گرفته
اند و جز اینهم نشنیده اند، در نتیجه بخاطر احترام به هموطنان عزیزمان به پاسخ باین سوال می پردازم و الاّ این
سوال توهین آمیز ارزش پاسح ندارد. البتّه توهین این نویسنده توهین مستقیم به بسیاری از مسلمانان ایران نیز
میباشد، چرا که بهائیان در سرتاسر ایران حضور دارند و اکثر آنها دارای اقوام مسلمان هم میباشند و بدین ترتیب این
توهین مستقیماً به بسیاری از مسلمانان هم وارد است٠ امّا تحریم ازدواج با محارم در آئین بهائی بسیار قاطعانه تر و
جدّی تر از همه ادیان گذشته است٠ علّت این امر اینست که در آئین بهائی نه تنها ازدواج با محارم حرام شده است بلکه
علّت فلسفی، طبّی و اجتماعی این تحریم نیز مورد بحث قرار گرفته است و بخاطر این مطلب است که نه تنها ازدواج با
محارم حرام گردیده، بلکه اصولاً به اعتقاد بهائی هر چه زن و شوهر بیشتر با یکدیگر فاصله داشته باشند بهتراست٠
چنانکه خواهیم دید این اصل بازتابی از اصل وحدت عالم انسانی و صلح عمومی است و لذا بحث در مورد ازدواج در چارچوب
این فلسفه و اندیشهء نوین و خلاّق مورد بررسی قرار میگیرد٠ تحریم ازدواج با محارم آنقدر اساسی و جدی است که آئین
نوین با تصریح در مورد آن آغاز می گردد و بنابراین در اولین نوشته حضرت باب با قاطعیت و صراحت کامل بیان می گردد. در
کتاب قیو م الاسماء یا تفسیر سوره یوسف با تایید حکم قران، ازدواج با محارم صد در صد تحریم می گردد: "ان الله قد
حلل علی المؤمنین من المؤمنات غیر ذوی قرابتهم الام و البنت و الاخت و العمة و ما قد جعل الله بمثلها و بنات الاخ و
بنات الاخت... و ان ذلک حکم فی کتاب الله علی کلمة الفرقان و قد کان الحکم فی ام الکتاب مقضیا." (یعنی ازدواج را
خداوند حلال فرموده مگر با افراد محارم یعنی با مادر، دختر، عمه، و نظیر آن ، و دختر برادر، و دختر خواهر... و این
حکم کتاب خداست در قران که در این کتاب هم عمل به آن مؤکد شده است .) همچنین حضرت باب در نوشته دیگر خویش تحت عنوان
"فی بیان علة تحریم المحارم" همان حکم را تائید و تکرار میفرمایند٠ امّا در این اثر حضرت باب یکقدم فراتر رفته
و صرفاً بذکر حکم نپرداخته بلکه به بررسی علل فلسفی و متا فیزیکی این حکم نیز مبادرت میورزند٠ سخافت ازدواج با
محارم مطلبی است که همگان از آن آگاهند ولی علل حرام بودن این مطلب است که بایست موردبحث جدّی قرار گیرد٠ حضرت باب
در بررسی خود از این حکم، ازدواج با محارم را تناقضی با اصول خلقت، علیت و حقیقت هستی دانسته ولذا حرام بودن ازدواج
با محارم را امری ابدی و غیر قابل تغییر معرّفی کرده اند٠ در اینجا قسمتی از این لوح را ذکر مینمایم: "فی بیان
علّة تحریم المحارم من اﻻخت واﻻم والعمة والخالة الخ ٠٠٠ فاعلم٠٠٠ماحّرم علی نفس شیئاً الاّ ما حرّم الشئی علی
نفسه لان الله قد خلق اﻻشیاء به و اعطاهم الله فی صورة قبولهم حکم انفسهم فلذلک حرّموا علیهم کلّ ما حرّمت انفسهم
بانفسهم و کذلک حکم الله فی الله فی البدء٠٠٠ و لما بعث الله الخلق فی هذا العالم قد نسوا حکم البدء من غیر الحقّ
لذا ارسل الله الیهم الرسل والکتاب بالحقّ لیتلوا علیهم احکام قبولهم فی مشهد ذر اﻻوّل٠٠٠فایقن ان الله قد خلق
اﻻشیاء من ماء البحرین احدهما ماءالعلّه و الثانیه ماءالمعلول و لقد مرج البحرین فی هذا الدنیا یلتقیان بسرّ
اﻻختیار من ماء هذین البحرین٠٠٠ و لذا قد حرّم الله سبل المعلولیّه علی العلیّه و لذلک حرّمت فی الکتاب اﻻمّ
والعمّه والخاله لسرّعلیتهّن اشارة الی رتبة التثلیت فی الفعل البدء٠٠٠" در این توقیع که "در بیان علّت تحریم
محارم شامل خواهر و مادر و عمّه و خاله و غیره باﻻصل و تحریم مابقی بالعرض" میباشد، حضرت باب این تحریم را به
قانون ذاتی و حقیقت هستی اشیاء در اصل خلقت راجع فرموده و این تحریم را حاصل یک تحریم ذاتی که ناشی از طبیعت و ذات
انسان است معرّفی میفرمایند٠ اینکه در کتب مقدّسه این تحریم بیان شده در واقع تکرار همان اصل ذاتی است که آدمیان
بخاطر غفلت از خداوند و فطرت راستین خود، فراموش کرده اند٠ بعلاوه حضرت باب ازدواج با محارم را تناقض با اصل علیّت
و قانون خلقت معرّفی میفرمایند و آنرا بطور مطلق تحریم میفرمایند٠ میبینیم که بر خلاف گفتهء نویسنده بی اطلاع،
تحریم محارم در آثار آئین نوین به یک اصل متا فیزیک تبدیل شده و لذا اصلی غیر قابل تغییر و مطلق میگردد٠ به همین علت
در کتاب اقدس اصل تحریم محارم حتّی شدیدتر نیز میشود، یعنی از آنجا که زن پدر با آنکه مادر فرد نمیباشد، ولی سمبلی
از مادر میباشد، در نتیجه بخاطر حرمت مطلق محارم، ازدواج با زن پدر نیز که در قران نهی شده اما حرام نشده است مشمول
اصل "حرمت علیکم" میشود ٠امّا در آثار دیگرشان، حضرت بهاءالله، علّت اجتماعی و طبّی تحریم محارم را مورد بحث
قرار داده اند و لذا همانند حضرت باب، که علّت فلسفی این تحریم را بررسی فرمودند، حضرت بهاءالله به علل اجتماعی و
پزشکی آن تاٌکید میفرمایند٠ حضرت عبدالبهاء توضیح میفرمایند که حضرت بهاءالله دستور داده اند که حکم الهی در
ازدواج مستلزم ازدواج با جنس بعید است٠ به عبارت دیگر، نه تنها ازدواج با محارم ممنوع است بلکه حتّی ازدواج با
اقربا و نزدیکان و خویشان نیز اگر چه حرام نیست امّا نا مطلوب تلقّی میشود٠ از دیدگاه آئین بهائی ازدواج وسیله و
آئینه ای از وحدت عالم انسانی است و لذا ازدواج با محارم اصولاً تناقض در قول است بلکه ازدواج باید وسیله ارتباط و
اتّحاد دو گروه دور باشد٠ عین بیان حضرت عبدالبهاء اینست: " در الواح سائره، بصریح عبارت مرقوم که در ازدواج،
حکمت الهیّه چنان اقتضاء نماید که از جنس بعید باشد٠٠٠و چون امر بهائی قوّت گیرد مطمئنّ باشید که ازدواج به اقربا
نیز نادر الوقوع "٠ امّا علّت این تحریم در آثار این دیانت، امری پزشکی و اجتماعی ذکر شده است٠ بفرموده حضرت
عبدالبهاء ازدواج با محارم مخالف اصول طبّی است "یعنی بین زوجین هرچند بعد بیشتر، سلاله قویتر و خوش سیماتر،
صحّت و عافیّت بهتر گردد و این در فنّ طبّ نیز محقق است"٠ بفرموده حضرت عبدالبهاء "احکام طبّیه مشروع و عمل
بموجب آن منصوص و فرض" است ٠ بدین ترتیب، بحکم دانش پزشکی و دلائل بهداشتی، تحریم ازدواج با محارم در امر بهائی
"منصوص و فرض" است٠ امّا علاوه بر علّت پزشکی و بهداشتی و جسمانی، آئین بهائی از علّتی اجتماعی و فرهنگی نیز
سخن میگوید٠ در اینمورد باید گفت که حضرت بهاءالله صد سال قبل از دانش مردم شناسی جدید، علّت راستین تحریم ازدواج
با محارم را بیان فرموده اند٠ این مطلب هم قابل تعجّب نیست زیرا که در آئین بهائی احکام بصورت صرفا دستوری تحمیلی
بیان نمیشوند، بلکه فلسفه، حقیقت، عملکرد اجتماعی و ضرورت اجرای آن احکام هم بیان میگردد. برای توضیح این مطلب
باید به کشف جدید مردم شناسان در مورد علّت راستین حرمت ازدواج با محارم اشاره شود٠ مردم شناس شهیر فرانسوی لوی
اشتراوس، اوّلین کسی بود که در کتاب خود تحت عنوان "ساختار ابتدائی خویشاوندی"، رمز عمومیّت تحریم ازدواج با
محارم در سرتا سر دنیا و در تقریباً همه فرهنگها را کشف نمود٠ بنظر او اصل تحریم ازدواج با محارم دارای یک معنای
راستین است که تا کنون فهمیده نشده است٠ لوی اشتراوس میگوید که حکم راستین تحریم ازدواج با محارم، فی المثل با
خواهر، این نیست که "با خواهرت ازدواج مکن"، بلکه حکم راستین این تحریم بدین شکل است که "با خواهر دیگری
ازدواج کن"٠ به عبارت دیگر تحریم ازدواج با محارم مستلزم ازدواج با جنس بعید است، و این امر مستلزم اتّحاد و
ارتباط و تفاهم و تعاون بین گروههای گوناگون میگردد٠ لوی اشتراوس توضیح میدهد که علّت اصلی ایجاد تمدّن همین اصل
تحریم ازدواج با محارم است که باعث شد افراد از حیطه مستقیم خانواده خودفراتر رفته و با دیگر خانواده ها و دیگر
قبائل ارتباط بیابند٠ این ارتباط جدید خویشآوندی بخاطر ازدواج با جنس بعید باعث گسترش روابط اقتصادی و فرهنگی
گشته و تمدّن را بتدریج امکان پذیر مینماید٠ در توضیح حکم حضرت بهاءالله که "در ازدواج حکمت الهیّه چنان اقتضا
نماید که از جنس بعید باشد ٠ "حضرت عبدالبهاء به شکلهای گوناگون حقیقت مطلب را تشریح کرده اند٠ بعنوان مثال حضرت
عبدالبهاء میفرمایند: "و شبهه ای نیست که بقواعد مدنیّت و طبابت وصلت جنس بعید اقرب از جنس قریب" بهمین ترتیب
در بیان دیگر توضیح میفرمایند که: "در اقتران هر چه دورتر موافقتر زیرا بعد نسبی و خویشی بین زوج و زوجه مدار صحّت
بنیه بشر و اسباب الفت بین نوع انسان است" می بینیم که حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء، علاوه بر عوامل طبّی و
جسمانی، اصل "با خواهر دیگری ازدواج کن" را "اسباب الفت بین نوع انسان" دانسته و آنرا "بقواعد مدنیّت"
ضروری معرّفی مینمایند٠ پس در دیانت بهائی مسئله ازدواج وسیله و آئینه ای از اصل وحدت عالم انسانی است و لذا بخلاف
سنّتهای گذشته، امر بهائی نه تنها ازدواج با محارم را خلاف دانش پزشکی و تمدّن و دین میداند بلکه بعلاوه از آن هم
یک قدم فراتر رفته و ازدواج با نزدیکان غیر محارم را نیز نامطلوب میشمارد و انسانها را تشویق میکند که در ازدواج با
افرادی که هیچگونه نسبت خویشی با آنان ندارند پیوند یابند تا این امر باعث گسترش الفت و وداد در سرتاسر عالم
گردد٠

javad  - طهارت و نجاست |1385-3-13 03:00:22
دوستی که چند سوال کرده است یک سوالش این است: طهارت بول و غایط در دین شما برای چیست؟ پاسخ: البته ایشان از واژه های
بی ادبانه ای برای ذکر نظرشان استفاده کردند که در سایت بجای انها کلمات بول و غایط بکار گرفته شد. اما بنظر می رسد
که ادب و حیا و احترام از فرهنگ بهائی ستیزان بدور است. البته سخن توهین آمیز و نادرست ایشان ارزش پاسخ ندارد، ولی
می خواهم با تحلیلی فشرده نشان دهم که چرا چنین توهمی در ذهن ایشان بوجود آمده است. این مطلب تقصیر ایشان نیست بلکه
تقصیر فرهنگی است که توانایی اندیشیدن را از بسیاری سلب می کند. در فقه گذشته تنها واژه هایی که در مورد پاکیزگی
وجود دارد نجاست و طهارت است. مقوله سومی وجود ندارد و در نتیجه در ذهنیت کسی که جز فقه نخوانده و جز در حیطه توضیح
المسائل دست به اندیشیدن نزده باشد طبعا نسخ حکم نجاست در آئین بهائی به این معنی تلقی می گردد که بهائیان همه جیز
از جمله بول و غایط را پاک و تمیز می دانند. اکنون اجازه دهید که قدری به بینش خلاق ائین بهائی در این مورد توجه
کنیم. مفهوم نجاست مفهومی است ذاتی و فلسفی که گاهی به معنای تجربی و بهداشتی نیز بکار برده می شود. مثلا یک کافر
نجس است یعنی سرتاسر وجودش ذاتا کثیف است و هر قدر هم که حمام کند و بهداشت را رعایت کند باز نجس است و البته باید از
نجس دوری گزید. پس مفهوم فلسفی نجاست در واقع هیج ربطی به مسئله طهارت به معنای پاکیزگی و بهداشت و نظافت ندارد. بر
عکس مفهوم نجاست یک وسیله طبقه بندی هستی است بر اساس اینکه جه چیزهایی را باید پلید دانست و منفور شمرد و از جامعه
خارج کرد و بدان نفرت داشت در مقابل چیزهایی که باید آن را عادی شمرد. پس عملکرد مفهوم نجاست در فقه اسلامی این است
که دو مطلب کاملا متعارض را با یکدیگر مخلوط می کند. اول مفهوم ناپاکیزگی به عنوان امری بهداشتی و تجربی و علمی،
دوم مفهوم پلیدی ذاتی به عنوان مفهومی نه بهداشتی بلکه قانونی و فلسفی. موضوع این است که مفهوم اول یعنی مسئله
بهداشت به حیطه دانش تجربی تعلق دارد یعنی در واقع اصلا کار دین نیست که در این مورد در جزئیات دخالت کند. آخوندها
که تخصص زیست شناسی و هنری ندارند که بدانند که رفتار متناسب با بهداشت و تندرستی و زیبایی چه می باشد. اصلا کل این
قضیه که مردم عادی در جزئیات رفتارهای روزمره شان حق استفاده از خرد یا دانش را ندارند بلکه باید به مجتهد و توضیح
المسائل و آخوند مراجعه کنند از بزرگترین عوامل عقب افتادگی و بردگی فکری و رسوخ فرهنگ نادانی در میان مردم بوده و
می باشد. آحوندها به همین ترتیب بود که دامنه قدرت خود را گسترش بخشیدند و با منحط ساختن اسلام به اینگونه مباحث که
در مورد آن نیز کوچکترین صلاحیت علمی و بهداشتی ندارند باعث شدند که توده مردم از هر نظر وابسته به انها گردند و از
ایشان تقلید و پیروی کنند و عادت اندیشیدن برای خود در آنها رشد نکند. اما مفهوم دوم نجاست اصلا مفهومی بهداشتی و
تجربی و علمی نیست. نجس دانستن اکنون به ذات و حقیقت اشیا تعلق می گیرد و بازتاب فرهنگ تبعیض و خشونت و کشتار می
گردد. یک کافر نجس می شود به این معنی که این شحص دارای حقوق انسانی نیست و بخاطر عقیده متافیزیکی اش باید مشمول
مجازات و خفت و سرکوب گردد. فرهنگ نجاست آن فرهنگی است که هنوز نمی تواند میان این دو معنا تفکیک قائل شود و در
نتیجه در یک طبقه بندی ممسوخ، از اصل لزوم بهداشت، اصل لزوم پایمال ساختن حقوق بشر را استنتاج می کند. این فرهنگ
باعث شد که توانائی اندیشه در جهت حقوق بشر، اصل تقدس انسان به عنوان انسان، و در نتیجه توانائی انسان دیدن
انسانها در جامعه دشوار و گاهی ناممکن گردد. مفهوم نجاست به مقلدان پیشواپرست چنین می آموزد که به دیگر انسانها
بمانند یک کالا و شیئی نکاه کنند و در نتیجه از هرچه که دگر اندیش است بترسند و دوری کنند که مبادا با معاشرت با
دیگر انسانها بفهمند که اینها هم آدم هستند و بعنوان مخلوق خدا مقدس و زیبا هستند. فرهنگ نجاست فرهنگ توجیه خشونت و
تبعیض است چرا که توانائی اندیشیدن بر اساس مقولات عمومی را از افراد سلب می کند. پس لازمه تکامل بشر در این زمان
این است که به وحی خداوند این زبان و این طرز گفتار و این نظام طبقه بندی و این طرز فکر در هم شکسته شود تا آنکه اصل
بهداشت و پاکیزگی و زبیائی مورد تایید قرار گبرد در حالیکه اصل نجاست به معنای فلسفه و قانون نفرت و تبعیض از میان
برود. این همان کاری است که حضرت بهاءالله کردند. نجاست به معنای نفی اصل تقدس هستی، انسان و برابری حقوق همگان،
توسط حضرت بهاءالله مطلقا نسخ گردید. پس در آئین بهائی مسلمان و مسیحی و بی دین، سیاه و سفید و سرخ و غیره هیچیک نجس
نیستند بلکه همه انسانها پاک و زیبا و مقدس هستند. بهائی بر آن است که همه جیز آینه تجلی خداست و حقیقت همه چیز همان
تجلی الهی است و در تنیجه همه کس و همه جیز دارای "حق" است. نتیجه این است که آئین بهائی معاشرت و دوستی و ارتباط
با همه اقوام و مذاهب و گروهها را توصیه می کند. راستش این امر بزرگترین علامت بهائی بودن است. در عین حال در هیچ
آئینی به اندازه آئین بهائی تاکید بر رعایت اصول بهداشتی، پاکیزگی و آراستگی نشده است. در کتاب اقدس هیچ حکمی تا
بدین حد مورد تاکید قرار نگرفته است و اصل نظافت و لطافت از اصول بنیانی جهان بینی بهائی است. به همین دلیل اگر چه
در مورد جزئیات مسائل مربوط به بهداشت در این دیانت دخالت نمی شود و افراد به خرد خود و دانش و تحقیق علمی راجع می
شوند اما ارزش پاکیزگی و استحمام و دوری جستن از هرچه که ناپاکیزه و بدبوست آنقدر تکرار و تاکید شده است که هیج
حکمی تا بدین حد تاکید نشده است. در آئین بهائی وظیفه روحانی ادمیان است که به زیبا سازی خود وجامعه وجهان
بپردازند. در این آئین حکم لطافت به معنای تقدس هنر هم جلوه گر می گردد. این است که در این آئین پاگیزگی و لطافت به
عنوان قلمرو ویژه ای که هم مادی است و هم روحانی و در نتیجه پلی است که دنیای مادی را به ارزشهای روحانی پیوند می
دهد تعریف می گردد. پس حضرت عبدالبهاء در تعربف دو چیز یکی نظافت و دیگری موسیقی می فرمایند "نظافت ظاهره (موسیقی)
هرچند امریست جسمانی ولکن تاثیر شدید در روحانیات دارد." در کتاب اقدس حضرت بهاءالله آنقدر بر لزوم نظافت و
بهداشت تاکید می فرمایند که بیان می کنند که در هنگام مناجات به سوی خدا اگردر لباس و بدن دعاکننده چرکی باشد توسط
خدا پذیرفته نمی شود. بکار بردن عطر خوشبو در همان کتاب وظیفه ای روحانی و نوعی ابراز احترام به دیگران و ارزشهای
روحانی قلمدادشده است. این مطلب نیازمند بحثی ویژه است اما به همین بسنده میکنم. پس ما بهائیان همه مخلوقهای خدارا
از نظر ذاتی طاهر و پاک می بینیم و در نتیجه واژه و حکم نحاست را باور نداریم. اما به پاکی یا ناپاکی ظاهری و
بهداشتی و تجربی و علمی البته معتقدیم و از هرچه که کثیف و غیر بهداشتی است دوری می گزینیم، در عین حال که می کوشیم
که خود و جهان را جلوه اصل لطافت و پاکیزگی و زبیائی نماییم. پس به خلاف نویسنده بی اطلاع ما پیروان ادیان دیگر را
مانند بول و غایط نمی دانیم و با ایشان نیز آنگونه رفتار نمی کنیم، بلکه آنها را همه پاک و مقدس و برابر می دانیم و
به خود اجازه نمی دهیم که بخاطر باور متافیزیکی خود بر آنها ستم و تبعیض روا داریم و در فرهنگ نفرت و نادانی به
تباهی انسان و جهان بپردازیم. بر عکس از انچه که ناپاک و بدبو و غیر بهداشتی است دوری می گزینیم بدون آنکه در این
دوری گزیدن هم برده این یا آن پیشوای مذهبی شویم. حضرت بهاءالله زبان متداول فرهنگ ایرانی را دگرگون ساخت و با این
دگرگونی فضای نوینی برای اندیشیدن و عشق ورزیدن و معاشرت و آشتی و برابری و داد به وجود آورد. آری کلام الهی همه چیز
را دگرگون می کند و با هر تغییر واژه، انقلابی در اندیشه و فرهنگ به بار می آورد.
javad  - مسئله بزهکاری |1385-3-13 02:32:21
در باره مسئله بزهکاری و راه حل آن نوشته های بهاءالله بنیانگذار دین بهائی دریچه نوینی را می گشاید. آراء او در
نوشته های جامعه شناسان مانندی نداشته است. بر خلاف نظریات گوناگون در علوم اجتماعی که هر یک به علت و جنبه محدودی
از بزهکاری توجه می کند شارع بهائی 150 سال قبل رویکردی جامع و همه جانبه را برای جلوگیری از بزهکاری مطرح نموده است.
بزهکاری در اندیشه بهائی محصول ارتباط متقابل چند عامل است که برای ساختن جامعه ای بهتر باید به همه انها توجه
کنیم. اول انکه بزهکاری در یک محیط اجتماعی صورت می گیرد. این محیط چند بعد مهم دارد. بعد اول بعد اقتصادی است یعنی
درجه نابرابری اجتماعی و میزان عدالت اقتصادی جامعه است. نا برابری شدید اقتصادی، وجود فقر در جامعه، و نظام تبعیض
حقوق بر اساس اعتقاد دینی، جنسیت، مرام سیاسی، نژاد و امثال ان همگی فزونی جرم و جنایت را در جامعه تشویق می کند.
حضرت بهاء الله برای تحقق نظم راستین از ضرورت عدالت اقتصادی و رفع فقر و عدالت اجتماعی سخن گفتند و بدین جهت سپاه
عدل و عقل را قوی ترین لشگر برای حفظ نظم معرفی کرده اند. این است که از اصول آموزه های بهائی اصل "تعدیل معیشت"
است. به علاوه شارع بهائی از لزوم وحدت عالم انسانی و برابری حقوق فرد فرد اعضاء جامعه بعنوان پیش فرض نظم وحدت سخن
گفته است.
بعد دیگر این محیط اجتماعی بعد فرهنگی و هنجاری است. زمانی که فرهنگ یک جامعه خودپرستی و خود شیفتگی را
تشویق کند و خشو نت نسبت به دیگران را بر اساس تفاوت مذهبی ویا نژادی توجیه و تقدیس نماید و یا با تفی جنبه روحانی
هستی مبنای عینی برای اعتقاد به تقدس انسان و حقوق غیر قابل انفکاک آدمیان را از میان ببرد در ان صورت میزان
بزهکاری در جامعه بیشتر می گردد. اینجاست که آئین بهائی فرهنگ نوینی را به ارمغان می آورد که فرهنگ وداد و صلح و
امانت و عشق به همه افراد بشر است وبر اساس تعبیری روحانی از هستی اصل تقدس انسان و وحدت عالم انسانی را محور این
فرهنگ عطوفت و عدالت می سازد.
بعد دیگر این محیط اجتماعی نظام قانونی و جزائی جامعه است. از نظر شارع بهائی مجازات
بزهکار برای جلوگیری از جرم و جنایت لازم است ولی هرگز نباید عامل اصلی برای پیشگیری از بزهکاری باشد. قانون و جزا
باید قبل از هر چیزخودش عادلانه باشد و بعلاوه باید متکی بر ساختار عدالت اجتماعی باشد و توسط نظام اخلاقی و
فرهنگی موثر و بی ریائی یاری گردد. به عنوان نمونه با هیچ درجه از شدت مجازات نمی توان میزان اعتیاد حوانان را در
جامعه مبتنی بر نابرابری و چاپلوسی و فساد و استبداد کاهش داد.
اما علاوه بر محیط اجتماعی، بزهکاری مستلزم تربیت
ناسالم کودکان و نوجوانان است. خانواده ضعیف و درهم شکسته، خانواده مبتلا به بیماری مرد سالاری و زن ستیزی،
خانواده آکنده از خشونت و ترس و تنبیه بدنی و نیز خانواده بی بند و بار و فاقد نظارت و انصباط و کنترل رفتار ناشایست
و خود خواهانه کودک همگی از سه طریق باعث رشد بزهکاری میشوند: اول انکه کودک یاد نمی گیرد که خواهشهای آنی خود را
کنترل نماید و در نتیجه بعدا بخاطر منافع کوتاه مدت منافع بلند مدت خود را زیر پا می گذارد یعنی دست به بزهکاری می
زند. دوم انکه با دوستان غیر اخلاقی و بزهکار معاشرت می کند و خوب و بد را از طریق نه خانواده بلکه توسط گروههای
ولگرد خیابانی یاد می گیرد که انهم بزهکاری را تشویق می نماید. سوم آنکه عدم تجربه عطوفت مانع رشد همدلی با دیگران
گشته و شخصیتی خشن و پرخاشگر ببار می اورد. از اینجاست که شارع بهائی از لزوم ایجاد حانواده جدیدی سخن می گوید که نه
الگوی سنتی مردسالارانه و ناشکیبا و قهر آمیز است و نه الگوی خانواده ازهم گسیخته و ضعیف و بی بند و بار غرب فعلی
است. خانواده بهائی خانواده ایست مستحکم، منضبط، پر عطوفت، متعهد، مبتنی بر احترام متقابل و مشورت، مبنی بر عفت و
عصمت و اصول روحانی. باز به همین جهت است که اصل تعلیم و تربیت اخلاقی و انسانی بهمراه آموزشی علمی و خلاق تا بدین
حد در آثار بهائی مورد تأکید قرار گرفته است.
این بحث فشرده را با ذکر بیانی از حضرت بهاء الله که در آن لازمه نظم
را فرهنگ اتفاق و اتحاد دانسته و لازمه این وداد و همبستگی را فرهنگ معاشرت و ارتباط و نفی فرهنگ اجتناب و دشمنی و
نفرت از ادیان و اقوام دیگرتعریف می کنند پایان میدهیم. شارع بهائی می نویسد:
"معاشرت سبب اتحاد و اتفاق بوده و
هست واتفاق و اتحاد سبب نظم عالم و حیات امم است."
javad  - مسئله خاتمیت |1385-3-14 00:17:06
پاسخ به چند سوال: بخش آخر
دوستی که در مورد بول و غایط و نیز ازدواج با محارم به افترا و توهین پرداخت چند سوال
دیگر را هم مطرح می کند. دو سوال ایشان مربوط به مسئله خاتمیت است. این مطلب توسط دیگر دوستان به صورتهای گوناگون
مورد بحث قرار گرفته است. شما می توانید هم در بخش سوالهای مکرر در سایت نگاه و هم در سخنرانی رادیوئی دوست گرامی
دکتر نادر سعیدی به تاریخ هفده و بیست و چهار آوریل که در همین سایت در بخش آینه مطبوعات مطرح شده است رجوع نمائید.
یک سوال دیگر ایشان هم اینست که می پرسند چرا قبله شما در اسرائیل است. به این سوال بطور فشرده پاسخ می دهم چون همین
مطلب قبلا در همین سایت بحث شده است. اما اصولا پاسخ این سوال آسان است. اول آنکه قبله اسلام هم به مدت حدود پانزده
سال اسرائیل بود. شما نه قران خوانده اید و نه تاریخ دین خود را می دانید. عجیب هم هست که با وجود آنکه حضرت محمد در
مکه تشریف داشتند وخانه خدا در مکه بود با این حال اسرائیل را به عنوان قبله انتخاب فرمودند! و به علاوه تغییر قبله
هم به فرموده قران تنها برای این بود که خداوند بفهمد که چه کسانی حکم تغییر قبله را اطاعت می کنند و کدام بخاطر سنت
پرستی از اجرای فرمان خدا سرپیچی می کنند. حال هم همان طور شده است یعنی خداوند به اراده خویش قبله را تغییر داد تا
میان سنت پرستان و خداپرستان تمیز گردد و اشکار گردد که چگونه سنت پرستانی مانند شما به تغییر قبله اعتراض می کنند.
اما راستش را بخواهید این سوالی را که از ما کرده اید باید از خودتان بپرسید. پاسخ به سوال شما طرز فکر خود شماست!
آنچه که باعث گشت حضرت بهاءالله به شهر اسلامی عکا در و سط خلافت عثمانی تبعید گردد نابردباری و تنگ نظری افرادی
بود که مانند شما فکر می کردند ودر نتیجه پیامبر ایرانی را از کشورخویش آواره و تبعید کردند. به عبارت دیگر این
علما و سران سیاسی ناشکیبای ایران بودند که بهاء الله را نود و شش سال قبل از ایجاد دولت اسرائیل به امپراطوری
عثمانی تبعید کردند و ایشان را هشتاد سال قبل از آغاز کشور اسرائیل به فلسطین تبعید کردند و اینکه حضرت بهاءالله
حدود شصت سال قبل از تشکیل آن دولت درزندان فلسطین اسلامی وفات کردند و در نتیجه آن سرزمین که بعدا مبدل به اسرائیل
گشت نه به خواست بهائیان بلکه به خواست و زور ناشکیبایان ایرانی به مرکز مقدس بهائیان تبدیل شد. در اینجا آنکه دست
به ظلم می زند حال مظلوم را بخاطر آنکه مورد تجاوز و تبعید قرار گرفته است مورد شماتت قرار می دهد که چرا پیامبرتان
( که به تصمیم ما به عکای اسلامی تبعید شده بود) در عکا درگذشت، و چرا مرکز روحانی شما در پیرامون آرامگاه پیامبرتان
قرار گرفت! سوال شما نمایشگر فرهنگ بیداد و نابردباری مذهبی است که می کوشد تا ستم خود را تبدیل به فضیلت نماید و
بخاطر ظلمش طلبکار هم بشود. در ضمن این هم سوال خوبی است –به سبک و منطق سوالات نادرست شما- که چرا قبله شما شیعیان
بلاد دشمنان اهل بیت است که نه تنها شیعه نیستند بلکه با تشیع دشمنی ویژه ای داشته و رهبران آن نیز بازیچه دولت
امریکا می باشند؟
دو سوال دیگر ایشان هم مربوط به مسئله امام زمان و حضرت باب است و اینکه حضرت باب مقام خود را به
تدریج ظاهر کرده اند. این مطلب هم به صورت گسترده در همین بخش نقد و نظر و یا در سوالات مکرر راجع به باور بهائی در
باره امام دوازدهم چندین بار مورد تحقیق قرار گرفت و به آن رجوع نمائید. اما در سوال ایشان یک نکته تازه هم بود که
در باقی این بحث به طور فشرده به آن می پردازم. ایشان می نویسد: "چرا روسای دین شما ابتدا ادعای بابیت بعد مهدویت و
الوهیت وسرانجام خدایی کردند؟" آنچه که در این اعتراض تازه است این است که ایشان می گوید که حضرت باب سرانحام
ادعای خدایی کردند والا حرفهای دیگرشان قبلا مفصل بحث شده است. قبل از پاسخ به این ادعای ایشان باید بگویم که بهائی
ستیزان بنظر می رسد بخاطرپرده نفرتی که چشمشان را بسته است نمی توانند دو کلمه درست و منطقی بنویسند. اول ایشان می
گوید چرا "روسای دین شما" این ادعاها را کرده اند. اما ادعای بابیت و مهدویت را تنها حضرت باب کردند و نه هیچیک
از روسای دین بهائی. در ضمن اگرچه ما حضرت باب را پیامبر الهی می دانیم اما دین ما دین بابی نیست و ما احکام دین بابی
را همانند احکام اسلام قابل اجرا در زمان حاضر نمی دانیم. خطای نگارشی دیگر این نویسنده این است که نمی داند الوهیت
و خدا هر دو اشاره به یک مفهوم است. این طور که ایشان می نویسد فکر می کند الوهیت یعنی مهدویت و اینکه پس از ادعای
الوهیت حضرت باب سرانجام ادعای خدایی کرد. در بحثهای مربوط به ادعا و مقام باب، دوست دیگری به بیانی از حضرت باب
اشاره کرد که نشان می داد که حضرت باب به عنوان باب شناسائی حقیقت هر هستنده ای، در ان واحد امام زمان و پیامبری
نوین است. اما اکنون باید عرض کنم که همان بیان، اشتباه جدید سوال کننده را هم پاسخ می دهد. در ان بیان حضرت باب
فرمود: " حضرت حجت ع ظاهر شد به آیات و بینات بظهور نقطه بیان که بعینه ظهور نقطه فرقان است." پس مقام حضرت باب
مقام نقطه است که از ان همه مقامات دیگر بوجود می آید و به همین دلیل ایشان دارای همه مقامات گوناگون است. اما رابطه
مقام نقطه با خداوند چیست؟ در اینجاست که حضرت باب خودشان در کتاب بیان فارسی توضیح می دهند که نقطه مانند یک آینه
است. این آینه دارای دو مقام است. اول آینه به عنوان خود آینه. این مقام عبودیت نقطه است که مخلوق خداست و در برابر
خدا نیستی محض است و به عبادت حق می پردازد. اما مقام دوم آینه عبارت از تصویر آفتاب است که به این آینه تجلی می کند.
خداوند آن آفتاب است که به آینه دل پیامبر تجلی می کند. پس حقیقت آینه همان تصویر آفتاب است که در آن جلوه گر شده
است. در این آینه صاف جز آفتاب را نمی توان دید و حقیقت پیامبر هم همین جنبه تجلی خدا در آینه وجود پیامبر است. اگر
به ظاهر، گاهی سخنانی از پیامبران شنیده شود که دلالت بر آن کند که ایشان خدا هستند این به آن معنی است که در آینه
وجود ایشان جز تجلی خدا دیده نمی شود چرا که ایشان در مقابل خدا نیستی محض هستند و در نتیجه حقیقت ایشان صرف تجلی
خداست. اما تصویر آفتاب در اینه، با خود آفتاب زمین تا به آسمان تفاوت دارد. پس آینه آفتاب نیست زیرا که تصویر افتاب
که در آینه جلوه نموده خود افتاب نیست. اما آنچه که در ذهن آدمیان از خدا می گنجد حقیقت خدا نیست زیرا که حقیقت خدا
نه قابل ادراک است و نه می توان آن را با هیچ زبان و واژه و صفتی توصیف نمود. پس آنجه که ما افراد بشر از خداوند می
توانیم بفهمیم نه حقیقت خدا بلکه تنها تجلی خدا در سطح دنیای ماست. اما این تجلی همان حقیقت پیامبر است. پس اگر از
زبان پیامبر، کلام "من خداهستم" شنیده شود این همان است که درخت طور آن را بیان کرد. به عبارت دیگر چون خداوند
فراتر از ادراک بشر است به این خاطر است که اوج شناسائی بشر از خدا عبارت ازشناسایی تجلی خدا و، نه حقیقت خدا، در
این جهان می باشد. این امر بیانگر این است که چون حضرت باب و حضرت بهاءالله در مقابل خداوند نیستی محض هستند در اینه
وجودشان جز تجلی صفات خدا دیده نمی شود. حضرت باب و حضرت بهاءالله هزاران بار و بیش از هر پیامبر دیگری تاکید
نمودند که ایشان در مقابل خدا نیستی محض هستند و در هزاران مناجات به عبودیت خداوند می پردازند. البته حضرت
بهاءالله خودشان به این اعتراض پاسخ داده اند و خودشان منظور خود را از کلماتی که ظاهرا ممکن است توهم ادعای خدا
بودن را در نادانان ایجاد کند توضیح داده اند. اما بهائی ستیزان نه به حقیقت کار دترند و نه به منظور حضرت بهاءالله.
بر عکس آنان می خواهند اشکال بتراشند و حرف نادرست و غلط خود را تکرار کنند. اما این حیله برای ایرانیانی که هزار
سال سابقه عرفان در کشورشان بوده است کارآمد نیست. در اینجا بخشی از توضیح خود حضرت بهاءالله را در پاسخ افرادی
مانند سوال کننده نقل می نمایم: "آن جناب یا غیر گفته..که بابیها به ربوبیت و الوهیت قائلند. یا شیخ این مقام، مقام
فنای از نفس و بقاء بالله است و این کلمه اگر ذکر شود مدل بر نیستی بحت بات است...براستی می گویم و لوجه الله می گویم
این عبد و این مظلوم شرم دارد خود را به هستی و وجود نسبت دهد تا جه رسد به مقامات فوق آن." در پایان برای درک سخافت
ادعای اعتراض کننده به نقل بخشی ار آخرین نوشته حضرت باب که شهادت بر تنزیه مطلق خدا و ناممکن بودن توصیف اومی
فرمایند می پردازم: " ترفیع و تمنیع بساط قدس حی قیومی را سزاوار بوده و هست که لم یزل به ارتفاع امتناع ذات مقدس
خود خواهد بود. نشناخته او را حق شناختن، هیچ ذره ای و عارف نشده او را حق معرفت، دون ذره ای...آنچه خلق فرموده موصوف
به آن نگردد و آنچه ابداع فرموده منعوت به آن نگردد زیراکه کل وصف، منجعل (مخلوق) گشته به خلق او، چگونه تواند دلیل
شود بر علو ازلیت او، و کل نعت منوجد گشته به ابداع او ، چگونه تواند سبیل شود بر عرفان ابدیت او...اگر گویی اول است،
کل اوائل را خلق فرموده تا آنکه تقدیس نمایی اورا از ذکر اولیت، و اگر گویی او آخر است کل اواخر را جعل فرموده تا
انکه تنزیه کنی او را از ذکر آخریت... ارتفاع مظهر نفس او، ارتفاع ذات غیب لا یرای او در مقام تجلی او در این عرش ظهور
بوده و هست."

سردبیر  - چند پرسش |1385-3-26 07:07:08
salam .
mersi dooste aziz . man mikham bedoonam ke ((namaz)) be chesoorat ast dar dine bahai chand noo ast va chand bar dar rooz khandeh mishavad va dar che zamanhai bayad khand. va inke aya
dar dine bahai rahbar ya anjoomani hast ke modiriat mikoonad va bar bahaiian koontorool darad , esme rahbar ya an anjooman chist.va aya shooma chizi be nam halal va haram darid dar bahaiiat ,
mamnoonam az koomaketoon . dooste khobe man be omid piroozi baray shooma.
khoda negahdaretan.
kaveh |1385-3-31 12:13:57
اشکال شما اینست که درگیر اسلام هستید. بهائیان باید خود را از شر اسلام رها نمایند.... بهائیان وکیل مدافع اسلام
نیستند... اگر بهائیان خود را با اسلام مشغول کنند، از بیان اندیشه های خود وامانده خواهند شد..... اسلام و مسلمین
محکوم به قبول یک حقیقت و واقعیت هستند، یا متوجه میشوند که با عقاید بدویان نمی شود دیگر زندگی کرد و یا به
استقبال ذلت ابدی بروند...
ایران و ایرانیان زمانی جایگاه حقیقی خود را در دنیای متمدن کنونی کسب میکنند که اصولاً
مسئله دین را کاملاً شخصی و خصوصی بدانند و هیچ گونه دخالتی را از جانب مذهبیون قبول نکنند... بویژه اسلام و فرهنگ
جاهلیت عربی....
kaveh |1385-4-6 22:28:44
منشا ادعای شما در مورد پیشگویی بهاءالله راجب مساله هسته ای چیست.
mahtab  - thanks you and question |1385-4-12 12:17:32
Good site. thank you. I have question. Bahais are small how can you bring peace.
pasokh |1385-5-30 09:32:53
دوست گرامی آقای سورنا از پرسشهای شما سپاسگزارم و اینک جوابها را مینویسم اما اینکه به نظر شما قانع کننده بیاید
یا نه البته به قلب حقیقت جوی شما بستگی دارد که باید از تعصب و پیشداوری دور باشد و در وجدان خود پرسش و پاسخ را
بسنجد. شما همهء پرسش ها را پشت سر هم در یک جمله نوشته بودید من با اجازه شما آنها را جدا میکنم:
میگویید: چرا حضرت
باب که دادن فتوا و بالای منبر رفتن و نماز گروهی و وعظ و خطابهء از منبر را حرام کرد خود با این حرفها فتوا
داد.
پاسخ: حضرت باب آغازگر عصر جدیدی در عالم انسانی است یعنی عصر بلوغ انسانیت. عصری که شخص برای فهم و درک خود
نیاز به اختراعات ملانمایان و آنها که روحانیت را آلوده کردهاند ندارد. به تاریخ اسلام نگاه کنید ببینید چند فرقه
و تفرقه بر اثر همین فتواهای ضد و نقیض و جور واجور پیدا شده. بدینترتیب در دیانت بابی و بهائی طبقهای که خود را همه
کاره و صاحب اختیار دین دانسته از بین رفته و دین به دست صاحبان حقیقی خودش یعنی تودههای مردم افتاده است. این
تعالیم حضرت باب فتوای یک روحانی نیست بلکه تعالیم دینی است که باید اساس کار جامعههای آینده قرار گیرد. ضمنا
منظور فقط ملا در آیین اسلام نیست بلکه شامل کشیش و خاخام و موبد و دیگر کسانی که دین را در انحصار خود دارند نیز
میشود.

میگویید: باب به ملا حسین میگوید چه اشکالی دارد که آن موعود من باشم یعنی خودشون هم اطمینان نداشتن که به
صورت سوالی پرسیدن... و بقیه سوال.
پاسخ: اولا همین گفتهء حضرت باب نشان روشنی از محکم بودن ادعای ایشان و آوردن
دلایل کافی برای عالِمی چون ملاحسین بوده است و ثانیا رافت و محبت مسیح وار ایشان را نشان میدهد که در کمال لطف از
کسی که به جستجوی موعود است میپرسند آن علایم را در من نمیبینید؟ که معنای دیگر این سوال آنست که البته میبینید.
مثل آنست که شما بروید در کوچهای از شخصی که درب خانهاش ایستاده بپرسید منزل فلانی اینجاست. و او بگوید آیا شما
پلاک اسم مرا بر در خانه نمیبینید؟
این چنین آغازی که در کمتر آیینی دیده شده درسی است برای بهائیان که جز با محبت
و دوستی آئینشان را تبلیغ نکنند و هرگز دست به خشونت و شمشیر و زور و اجبار برای اشاعه دینشان نبرند. مردم را در
اختیار آیین روحانی خود آزاد بگذارند، دیگران را نجس و کثیف نشناسند و اگر دین دیگری اختیار نمودند مرتد و قابل
کشتن نشناسند.
میگویید: پس باب امام زمان شد. مگر میشود شخص هم باب بود هم قائم هم صاحب شریعت.
پاسخ: مراحل ظهور
هویت پیامبران و تکمیل تعالیم آنان تدریجی است و بستگی به ظرفیت مردم و شنوندگان او دارد. این امر را در همهء
پیامبران میبینید. سابقهاش در اسلام قبلهء مسلمانان است که ابتدا اورشلیم بود و بعد مکه شد که اولی سنتی یهودی را
دنبال میکرد و دومی سنت اعراب جاهلیت را. شاهد دیگر تکمیل تدریجی تعالیم حرام شدن شراب است که بر وفق آیات کلامالله
ابتدا به مصرف معتدل آن توصیه شد و بعد به اینکه در حال مستی به نماز نایستند و سرانجام حرام اعلام گردید. دهها از
اینگونه مثالها هست و شما که خود عالمی دینی هستید از بنده بهتر واردید.
میگویید: کسی که گلوی حاج ملا محمد تقی
برغانی را بریده چه عقیدهای داشته که مرید شیخ بوده ...
پاسخ: شما ما را مسئول عقاید طرفداران فرقهای از اسلام
(شیخیه) نکنید که قتل حاج ملا محمد تقی برغانی ارتباطی نه به آیین بابی داشته و نه به آیین بهائی. ارتباطش از آنجا
حاصل میشود که طاهرهء قرةالعین را که بابی بود عامل آن دانستند و آمدن این واقعه در تواریخ بهائی فقط به این دلیل
است. به همین جهت از هزاران قتلی که به دست علما و مردم عادی به خاطر اختلافات دینی در اسلام شده کلمهای در تواریخ
بهائی نیامده است.
می پرسید: عباس نامی که پیشخدمت سلیمان خان (بابی) بوده وقتی دولتیان او را دور انداختند که
بابیان را برای کشتن شناسایی کند چرا حضرت بهاءالله را شناسایی نکرد و چرا ایشان خود نگفتند این مرد مرا شناسایی
نکرد و من بابی هستم.
میگوییم: آن زمان حضرت بهاءالله نه لقبشان بهاءالله بود و نه به رسالتی برخاسته بودند. ایشان
را به نام کوچکشان میرزا حسینعلی میشناختند و یکی از رهبران بابیه بودند. بابیان به سنت اسلامی تقیه مینمودند، ولی
پوشاندن اعتقاد، در حالی که شخص در مورد دینش مورد سوال هم قرار نگرفته تقیه نیست نوعی حکمت است. تقیه وقتی است که
کسی بگوید من بهائی نیستم مسلمان یا مسیحی و غیره هستم.
برای اطلاع شما بگویم که اولا اگر جناب بهاء را هم شناسایی
کرده و کشته بودند خداوند کسی دیگر را بر میانگیخت زیرا جسم و بدن پیامبر فقط حامل پیام و اراده خداوند است و
ارادهء اوست که کسی را برگزیند.
ثانیا تقیه تا مدت زمانی در آیین بهائی نیز رایج بود و در میان جمعی از بهائیان
مورد عمل بود در حالی که تعدادی دیگر در ابراز عقاید دینیشان صراحت کامل داشتند. اما پس از دوران حضرت عبدالبهاء
روش تقیه در آیین بهائی بکلی ممنوع شد و صراحت عقیده جانشین آن گردید. دلیلش صدها شهید بهائی در دوران جمهوری
اسلامی است.
میپرسید: (به طور خلاصه) چرا حضرت باب در زمان حیات کتابی در اثبات خود ننوشت و این کار را حضرت
بهاءالله [با نگاشتن کتاب ایقان] انجام داد.
پاسخ: کسی که از زندانی به زندانی اسیر و دربند است و تمام عمر کوتاه
پیامبریش در حبس و تبعید و سرانجام شهادت گذشته اگر وقت کند به نگاشتن لازمترین مساله میپردازد. کتاب ایقان را
حضرت بهاءالله برای دائیهای حضرت باب که از سرنوشت و ادعای خواهر زادهء خود حیرت زده شده بودند نگاشتند و موجب
ایمان ایشان به آیین بابی و سپس دیانت بهائی شد. جالب آنست که همان کتاب ایقان بهترین دلیل برای اثبات دیانت بهائی
نیز هست زیرا تمامش بر اساس آیات کلام الله و احادیث محکمهء اسلامی است و نه فلسفه بازی و کلام پردازی و یا تهدید به
مجازات روز قیامت و آتش جهنم.
میپرسید: اگر بین حضرت بهاءالله و میرزایحیی ازل اختلاف نمیافتاد باز هم دین بابی به
بهائی تغییر مییافت ...
پاسخ: آنچه به صورت صحیح تاریخی رخ داده حقیقتی است که وجود دارد و دیگر نمیشود با اگر و مگر
حدس زد که اگر اینطور نمیشد چه میشد. آیا شما میتوانید پاسخ دهید که اگر زبانم لال حضرت محمد در یکی از غزوات شهید
میشدند آیا دیانت اسلام پا میگرفت و به صورت امروز در میآمد؟ اگر توانستید این سوال را پاسخ گویید آن گاه در مورد
دیگر رویدادهای تاریخی و اگر مگر های ساختهء فکر بشر میتوان پاسخ گفت.
میگویید: (به اختصار) اسلام فتوحات زیاد کرد
و دو امپراطوری ایران و روم را به زانو در آورد و اسلام آوردن ایرانیان با زور و خشونت و شمشیر نبود. بعد میپرسید
دین جدید شما چه حرکتی کرده؟
پاسخ : دیانت بهائی با هیچ دیانت دیگری مسابقه و رقابت ندارد و برتری نمیجوید. حقایقی
را عرضه میکند اگر قبول شد فبها و گر نه به بیان حضرت بهاءالله اعتراض کننده را بهائیان به خداوند میسپارند و در
حقش دعا میکند که لااقل دیدهء جستجوگرش همواره باز بماند و کور کورانه دیانت آباء و اجدادی را نچسبد. دیانت حضرت
مسیح هم تا سیصد سال بعد از آن حضرت در گمنامی و خاموشی بود و مسیحیان را رومیها در جشنهای خود جلوی حیوانات وحشی
میانداختند. اما سرانجام عالمگیر گردید.
ما حرکت بزرگی نکردهایم جز اینکه چهار پنج میلیون مردم دنیا را با نام
ایران و دینی ایرانی آشنا ساختهایم و از راه این دین حقانیت همهء پیامبران و البته حضرت محمد را به آنها
قبولاندهایم. همین تاکید ما بر قبول حقانیت حضرت محمد کسانی را از دیانت بهائی رمانده است و ایرانیانی را که بسیار
از آیین بهائی تمجید میکنند به دین زردشتی و مسیحی روی آور نموده است. شما آیین الهی را با کار سیاسیون و خشونتگران
مقایسه نفرمایید که با یک بمب و یک تصمیم سیاسی میتوانند دنیایی را زیر و زبر کنند.
در آخر میپرسید: چه تفاوتی بین
حنبلیها از سنیها، و بهائیت از شیعهها در قرن 19 وجود دارد.
پاسخ: تفاوت از زمین تا آسمان است. بهائیت ادعای شریعت
تازه و وحی الهی بر بنیانگذاران این دین میکند. کاری است کارستان که نخستین بار در عالم اسلام رخ داده است. البته در
اسلام نهضتهای اصلاح طلبانهای آغاز شد و فرقههای فراوان پا گرفت اما هیچکدام ادعای استقلال آیین جدید نتوانست
بکند و همه آنها خود را مسلمان و کتاب آسمانی خویش را قرآن مجید دانستند
از پرسشهای شما که بما فرصت داد مطالبی را
برای بینندگان سایت روشن سازیم سپاسگزاریم. سردبیر



rahman_valizadeh  - hi |1385-6-16 13:47:35
من پیروزی آیین بهاییت رو با چشم دیدم بآور ندارین از بزرگترین اسلحه زمان بپرسید زمآن به جآمعه جهانی ثابت میکنه
که حرف من راسته دین بهاییت مجهز به بزگترین آسله به نام عقربههای ساعته ایندگان میینن من راست گفتم پیروزی ایین
راستی رو به جهانیان تبرک میگم بزرگترین آرمغان بشرایینبهاییست
sabry |1385-6-29 03:58:59
http://bahainews.blogfa.com
sabry  - استقلال در زبان |1385-6-29 04:00:35
هر پيامبري در زبان استقلال داشت. حضرت عيسي انجيل را به زبان عبري مي خواند. حضرت محمد قرآن را به زبان عربي مي
خواند و تمام سخناني كه از او نقل شده است همگي به زبان عربي حجاز است. ولي نمي دانم پيامبر عصر جديد حضرت بهاء الله
چرا به زبان مستقلي ندارد گاهي فارسي مي گويد و گاهي عربي. چه خوب بود اين پيامبر ايراني كه از كشور ايران ظهور كرده
و افتخاري براي ما ايرانيان شده است فقط به زبان فارسي صحبت مي كرد و كتاب مقدس را نيز فارسي ارائه مي كرد. خواندن
عربي سخت است در مدرسه راهنمايي از درس عربي بدم مي آمد. چرا بايد پيامبر ايراني به عربي صحبت كند مگر شاهنامه
فردوسي فارسي نيست؟ مگر حافظ و سعدي فارس زبان نبودند و شعرهاي خود را فارسي نسرودند؟ پس چرا حضرت بهاء الله اصالت
ايراني خود را حفظ نكرده است؟؟؟؟؟
Karoosh  -  حضرت رب اعلي |1385-6-30 05:31:07
با اميد به اينكه ديانت حقه تمام جهان را فراگيرد. سئوالي كه مدتي است كسي از من پرسيده و ذهنم را مشغول كرده است با
شما در ميان مي گذارم تا پاسخ دهيد.
سؤال: در قرآن فرعون به جهت اينكه مي گفت "انا ربكم الاعلي" مورد مذمت واقع
شد پس چگونه بهائيان به حضرت باب حضرت رب اعلي مي گويند؟
عليكم بهاءالله
سهيل تيماج چي  - رب اعلي |1385-7-6 12:20:34
با احترام عميق و صميمانه
بنده اينطور برداشت ميكنم كه قران به اين دليل فرعون را مورد مذمت قرار داده است كه او
فقط يك انسان عادي بوده است و داراي مقام الهي نبوده.بنابراين ادعاي خدائي فرعون از كبر و غرور او سرچشمه گرفته است
همچنين فرعون خود را در مقابل يهوه يعني خداوندي كه موسي مردم را به ايمان به او دعوت ميكرده است داراي مقامي برابر
ميدانسته است به همين دليل براي مخالفت با خداوند چنين ادعائي كرده است
اما حضرت اعلي چون مظهر ظهور و جلوه كمالات
و صفات خداوند در ميان بشر بودند اطلاق كلمه رب اعلي به ايشان مطابق مقام ان حضرت ميباشد زيرا اشاره به جنبه
انساني و ظاهري ايشان نيست كه دلالت بر تقابل بين ايشان و خداي خالق جهان كند
بلكه اين مقام مانند انعكاس نور و
پرتو افتاب در ائينه است به زبان ديگر همه پيامبران الهي داراي اين خصوصيت هستند كه اسماء و صفاتي كه به صورت مطلق
به خداوند نسبت داده ميشود به ايشان نيز به صورت نسبي نسبت داده ميشود.اميدوارم مجال ديگري براي تقديم مطالب بيشتر
فراهم گردد . شادو مسرور باشيد
سهيل تيماج چي  - رب اعلي |1385-7-6 12:22:31
با احترام عميق و صميمانه
بنده اينطور برداشت ميكنم كه قران به اين دليل فرعون را مورد مذمت قرار داده است كه او
فقط يك انسان عادي بوده است و داراي مقام الهي نبوده.بنابراين ادعاي خدائي فرعون از كبر و غرور او سرچشمه گرفته است
همچنين فرعون خود را در مقابل يهوه يعني خداوندي كه موسي مردم را به ايمان به او دعوت ميكرده است داراي مقامي برابر
ميدانسته است به همين دليل براي مخالفت با خداوند چنين ادعائي كرده است
اما حضرت اعلي چون مظهر ظهور و جلوه كمالات
و صفات خداوند در ميان بشر بودند اطلاق كلمه رب اعلي به ايشان مطابق مقام ان حضرت ميباشد زيرا اشاره به جنبه
انساني و ظاهري ايشان نيست كه دلالت بر تقابل بين ايشان و خداي خالق جهان كند
بلكه اين مقام مانند انعكاس نور و
پرتو افتاب در ائينه است به زبان ديگر همه پيامبران الهي داراي اين خصوصيت هستند كه اسماء و صفاتي كه به صورت مطلق
به خداوند نسبت داده ميشود به ايشان نيز به صورت نسبي نسبت داده ميشود.اميدوارم مجال ديگري براي تقديم مطالب بيشتر
فراهم گردد . شادو مسرور باشيد
hamed_reD_lizard  - dorod |1385-7-15 06:08:26
سلام و درود به بهایءان عزیز من با این که مسلمون هستم ولی به دین شما بسیار علاقه دارم و به شما دوستان عزیز
احترام خاصی دارم همیشه پیروز باشید
یک دیدگاه |1385-7-25 20:35:17
به قربان صبروحوصله سردبیرودیگر دوستان که باادب و متانت حتی مغرضانه ترین ومضحک ترین پرسشهاراپاسخ میدهند
همینطور مطلب جالب دیگری راعنوان میکنم که چون حضرات حجتیه گرا حقیقتی در مکتب خودنمبینند بناگاه خود راسکولار
جامیزنند میگویند به هیچ دینی اعتقاد ندارنندولی همگان دیگر میدانند که اشکال کاردرچیست
پاینده باشید
asadi digar  - بیشتر دقت کنید |1385-9-13 18:17:11
سلام
من مسلمانی هستم که چندین بار از شما تقاضای راهنمایی برای آشنا شدن با دین بهایی کردم اما متاسفانه هیچ
گونه پاسخی از سوی شما به من داده نشد.
بعد تصمیم به جستجو و مطالعه از طریق اینترنت کردم که متاسفانه با بسیاری از
مطالب گوناگون رو به رو شدم که بیشتر باعث سردرگمی بنده شد.
در سایت معروف ویکی پدیا به یک سری مطلب برخورد کردم که
با مطالعاتی که در مورد دین شما داشته بودم به این نتیجه رسیدم که اشتباه وارد شده.
از شما خواستارم تا این صفحه ها
را ویرایش کنید و مطالب صحیح و کامل همراه با مرجع در آن قرار دهید .
یک نمونه از این اشتباهات مطلب زیر می باشد که
در این سایت واقع شده است

http://fa.wikipedia.org/wiki/کتاب_اقدس
4 هر مرد فقط مى‏تواند يك زن داشته باشد، در كتاب اقدس
ازدواج با دو زن با رعايت عدالت جايز دانسته شده است. ولى عبد البهاء در تفسير آن گفته است چون شرط عدالت هيچ گاه
تحقق نمى‏يابد، پس در واقع در ازدواج تعدد راه ندارد. و ازدواج با زن پدر حرام است و با دختر و خواهر و ساير اقربا
جايز است.

می گویند ایران سرزمینی است که دین بهاییت در آن طلوع کرده است ، اینکه ایرانیان نمی توانند در مورد
دین بهایی اطلاعاتی داشته باشند و از آن استفاده کنند حکایت کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد است.

با تشکر
سردبیر  - پوزش |1385-9-13 19:27:16
دوست گرامی شرمنده ام.
شما یک ایمیل خصوصی با اطلاعات لازم به سایت بفرستید یا در جلسات پر رونق یکشنبه در پالتاک
شرکت بفرمایید. با پوزش دوباره
میترا |1385-9-14 10:34:52
اسدی دیگر شما شاید ندانید ولی سایتی که رجوع کرده ای یک منبع درستی نیست , خصوصی است و هرکسی میتواند بنویسد.
شما
اگر میخواهی آشنایی پیدا کنی مگر همین سایت نگاه چه اشکالی دارد ? مقاله های خوبی هم دارد
میترا |1385-9-14 11:01:02
آقای کاویان در بحثی راجع به ازدواج محارم مطالبی عرض کرده ای که بنظرم کمی گیج آمد و در عین حال رجوع به مباحث
فلسفه ای و روانشناسی کرده ای که بنظرم لزومی ندارند بهرحال در این رابطه مساله "د ان آی" هم وجود دارد که نه
فقط خواهر و برادر بلکه پسر عمو و دختر عمو هم همان "د ان آی" را دارند و در برخی کشور های آمریکای لاتین بطور
طبیعی و بوسیله خود مردم ازدواج بین پسر عمو و دختر عمو غیر ممکن میباشد . بهمین منوال وجود دارند خواهران و
برادرانی که از وجود هم خبر ندارند و بطور تصادفی با هم آشنا شده و حتی ازدواج میکنند البته گاهی اوقات نهایتا ان
مساله کشف میشود ولی در مواقع دیگر هرگز نخواهند فهمید .
بنظر میاید که شما شخص مطلعی میباشی و چونکه در بهایی
خیلی به مسایل از نقطه نظر علمی و پزشکی هم توجه میشود بسیار علاقه داشتم نظر شا را در این مورد بدانم
با تشکر
من |1385-9-24 13:30:43
در سایت ساغر با تمام گیج و مشکل بودن بالاخره وارد شدم و شاهد گفتگویی بین یک سوال کننده و چندین جوابدهنده بودم ,
یکی از سوالات راجع به تساوی حقوق زن و مرد بود و دوستی که اسمش را هم پیدا نکردم در جوابی که داده نوشته :
"دوست
گرامی در دین ما زن و مرد از هر لحاظ با یکدیگر برابر هستند و تنها به خاطر احساسی بودن نمیتوانند به عنوان یکی از
اعضای بیت العدل انتخاب شوند..."

البته پیدا نکردم چگونه میشود در همانجا نظر گذاشت بهمین دلیل در اینجا
میخواهم از دوستان خواهش کنم استنباطهای شخصی خود را بعنوان حکم ننویسند "خاطر احساسی بودن نمیتوانند..."
نمیدانم دوست عزیز از کجا چنین دلیلی درآورده اند ترا بخدا دوره از خود آیه نازل کردن گذشته
Rahmani Fahim  - جلسات روز یکشنبه |1385-11-2 05:21:29
سلام
خدمت یکی از دوستان عرض کرده بودید که می توانند در جلسات یکشنبه ها در پالتاک شرکت کنند. لطفا" بفرمایید
پالتاک کجاست؟
لطفا بفرمایید که شما به سوالات به صورت خصوصی نیز جواب می دهید یا خیر؟
من سوالاتی دارم که در مورد
پرسیدنش مردد هستم می ترسم نا خواسته به جامعه بهایی یا مسلمان بی احترامی شود.
ايمان رضايي  - من چگونه مي توانم به صورت رسمي تغيير ادي |1386-1-18 14:00:30
با سلام
من قبلا با ديانت بهاييت اشنايي داشتم و آن را كامل و جامع ديدم و آن را قبول دارم من مي خواستم بدانم
چگونه مي توانم يك بهايي شوم و تغيير دين بدهم
فقط يك سوال برايم پيش آمد كه چرا كتاب مقدس حضرت بهالله
به زبان
عربي نوشته شده است مگر حضرت بهالله ايراني و
زبانش فارسي نبود .
من منتظر جواب شما مي مانم
عبد |1386-2-25 09:03:22
سلام
یک مطلبی رو در بهائی پژوهی خوندم به نظر منصفانه بود
آخه شما که همش دم از بر حق بودن می زنید سایت خود رو
طوری طراحی کنید که منتقدان نظرات خود رو بگذارند و شما جواب بدین
ولی بعید می دونم از شما چنین کاری سر بزنه

امتحانش بد نیست
siavash |1386-3-1 10:58:43
سکس پیش از ازدواج از با رضایت دو طرف آزاد است یا نه
حسام  - درخواست راهنمایی از برادران بهایی |1386-3-17 02:56:21
یاهو


سلام علیکم
چند تا سوال از دوستان بهایی دارم ، البته من اصولا تعصب خاصی ندارم ، یعنی به پیامبر شما هم
احترام میگذارم ، اصولا ما صوفیان به همه ادیان و مذاهب احترام میگذاریم ، صوفیان صلح کل هستند.
حضرت مولانا
فرمودند
صلح کل کردیم با نوع بشر
تو به ما بد میکن و نیکی نگر
خداوندگار بلخ مولانا جلال الدین فرمودند:ادیان در
روش با هم تفوات دارند نه در هدف .نمیبینی راه بسوی کعبه بسیار است یکی از شام دیگری از روم دیگری از عجم پس اگر به
راهها بنگری اختلاف بسیار است ولی چون به مقصد بنگری ان واحد است
فیه ما فیه ص97
صوفی صافی شیخ اکبر محیی الحق و
الدین ابن عربی فرمودند مبادا خود را به اعتقادی مخصوص مقید و پای بند گردانی و هر اعتقادی جز اعتقاد خود را
مردودبدانی و انها را گمراه بدانی
شرح فصوص الحکم خوارزمی جلد 1 ص400
شیخ سعدی فرمود
به جهان خرم ازانم که جهان خرم
ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
من فقط میخوام یقین پیدا کنم که ایشان فرستاده خدا
هستند.چیزی مثل
عرفان بهایی وجود دارد؟ چه کتابهای درین زمینه وجود دارد ، چند تا از انها را معرفی کنید ، اگر بتوان ان را از
اینترنت دانلود کرد خیلی عالی است ، چون ما در ایران به کتب شما دسترسی نداریم؟ چرا اینقدر جمعیت بهاییان کم است؟
من شنیده ام که حضرت باب پس از مناظره با عالمان دین توبه کردند؟ ایا این واقیعت دارد!؟ ضمنا شما چند تا فرستاده و
پیغمبر دارید؟
شنیده ام که کتاب اقدس یا بیان کامل نیست؟ ضمنا من شنیده ام ، پیامبر شما ادعای مهدویت کرده ، توضیح
بدهید

یاحق



کیمیا |1386-3-17 08:35:54
دوست عزیز حسام از آثار عرفانی حضرت بهاءالله میتوان به هفت وادی و چهار وادی اشاره کرد http://reference.bahai.org/fa/t/b/SV/
http://reference.bahai.org/fa/t/b/FV/
حسام |1386-3-19 08:46:54
هو....کیمیا جان...عزیزم....ممنون حتما اون رو میخونم...من با دوستان بهایی زیاد صحبت کردم... دوستان بهایی خیلی با محبت
هستید ،من در مورد حضرت بها الله و حضرت باب چیز زیاد نمیدونم ،... ولی با همین جاهلین و نادانی هم به پیامبر شما
ایمان دارم ...چون یک ادم منحرف و کذاب نمیتونه پیروانی به این خوبی تربیت کنه....در پناه حق
کیمیا |1386-3-21 08:26:23
حسام جان انسانها دانشمند به دنیا نمی آیند برای درک حقیقت تلاش لازم است البته گاهی علوم ظاهری مثل یک پرده مانع
انسان برای دیدن حقایق میشوند چون او را مغرور می کنند چه بسیارند انسانهایی که در ظاهر بی سوادند اما به مقامات
بالای روحانی نایل میشوند
باید بگویم بهایی واقعی بودن آسان نیست در واقع من فکر میکنم به عنوان یک بهایی من تلاش
می کنم که تعالیم بهایی را در زندگی به کار گیرم
شاد باشی
حسام |1386-3-22 01:39:11
هو... کیمیا جان... من کاملا با شما موافقم ... علم ظاهر در رسیدن به مقامات معنوی تاثیری ندارد ، به قول شما ممکن است
بین انسان و خدا حجاب هم بشود...حضرت مولانا فرمود
دفتر صوفی سواد حرف نیست
جز دل اسپید همچون برف نیست
زاد
دانشمند آثـــار قلم
زاد صوفی چیست؟ آثار قدم

خواجه حافظ هم فرمود
بشوی اوراق اگر همدرس مائی
که علم عشق در
دفتر نباشد
کیمیا جان ، صوفی واقعی بودن هم اصلا آسان نیست عزیزم... ، ضمنا اگر دوست داشتید وبلاگ من حقیر فقیر
بیچاره ضعیف درویش صوفی را هم ببینید. آخرین پست هم در مورد غرور است.
http://www.adam121.blogfa.com/
در مورد اختلافات مذهبی هم
میتواند این داستانها را بخواهنید
داستان شاه یهود که مسیحیان را می کشت بخش اولhttp://adam121.blogfa.com/post-12.aspx
داستان
شاه یهود که مسیحیان را می کشت بخش دوم http://adam121.blogfa.com/post-13.aspx
مجنون و خویشاوندانشhttp://adam121.blogfa.com/po st-9.aspx
حکایات
مشایخ صوفیه را هم میتواند اینجا بخوانید
http://www.adam121.blogfa.com/post -8.aspx
http://www.adam121.blogfa.com/post-11.asp x
در پناه حق
anten |1386-4-29 13:13:22
من بهایی شدم ولی از جانب خانو
ادم اذیت و ترد شدم چاره چیست
Eghbali  - بلایی عنایتی |1386-4-30 13:13:09
الله ابهی . خدمت عزیز دل و جان , مرقوم داشته ای که بهایی شده ولکن با اذیت و ترد خانواده ات روبرو شده ای , لازم به
ذکر است که این لحظات از عظیمترین و پر حجمترین و با شکوه ترین لحظات زندگی شما و تازه مومنین دیگری که شرایط شما را
دارند , میباشد . حضرت عبدالبهاء میفرمایند : بلایی عنایتی ,,,,,, همانطور که فرموده اند , این سختیها و بلاها در راه
جمال اقدس , عین رحمت پروردگار است , زحمت نیست بلکه رحمت است و رنج نیست بلکه گنج است . استقامت کن , و با کمال شجاعت
خانواده و اطرافیانت را تبلیغ کن , و گنجی را که به دست آورده ای با دیگران تقسیم کن , و این مناجات حضرت عبدالبهاء
را بخوان . (( هوالله )) ای بنده حق , نامه روحانی آن یار رحمانی ملاحضه گردید و بر مضامین اطلاع حاصل گشت . از افسردگی
خاطر و آزردگی جان و دل شکایت نموده بودید , سبب حیرانی شد , الحمد الله باغبان عنایت در خیابان خاطر یاران به طراحی
گلهای حقایق پرداخته , با وجود چنین لطف و جودی چرا باید خاطر آزرده گردد و دل افسرده شود , الحمد الله توفیق رفیقست
نه سلب , و آواره پروانه است و طاءف حول شمع , محرمی حرمان یعنی چه , در پناه آستانی بی سر و سامان یعنی چه , مطمین باش
و امید وار , و راحت باش و مسرور , الحال ملحوظ نظر عنایتی , و محفوظ در صون حمایت حضرت احدیت , افکار را به کنار بگذار
و بعون و صون و صیانت حضرت احدیت امید وار شو , من کفیل تو هستم , خود را علیل گمان منما . من مهربانم توام , خود را
سرگردان و حیران مدار . از خدا میطلبم که موید بر کمال سرور گردی , و بفیض موفور و فضل رب غفور کمال فرح بر کمال سرور
گردی , و بفیض موفور و فضل رب غفور , کمال فرح و حبور یابی ع ع
نوربخش |1386-5-31 02:22:53
در كتب اقدس خوانده ام كه مهريه زن شهري 19 مثقال طلا ومهريه زن روستائي 19 مثقال نفره است؟
مايه تاسف نيست كه مائي
كه داعيه عدل و مساوات داريم اين گونه تبعيضاتي را بپذيريم؟
Eghbali  - جواب جناب نور بخش |1386-6-1 09:13:09
ازدواج :: ۱ - ازدواج واجب تنزیهی است نه تشریهی , یعنی ازدواج نکردن گناهی ندارد ۲- ازدواج حتی با مشرکین نیز جایز
است , اخذ و عطا هر دو جایز ۳- نامزدی قبل از بلوغ حرام است ۴- رضایت پدر و مادر شرط و واجب , اگر یک طرف بهایی باشد ,
رضایت پدر و مادر طرف دیگر واجب است ۵- اگر فرزندان بهایی باشند و والدین غیر بهایی باز هم رضایت والدین واجب است ۶ -
نامزدی نباید بیش از ۹۵ روز طول بکشد -۷ - داشتن بیش از یک زوجه مطلقا حرام است مگر آنکه بعد از طلاق ازدواج مجدد
صورت گیرد ۸ - ازدواج موقت ( صیغه) حرام است ۹- در ازدواج رضایت عروس و داماد , پدر و مادر طرفین و همچنین شهود لازم
است .۱- میزان مهریه ۱۹ مثقال طلا برای شهری و ۱۹ مثقال نقره برای دهاتی است و این بستگی به محل سکونت داماد دارد , در
شهر باشد یا در دهات , زیرا داماد باید مهریه را پرداخت کند , اما برای شهری هم ۱۹ مثقال نقره محبوبتر است , نکته آنکه
با رضایت طرفین میتوان یک واحد مهریه را ( ۱۹ مثقال ) به دو یا سه واحد یابیشتر افزایش داد ۱۱- مهریه را باید داماد به
عروس در شب زفاف تقدیم نماید ۱۲- آیتین باید در شب زفاف خوانده شوند , داماد بگوید : انا کل لله راضون , و عروس بگوید :
انا کل لله راضیات ۱۳- اگر داماد عروس را به شرط باکره بودن نکاح نمود و بعد معلوم و ثابت شد که عروس باکره نیست ,
باید عروس مخارج و مهریه را برگرداند ولی اگر داماد ستر کند و گذشت کند سبب اجری عظیم است ۱۴- ازدواج هر چه از دور تر
باشد بهتر است ( غیر فامیلی ) ۱۵ - مهریه باید نقدا به زوج پرداخت شود و اگر نقد نبود زوج میتواند از زوجه مهلت و
مساعده بگیرد
نوربخش |1386-6-3 01:27:17
جناب اقبالي
لزومي نداشت احكام نكاح را براي حقير احصا كنيد و تفسير موسع هم بفرمائيدكه بنده هم از اغنام بي خبر
نيستم.
فرموده ايد واجب تنزيهي است نه تشريهي فلذامي توان ازدواج نكرد خوب اينكه مي شود پاك كردن صورت مساله آيا
بهتر نيست به اصل سوال پاسخ بفرمائيد.
Eghbali  - جناب نور بخش |1386-6-4 03:16:02
با سلام . صحبت از مهریه نمودید , بنده هم عرض نمودم که طلا یا نقره بودن مهریه بستگی به سکونت داماد دارد زیرا
داماد باید مهریه را پرداخت نماید , حضرت بهاءالله میفرمایند :: تعیین میزان مهریه به اعتبار توطن زوج است نه زوجه .
,,,,,,,,,. جناب نور بخش البته شما مرقوم نموده اید که < در کتاب اقدس خوانده ام که مهریه زن شهری نوزده مثقال طلا و
مهریه زن روستایی نوزده مثقال نقره است > لطفا توضیح دهید که این کلمه زن را از کجا آورده اید , زیرا در آیه مبارکه
کتاب مستطاب اقدس که در رابطه با مهریه است یعنی آیه ۶۶ اشاره به زن یا دختر شهری و دهاتی نشده بلکه فقط میزان مهریه
مشخص شده . و در رساله سوال و جواب فقره هشتاد و هفت و هشتاد و هشت نیز توضیح آن درج گردیده , همچنین در گنجینه حدود و
احکام . در هر صورت آنطور که پیداست شما آنقدر که اهل تقلید هستید , اهل تحری حقیقت نیستید , و مشکل اصلی شما هم در
همین جا است , این است که متوسل به اصرار در رای میشوید
نوربخش |1386-6-4 09:05:50
حضرت اقبالي لابد خود را اهل تحري مي شمرند كه دعوت به تحري فرموده‌اند.
اقبالي عزيز اگر تحري سودمند است پس از چه
روست كه كتب بيان واقدس والواح ونصوص ديگر نه در اين سايت من باب زمينه تحري دست يافتني است و نه اينكه حضرات تاب
آوردند ادامه ارائه آن را در سايت بهائيت.قطع شدهر گونه دسترسي
لابد از باب تحري وتحقيق
در آيه 66 منضوره
حضرتعالي هم شما وهم بنده وهم هر آنكه قدرت دستيابي به كتب را داشته باشد مي داند كه اصلا اين كلام راجع به نياز
رضايت ابوين در نكاح است ودر كلامي هم كه بحث از مهريه است عبارت للمدن وللقري آمده كه هر عقل سليمي در مي يابد
لذكور مدن(براي مردان شهري) مراد نيست بلكه للاناث(براي زنان) است پس جائي براي مغالطه نمي ماند.

به نظر بد نمي رسد
كه جناب اقبالي به ضميمه كتاب اقدس يعني رساله سوال وجواب سري بزند و درصفحه 51 ذيل سوال 30 حكم صريح زياده بر دو زوجه
هم حرام است را بخواند كه اگر آنچه شما داعيه مي كنيد كه داشتن بيشتر از يك روجه حرام است از كجا پيدايش يافته
اگر
اين گونه تناقض را راست هم بگذاريد جباب اقبالي تحري حقيقت ناخواسته عارض خواهد شد.
Eghbali  - جناب نور بخش |1386-6-4 10:36:56
بهتر آن است که عین آیه مبازکه مستطاب اقدس را که در ادامه آیه رضایت طرفین است درج گردد و قضاوت به عهده بینندگان ,
میفرمایند :: لا یحقق الصهار الا بالامهار قد قدر للمدن تسعه عشر مثقالا من الذهب الابریز و للقری من الفضه و من
اراد الزیاده حرم علیه ان یتجاوز عن خمسه و تسعین مثقالا کذلک کان الامر بالعز مسطورا
Eghbali  - جواب آقای نور بخش |1386-6-4 11:36:39
آیه کتاب مستطاب اقدس :: قد کتب الله علیکم النکاح ایاکم ان تجاوزوا عن الاثنتین والذی اقتنع بواحده من الاماه
استراحت نفسه و نفسها .,,,,,,,. جناب نور بخش همانطور که مشاهده میشود هر چند در آیه کریمه فرموده اند که از دو زن بیشتر
جایز نیست ولکن در ادامه پیشنهاد یک زن مطرح شده < اقتنع بواحده من الاماه > و از طرفی همانطور که میدانیم حضرت
عبدالبهاء مبین آیات الله بودند یعنی قدرت و اجازه تبیین آیات را داشتند لذا آن حضرت در تبیین این آیه مبارکه ,
داشتن دو زن همزمان را مشروط به به عدالت کامل و تامه دانسته اند و چون عدالت تامه محال بنا بر این بیش از یک زن
اختیار نمودن مطلقا حرام است
نوربخش |1386-6-5 01:11:08
حضرت اقبالي مصداق متجلي همان تناقضاتي را كه حقير عارض بودم در ديانت بهاموجود است به ظهور رسانيدند.
در جائي نص
مي گويد دوزن- در جائي عبذالبها مي گويند دو زن و يكباره در جاي ديگر فرموده مي شود يك زن حال اين حكم مقبول است يا
آن ؟خوشمزه هم اينجاست كه صادر كننده هر دو حكم يك نفر است ودليلي هم براي اسنتباطات متفاوت نمي ماند جز
تناقض!؟
متن كلام عربي را آورده ايد. در پاسخ به خورده اي كه بر مهريه است ترجه مي فرموديد مي شد همان كه پيشتر عارض
شدم؛براي شهرها 19 مثقال طلا براي روستا 19 مثقال نقره مهريه هم كه به مرد راجع نيست پس مراد غير از زن شهري وروستائي
نخواهد بودجناب اقبالي.
اگر فرموده حضرات تحقيق است وتحري اين هم برهاني خوشايند منطق است.
لكن اگر صرفا جناب عبد
البها كاشف سر است كه ديگر تحقيق تحري بي معناست.همان تقليد كه به اغنام صفتش دادند دوستان صحت بيشتر دارد.
ضمنا
فرموديد آيه 66 راجع است به مهريه عرض كردم 66 راجع به رضاي ابوين است آنچه شما مراد داريد 67 است
نوربخش |1386-6-5 01:20:38
عرض ديگري هم داشتم پيشترجناب اقبالي كه اگر تحقيق و تحري پسنديده است پس چرا كتب والواحي چون بيان واقدس و... كبريت
احمري است كه به جهد بايد يافت و در اين وبگاه كه هيچ در سايت بهائيت هم كه لمحه‌اي بود برداشتيد
از چه رو چون ديگر
اديان به وفور منتشر نمي شود اين مقدسات !؟
اميد كه به جهت دور كردن اغنام واغيار ازكشف تناقضات موجود نباشد
Eghbali  - جناب نور بخش |1386-6-5 09:59:21
آیه ۶۶ تنها مربوط به رضایت ابوین نیست بلکه مربوط به رضایت طرفین و ابوین است . ضمنا بنده که در پارگرافی عرض نمودم
, آیه بعد از رضایت ... که میشود آیه ۶۷ و همچنین همان قلم وحی که آیه میزان مهریه را نازل فرموده است , توضیح آنرا نیز
خود فرموده اند , در ( رساله سوال و جواب فقره۸۷و۸۸ ) حضرت بهاءالله میفرمایند : تعیین میزان مهریه به اعتبار توطن
زوج است نه زوجه .,,. جناب عالی اگر آقا هستید ومتاهل هم باشید تشریف ببرید زن دوم را اختیار کنید و عدالت تام را
بینشان اجرا کنید . آنوقت خودتان حکمت گرفتن یک زن را متوجه میشوید . فراموش نکنید که کلام حق از طرف خالق است و او
بهتر میداند تا ما
نوربخش |1386-6-5 04:43:24
گوئي از كامنت دوم كه پرسش من بود از دليل عدم انتشار كتب مقدسه و... خبري نيست!!!!؟
نوربخش |1386-6-6 02:43:32
در آیه مبارکه کتاب مستطاب اقدس که در رابطه با مهریه است یعنی آیه ۶۶ اشاره به زن یا دختر شهری و دهاتی نشده
آنچه
آوردم عين كلام حضرتعالي بود جناب اقبالي ، صريح فرموده‌ايد آيه66 شايد هم خطاي باصره من است.
الغرض اگر تاويل ونه
توضيح آيات نياز به قلم نازل كننده دارد داعيه تحقيق داشتن و بهتان تقليد زدن به ديگران جائي نددارد، چرا كه تفكر
منطقي و اشعار به شعور اينجا هم مقهور تاويل وتوجيه زعمامي شود.
وحتي در همين حال هم كه تعارض سر ميزند ذيل سوال30
يك حكم تحويلمان مي شود و ذيل تلخيص2-1-3 حكم متعارضي ميآيد.حكم حق از سوي خالق ومتعارض!؟
اگر شما واقعا به اين
تناقضات ديانت بها بي باوريد.حقير حاضرم تا قدم به قدم از تاريخ تا اعتقادات اين ديانت را به مناظره بگذاريم.
ضمنا
پيشتر هم پاسخي پرسشي، به جواب شما دادم درباره ولايت شوقي افندي و تعارضات!كه به دنبال بحث ميسن ريمي آمده بود،
تكرار مي كنم شايد جواب فرموديد:
حضرت آقاي اقبالي در آنچه پاسخ آورده ايد خود نيز مي دانيد كه تعارض و تناقض
پديدار مي شود. با گفتن اينكه در الواح ونصوص سفارش به ولايت از اغصان شده آيا خطائي را متوجه ولي عزيز امرالله مي
فرمائيد كه ترك امر الهي كرده و از اغصان كسي را به ولايت منصوب نكرده يا آنكه عجز از پيشبيني آينده را به حضرت بها
الله وعبد البها منتسب مي كنيد كه بي فرزندي شوقي افندي رانتوانسته پيشاپيش به علم الهي بدانند؟ كدام يك؟ يا شايد
هر دو؟!
Eghbali  - جناب نور بخش |1386-6-6 09:50:40
نور بخش عزیز . اگر قضیه ۶۶ یا ۶۷ همه قضایا را برای شما حل میکند , عرض شود که مشکلات تایپی را میتوان حل کرد , اما
مشکل لامذهبی را که جناب عالی با آن مواجه هستید , یک مشکل تایپی نیست . البته این را از خودم نمیگویم بلکه طبق سند
موجود در بخش نقدها و نظرها در تاریخ چهارم شهریور شما اعلام نموده اید که از دیانت بهایی بیرون آمده و فی الحال هم
پیرو هیچ دینی نیستید . بنده بارها از دوستان متدین تقاضا نمودم که با ما بر سر گفتگویی دوستانه بنشینند که
انشاءالله نتایجی بخشد . اما گفتگو با شما چه نتیجه ای را حاصل میکند , زیرا شما بلا تکلیفید و پیرو هیچ کدام از
مظاهر الهی هم که نیستید , واز طرفی هم که هدف ما تبلیغ دیانت بهایی است . لذا از این گفتگوی بین من و شما چه نتیجه ای
حاصل . در هر صورت بنده دریغ نکردم و حقایق لازمه را برای شما ارسال نمودم . موفق و موید باشید
نور بخش |1386-6-7 07:20:21
حضرت اقبالی
آنچه فرمودید اذعان حقیر بود به لامذهبی . اما دلیل این اعتقاد همان تناقضاتی است که دیانت بها به
وفور با آن روبروست.
وفرمودید مناظره با چون منی را چه حاصل؟می شمرم: الف) اگر مباحث به هدایت بنده به دیانت بها
بیانجامد که فیضی است عظما وعمل به فرمایشات اخیر بیت العدل
ب)اگر خورده های من بر این دیانت بی محمل باشد خوب
قضاوت خلق کفایت خواهد نمود که راه حق را دریابند و به گمانم که شعار دوستان هم تحقیق و تحری بود.
ج)فرمودید هدف
شما تبلیغ دیانت بهائی است ، خوب خوشتر از اینکه بی کیشی چون من را به هدایت برسانید یا داعیه ام را باطل بنمایانید
چیست؟
الغرض در دیانت بها جائی برای تفکر و تعقل اگر می بود دوستان پیش از این دل به گفتگو سپرده بودند.
به هرروی،
حضرت اقبالی اگر اقبالی نمی فرمائید بر مناظره اقل امر پاسخ آخر سوال مرا در باب وصایت میسن ریمی و شوقی افندی
وتعارضاتی که سابق عرض کردم بفرمائید. شاید در دل سنگ من نیز اثری آمد .
نوربخش |1386-6-10 02:13:47
تحري!!!!؟
بر اين همه كامنت وآيه وارده به سفارش از تحري يكي هم من مي افزايم از كتاب مسلمين:"پس مژده رسان آن
بندگان را كه سخنان مي شنوندو صوابترين را بر مي گزينند-فبشر عباد الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه"ت
در
ديانت بها چون ديگر تناقضات موجود، از تحري هم مطلب ومطلوب همان تقليد است از صاحبان اين ديانت! ونه تشبث به عقل و
منطق و برهان.ت
اگر جز اين باشد كه دليلي نمي ماند براي گريز از پاسخ به شبهات بي حد و حصرو تناقضات بي شماري كه
بنيان بهايت بر آن استوار است!!!؟
نوربخش  - تحري!!؟پرسشهاي بي پاسخ و قلمهاي لرزان حض |1386-6-11 04:32:19
چرا آقاي ميسن ريمي از بهائيت طرد شد مگر نه اينكه منتصب شوقي افندي بود براي رياست بيت العدل ومگر نه اينكه آئين
بها محبت را سر لوحه مي
داند؟
با گفتن اينكه در الواح ونصوص سفارش به ولايت از اغصان شده آيا خطائي را متوجه ولي
عزيز امرالله مي فرمائيد كه ترك امر الهي كرده و از اغصان كسي را به ولايت منصوب نكرده يا آنكه عجز از پيشبيني
آينده را به حضرت بها الله وعبد البها منتسب مي كنيد كه بي فرزندي شوقي افندي رانتوانسته پيشاپيش به علم الهي
بدانند؟ كدام يك؟ يا شايد هر دو؟!
نوربخش  - تحري!!؟پرسشهاي بي پاسخ و قلمهاي لرزان حض |1386-6-11 04:40:43
تساوی زنان و مردان!!!؟
با كدام معجوني حكم كتاب اقدس در ارث نبردن زن از منزل نشيمن پدري والبسه،را مي توان به
تساوي زن ومرد بدل كرد!!!؟
مگر كه تساوي را هم معناي غامضي باشد كه اعنام از آن بي خبرند! ت
نوربخش  - تحري!!!؟پرسشهاي بي پاسخ وقلمهاي لرزان حض |1386-6-11 04:49:37
به ضميمه كتاب اقدس يعني رساله سوال وجواب سري بزنيم و درصفحه 51 ذيل سوال 30 حكم صريح زياده بر دو زوجه هم حرام است
را بخوانيم آنگاه ذيل تلخيص2-1-3 حكم متعارضي ميآيد:بيشتر از يك روجه حرام است و از سوئي خود حضرت بها الله 4 زوجه
دارند همزمان!!؟
با اين تناقضات واضح كندو كاو حقيقت سخت مي شود. ت
نوربخش  - تحري!!!؟پرسشهاي بي پاسخ وقلمهاي لرزان حض |1386-6-11 05:11:28
لا یحقق الصهار الا بالامهار(نكاح صادق نمي گردد مگر به مهريه )ت
خوش ديانتي است كه داعيه تساوي حقوق زن ومرد دارد
و نكاح را جز به شرط دادن مهر جاري نمي داند،لابد چرا كه كالائي به نام زن را جز با پرداخت پول آن هم ميزان قيمت
گذاري شده در كتاب اقدس نبايد تصاحب كرد!!!؟
نوربخش |1386-6-11 05:30:03
من احرق بيتا متعمدا فاحرقوه:هر آنكه به عمد خانه‌اي بسوزاند بسوزانيدش
در كتاب اقدس چنين آمده و ديانتي كه داعيه
مهر دارد و محبت اين گونه جان بشري را بي مقدار مي كند كه با خانه‌اي برابر است آن هم با چه شكنجه‌اي!!!؟
و راستي
مگر نمي توان خانه را دوباره ساخت واموال را گرد آورد وخسارت باز ستاند كه اين گونه ديانت بها مهر مي ورزد وبه جاي
آنها جان مي ستاند!!!؟
نوربخش  - تحري!!!؟پرسشهاي بي پاسخ وقلمهاي لرزان حض |1386-6-11 05:59:51
اياكم ان يتجاوز ان حد الاذان:موهايتان مباد كه از حد گوشها بيشتر شود.ت
البته فقط اغنام بايد اين گونه باشند كه
بها وعبدالبها موي تا شانه هم بگذارند حرجي نيست!! حال اين حكم است يا نه از نازل كننده بايد پرسيد كه خود موي بلند
دارد؟
Eghbali  - جناب سر دبیر سایت نگاه |1386-6-11 06:54:24
با عرض الله ابهی , و خسته نباشید . سوالی از حضورتان داشتم . و آن اینکه این جناب نور بخش که در چهارم شهریور اعلام
داشته از دیانت مقدس بهایی بیرون آمده و پیرو هیچ کدام از مظاهر الهیه هم نیست , آیا به نظر شما وارد مذاکره شدن با
اینگونه افراد ثمر بخش خواهد بود ? منتظر جوابتان میباشم
میرعماد  - تاویل |1386-6-11 17:33:31
تاویل در مورد همون ایه ، نه هر آیه ای ای محرف
میرعماد  - تحری! |1386-6-11 17:35:45
تحری حقیقت رسیدن به حقانیت دین بهائی از طریف نحقیق است.
میرعماد  - تحقیق و ازادی |1386-6-11 17:38:08
یعنی فرزند می تواند با تحقیق بهائی شود . اگر نشود مرتد نیست!
میرعماد  - ریمی |1386-6-11 18:25:08
ادعای ریمی بر هیچ سندی استوار نیست
میرعماد  - ریمی 2 |1386-6-11 18:28:45
و نامیدن ولی امر مشروط به تائید "ایادیان" است
Eghbali  - ناقض عهد میسن ریمی |1386-6-11 20:21:18
قضیه میسن ریمی خیلی پیچیده نیست , او با توجه به موقعیتی که پیدا کرد تحت تاثیر نفس اماره قرار گرفت و ادعای
جانشینی نمود او دانسته چنین ادعایی نمود , یعنی او میدانست که ولی امر بایستی از اغصان باشد , پس حرفی باقی نمیماند
جز اینکه او در عرصه عهد و میثاق بد جوری پایش می لرزد و تمامی زحماتش را به باد میدهد . حال کدام عقل سالم میتواند
او را به عنوان ولی امر بپذیرد ? ت
Eghbali  - پیش بینی ها همه درست بوده |1386-6-11 21:01:51
در الواح وصایا < وصیت نامه حضرت عبدالبهاء > رسما حضرت ولی امرالله به جانشینی حضرت عبدالبهاء انتخاب شده ولی هیچ
تاکیدی نشده که حضرت ولی امرالله بایستی < قطعا > جانشینی داشته باشند , بلکه شرایطی مطرح شده که ولی امر بعد از حضرت
شوقی افندی باید این شرایط را داشته باشد , پس بنا بر این اگر چنین شخصی با چنین شرایطی موجود نبوده , ولی امر دوم هم
در کار نبوده , و این هم یکی از پیش بینی های حضرت عبدالبهاء و نشانه ای از الهی بودن علم ایشان است
عماد  - قدری انصاف |1386-6-11 21:16:22
نوریخش اقدس خاتمه اغصان را و اتمام ولایت را پیشبینی کرده بود.
Eghbali  - تساوی حقوق و حکم ارث |1386-6-11 21:29:48
اول آنکه اجرای حکم ارث اجباری نیست مگر آنکه شخص وصیت نامه نداشته باشد یا مختل العقل گردد و در زمان سلامتی از او
وصیتی به جا نمانده باشد و یا آنکه شخص وصیت کند که طبق کتاب اقدس اموالم را تقسیم کنید . و دوم آنکه تساوی زن و مرد
در حقوق است نه در وظایف , و چون دادن نفقه و مخارج روزمره در کتاب اقدس از وظایف مردان است پس بنا بر این وظیفه مرد
در این زمینه سنگین تر است . پس بنابر این حق او مطابق با وظایف او بیشتر
Eghbali  - نام زوجه ها را مرقوم دار |1386-6-11 21:54:11
آقای نور بخش اگر ادعا میکنی که حضرت بهاءالله چهار زوجه داشتند نام چهار زوجه را < نه سه زوجه > با ماخذ از کتب
بهایی حتما مرقوم نما . و دوم آنکه میدانیم در اسلام اختیار نمودن تا چهار زن عقدی مجاز است . و میدانیم که زمانی
حضرت بهاءالله دارای بیش از یک همسر بوده اند که ایشان یک مسلمان بودند , پس بنابر این همه چیز طبق قانون الهی پیش
رفته
Eghbali  - مهریه |1386-6-11 22:04:50
مهریه یک سنت است که در اسلام هم معمول بوده و موضوع , موضوع احترام است نه خرید کالا
میرعماد  - زنان |1386-6-11 22:55:42
زنان ارث در اثاث فرقی ندارد.
میرعماد  - زن |1386-6-11 22:57:24
علی: زن ناقص العقل است. قران : زن را می توان زد
میرعماد  - کور |1386-6-11 22:58:33
عبدالبها: اولویت تحصیل با زن است!
نوربخش  - من عرفان نور بخش هستم |1386-6-12 01:16:59
مايه شعف حقير شد كه ديدم اذن پاسخگوئي از ناحيه اقدس سردبيري صادر و سيل كامنتها به سوي من روانه شده است.ت
مراد
من چيزي جز اين نبوده ونيست كه ارباب ديانت بها پاسخ شبهه دهندوالبت
بي شتم وشور زباني! كه بنده نيز در طي مدتي كه
در اين تارنما ورود كردم زبان به شتم كسي نگشوده ام.ت
ديگر نكته آنكه چون مني را محرف ولامذهب وعامل سر سپرده
دشمنان دانستن هيچ ملالي به خاطرم نخواهد آورد.ت
عرض كردم از سلك بهايت خارج و به هيچ ديانتي هم وارد نگرديد ه
ام.اين بدان معنا نخواهد بود كه عرفان نوربخش رااعتقادي به وجود يگانه يزدان پاك هم نباشد معتقدم به حضرتش اما نه
بدين شريعت وطريقت.ت
نوربخش  - و اما ...آنچه آمد |1386-6-12 01:27:16
تاویل
نوشته شده توسط کاربر میرعماد در ۱۱ شهريور ۱۳۸۶
---------------------------------------- ----------------------------------------
تاوی ل در
مورد همون ایه ، نه هر آیه ای ای محرف
حضرت مير عماد كامنتي را به شور زباني وشتم پاسخ گفته اند كه به يد قاهره
سانسور از چشم اغيار واغنام پوشيده شده و تنها محارمي چون حضرتشان امكان ديدن داشته اند. زهي سعادت
نوربخش |1386-6-12 02:19:26
از آنكه براي آتش زدن انسان و...پاسخي وارد نشد بگذيريم.ت
اما آنچه من باب پاسخ به محرفي چون من آمد كه از متن مقدسات
استناد گرفته است غالب بدون ارجاع به سند وتفاسير عالي جنابان است.ت
بنبا را اگر برپاسخ مي گذاريد بفرمائيد:اقدس
كجا پيشبيني كرده خاتمه ولايت اغصان را؟
يا اگر مهريه را قياس از دين مسلمين مي گيريد،خوب آن سو را هم بفرماييد كه
در آن ديانت شرط صحت نكاح مهريه نيست و حد اقل و اكثر هم ندارد امام در اقدس چه؟
و اگر در كلام عبذ البها اولويت
تحصيل با زن است اينكه مويد عدم تساوي است ودر اين ميانه مرد مقهور مي شود!!؟
يا آنكه اگر قاعده ارث به ميل فرد است
خوب چرا آيه بدان غامضي نازل هرموده و حكم صريح آمده در اقدس!!؟
و يا تعارض بين احكام كه مصداق آوردم تكليف چيست؟
Eghbali  - آقای نور بخش |1386-6-12 07:54:48
خیلی تند نرو . هنوز هیچ چیز تمام نشده بلکه اول راهیم . هیچ کدام از سوالات شما بی پاسخ نخواهد ماند
Eghbali  - پیرامون حکم احرق بیتا متعمدا |1386-6-12 08:10:41
یادداشتها و توضیحات کتاب اقدس صفحه ۱۶۴ :: در مورد حرق , حد مجازات وابسته به این است که چه مکانی مورد حرق قرار
گرفته است . بدون شک مجرمی که انبار خالی را آتش زند و کسی که مدرسه ای پر از کودک را بسوزاند درجات جرمشان تفاوت
بسیار دارد
Eghbali  - پیرامون حکم احرق بیتا متعمدا |1386-6-12 08:59:55
این حکم بسته به این است که عمل آتش زدن از روی عمد است یا غیر عمد , منزل یا مکان مسکونی و عمومی است یا خالی از سکنه
که تمامی اینها باید بررسی شود و بعد از اینکه به اثبات رسید کدام یک از اینها بوده حکم مربوطه اجرا میگردد . و بسته
به نوع جرم مجازات مختلف است . و اما اگر قضیه عمدی بود و منزل یا مکان دچار حریق شده دارای سکنه هم بوده مجازاتش
آتش زدن است ولکن حبس ابد هم گناهی ندارد . البته آتش زدن در مکان عمومی و با شعله آتش نیست بلکه همانطور که جناب
هوشنگ محمودی بر پایه فرمایشات بیت العدل اعظم الهی فرموده اند و در نوار کاستی موجود است این حکم با صندلی
الکترونیکی انجام میشود
Eghbali  - پیرامون حکم من احرق بیتا متعمدا |1386-6-12 09:36:40
اگر عادلانه و از روی انصاف ملاحضه شود پی به عادلانه بودن و عظمت این حکم خواهیم برد . این حکم الهی , حکمی است برای
حداقل هزار سال . و با توجه به رشد جمعیت و نیاز جامعه , آپارتمان سازی و برج سازی رو به ازدیاد است . بنابر این اگر
شخصی از روی کینه و دشمنی خانه ای را آتش بزند این حریق منازل مجاور را تحت الشعاع قرار میدهد , آپارتمانها یا
مکانهایی که در آن ممکن است انسانهایی زندگی کنند که توانایی فرار از دام شعله های آتش را نداشته باشند مانند <
معلولین , مفلوجین , عقب مانده های ذهنی , سالمندان و غیره > حقیقتا اگر قوانینی به این محکمی برای بعضی از انسانهای
شرور و ماجرا آفرین وضع نمیشد و خداوند همه را به حال خود وا میگذشت چه اتفاقی پیش می آمد
دبیر  - حرق منزل |1386-6-12 10:22:54
در ضمن حبس ابد هم منظور شده.
میرعماد  - پایان اغصان |1386-6-12 18:42:01
پاراگراف 42 اقدس
میرعماد  - مهریه |1386-6-12 18:47:40
نوع اسلامی آن زن فروشی است
Eghbali  - آقای عرفان نور بخش |1386-6-12 19:17:39
قرار بود نام چهار زوجه را از کتب بهایی با ذکر نام و صفحه مرقوم داری , منتظریم
یک ایرانی  - بحث یک بهایی با مبلغ مسیحی |1386-6-12 23:24:21
http://bahaiyyat.blogfa.com/
نوربخش  - سوزاندن انسان حكم صزيح اقدس است |1386-6-14 05:09:42
از باب سوزاندن انسان آنچه حضرات مي فرمايند مزيد بر آشفتگي مي شود.ت
نص كلام كتاب اقدس آنست كه اگر خانه اي راكسي
سوزاند بسوزانيدش ، حال اينكه اگر كسي در خانه باشد يا مدرسه اي سوزانده شود و...مصداق قتل است و ربطي به خانه سوزي
ندارد،اقدس مي گويد خانه،حضرات اگر اجتهادي در برابر نص دارنديا آنكع عبدالبها تاويلي متناقض آورده توجيهي بر
ظالمانه بودن اين حكمو بي ارزش شمردن جان انسان نخواهد بود.ت
نوربخش  - همسران همزمان بهاالله |1386-6-14 07:42:38
بهاءالله بطور همزمان سه همسر داشت. آسیه خانم، فاطمه و گوهر خانم وبنا بر برخی منابع خدمتکار همسر اول . وی مجموعا
۱۴ فرزند داشت که تنها ۷ نفر از آنها به سن بلوغ رسیدند و باقی در دوران طفولیت از دنیا رفتند. ۷ نفر از این فرزندان
از آسیه خانم و ۶ نفر آنها از فاطمه بود. او از گوهر تنها یک فرزند داشت
بي شك اگر توضيحات بيشتر را مي نوشتمدر باب
همسران به بلاي كامنتهاي سانسور شده ام گرفتار مي آمد.ت
مرجع:A Brief Biography of Baha'u'llah-Juan R.I. Cole
نوربخش  -  بجاي شور زباني و سانسور استناد بفرمائيد |1386-6-14 07:49:37
پاراگراف 42 اقدس
من باب پيش بيني در اقدس،ايگونه مي مياند كه كسي را به مصرع 2896 ديوان شمس رجوع دهيم.حال بنشين
وبشمار!!!؟
اگر پيش بيني واقعا موجود است بلا شك بايد از آيات منزوله خود بهاالله باشد نه واقعياتي كه خود شوقي و
عبدالبها با آن دست به گريبان بوده اند كه اين را مي گويند نقل واقع نه پيشبيني از علم الهي!!!؟
نوربخش  -  مي پرسم؟ |1386-6-14 09:03:40
اياكم ان يتجاوز ان حد الاذان:موهايتان مباد كه از حد گوشها بيشتر شود.ت البته فقط اغنام بايد اين گونه باشند كه
بها وعبدالبها موي تا شانه هم بگذارند حرجي نيست!! حال اين حكم است يا نه از نازل كننده بايد پرسيد كه خود موي بلند
دارد؟
نوربخش  - هنوز پرسشها باقي است |1386-6-14 08:03:58
از آنانكه پي گرفته اند پرسشهاي بي پاسخ را عذر تقصير به جهت تاخير نموده واميد كه با وسعت زمان بيشتر به اين آشفته
گوئيها بپردازيم.ت
dabeer  - baraye noorbakhsh |1386-6-14 09:03:02
Aqaye noorbakhsh,
hich comment shoma hazf ya sansoor nashodeh. shoar nadaheed va be bahs bepardazeed.
ba sepaas.
Eghbali  - آقای نور بخش |1386-6-14 09:54:55
شما از این سایتهای ردیه پرداز چهار تا مطلب کذب خوانده ای و مرتب آنها را تکرار میکنی و ما هم مرتبا به شما جواب
تکراری میدهیم , پیشنهاد اینکه یک بار دیگر سایتهای تخیل پرداز ردیه را بخوان تا شاید یک سوال جدیدی به ذهنت برسد ,
تا هم برای شما تنوعی باشد هم برای ما
Eghbali  - پیرامون حکم من احرق بیتا متعمدا |1386-6-14 10:11:12
یادداشتها و توضیحات کتاب اقدس صفحه ۱۶۴ :: در مورد حرق , حد مجازات وابسته به این است که چه مکانی مورد حرق قرار
گرفته است . بدون شک مجرمی که انبار خالی را آتش زند و کسی که مدرسه ای پر از کودک را بسوزاند درجات جرمشان تفاوت
بسیار دارد
Eghbali  - پیرامون حکم من احرق بیتا متعمدا |1386-6-14 10:13:25
این حکم بسته به این است که عمل آتش زدن از روی عمد است یا غیر عمد , منزل یا مکان مسکونی و عمومی است یا خالی از سکنه
که تمامی اینها باید بررسی شود و بعد از اینکه به اثبات رسید کدام یک از اینها بوده حکم مربوطه اجرا میگردد . و بسته
به نوع جرم مجازات مختلف است . و اما اگر قضیه عمدی بود و منزل یا مکان دچار حریق شده دارای سکنه هم بوده مجازاتش آتش
زدن است ولکن حبس ابد هم گناهی ندارد . البته آتش زدن در مکان عمومی و با شعله آتش نیست بلکه همانطور که جناب هوشنگ
محمودی بر پایه فرمایشات بیت العدل اعظم الهی فرموده اند و در نوار کاستی موجود است این حکم با صندلی الکترونیکی
انجام میشود
Eghbali  - پیرامون حکم من احرق بیتا متعمدا |1386-6-14 10:15:25
اگر عادلانه و از روی انصاف ملاحضه شود پی به عادلانه بودن و عظمت این حکم خواهیم برد . این حکم الهی , حکمی است برای
حداقل هزار سال . و با توجه به رشد جمعیت و نیاز جامعه , آپارتمان سازی و برج سازی رو به ازدیاد است . بنابر این اگر
شخصی از روی کینه و دشمنی خانه ای را آتش بزند این حریق منازل مجاور را تحت الشعاع قرار میدهد , آپارتمانها یا
مکانهایی که در آن ممکن است انسانهایی زندگی کنند که توانایی فرار از دام شعله های آتش را نداشته باشند مانند <
معلولین , مفلوجین , عقب مانده های ذهنی , سالمندان و غیره > حقیقتا اگر قوانینی به این محکمی برای بعضی از انسانهای
شرور و ماجرا آفرین وضع نمیشد و خداوند همه را به حال خود وا میگذشت چه اتفاقی پیش می آمد
Eghbali  - اغنام |1386-6-14 10:33:41
نوربخش عزیز حضرت مسیح هم اشاره به اغنام نموده اما آیا مقصود توهین به مسیحیان بوده ?? جواب خیر است , زیرا تمامی
مظاهر ظهور مانند شبان هایی هستند که اغنام خویش را با تعالیم الهی میپرورانند و آنها را محافظت مینمایند و
همانند شبانی که برای اغنام خود نی مینوازد , آنها هم نغمات خوش الهی را برای بندگان مینوازند , این است طریقت مظاهر
ظهور
نور بخش  - حضرت اقبالی جای افزایش فشار خون کمی شکیب |1386-6-14 10:39:33
شما از این سایتهای ردیه پرداز چهار تا مطلب کذب خوانده ای و مرتب آنها را تکرار میکنی و ما هم مرتبا به شما جواب
تکراری میدهیم , پیشنهاد اینکه یک بار دیگر سایتهای تخیل پرداز ردیه را بخوان تا شاید یک سوال جدیدی به ذهنت برسد ,
تا هم برای شما تنوعی باشد هم برای ما
متن بالاپاسخ شما بود.عزیزم بیش ازاندازه ای که حضرتتان از سایتهای ردیه
پرداز دیده اید حقیر از کتب دیانت بها خوانده ام
و اگر بنا را بر شور زبانی بگذارید وتکرار مکررات و بی پاسخ گذاشتن
سوالات باکی نیست که حقیر هم به سیره سیئه شما تمسک جویم.ت
پاسخ دهید آیه موها را ودلیل نقض آن توسط خود شخص آیه
پردازو ...ت
Eghbali  - موی سر |1386-6-14 11:15:08
خدابخش عزیز , این روزها این صحبتها مد روز است , از قبیل : چرا حضرت محمد ص این همه زوجه داشتند ? چرا حضرت مسیح
ازدواج نکرد ? چرا در قرآن این همه به بکش بکش و نجس و اینجور چیزها تاکید شده مگه کلام خدا نیست ? چرا در انجیل آمده
هر که زن مطلقه را نکاح کند زنا کرده ? چرا قانون سنگسار در اسلام است پس حقوق بشر چه معنایی دارد ? و چرا و چرا و چرا .
و اکنون چرای شما این است که چرا حضرت بهاءالله موهای مبارکشان بلند بوده ? و جواب ما هم این است که آقای نور بخش ,
خلق اجازه ندارد که حق را زیر سوال ببرد , بلکه حق خود مختار است و از او سوال نمیشود
Eghbali  - جناب نور بخش |1386-6-14 11:47:57
مرقوم نموده اید که کتب بهاء را خوانده اید . علم بر دو قسم است : علم کتابی و علم عرفان . جایگاه علم کتابی مغز انسان
است و علم عرفان در قلب انسان است . علم عرفان را یک انسان بی سواد هم میتواند داشته باشد , مانند گندم پاک کن که به
عرفان مظهر ظهور رسید , در عین حال امکان دارد شخصی علم کتاب داشته باشد ولی فاقد علم عرفان باشد . پس خواندن کتاب <
علم کتابی > دلیل بر عرفان به کتاب نمیشود < علم عرفانی > . حال به نظر خود شما آیا شما علم عرفان دارید ? با توجه به
اینکه در تاریخ چهارم شهریور جناب عالی اعتراف نموده اید که پیرو هیچ کدام از مظاهر ظهور نیستید
javad |1386-6-14 13:27:26
جالب توجه است که مبلغ مذهبی مسیحی اذعان می کند که بهائیان از تمام گروههای مذهبی با سوادتر هستند و دارای درصد
مدارک عالی بیشتری هستند.

آذر |1386-6-15 06:32:21
دوست عزیز بحث جالبی در مورد انجیل و اشاره حضرت مسیح به اغنام الهی دارید , در همین کتاب انجیل اشاره ای هم به حضرت
محمد و حضرت علی میباشد که البته خوب آیه را بخاطر ندارم ولی بنظرم میاید که در آغاز اشاره زیاد جذابی ندارد خواهش
میکنم اصل این آیه و توضیحش را هم لطف کرده در اینجا بذارید.
جواد |1386-6-15 07:00:01
http://chashmandaz-javan.blogfa.com/post-5.aspx
خانمیت |1386-6-15 07:08:54
http://negahedigar.blogfa.com/post-51.aspx
dabeer |1386-6-15 22:38:40
را زمانیکه بهاله به سفارت روس پناهنده شد سقیر روس از تحویل دادن وی خودداری کرد و او را امانت دولت روس دانست به
نقل از کتاب قرن بدیع*******************
********************* **************

دوست گرامی با سپاس از پرسش شما. حقیقت مطلب این است که
بهاءالله به سفارت خانهء اجنبی پناه نبرد. بهاءالله با وجود اینکه می توانست خودرا حفظ کند و یا با وساطت شوهر
خواهرش در سفارت روس پناه گیرد و یا از کشور خارج شود ولی خطررا به جان میخرد و خودرا تسلیم مأموران دولتی میکند.
بهاءالله را به زندان سیاه چال میبرند و مدت چندین ماه در کند و زنجیر نگه میدارند. سیاه چال در قدیم خزینه حمام زیر
زمینی تاریکی بوده که به زندانی هولناک تبدیل شده بود. نتیجه عدم فرار چهل سال زندان دشوار و تبعید و سختی بود.
البته جرات و شهامت ایشان و استقلال فکری ایشان را مقایسه کنید با آخوندها و علمای عصر مشروطه که از ترس و بزدلی
اول به شاه عبدالعظیم و سپس به سفارت انگلستان پناهنده شدند و به بست نشستند ومشغول صرف چلو و کباب و قلیان شدند.
فقط بررسی آذوقه روزانهء 2000 آخوند و طلبه فراری به سفارت انگلستان موجب حیرت است. مقایسه کنید با شهامت و ایمان
بهائیان که در تبعید از گرسنگی مردند و دست نیاز به سوی دولتهای استعماری دراز نکردند. کوتاه سخن حضرت بهاءالله
مانند علما و مجتهدین شما در عصر قاجار به دولت های اجنبی پناه نبردند و این واقعیت تلخ تاریخی را انکاری نیست.
اگر
حضرت بهاءالله هم به دامان دولتهای خارجی پناه می بردند بهائیان نیز امروزه سربلند و آزاده نبودند.
با سپاس
دبیر  - سایت جالب |1386-6-15 21:12:28
http://rooznamehiran.blogfa.com/
سوری |1386-6-15 21:22:49
http://chashmandaz-javan.blogfa.com/post-6.aspx
نوربخش  - روس منحوس يا روس مبارك!؟ |1386-6-17 00:45:11
اي پادشاه روس نداي خداوند ملك قدوس را بشنووبه سوي بهشت بشتاب،...به تحقيق يكي از سفيرانت مرا ياري كرد،هنگامي كه
در زندان اسير غل و زنجير بودم.براي اين كار خداوند براي تو مقامي را نوشته است كه علم هيچ كس بدان احاطه
ندارد.ت
بهاالله،الواح ص57
نوربخش  - روس منحوس يا روس مبارك!!؟ |1386-6-17 00:53:36
ايامي كه اين مظلوم در سجن اسير سلالسل و اغلال بود،سفير دولت بهيه ايده الله تبارك وتعالي نهايت اهتمام بر
استخلاص اين عبد مبذول داشت،و مكرر اجازه خروج از سجن صادر گرديدولي پاره اي از علماي مدينه در اجراي اين منظور
ممانعت نمودند تا بالاخره در اثر پافشاري ومساعي موفور حضرت سفير استخلاص حاصل گرديد.اعليحضرت امپراطوردولت بهيه
روس ايده الله تبارك وتعالي حفظ وحمايت خويش را في سبيل الله مبذول داشت.ت
بها الله-قرن بديع-جلد دوم-ص86
نوربخش  - روس منحوس يا روس مبارك!!؟ |1386-6-17 00:57:02
قسم به جمال قدم كه اول ضري كه به اين غلام وارد شد اين بود كه قبول شهريه از دولت نمود.ت
بها الله-مجمعه الواح-ص159
نوربخش  - حكايت همچنان باقي است |1386-6-17 01:14:18
حضرات شرحها نوشتند و براي گم شدن ايرادات حقير، كامنتهاي يك صفحه اي را چند بار تكرار كردند.ت
اما حكايت من
همچنان باقي است واگر هر روز نظري وارد نمي كنم بدان جهت است كه جيره خوار كسي نيستم براي فلم زدن و ناگزير هر گاه
فراغت حاصل شود ورود مي كنم.
اما حكايت همچنان باقي است
نوربخش  - تحري محدوداست به آتچه مامي فرمائيم!!؟ |1386-6-17 01:30:48
بر خلاف ساير اديان مثل يهود ومسيحيت واسلام بهائيت در جائي تحقيق و عفل مداري را محدود مي كند چرا كه اي بسا كيانش
به خطر بيافتد:كسي كه تاويل كند اين آيه رايا تاويل كند به غير آنچه در ظاهر آمده از روح خدا ورحمت او محروم
است(بهاالله-اقدس،ص11،سطر17(
اين با تلمودهاي متعدديهود ،انجيلهاي بسيار مسيحيت وتفاسير متعدداسلامفابل قياس
نيست چرا كه بهائيت بايد تا هزار سال از گزند معرض در امان باشد
نوربخش  - آيا ديانت بها جهاني خواهد شد؟ |1386-6-17 01:52:11
اين پرسش را مقدمتا پاسخ بفرمائيد
نوربخش  - پيش بيني يا پس بيني!!؟ |1386-6-17 02:08:02
فرموده اند عبدالبها آنچه رماد ما بوده در وصيت پيش بيني كرده!!؟
خوب عزيز عبدابلئي كه خود از داشتن پسر محروم بوده
و وضعيت شوقي را هم به روشني ديده است نياز به پيشبيني ندارد.كافي است آنچه اتفاق افتاده بازگو كند و چاره اي
بيانديشد براي قطع شدن آْل بها.ت
اگر اين پيش بيني است خوب من نيكو تر از آنرا آموخته ام
جواد  - اصول کافی ج8: |1386-6-17 08:03:53
"شیعیان ما با وقار و آرامش هستند. مانند شتری که مهار در بینی دارد. چون او را بکشند براه افتد و چون بر صخره ای
بخوابانند، بخوابد"
Eghbali  - همه اهل کتاب ایمان خواهند آورد |1386-6-17 12:34:08
سوره نساء آیه ۱۵۹ (( و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته )) معنی : و نیست از اهل کتاب جز اینکه به او < رجعت
عیسی ع که با ظهور حضرت بهاءالله تحقق یافت > ایمان بیاورد قبل از مرگش .,,,,,,,,. قبل از صعود آن حضرت که در آیه قرآن به
آن اشاره شد مقصود دوره دیانت بهایی است قطعا اکثر اهل دین و کتاب بهایی خواهند شد . در این رابطه در کتاب سطوت
میثاق , تالیف جناب علی نخجوانی صفحه ۴۱ سندی موجود است که تحقق این بشارت را حتمی الوقوع شده است بدین شرح .(( سوال
بهاییان از جناب علی نخجوانی به سال دوهزار و شش میلادی در استرالیا )) آیا تمامی جمعیت جهان بهایی خواهند شد ? ((
جواب ایشان )) حضرت ولی امرالله فرموده اند که اکثریت جمعیت جهان حضرت بهاءالله را قبول خواهند کرد , ولی نه تمامی
جمعیت .,,,,,,,,.همانطور که در آیه قرآنی به اهل دین و کتاب اشاره شده , اهل دین موعودهای خود را < حضرت باب و حضرت
بهاءالله > خواهند شناخت و بهایی خواهند شد و عده کمی که ایمان نمیآورند و حضرت ولی امرالله بدان اشاره فرموده اند
به احتمال زیاد مادیون و غیر مذهبی ها میباشند که این گونه اشخاص در هر عصری بوده اند , ولکن مهم اینجاست که این عده
بسیار کم هم ملزم به اجرای قوانین بین المللی بهایی بوده < دوازده تعلیم > و آرامش و صلح و سعادت خود را از تعالیم
حضرت بهاءالله به دست خواهند آورد
John  - بابی کشی |1386-6-18 06:35:38
نوربخش قاجار دست نشانده روس را نمی کشت. قاجار دشمن استعمار را می کشت.
نوربخش  - جهاني شدن!!؟ |1386-6-18 07:09:15
دين موسي در كمتر از 20سال 603550 نفر پيرو داشت،مراجعه شود به تورات سفر اعداد.ديانت عيسي نيز ديري نپايئد كه عالمگير
شد ودديانت محمد نيز كمتر از 30 سال چند قاره را در بر گرفت.ت
اما زيبائي كار اينجاست كه بهائيت با تمام امكانات
تبليغي معاصر و ميلياردها دلار بودجه و...در
بيش ازصد وهفتاد سال نتوانسته است بيشتر از 1/0 جمعيت جهان را جلب
كند.جهت اطمينان مراجعه كنيد به دايره المعارف بريتانيكا وآمار اديان مختلف را درسراسر جهاندر سال جاري مشاهده
فرمائيد.ت
در حالي كه به روايتي حتي شيطان پرستي كه در 1967 تاسيس شد هم بيشتر پيرو دارد
جواد  - گسترش |1386-6-18 08:41:58
به شهادت انسایکلوپیدی مسیحی بهائی گسترده ترین دین دنیاست.
جواد  - گسترش |1386-6-18 08:43:07
گسترش دین بهائی با محبت و عشق است نه شمشیر
جواد  - گسترش |1386-6-18 08:44:28
گسترش عددی اسلام به خاطر زاد و ولد است نه ایمان مردم
جواد  - گسترش |1386-6-18 08:46:33
میلیاردها دلار را مسلمین خرج کرده اند و اثری هم نداشته است
نوربخش  - جهاني شدن!!؟با 001/0 |1386-6-19 00:20:41
اينسايكلوپدياي بريتانيكا رقم بهائيان حاضر جهان را با خوش بيني بالغ بر 7 ميليون ذكر مي كند و جالب است كه گسترده
ترين ديانت به قول آقا جواد از نزديك به 7ميليارد جمعيت جهان حدود 001/. را تصاحب كرده است.ت
نوربخش  - جهاني شدن!!؟با نعل بندي |1386-6-19 00:24:53
شايدصحيح فرموده اند حضرت جواد كه گسترش بهائيت با شمشير نبوده اما اگر چند كامنت پائينتر را بخوانند در مي يابند
كه با نعل كردن دست وپاي مردم بيچاره و مصلوب كردن وسزاندنشان حضرات قصد تبليغ و گسترش داشتند
نوربخش  - جهاني شدن!!؟با ميليونها دلار |1386-6-19 00:33:00
هزينه هاي تبليغي مسلمين يا مسيحيان دخلي به كلام چون مني ندارد من همان ابتدا تكليف را براي شما روشن كرده
ام.ت
اما خوشمزه است بدانيم دهها سال پيش مبلغ 250ميليون دلار هزينه ساختمان مقام اعلي شده واين مشتي است از خروار
كه بها الله نتوانسته بعد از حدود 170سال با موسي و عيسي ومحمد رقابت كند وجهاني شود آن هم با اين همه امكانات اطلاع
رساني مدرن كه آنها بي بهره بودند.ت
مهرداد  - مهرداد |1386-6-26 11:35:28
آیا همه کسانی که در آمارها از آنان به عنوان بهائی نام میبرند واقعا افراد عقیده مندی به بهائیت هستند ؟بنابراین
در مورد جامعه شما هم میتوان گفت که این آمارهای ارائه شده نتیجه زاد و ولد بهائیان بوده و ثانیا همه بهاییان هم
افراد معتقدی نیستند . ضمنا در تمام این دوران تعدادی هم خود را از جامعه بهائیت کنار کشیده اند و یا به ائینهای
دیگر پیوسته اند که فکر میکنم تشکیلات شما آمار تقریبی آنها را داشته باشد .این مو ضوع دین گریزی در مورد همه ادیان
صادق است .بنابر این در استناد به آمار ها و جداول باید وسواس بیشتری داشت تا به نتایج غیر واقی نرسیم .


*********************EDITOR******************* ***
نکته جالبی بود. این موضوع در مورد دیانت بهائی مصداق پیدا نمی کند چون دین بهائی
تقلیدی و اجدادی نیست. مثلا در آمارگیری از مسلمانان و عیسویان در دائره المعارف مسیحیت بسیاری از کسانی که به
عنوان مسیحی یا مسامان معرفی می شوند ابدا مذهبی نیستند و به موجب تعالیم دینی خود عمل نمی کنند. ولی با این وجود
دین والدین را به ارث می برند . دین بهائی چنین نیست و فقط کسانی بهائی به حساب می آیند که رسما و عمدا در تشکیلات
بهائی ثبت نام کرده باشند و جامعه بهائی هم آنها را به عنوان بهائی بپذیرد. دین بهائی موروثی نیست و تحقیقی است.
البته این نکته ای است که در بررسی آمار به چشم نمی خورد.
با سپاس از نکته جالب شما.
dabeer  - سفارت روسیه |1386-6-26 11:38:11
دوست عزیز می نویسد که چرا "جناب بها به سفارت روسیه رفته و سفیر روسیه هم از تحویل دادن وی به ماموران حکومت وقت
خودداری کرده است."
پاسخ: قبلا این مطلب توسط دیگران توضیح داده شد. این واقعه خیلی ساده است. شوهر خواهر حضرت
بهاءالله در سفارت روس کار می کرد. حضرت بهاء الله در راه بازگشت به طهران برای دیدار خواهر و شوهر خواهر سری هم به
انجا زدند. اما این مصادف شد با شیوع بابی کشی در سرتاسر ایران انهم به دستور خود ناصرالدین شاه در جریان اتهام سه
تن از بابیان در سوء قصد به جانش. ماموران که دنبال حضرت بهاءالله به عنوان یکی از سرشناس ترین بابیان میگشتند
ازاین موضوع باخبر شده برای دستگیری ایشان امدند. سفیر روس که از بلوای بابی کشی بخوبی خبر داشت و می دانست که
تحویل حضرت بهاءالله به ماموران به معنای قتل مسلم ایشان بدون دادگاه و تحقیق خواهد بود از تسلیم ایشان خودداری
کرد. اما حضرت بهاءالله تقاضای سفیر را برای کمک به ایشان و پناهندگی قبول نفرمودند و خود تنها و داوطلبانه به مقر
حکومت رفته و خود را تسلیم نمودند که به حبس و (پس از اثبات بیگناهی ایشان) تبعید ایشان منجر شد. حال شجاعت و
استقلال ایشان را با بست نشستن ها و التماسها و تملق های علمای "مبارز" مقایسه کنید.
پ
میهمان |1386-6-27 06:04:03
این نظرات چیز جدیدی نیست هزاران سال پیش حضرت زرتشت همین تعالیم را داده همین طور ادیان بعدی بصورت مفصل تر. این
دین بهایی یک دین من در آوردی بیش نیست.
HAMRAAH |1386-6-27 06:05:45
دوست عزیزعلیرضا می نویسد که دین بهائی یک دین من دراوردی است! برای اثبات این ادعا مطالبی می گوید. قبلا دیگران
بسیاری غلطهای نوشته ایشان را برشمردند. من انها را تکرار نمی کنم ولی به چند موضوع دیگر اشاره می نمایم. اول. ایشان
می نویسد: "این مطالبی که در دین شماست جدید نیست گفته های حضرت زرتشت در سه هزار سال قبل هستش با قوانین کامل تر و
مدرن تر...شما قران را با تمام مطالب خبری عجیبش که بعضیاش تازه کشف شده و میشه رو رد میکنید؟" این نوشته خیلی جالب
است. اول الحمد لله که علیرضا خان مجبور شد که برای رد آئین بهائی حقانیت آئین زرتشت را بپذیرد. جز این هم نمی تواند
باشد. پس از هزار و چهارصدسال که مسلمانان "مجوس" را ملحد و مشرک دانسته و هزاران فحاشی علیه این آئین و مومنانش
نمودند و به چنان آزاری به ایشان پرداختند که همانند سرخپوستان زجر دیده دسته دسته مجبور به ترک وطن خود شدند، حال
با ظهور آئین بهائی که به حقانیت حضرت زرتشت معتقد است علیرضا خان نیز سر تعظیم در برابر حضرت زرتشت فرو می اورد.
این از معجزات حضرت بهاءالله است. دوم انکه علیرضا خان بخاطر دشمنی با آئین بهائی ناخواسته حقانیت اسلام را با این
سخنش منکر شده است. حق هم این است که انکار یک پیامبر در حقیقت انکار همه انهاست زیرا حقیقت همه انها یکی است. مسئله
این است که اگر آئین زرتشت همه قوانین کامل مبنی بر انسان دوستی و برابری حقوق همگان و آزادی عقیده و رفع نجس شمردن
ادیان دیگر و دگر اندیشان و دفاع از دمکراسی و تحریم برده داری و تاکید بر برابری حقوق زن و مرد را با خود اورده است
در ان صورت چرا قوانین اسلام که دو هزار سال پس از ان می آید همه این اصول را نسخ کرده و تبعیض حقوقی میان برده و
ازاد، زن و مرد، و مسلم و غیر مسلم را جایگزین اصل برابری حقوق نمود و چرا اصل ارتداد را که نفی مطلق هر نوع آزادی
عقیده و فکر است تاکید کرد و چرا دیگر انسانها را بخاطر اعتقاد مذهبیشان نجس اعلام نمود و چرا حضرت علی در نهج
البلاغه زن را ناقص العقل و ناقص الایمان و ناقص الحظ تعریف فرمود و چرا مسلمانان بدون هیچ دلیلی به ایران حمله
کردند؟ جالب است که علیرضا در نوشته های دیگرش، اسلام را آئین کامل می خواند و به این علت دیانت بهائی را رد می کند
ولی حالا آئین زرتشت کامل می شود و ان وقت معنای حرف ایشان این می شود که آئین اسلام به جای انکه مترقی تر باشد پس
گرا شده است! البته این نتیجه گیری مسلما غلط است. آئین مقدس اسلام به نسبه به گذشتگان یک مرحله بشر را به طرف آزادی
و انسانیت سوق داد ولی هیچیک از ادیان گذشته به اقتضای مرحله رشد بشر نمی توانستند اصل تقدس انسان را مرکز نظام
اخلاقی و قانونی خود قرار دهند و این امر صرفا توسط حضرت بهاءالله انجام شد. سوم انکه بر خلاف حرف علیرضا خان،
بهائیان نه تنها اسلام را رد نمی کنند بلکه فقط و فقط این آئین بهائی است که تعبیر جدیدی از قران بدست می دهد که ان
را با خرد و علم سازگار می کند. والا با تعبیر ایستا و قشری افرادی نظیر علیرضا ایات قران در تضاد با اکثر اصول علمی
قرار می گیرد. مثلا داستان ادم و حوا که با هرنوع دانشی در ستیز است توسط خضرت بهاءالله مفهومی سمبلیک می گردد و نه
یک داستان ظاهری خلقت و اولین انسان. یا خلقت اسمان و زمین در شش روز انهم شش هزار سال قبل، طبقات آسمان، قصه معراج
پیامبر، ایات مربوط به فعالیت جن ها در پرتاب ستارگان، داستانهای مربوط به ذوالقرنین، اصحاب کهف، علائم روز قیامت
و غیره. جالب است که افرادی مانند علیرضا معتقدند که همه علوم در قران امده است ولی در پانصد سال گذشته نه ایشان و
نه دیگر مسلمانان قادر به هیچ کشف عمده علمی نشده اند و این کفار هستند که حقائق قران را کشف و اثبات می کنند. گویا
شرط فهم و کشف حقائق قران این است که ادم کافر باشد!
علیرضا خان در نوشته خود چنین ادامه می دهد:"آره تو اسلام در
مذهب اختلاف هست نه دراصلش که واقعیت رو امام زمان معلوم میکنه که سنی ها هم به ظهورش اعتقاد دارن." جواب: اول نمی
دانم چرا برای اینکه علیرضا دیانت بهائی را رد کند حتی بدیهیات اسلام را هم مسخ می کند و دروغ می نویسد. هر بچه ای می
داند که سنیان و شیعیان نه فقط در فروع بلکه در اصول دین هم اختلاف دارند. هر بچه ای می داند که از نظر شیعه اصول دین
اسلام پنج است که از این پنج اصل حداقل دو تای ان را سنی نه تنها قبول ندارد بلکه ان را کفر میشمارد یعنی امامت و
نظریه عدل و اختیار. اصلا سنی ها بسیاری از چیزهائی که شیعیان فروع می دانند اصول دین می پندارند مثل نماز و روزه و
حج. دوم انکه بسیاری از این "فروع" مسائلی هستند که مستقیما به مسئله حقوق بشر و مرگ و زندگی مردم و تمدنها
مربوط می شود مثل حکم جهاد یا تبعیض حقوق گروههای گوناگون که اهمیت اجتماعی این مسائل بمراتب از اعتقادات
متافیزیکی اشخاص بیشتر است. این چه خدای عادلی است که در مورد این حساس ترین مسائل مرگ و زندگی جهان دینی اورده است
که در همه این مسائل اختلاف و برادر کشی باشد و تعیین تکلیف را به اینده نامعلوم موکول کرده است. آن وقت ایشان با
این طرز فکرصحبت از کامل بودن اسلام هم می کنند. سوم انکه درست است که سنی ها هم به طهور مهدی قائلند ولی زمین تا
اسمان در این مورد با شیعیان فرق دارند. به اعتقاد سنی ها اصلا دوازده امامی در کار نیست که حالا دوازدهمین ان غیبت
کرده باشد و هنوز هم زنده باشد و فرزند امام حسن عسکری باشد. همانطور که شما حضرت باب را قائم می دانید سنیان نیز
امام زمان شما را قبول دارند. در واقع این مسئله مهمترین مورد اختلاف سنی و شیعه است و نه انچه که در ان اتفاق نظر
داشته باشند. چهارم انکه سخن علیرضا خان بنا به گفته قران به معنای نفی اسلام است. در قران کریم خداوند در دو ایه
صریحا فرموده است که کسانی که دین خود را فرقه فرقه می کنند و به شیعه های (به معنی گروهها و طرفداران و فرقه ها)
مختلف تقسیم می شوند مشرک هستند.
علیرضا باز می نویسد: "هر محققی میفهمه که بهایی یه دروغ بیش نیست و یک دین من
دراوردی هستش." جواب: اصلا خود این جمله، خشونت فکری و ناشکیبائی موجود در ان، و روش بررسی ادیان دیگر که در ان
مطرح است خود اثبات بطلان خودش است. معنای محقق هم در این جمله معلوم است: بی احترامی به عقائد دیگران، فرهنگ
ارتداد و تبعیض و خشونت مذهبی، توجیه ستمهای وحشیانه به بهائیان هموطن، و فرهنگ تقلید و دروغ بافی و توهین. راستش
این گونه طرز فکر است که بیش از هر چیز دیگر ثابت می کند انتهاء دور اسلام را و دلیلی است محکم بر لزوم سر آغاز ظهور
فرهنگ بردباری و آزادی و احترام به اصول حقوق بشر. به امید تمدن و ترقی
dabeer  - site |1386-7-19 05:05:00
http://bahaiyyat.blogfa.com/post-22.aspx
علي رضا ال عباس  - اشتباه تاريخي |1386-7-24 08:08:19
سلام
سايت محترم نگاه همانطور مستحضريد دين كه از نام برديد در مساله رجعت يا امدن منجي ايراداتي وجود دارد و اين
دين ساخته باب در زمان محمد شاه است كه به كمك دولت انگليس به وجود امده حكم تكفير ايشان صادر شده و اعدام گرديد باب
محترم خود را جانشين منجي اخر الزمان قرار دادكه به كتابهاي از اقاي معتضد مورخ محترم وخاطرات ارتشبد فردوست مي
توان اشاره كرد
mohammad reza  - بهاییت ساخته ی انگلیس |1386-9-29 11:42:23
اما کجا ودر چه حدیثی و از کدام معصوم کوچکترین اشاره ای به مذهب جدید وساختگی بهاییت اشاره شده است من نوجوانی 15
ساله از تهران هستم.
Pedro |1386-10-7 16:56:03
جناب نور بخش
از نوشته هاي شما ميتوان بخوبي پي برد كه نتنها بهائي نبوده ايد، بلكه از ديانت بهائي بكلي بيخبريد.
شما فقط نوشته هاي سايت "بهائي پژوهي" را، كه انها هم از ديانت بهائي بيخبرند، تكرار ميكنيد. حضرت مسيح در باره
افرادي مثل شما ميفرمايند: كه" ايشان كور هائي هستند كه عصا كش كور هاي ديگر شده اند.(متي 15/14
موفق باشيد
محمدعلي  - چند سوال در مورد بهاييت |1386-11-15 03:27:43
من سايتتان را تا حدي مطالعه كردم. حال چند سوال دارم. لطفا پاسخ دهيد
يك- آيا بها خود يك مسلمان بود و طبق گفته
خودتان عدد 19 را از قرآن برگرفته است؟ اگر چنين است مگر نه اينست كه به گفته قرآن پيامبر اسلام آخرين پيامبر و دين
اسلام آخرين دين شمرده شده است. اگر اين را قبول داريد بايد بپذيريم كه آنچه شما دين مي ناميد در واقع فرقه اي بيش
نيست. نظرتان چيست
دوم-نظر فرقه بهاييت درمورد ازدواج با محارم چيست
سوم-آيا درست است كه پيروان اين فرقه در
روزهاي اول و دوم محرم جشن و سرور برپا مي كنند.مگر اينكه ادعا كنيد مانند سنيان تقويم هجري قمري داريد نه
شمسي
چهارم-اعتقاد شما به امامان خصوصا امام حسين و حضرت مهدي چيست
Eghbali  - جناب محمد علی |1386-11-16 01:05:32
با سلام . سوالات خوبی مطرح فرمودید تمایل دارم که این سوالات را با کمک یکدیگر بررسی نماییم تا به نتیجه ای برسیم .
حال من هم سوالات خود را در قالب جوابهای شما مطرح میکنم و منتظر پاسخ میمانم اول آنکه حضرت بهاءالله قبل از بعثت
مسلمان بودند و این درست حال شما بفرمایید که حضرت موسی یا مسیح یا محمد قبل از بعثت هایشان چه دینی داشتند ? و دوم
آنکه کجای قرآن فرموده است که اسلام آخرین دین است و حضرت محمد آخرین پیامبر لطفا حتما آیه مربوطه را درج نما ? سوم
آنکه چه شخصی به شما گفته که تقویم بهاییان هجری قمری است باید بدانید که تقویم بهایی بر پایه سال بدیع است ... بعد
از تبادل نظر در مورد این مطالب به سوال چهارم رسیدگی میکنیم
محمد علي |1386-11-17 02:25:48
سلام،شما سوالات بنده را با سوال پاسخ داده ايد . بنده توضيح كاملا مختصري درمورد سوالتان مي دهم. در مورد اثبات
خاتميت پيامبر:
اولا در آيه 40 احزاب به روشني آمده است كه قطعا به معني زينت نمي تواند تعبير شود. توضيحات جامع را
مي توانيد در تفسير نمونه-ج 17 يا تفسير الميزان-ج16 مطالعه فرماييد. اگر هم بخواهيد كلمه خاتم را به اصرار مطابق
ميلتان تفسير كنيد در اين مورد وضعيت مشابه عقيده ما شيعيان نسبت به تحريف سنيان پيش مي آيد كه درجمله "من كنت
مولا فهذا علي مولا" پيش آمده كه بنده هيچ علاقه اي به ادامه يك بحث بي اثر نخواهم داشت
دوما در تقريبا 30 جاي قرآن
صحبت از پيامبر و پيامبران قبل از او شده است(من قبلك) ولي حتي يك نمونه هم به (من بعدك) اشاره نشده است.يكي از اين
آيات آيه بقره(4) مي باشد:"مومنان كساني هستند كه به آنچه بر تو و بر پيامبران قبل از تو(و نه پيامبران بعد از تو!!)
نازل شده است ايمان بياورند." اين خود مي رساند كه اگر پيامبر ديگري در كار بود قطعا حداقل يك بار در قرآن مجيد به
آن اشاره مي شد
سوما در نساء(41) و توبه(2 خداوند فرموده كه تو(پيامبر اسلام) گواه بر تمام مردم (كافه) هستي و اين خود
نشاندهنده خاتميت دين اسلام و پيامبر اكرم است. در اين موارد به نحل(89) و همچنين انعام(3 و آيات فراوان ديگر مي توان
اشاره كرد
همچنين بايد گفت كه حضرت محمد و ساير انبيا موحد بوده اند
حال بنده از شما سوالات قبلي را به همراه چند
سوال ديگر مطرح مي كنم و اميدوارم بطور واضح و مختصر و بدون حاشيه گويي و طرح سوال در سوال!! جوابگويي بفرماييد:
يك-
آيا بها خود يك مسلمان بود و طبق گفته خودتان عدد 19 را از قرآن برگرفته است؟ اگر چنين است مگر نه اينست كه به گفته
قرآن پيامبر اسلام آخرين پيامبر و دين اسلام آخرين دين شمرده شده است. اگر اين را قبول داريد بايد بپذيريم كه آنچه
شما دين مي ناميد در واقع فرقه اي بيش نيست. نظرتان چيست
دوم-نظر فرقه بهاييت درمورد ازدواج با محارم چيست

سوم-آيا درست است كه پيروان اين فرقه در روزهاي اول و دوم محرم جشن و سرور برپا مي كنند.مگر اينكه ادعا كنيد مانند
سنيان تقويم هجري قمري داريد نه شمسي
چهارم-اعتقاد شما به امامان خصوصا امام حسين و حضرت مهدي چيست
پنجم- آيا اين
درست است كه بها هر چيز يا شي را در جهان پاك مي داند
ششم- آيا خداوند خود يك بنده است كه در كتاب ايقان آقاي بها
چندين بار از كلمه "عبد" استفاده كرده است! و آيا اين كلام يك خداست كه انسانها را با كلام "اي برادر" خطاب
قرار دهد!!
هفتم- درباره اين سال بديع! و شمارش آن و روزه گيري با توجه به اين سال بديع و همچنين جشن ثابت اول محرم
با توجه به عدم پيروي از هجري قمري نيز توضيح دهيد
باز متذكر مي شوم كه از حاشيه پردازي و طرح سوال در سوال پرهيز
نموده و روشن و واضح عقايد بهاييت را بيان كنيد
دوست  - خاتمیت |1386-11-17 07:28:39
https://www.newnegah.org/index.php?option=com_cont ent&task=view&id=11&Itemid=22
Eghbali  - محمد علی جان قدم به قدم |1386-11-18 00:51:34
با سلام . بهتر است اول قضیه خاتم الانبیاء را بررسی نماییم زیرا خیلی مهم است . همانگونه که جناب عالی نیز اشاره
نمودید فقط در یک جای قرآن اشاره به خاتم الانبیاء شده و آن هم اعراب ت با فتحه است یعنی زینت اگر ت خاتم را با فتحه
بخوانیم میشود زینت و اگر با کسره بخوانیم میشود پایان دهنده و اگر توجه فرمایید در تمامی قرآنها ت خاتم با فتحه
آمده و این آیه سوره احزاب هم مربوط است به قضیه پسر خوانده حضرت محمد ص که زید بن حارثه نام داشت که با دختر عمه آن
حضرت ازدواج نمود و بعدا همسر خود را طلاق داده و به عقد رسول الله در آورد اطرافیان از این عمل انجام شده حیرت زه
شدند از اینکه چطور فرستاده خدا با زن پسر خود ازدواج کرده این است که خداوند در این آیه فرمود که محمد پدر هیچ یک
از پسران نیست بلکه رسول خدا و زینت پیغمبران است . و همچنین در قسمتهای مختلفی از قرآن اشاره به مستقبل شده و شما
فرموده اید که حتی یک بار هم اشاره نشده بنا براین نظر شما را به چند پارگراف جلب میکنم. ادامه دارد
Eghbali  - اشاره به آینده |1386-11-18 00:59:31
سوره انعام آیه ۶۷ : برای هر خبری که پیامبران به شما دادند , وقتی معین است , بزودی خواهید دانست .,,,,,,,,,,,. به تعیین
وقت و بزودی خواهید دانست که اشاره به آینده است توجه فرمایید
Eghbali  - اشاره به آینده |1386-11-18 01:05:31
سوره اعراف آیه ۳۴ و ۳۵ (( و لکل امه اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون . یبنی ءادم اما یاتینکم رسل
منکم یقصون علیکم ءایتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون )) معنی : برای هر امتی مدتی است وقتی مدتشان
رسید یک ساعت پس و پیش نمیگردد . ای فرزندان آدم البته پیامبرانی < از جمله حضرت باب و حضرت بهاءالله > از میان شما در
آینده برای شما خواهند آمد و آیات مرا بر شما خواهند خواند < از جمله معانی باطنی آیات کتب آسمانی مانند کتاب ایقان
و امثالهم> کسانی که تقوی و صلاح پیشه کنند , نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند .,,,,,,,,,,,,.این آیه کریمه بسیار
آشکار به پیامبران بعد از حضرت محمد ص و استمرار ظهورات الهیه اشاره نموده
Eghbali  - اشاره به آینده |1386-11-18 01:07:17
سوره نبا آیه ۳۸ (( یوم یقوم الروح و الملیکه صفا )) معنی : روزی که قیام میکند حضرت روح < روح الله > و فرشتگان صف کشیده
.,,,,,,,. این آیه مبارکه نیز اشاره به ظهور حضرت بهاءالله است , از آنجهت که حضرت بهاءالله از دیدگاه مسیحیان و
مسلمانان , رجعت مسیح ع میباشند < البته این رجعت مرتبط با عوالم روح است نه اینکه جسم حضرت مسیح ظهور کند , زیرا دین
باید مطابق علم و عقل باشد
Eghbali  - اشاره به آینده |1386-11-18 01:09:02
سوره نساء آیه ۱۵۹ (( و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته )) معنی : و نیست از اهل کتاب جز اینکه به او < رجعت
عیسی ع که با ظهور حضرت بهاءالله تحقق یافت > ایمان بیاورد قبل از مرگش .,,,,,,,,. قبل از صعود آن حضرت که در آیه قرآن به
آن اشاره شد مقصود دوره دیانت بهایی است قطعا اکثر اهل دین و کتاب بهایی خواهند شد . در این رابطه در کتاب سطوت
میثاق , تالیف جناب علی نخجوانی صفحه ۴۱ سندی موجود است که تحقق این بشارت را حتمی الوقوع شده است بدین شرح .(( سوال
بهاییان از جناب علی نخجوانی به سال دوهزار و شش میلادی در استرالیا )) آیا تمامی جمعیت جهان بهایی خواهند شد ? ((
جواب ایشان )) حضرت ولی امرالله فرموده اند که اکثریت جمعیت جهان حضرت بهاءالله را قبول خواهند کرد , ولی نه تمامی
جمعیت .,,,,,,,,.همانطور که در آیه قرآنی به اهل دین و کتاب اشاره شده , اهل دین موعودهای خود را < حضرت باب و حضرت
بهاءالله > خواهند شناخت و بهایی خواهند شد و عده کمی که ایمان نمیآورند و حضرت ولی امرالله بدان اشاره فرموده اند
به احتمال زیاد مادیون و غیر مذهبی ها میباشند که این گونه اشخاص در هر عصری بوده اند , ولکن مهم اینجاست که این عده
بسیار کم هم ملزم به اجرای قوانین بین المللی بهایی بوده < دوازده تعلیم > و آرامش و صلح و سعادت خود را از تعالیم
حضرت بهاءالله به دست خواهند آورد
Eghbali  - اشاره به آینده |1386-11-18 01:11:22
میفرمایند (( یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنه مما تعدون )) معنی : < خداوند >
امر را از آسمان به زمین تدبیر میکند , سپس آن امر < دین اسلام > در روزی که اندازه اش هزار سال است , از آنچه شما
میشمرید , بسوی او بالا میرود ( سوره سجده آیه ۵
Eghbali  - محمد علی جان قدم به قدم |1386-11-18 01:17:10
بعد از به نتیجه رسیدن قضیه خاتم الانبیاء به تک تک سوالات شما قطعا پاسخهای کافی ارایه خواهد شد
آذر |1386-11-19 13:00:31
این قسمت نمای کلی از دیانت بهائی خیلی پر شده و طول میکشه تا به صفحه آخر بره و احتیاج به یک پست جدید هست , اما
دوباره راجع به بحث خاتمیت ...نمیفهمم چرا سر اعراب و زیرو زبر چونه زده میشه که نگین نیست و خاتمیته , بعله
آقاخاتمیته , حضرت محمد آخرین پیغمبر در دور یا کور حضرت آدم بودند و حضرت بهاءالله ظهور جدیدی که تمام وعده های
الهی با ایشان تحقق پیدا کرده و از بعد از آن دور جدیدی آغازمیشود . آیا این درسته ? لطف کنید آقای اقبالی , تروبخدا
واضح توضیح بدید

Eghbali  - دوست گرامی آذر |1386-11-21 08:05:44
الله ابهی . من که اصل قضیه را گفتم فقط در یک جای قرآن خاتم الانبیاء آمده و آن هم ت خاتم با فتحه است به معنای زینت
و اگر ت با کسره بود میشد پایان دهنده این قانون زبان عرب است و اصل قرآن هم عربی است مثلا به کلمه ان توجه فرمایید
اگر ا در ان با فتحه باشد یک معنایی دارد و اگر با کسره باشد معنایی دیگر دارد خاتم با ت فتحه دار میشود زینت حتما
کلمه خاتم کاری که یکی از صنایع اصفهان است شنیده اید یک خاتم کار شغلش زینت بخشیدن به اشیاء است یعنی شخصی است که
کارهای زینتی انجام میدهد در هر صورت به اصرار شما من بطور فرضی خاتم الانبیاء را پایان بخش انبیاء در نظر میگیرم
و نظر شما را به چند پارگراف جلب میکنم انشاءالله که مقصود حاصل خواهد
Eghbali  - برای آذر خانم |1386-11-21 08:10:32
در کتاب اصول کافی در باب طبقات الانبیاء و الرسل و الایمه از صفحه هشتاد و چهار تا صدو پنج احادیث متعددی است مدل
بر اینک مقام رسالت بالاتر از نبوت است و یکی از آنها حدیثی است از زید بن الحشام که میگوید (( قال سمعت عن ابا
عبدالله علیه السلام یقول ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان یتخذه نبیا و ان الله تعالی اتخذه نبیا
قبل ان یتخذه رسولا و ان الله تعالی اتخذه رسولا قبل ان یتخذه خلیلا )) معنی : شنیدم از حضرت ابا عبدالله ع که
میفرمود , همانا خداوند تبارک و تعالی ابراهیم را بنده گردانید , قبل از آنکه او را نبی سازد , و نبی نمود قبل از آنکه
رسول سازد و رسول نمود قبل از آنکه او را خلیل نماید .,,,,,,. بنا بر این مشخص شد که بین رسول و نبی فرق است
Eghbali  - برای آذر خانم |1386-11-21 08:11:49
در اصول کافی بین صفحات هشتاد و چهار تا صد و پنج در این زمینه احادیث متعددی موجود است , از جمله : از احمد بن محمد
حدیثی است از قول زراره (( قال سیلت ابا جعفر علیه السلام عن قول الله عز و جل < و کان رسولا نبیا > ماالرسول و ماالنبی
قال النبی یری فی منامه و یسمع الصوت و لا یعاین الملک و الرسول الذی یسمع الصوت و یری المنام و یعاین الملک )) معنی :
فرمود ابا جعفر ع درباره قول خدا که فرموده است و کان رسولا نبیا سوال کردم , رسول کیست و نبی کدام است , گفت نبی در
خواب میبیند و صوت را میشنود ولی ملک را مشاهده نمیکند , ولکن رسل صوت را میشنود و خواب هم میبیند و ملک را هم مشاهده
میکند .,,,,. همانطور که مشخص است با حضرت محمد ص نبوت به پایان رسید , نه رسالت و سلسله ظهورات الهیه , و در این حدیث هم
که فرق بین نبی و رسول مشخص شد , نبی در خواب به او وحی و الهام میرسد ولی رسول هم در خواب و هم در بیداری صوت و کلام
الهی را میشنود .,,,,,,. به عنوان مثال , حضرت بهاءالله کیفیت نزول نخستین وحی الهی توسط حوریه الهی در سیاه چال طهران
را خطاب به شیخ نجفی چنین توصیف میفرمایند (( در شبی از شبها در عالم رویااز جمیع جهات این کلمه علیا اصغاء شد , انا
ننصرک بک و به قلمک لا تحزن عما ورد علیک و لا تخف انک من الامنین سوف یبعث الله کنوز الارض و هم رجال ینصرونک بک و
بسمک الذی به احیاء الله افءده العارفین )) و نیز در مقامی دیگر اشاره به نزول وحی در عالم غیر از خواب < بیداری >
میفرمایند : (( در هر حین که ساکن شده و صمت اختیار نمودم روح القدس از یمینم ناطق شده و روح الاعظم قدام وجهم و روح
الامین فوق راسم و روح البهاء در صدرم ندا فرموده < منتخبات آیات حضرت بهاءالله صفحه ۱۷۴ > )) و نیز میفرمایند : (( ای
رب تری حین الوحی یتحرک قلمی و ترتعش ارکانی )) که نص مبارکه نیز اشاره به عالم بیداری دارد . در هنگام نزول وحی
هیمنه و عظمت حضرت بهاءالله در حین نزول آیات بقدری بود که کمتر کسی به حضور پذیرفته میشد و اغلب با کاتب وحی بصدور
الواح مبادرت میورزیدند , در آن موقع هم از اکل و شرب باز می ایستادند و خود هیکل مبارک به هیجان می آمدند ,
میفرمایند : (( ای رب تری حین الوحی یتحرک قلمی و ترتعش ارکانی )) و نیز میفرماین( ملایک در وقت نزول وحی به شوق می
آیند و شادی و سرور مینمایند
Eghbali  - برای آذر خانم |1386-11-21 08:13:40
در آثار بهایی اشاره به کور و دور شده . به مدت زمان معین و مشخص و نسبتا طولانی , کور . و به مدت زمان معین و مشخص , دور
گفته میشود . و مجموعه ای از دور یک کور را تشکیل میدهد . در کور حضرت آدم ع که از حضرت آدم ع شروع و به حضرت محمد ص
خاتمه یافت ( خاتم الانبیاء , یعنی خاتمه دهنده کور حضرت آدم ع ) فرستادگانی از طرف خدا ظهور نمودند و هر یک دوره های
معین خود را سپری نموده و جای خود را به فرستاده بعد از خود داده و این رویه بنا به مقتضیات زمان ادامه دارد . با
ظهور حضرت باب و پایان دور اسلام , کور جدیدی آغاز گشت که بنام کور بهایی معروف است و فرموده اند که این کور پانصد
هزار سال ادامه دارد , و احتمالا در پایان این کور پانصد هزار ساله پیغمبری این کور را خاتمه خواهد داد . و نیز با
شروع این کور که در پنجم جمادی الاولی هزارودویست شصت هجری قمری مطابق ۱۸۴۴ میلادی شروع شده , دوره دیانت بهایی نیز
آغاز گردید و حداقل تا هزار سال ادامه دارد , و بعد آن مظهر ظهور جدید از طرف حق برای هدایت بندگان ظاهر خواهد شد .
ولکن قلم وحی در کتاب مستطاب اقدس میفرمایند که اگر شخصی قبل از هزار سال کامل ( از تاریخ بدیع ) ادعایی کند ( ادعای
پیغمبری ) کذاب است
محمد علي  - حاشيه پردازي و سفسطه بجاي پاسخگويي روشن |1386-11-23 05:38:05
با سلام، من 2 بار سوالاتي را مطرح كردم و در نوبت دوم نيز به بحث پرداختم. اكنون نيز لينكهاي زير موجود است كه مي
توانيد به آنها مراجعه كنيد
http://www.makaremshirazi.org/books/pers ian/tafsir/j6/nem60009.htm#link25
http://www.maka remshirazi.org/books/persian/tafsir/j26/t2600003.h
tm#link22
http://www.makaremshirazi.org/books/per sian/tafsir/j17/t1700006.htm#link46
http://www.ma karemshirazi.org/books/persian/tafsir/j4/t_n40011. htm#link188
همانطور كه در پست
قبلي هم گفتم بنده علاقه اي به ادامه اين بحث ندارم، اگر شما خيلي به اين بحث علاقه منديد مي توانيد به كتب و
تفاسير معتبر اسلامي مراجعه نماييد و از تفاسير اشتباه باب ميلتان (مثل تشبيه حضرت مسيح با بها!! ) خودداري
نماييد
ولي جالب است كه بنده 7 سوال مطرح كرده ام كه هيچكدام از 6 سوال بعدي هيچ ارتباطي با سوال اول ندارد. سوالات
را براي آخرين بار تكرار مي كنم
يك- آيا بها خود يك مسلمان بود و طبق گفته خودتان عدد 19 را از قرآن برگرفته است؟ اگر
چنين است مگر نه اينست كه به گفته قرآن پيامبر اسلام آخرين پيامبر و دين اسلام آخرين دين شمرده شده است. اگر اين را
قبول داريد بايد بپذيريم كه آنچه شما دين مي ناميد در واقع فرقه اي بيش نيست. نظرتان چيست
دوم-نظر فرقه بهاييت
درمورد ازدواج با محارم چيست
سوم-آيا درست است كه پيروان اين فرقه در روزهاي اول و دوم محرم جشن و سرور برپا مي
كنند.مگر اينكه ادعا كنيد مانند سنيان تقويم هجري قمري داريد نه شمسي
چهارم-اعتقاد شما به امامان خصوصا امام
حسين و حضرت مهدي چيست
پنجم- آيا اين درست است كه بها هر چيز يا شي را در جهان پاك مي داند
ششم- آيا خداوند خود يك
بنده است كه در كتاب ايقان آقاي بها چندين بار از كلمه "عبد" استفاده كرده است! و آيا اين كلام يك خداست كه
انسانها را با كلام "اي برادر" خطاب قرار دهد!!
هفتم- درباره اين سال بديع! و شمارش آن و روزه گيري با توجه به
اين سال بديع و همچنين جشن ثابت اول محرم با توجه به عدم پيروي از هجري قمري نيز توضيح دهيد

لطف كنيد و ديگر راجع
به سوال اول بحث نكنيد. اگر خواستيد جواب 6 سوال ديگر را بدهيد. درغير اينصورت براي جوابگويي شرط و شروط قرار ندهيد .
اين سوالات هم بگونه اي است كه ميتوان براحتي در يك ارسال همه آن را پاسخ گفت. پس لطفا از سفسطه و حاشيه پردازي
پرهيز نماييد و بجاي بحثهاي بي فايده تنها نظرات و عقايد خود را در آن موارد بيان كنيد
دبیر  - با سپاس |1386-11-23 07:01:10
محمد علی عزیز شما حرف خود را زدی منتظر جواب باش و بی احترامی نکن.
Eghbali  - پاسخ سوالات محمد علی عزیز |1386-11-23 20:09:29
الف : حضرت بهاءالله قبل از پیغمبری مسلمان بود 2- عدد مقدس بهاییان نه است نه نوزده ۳- دیانت بهایی یک دیانت الهی و
مستقل است ۴- در دیانت الهی بهایی ازدواج با محارم مطلقا حرام است حتی تاکید به ازدواجهای غیر فامیلی < مثل دختر عمو
و امثالهم > شده تا چه رسد به محارم ۵- بهاییان مسلمان نیستند که از اول محرم عزا دار باشند تنها روز شهادت امام
حسین را به احترام یاد میکنیم ضمنا تاریخ آن بر پایه سال بدیع تنظیم شده نه قمری و اینکه معروف است به اول و دوم
محرم علت آن این است که زمان تولد حضرت باب و حضرت بهاءالله سال بدیع وجود نداشت و دوره دیانت اسلام تمام نشده بود
۶- بهاییان دوازده امام را بر حق میدانند و معتقدند که حضرت باب همان مهدی موعود میباشند ۷- خداوند در کلام وحی کتاب
مستطاب اقدس لفظ نجس را محو نموده و از میان برداشتند و بعد قضیه نظافت و بهداشت را از قضیه نجس جدا فرمود مثلا در
قرآن میفرمایند همانا مشرکین نجس هستند و این در حالی است که اجازه ازدواج با مشرکین به بهاییان داده شده زیرا
بهاییان همه را مخلوق خدا میدانند و هیچ کس را نجس نمیدانند و البته قضیه نظافت جداست ۸- جواب سال ششم شما مفصل است
در پاراگرافی جداگانه برای شما مینویسم ۹- بعد از استقرار قوانین و تعالیم دیانت بهایی تمامی تعطیلات مخصوصه
بهایی بر پایه سال بدیع جاری میشود
Eghbali  - برای محمد علی و امیر عزیز |1386-11-23 22:16:46
جواب سوال ششم شما : جواب شما در کتاب ایقان موجود است میفرمایند : < از قبل برای شموس مشرقه از مشارق الهیه دو مقام
بیان نمودیم یکی مقام توحیدی و رتبه تفرید و مقام دیگر تفضیل و عالم خلق و رتبه حدودات بشریه > پس از این کلام
خداوند معلوم میشود که حضرت بهاءالله نیز از یک سو در مقام حق بقای صرف و از سوی دیگر در مقام خلق فنای مطلق است این
است که جایی اشاره به مقام توحیدی دارند و جایی میفرمایند > بنا بر این آن حضرت در مقام تفصیل به منزله پیغمبر خدا و
از جانب خدا سخن میفرماید و در مقام توحیدی و رتبه تفرید نزول آیات و سبک نوشتاری آن به گونه ای نظر مخاطب را جلب
میکند که گویا آیات مستقیما توسط خود حضرت بهاءالله انجام پذیرفته در صورتی که از جانب خدا بوده وبس . در رابطه با
این دو مقام نصی را در رساله معرفی حضرت بهاءالله صفحه ۶۸ پیدا نمودم که برای شما هم مینویسم < ترجمه بیان حضرت
بهاءالله از عربی به فارسی توسط بیت العدل اعظم الهی > میفرمایند : خداوندگارا هر گاه توجه به پیوند خویش با تو
میکنم بر آن میشوم که به همه مخلوقات اعلام کنم که به درستی من خدایم و آنگاه که به نفس خویش مینگرم , آوخ , که خود را
پست تر از خاک میبینم
محمد علي  - براي اقبالي عزيز |1386-11-24 02:49:13
باسلام، ممنون از پاسختان و حال بيان نكات
ش1- در مورد تقويم سال بديع و روزشمار آن و آغاز و پايان آن توضيح نداده
ايد. همچنين در مورد ايام روزه داري و عيد فطر
ش2- بايد گفت در زمان پيامبر هم تقويم اسلامي وجود نداشت و بعد از
ايشان هجرتشان مبناي تاريخ اسلام قرار گرفت.حال چگونه است كه شما بعد از 160 سال جشن ثابت اول و دوم محرم را صرفا
بدليل نداشتن تقويم در آن زمان توجيه ميكنيد!و چگونه است كه بر اساس تقويم يك دين ديگر جشن رهبران خود را برگزار مي
كنيد؟عجيب نيست
ش3- اين جناب باب به قول شما مهدي موعود ما مسلمانان كه طبق تمام احاديث معتبر بايستي از مكه قيام
نمايد چگونه از شيراز سردرآورد
ش4- در ضمن ايشان در كجاي دنيا ولو در حد يك شهر كوچك صلح و عدل و داد برقرار نمودند؟
مگر اينكه بگوييد آمدن ايشان مقدمه رسيدن چند صد سال بعد(!) جهان به صلح بوده است
ش5- بسيار جالب است كه بها را همان
حضرت مسيح دانسته ايد، درحاليكه روح خود مسيحيان خبردار نشد! البته شايد رجعت مسيح زياد اهميت نداشته و ايشان
نخواسته اند زياد مزاحم پيروانشان شوند!همانطور كه مهدي موعود شما مزاحم مسلمانان نشد
ش6- در اينكه برخي احكام
جزيي تغيير مي بابد شكي نيست ولي براي من خيلي عجيب است كه اين چه خدايي است كه در حكم مهمي مشركين را نجس اعلام مي
كند ولي هزار سال بعد دلش به حال مشركين مي سوزد و تمام آنان را از هر نجاستي پاك اعلام مي كند! م
ش7- در مورد جوابيه
سوال ششم بنده نيز جداگانه مطلب ارسال خواهم كرد
محد علي  - براي اقبالي عزيز |1386-11-24 03:22:43
با سلام
كتاب ايقان يا از جانب خداست و يا غير خدا. قطعا شما معتقديد كه تمام آن از جانب خداست. در عين حال همانطور
كه ساير پيامبران مانند پيامبر اكرم وظيفه اشان رسانيدن پيام و كلام خدا بدون هيچ دخل و تصرف و تغيير آيين نگارش
است پس جناب بها نيز بايستي همينگونه رفتار كرده باشد. حال اگر به خداي خالق ايمان داريم پس بايد قبول كنيم كه خدا
يك خالق عظيم و غير قابل تصور است كه در هيچ ذهن و عقل و روحي نمي گنجد. خداي بزرگ مقام توحيدي مطلق دارد و قائل شدن
هر مقام و صفت متضاد ديگري در كنار آن توهيني بزرگ و شركي آشكار است.خداي بزرگ هيچگاه و در هيچ زمان و در هيچ كتاب
الهي خود را "عبد" و بنده ندانسته و همواره خود را خالق زمين و آسمانها معرفي كرده است. مگر اينكه با توجه به اين
توضيحات عجيب و غريب شما بخواهيم اينگونه استنباط كنيم كه خداوند از بس هزاران سال خود را خالق و برتر جهان معرفي
كرده خسته شده! و تصميم گرفته با تواضع و فروتني! خود را در رديف بندگانش قرار دهد و كمي خودماني تر(!!) با آنها صحبت
كند تا شايد بيشتر به او ايمان آورند!! لطفا خود در جوابيه تان عميق فكر كنيد و ببينيد چنين پاسخي چگونه مي تواند يك
انسان آزاده و موحد را قانع كند
Eghbali  - دوست گرامی محمد علی |1386-11-24 07:39:32
آثار بجای مانده از حضرت بهاءالله را میتوان به دو دسته تقسیم نمود , اول آثاری که عین کلام وحی است یعنی انتقال
کلام خداوند بطور مستقیم و دوم آثاری است که حضرت بهاءالله خود تالیف فرموده اند یعنی کلام مستقیم وحی نیست بلکه
حالتی غیر مستقیم است یعنی خداوند به پیغمبر قدرت میدهد که همان علم لدنی است و پیغمبر توسط علم لدنی خود با خلق
سخن میگوید بنابراین در این حالت دوم اگر پیغمبر شکست نفسی نموده و خود را عبد هم خطا کند فرمایش پیغمبر با مردم
است نه کلام مستقیم خدا با مردم
Eghbali  - ظهور قاءم از ایران |1386-11-24 07:55:23
در روایات به وفور نامی از یک گروه 313 نفری به میان آمده است که این افراد از نژاد «عجم» هستند و برخی از آنها بدون
وعده ی قبلی در مکّه به حضور امام قائم (عج) شرفیاب می گردند. («اثباة الهداة»، ج 7،ص92)
Eghbali  - ظهور قاءم از ایران |1386-11-24 07:57:29
طبق بعضی از روایات 313 نفر از یاران مخصوص حضرت مهدی (عج) از عجم هستند. («اثباة الهداة»، ج 7، ص 92)
Eghbali  - ظهور قاءم از ایران حتما بخوانید |1386-11-24 07:59:47
-امام صادق (ع) فرمود: «اتّقِ العرب فإنّ لهم خبر سوء، أما أنّه لم‏یخرج مع القآئم منهم واحد»؛ «از عرب بپرهیز،
زیرا براى آنها خبر ناگوارى است. آگاه باش كه هیچ كس از عرب با قائم خروج نخواهد كرد.» (بحارالأنوار، ج 52، ص 333)
Eghbali  - جواب مستقیم محمد علی عزیز |1386-11-24 08:06:18
هنگامی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در مورد آیه ی 54 سوره مائده سؤال کردند، پیامبر اکرم صلی الله
علیه و آله و سلّم دست خود را بر شانه ی سلمان فارسی نهاد و فرمود: «منظور از این یاران، هموطنان این شخص هستند».

سپس فرمود:
«لَوْ کانَ الدَّینُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَ یّا لِتَناوَلَهُ وِجالٌ مِنْ اَبْناء الْفارْسِ
: اگر
دین به ستاره ی ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت («نورالثقلین»،
ج 1، ص 642)
Eghbali  - محل شهادت حضرت باب |1386-11-24 08:09:18
در صفحه ۱۴۱ ابا بصیر از حضرت ابا عبدالله ع : پدرم گفته است ناچار است برای ما ( به ناچار اتفاق می افتد ) در
آذربایجان آنچه که هیچ چیزی مقاومت آنرا ندارد ( شهادت حضرت باب در تبریز ) و هر گاه آن واقع شود در خانه هایتان
منتظر بمانید و اسبهای خود را زین کنید , پس هر گاه متحرک به حرکت آید ( اشاره به ظهور حضرت بهاءالله ) بسویش بشتابید
ولو اینکه با سینه / روی یخ / باشد , قسم به خدا مثل اینکه بین رکن و مقام او را میبینم که مردم را به کتاب جدید دعوت
میکند و بر عرب شدید است
محمد علي  - آقاي اقبالي گرامي |1386-11-28 02:06:13
متاسفانه جوابهاي ارسالي شما هيچ ارتباطي به نكات اساسي من نداشت. اولا بنده هيچ كاري نداشته و ندارم كه ياران
حضرت مهدي از چه قوم و نژادي خواهند بود بلكه آنچه بنده گفتم در مورد خود حضرت و محل قيامش بود. اين را كه ديگر نمي
توانيد منكر شويد كه حضرت مهدي يك عرب است كه پدرشان امام حسن عسگري و مادرشان نرگس است. در حاليكه نام و كنيه باب و
اصل و نسبش كاملا چيز ديگري است. دوما طبق احاديث كاملا معتبر(تاكيد مي كنم معتبر) محل ظهور ايشان مكه است.اينكه
ايشان چگونه و در كجا شهيد خواهند شد نيز مورد نظر بنده نبوده است. سوما اصل و اساس سوال من اينستكه اين به قول شما
قائم آمدن و رفتنش چه فايده اي داشت كه هيچ عدل و دادي در جهان كه هيچ! ولو در حد يك شهر كوچك برقرار نكرده و تمام
مسلمانان جهان از آن بي خبرند؟! م
محمد علي  - آقاي اقبالي گرامي |1386-11-28 02:31:56
در مورد بحث ايقان هم متاسفانه شما در فكر توجيه هستيد و در اين راه تناقض گويي آشكاري مي كنيد. ابتدا عنوان كرده
ايد:" سبک نوشتاری آن به گونه ای نظر مخاطب را جلب میکند که گویا آیات مستقیما توسط خود حضرت بهاءالله انجام
پذیرفته در صورتی که از جانب خدا بوده وبس" و حال از حرف قبلي خود فاصله مي گيريد و ميگوييد برخي آثار مربوط به
كلام خود بها است نه خدا. من كه بالاخره نفهميدم كتاب ايقان شما تماما از جانب خدا است يا اينكه معجوني از كلام خدا(
به عنوان خالق) و بنده خدا(بها) است! شايد هم بخاطر اين بوده كه خداوند بزرگ خواسته با همكاري بنده اش مشتركا يك
كتاب مشترك عرضه نمايد!! و هر جا نعوذ بالله كم آورده به بنده خود گفته كه ادامه دهد! م
ایقان  - برای محمد علی |1386-11-28 07:46:31
قران گرچه ا