لوح بشارات
نوشته شده توسط Farzan
۲۷ دي ۱۳۹۰

لوح بشارات

بیانیه‎ای خطاب به پژوهشگران و دولت‌مردان

کریستوفر باک / یولی آیوانسیان

چکیده

این مقاله مطالعه‎ای تاریخی و مبتنی بر متن یکی از آثار مهمّ بهاءالله، یعنی لوح بشارات، مُنزله در حدود سال 1891 میلادی [1270 هجری شمسی]، است و نظریه‌های جدیدی را در مورد منشأ و مقصود آن مطرح می‌سازد. لوح بشارات تلخیصی گزینشی از احکام و اصول بهاءالله است که بطور متوالی در پانزده بشارت بیان شده است. اصطلاح عربی بشارات این نکته را به ذهن متبادر می‎سازد که این "بشارت‎ها" بیان عمومی برخی از تعالیم اساسی دیانت جدید بهائی است. "بشارات" در میان چند لوح بهاءالله که تعالیم کلیدی را با ذکر شماره مطرح می‎سازند، از همه مفصّل‌تر است. لوح بشارات همانند اعلامیه‌ای مطبوعاتی (هرچند ناسازگار با زمان) عمل کرد، که نه تنها به صورت بیانیه‎ای عمومی بود بلکه نادرستی‌ها و تحریفات فاحشی را که از قبل در نوشته‎های مطبوع به جریان افتاده بود، اصلاح می‌کرد. لوح بشارات، که برای ترجمه و انتشار گسترده در نظر گرفته شده بود، برای پژوهشگران – بخصوص مستشرق روسی، بارون ویکتور روزن (1908-1849) و خاورشناس کمبریج، ادوارد گرانویل براون (1926-1862) – و احتمالاً دولت‎مردان روسی قبل از انقلاب نیز ارسال گردید. لوح بشارات، به عنوان "اقدس بیانیه‌ای"، بخشی از بیانیهء به مراتب جامع‌تر بهاءالله است، که رسالت خود را به رهبران سیاسی و مذهبی عالم اعلام فرمودند. مطالبی را که در دست دارید استدلال خواهد کرد بهاءالله ممکن است لوح بشارات را برای ادوارد براون – یا که شاید از طریق او – نازل کرده باشند، زیرا بهاءالله به وضوح در نظر داشتند که براون بشارات را ترجمه کرده منتشر نماید تا ماهیت تعالیم بهائی را در سطح گسترده‎ای بشناساند. در این صورت، این سبب اصلاح تحریفاتی می‌شد که قبلاً در ارتباط با مقصود بهاءالله و ماهیت دیانت تأسیس شده توسّط ایشان انتشار یافته بود، و به این وسیله سبب آگاهی عمومی می‎گردید که دیانت جهانی جدیدی در افق تجدّد طلوع کرده است.

این مقاله مطالعهای تاریخی و مبتنی بر متن یکی از آثار مهمّ بهاءالله ، یعنی لوح بشارات، نازله حدود سال 1891 میلادی [1270 هجری شمسی]، است و نظریه‌های جدیدی را در مورد منشأ و مقصود آن مطرح می‌سازد. نسخهء خطّی این اثر که در این مقاله استفاده شده نسخهء F.25 مجموعهء ادوارد گرانویل براون است که در کتابخانهء دانشگاه کمبریج نگهداری می‎شود. این نسخهء خطّی شامل خود بشارات (صفحات 7-372)، نوشته‌ای بی‌نام که بلافاصله مقدّم بر آن است، همراه با نامهء ضمیمه، به تاریخ 22 ژانویه 1891، از یکی از پسران بهاءالله، میرزا بدیع‌الله (صفحات 9-368)، و نامهء ضمیمهء دوم، به تاریخ 29 ژانویه 1891، از حاجی محمّد (صفحات 7-366).

بهاءالله (92-1817)، که نام زمان ولادت ایشان میرزا حسینعلی نوری است، پیامبر و بنیانگذار دیانت بهائی هستند. لوح بشارات تلخیصی گزینشی از احکام و اصول بهاءالله است که بطور پیوسته در پانزده بشارت بیان شده است. اصطلاح عربی بشارات این نکته را به ذهن متبادر می‎سازد که این "بشارت‎ها" بیان عمومی برخی از تعالیم اساسی دیانت جدید بهائی است. از آنجا که این متن کوتاه امّا مهمّ بهائی خطاب به کلّ عالم است و با عبارت "یا اهل ارض" جمیع اهل جهان را مخاطب قرار داده، بدیهی است که جنبهء بیانیه‌ای دارد.

"بشارات" در میان چند لوح بهاءالله که تعالیم کلیدی را با ذکر شماره مطرح می‎سازند، از همه مفصّل‌تر است. نزدیک‌ترین لوح مشابه آن کلمات فردوسیه است، که یازده اصل اساسی در آن بیان شده (که هر کدام به نحوی استعاره‌ای "ورقی از فردوس اعلی" توصیف شده‌اند). در لوح اشراقات، نـُه اصل بیان شده که هر یک را یک اشراق نامیده‌اند. لوح دنیا پنج اصل را با ذکر شماره بیان می‌کند، که مجموعاً در زمرهء "اسّ اعظم که ادارهء خلق به آن مربوط و منوط" توصیف شده است. همچنین، لوح تجلّیات به بیان چهار تعلیم، هر یک با عنوان یک تجلّی، می‌پردازد که جمعاً با عبارت "از آفتاب حقیقت اشراق نمود" وصف شده است. پانزده بشارت، به ترتیب اصلی، به صورت زیر است:

1- محو حکم جهاد.

2- باید (الف) احزاب و (ب) اهل ادیان باید باکمال روح و ریحان معاشرت نمایند.

3- زبان و خطّ جهانی باید انتخاب گردد.

4- بهائیان باید به حمایت و خدمت زمامدارانی که به حفظ و حمایت دین بهائی قیام کند، بپردازند.

5- (الف) بهائیان باید مطیع حکومت خود باشند؛ (ب) اهل عالم باید از دین بهائی حمایت کنند؛ (ج) سلاح و جنگ افزار عالم باید به اصلاح تبدیل شود.

6- وعدهء صلح جهانی.

7- آزادی انتخاب پوشش، مشروط به رعایت ضوابط اخلاقی، اعطاء شده است.

8- با تجرّد کشیشی مخالفت شده است.

9- اعتراف به گناهان نهی شده است.

10- از بین بردن کتابها منع شده است.

11- علوم و فنون، به شرط آن که نافع باشند، ممدوح شمرده شده است.

12- (الف) همه باید صنعتی و کسبی را فرا گیرند؛ (ب) کار عبادت است.

13- امور ملّت به بیت‌العدل سپرده شده است.

14- سفر برای زیارت قبور رفتگان لازم نیست؛ مخارج آن باید به بیت‌العدل پرداخت شود.

15- نظام جمهوری و سلطنت هر دو پذیرفته اند، ترکیب این دو نیز پذیرفته است.

این پانزده اصل (یا، بر حسب شمارش‌های فرعی، 21 اصل، زیرا بیش از یک مطلب در ذیل هر بشارت می‎توان ذکر کرد) از مهم‎ترین کتاب بهاءالله، یعنی کتاب مستطاب اقدس (نازله حدود سال 1873)، و متمّم آن انتخاب شده است. از آنجا که بشارات اعلام برخی اصول منتخَب از کتاب اقدس است، بنابراین به عنوان "کتاب اقدس بیانیه‌ای" عمل کرده – و می‌توان به همین صورت توصیفش نمود. و از آنجا که در مطبوعات مصر و نیز در اوّلین دائرةالمعارف نوین عربی (نگاه کنید به سطور بعد) از دیانت بهائی تصویری نادرست انتشار یافته، لوح بشارات نقش اصلاح‌کننده نیز برای این قبیل توصیفات نادرست مخرّب دربارهء این آئین نوزاد دارد. لوح بشارات، که برای ترجمه و انتشار گسترده در نظر گرفته شده بود، برای پژوهشگران – بخصوص مستشرق روسی، بارون ویکتور روزن (1908-1849) و خاورشناس کمبریج، ادوارد گرانویل براون (1926-1862) – و احتمالاً دولت‎مردان روسی قبل از انقلاب نیز ارسال گردید. همانطور که قبلاً نیز ذکر شد، این مطالعه نظریه‌های جدیدی را در مورد منشأ و مقصود این بیانیهء عمومی تعالیم اساسی بهائی آن مطرح می‌سازد.

بشارات، "اقدس بیانیه‎ای": اعلام عمومی اصول منتخَب "کتاب اقدس"

بشارات اعلام عمومی تعالیم جدید بهائی بود. نقش آن همانند اعلامیه‌ای مطبوعاتی (هرچند ناسازگار با زمان) بود، که نه تنها به صورت بیانیه‎ای عمومی عمل می‌کرد، بلکه نادرستی‌ها و تحریفات فاحشی را که از قبل در نوشته‎های مطبوع به جریان افتاده بود، اصلاح می‌نمود. تا آنجا که اطّلاعات وجود دارد، اوّلین مقالهء روزنامه‌ها به زبان عربی دربارهء نهضت بابی (طلیعهء دیانت بهائی) مقالهء ادیب اسحق، با عنوان "حرکت الأفکار" بود. مقالهء اسحق را، که در سال 1878 در روزنامهء مصری "مصر" درج گردید، " کاملاً می‌توان اوّلین اشارهء مهمّ و چشمگیر به نهضت بابی – بهائی در مطبوعات عربی دانست." این گزارش تماماً مثبت دربارهء دیانت بابی مبتنی بر منبع اطّلاعات منفی بود. سیّد جمال‌الدّین اسدآبادی (97-1838)، از معاصران اسحق، که به "الأفعانی" شهرت یافت، مقاله‌ای دربارهء آئین بابی برای دائرةالمعارف بیروت متعلّق به محقّق و مؤلّف عرب، بطروس البستانی (83-1819)، انتشار داده بود. دائرةالمعارف ظاهراً اوّلین نوع جدید دائرةالمعارف به زبان عربی بود. در مقایسه با مقالهء اسحق، مدخل افغانی آشکارا انتقادی بود و با تحریف متعصّبانهء واقعیات به مقصود خود رسید. در متن بیانیه‌ای دیگری به نام لوح دنیا، بهاءالله انگیزه‌ها و خدعهء بعدی افغانی را برملا می‎سازند:

شخص مذکور [افغانی] دربارهء این حزب در جرائد مصر و دائرةالمعارف بیروت ذکر نموده آنچه را که سبب تحیّر صاحبان آگاهی و دانش گشت و بعد به پاریس توجّه نمود و جریده‎ای به اسم عروةالوثقی طبع کرد و به اطراف عالم فرستاد و به سحن عکّا هم ارسال داشت و به این سبب اظهار محبّت نمود و مقصودش تدارک مافات بوده. باری، این مظلوم دربارهء او صَمت اختیار کرد.

مقالات افغانی در دائرةالمعارف و روزنامه دربارهء ادیان بابی و بهائی آشکارا در زمرهء "قصص کاذبه"ای است که بهاءالله در مقدّمه لوح بشارات بدان اشارت دارند. بنابراین، یکی از اهداف مهمّ نزول لوح بشارات ایجاد آگاهی عمومی نسبت به فحوا و مدلول حقیقی تعالیم بهائی، خنثی کردن اطّلاعات نادرستی که مخالفان، در تلاش برای تبلیغات علیه دیانت بهائی، عمداً انتشار دادند و در عین حال توضیح و تشریح صحیح ویژگی و ماهیت اصلی آن بود. از این لحاظ است که لوح بشارات به صورتی عمل کرد که بی‎شباهت به بیانیهء مطبوعاتی نبود.

لوح بشارات را شاید تا حدّی بتوان اثری صادره از قلم بهاءالله در مقام "مصلح عالم" دربارهء "اصلاحات عالم" دانست که به صورت بندهای مجزّای متوالی بیان شده و با اصلاحات مذهبی در هم آمیخته است. بهاءالله در لوح رئیس بالصّراحه خود را "محیی عالم و مصلح آن" خوانده‌اند. لوح بشارات، با اعلام مجموعه و خلاصهء اصول تعالیم بهائی، جوهر و هستهء اصلی پیام بهائی را به سبکی کم و بیش منظّم و مدوّن بیان می‌کند. بشارات، علاوه بر هدف تجویزیاش (در ترویج اصلاحات عالم)، در عرضهء برخی احکام و اصول متمایزتر که، به عنوان ویژگی‎های چشمگیر و بارز دیانت بهائی، آن را با ادیان بابی، اسلام و مسیحی متفاوت می‎سازد، نقشی توصیفی و هنجاری دارد. بشارات از لحاظ دیگر نیز متمایز است، زیرا به احتمال قوی در میان الواح عمدهء بهاءالله، موجزترین لوح و درعین حال بیش از سایر الواح، معرّف و مجسّم کنندهء این آئین است.

لوح بشارات، همانطور که قبلاً ذکر شد، برای اصول منتخب بهائی امتیاز قائل می‎شود. به عبارت دیگر، نفس همین واقعیت که بهاءالله این پانزده بشارت را انتخاب کرده‌اند، مزیتی به آنها می‌دهد. این فرایند انتخاب – این مزیت قائل شدن برای اصولی چند جهت مقاصد بیانیه‌ای – به ظنّ قوی به این احکام جدید دینی اهمّیتی فوق‌العاده می‌بخشد. اگرچه تعالیم بهائی به مراتب بیش از اینها است، این پانزده اصل به نحوی مؤثّر به صورت نمونه و مظهر، یا چکیده و خلاصه، عمل کرده برخی از متمایزترین تعالیم بهائی را که از کتاب اقدس و الواح متمّم آن استخراج شده، مورد تأکید قرار می‌دهد. از آنجا که فرایند آگاهانهء گزینش در نزول لوح بشارات دخیل است – که شواهد تاریخی آن ذیلاً نقل خواهد شد – این لوح را به حقّ می‌توان مظهر و نمونهء "بیانیه‌ای" کتاب اقدس به شمار آورد، که به برخی از مفادّ آن جهت تبلیغ و ترویج امتیاز داده شده است.

از چشم‌اندازی دیگر، این "بشارات" مجموعاً، (اگر دو اصطلاح مسیحی به کار ببریم) به جای "انجیلی" جدید یا موعظهء انجیل عمل کرد؛ به این معنی که، "انجیل" بهائی بوده و هست. این لوح را، عملاً، می‌توان "انجیل بهاءالله" خواند که "مژده‌ها" یا "خبرهای خوش" رستگاری اجتماعی برای تحوّل جامعهء جهانی انسانی را اعلام می‌کند. این لوح همتای "موعظه روی جبل" در دین بهائی است؛ موعظهء مزبور در انجیل متی (یا "موعظه در دشت" در انجیل لوقا) درج شده است.

لوح بشارات، به عنوان "اقدس بیانیه‌ای"، بخشی از بیانیهء به مراتب وسیع‌تر بهاءالله است، که هیکل – همانطور که هر فردی که اندک آشنایی با تاریخ بهائی داشته باشد خوب می‌داند – رسالت خود را به رهبران سیاسی و دینی جهان اعلام فرمودند. با توجّه به تاریخ خاصّ این متن بی‌نظیر و استثنایی، در این بررسی استدلال خواهد شد که بهاءالله لوح بشارات را برای ادوارد گرانویل براون، مستشرق کمبریج، نازل فرمودند. اگر بشارات برای براون نازل شد، مقصود آن بود که از طریق او انتقال یابد. به عبارت دیگر، مقصود بهاءالله آشکارا چنان بود که براون لوح بشارات را ترجمه کرده انتشار دهد تا ماهیت تعالیم بهائی در گسترهء وسیع‌تری شناخته شود، و، با این کار، سبب اصلاح تحریفاتی خواهد شد که قبلاً در ارتباط با مقصود بهاءالله و ماهیت دیانت تأسیس شده توسّط ایشان انتشار یافته بود، و به این وسیله سبب آگاهی عمومی خواهد شد که دیانت جهانی جدیدی در افق تجدّد طلوع کرده است.

دارالتّحقیق بین‎المللی، واقع درمرکز جهانی بهائی، در جواب سؤال یکی از دو مؤلّف مقالهء فعلی، لوحی را مشخّص کرده است که بهاءالله در آن بیان می‌فرمایند که باید بشارات را، به طور گزینشی و فقط با کسب مجوّز کتبی، برای مقامات دولتی ارسال گردد: " بهاءالله در لوحی به تاریخ اوّل ربیع‌الاوّل 1309 (اکتبر 1891) خطاب به حاجی سیّد علی افنان در عشق‎آباد، می‌فرمایند که قبلاً هدایت فرموده‌اند که . امّا ایشان خاطرنشان می‎سازند که نباید بدون اجازهء هیکل آن را در سطحی گسترده منتشر ساخت." دارالتّحقیق همچنین می‎افزاید که، " عبدالبهاء هدایت فرمودند که لوح بشارات برای تولستوی و لرد کرزن ارسال گردد." در موقعیتی دیگر، ایشان به یکی از احبّاء توصیه می‎فرمایند که لوح بشارات را "برای تاریخ‌نویسی که آن فرد با وی ملاقات کرده" بفرستد. با توجّه به شواهد صریح که بهاءالله مخاطبان معیّنی را مدّ نظر داشته‌اند، بااطمینان می‌توان گفت که بشارات برای (یا حدّاقل جهت ارسال به) دولت‎مردان و پژوهشگران غربی، نازل شده است.

حدود آغاز قرن بیستم، گروهی از پژوهشگران در اروپا ظهور کردند که دربارۀ پدیدهء جدید دینی و اجتماعی، ظهور دیانتی جدید، نهضت بابی، که تکامل یافته و اکنون به نام دین بهائی شناخته می‎شود، به جمع‌آوری اطّلاعات پرداختند. این پژوهشگران تعلیم دیده و فوق‎العاده قابل و لایق یافته‌های خود را بر منابع اوّلیه، شرح‌ها و گزارش‌های دست اوّل، و نیز تجربیات و مکاتبات شخصی خویش با مؤمنین به دین بهائی مبتنی ساختند. به‌علاوه، این پژوهشگران در مجهودات پژوهشی خود، همکاری گسترده‌ای داشتند و با کمال میل مطالب حاصله از منبع اوّلیه و اصلی و اطّلاعات کسب شده را در اختیار یکدیگر قرار دادند. فرضیات آنها، قضاوت‎های آنها و نهایتاً استنتاج‎های حاصلهء آنها هر قدر صحیح یا غلط بوده باشد، آنها، عمدتاً، در مبادرت به این کار صادقانه عمل کردند. به رغم تعصّبات پنهان آنها، تلاش کردند نسبت به موضوع بی‎طرف باقی بمانند و با این کار، معیاری نمونه برای نسل‌های آیندهء پژوهشگران به جای گذاشتند. از جمله این پژوهشگران، شوقی افندی (ولی دین بهائی، و وصیّ عبدالبهاء از 1921 تا 1957) به اثر دو تن از پژوهشگران، یعنی بارون روزِن و ادوارد براون اشاره می‌کنند:

تاریخ قدیمی‎ترین آثار منتظر شدهء عبدالبهاء به دههء نود قرن گذشته باز می‌گردد. متجاوز از چهل سنه قبل، مجلّدی از الواح عمومی از جمله طرازات، اشراقات و سایر آثار به ترتیب در عشق‌آباد (روسیه) و بمبئی طبع شد و نُسَخی از اینها، اگرچه به ندرت یافت می‎شود امّا، هنوز قابل تهیّه است. هم‎زمان با اینها، اگر نه پیش از آنها، برخی از آثار بهاءالله توسّط بخش شرق‎شناسی دانشگاه سلطنتی روسیه در سنت پترزبورگ تحت نظارت و سرپرستی مدیر آن، بارون روزِن، منتشر شد (و به طور اخصّ می‎توان اینها رادر زمرهء کتب ادوارد براون یافت) و البتّه اینها، بر خلاف آثار مطبوعه در بمبئی، فاقد تاریخ نیست.

مقالهء جالبی به زبان عربی از روزنامهء مصری الاهرام در میان مطالب بایگانی بارون وی آر روزن در بایگانی آکادمی علوم روسیه در سن پترزبورگ برای ما محفوظ مانده است. این مقاله را، که فاقد تاریخ و فقط دارای شمارۀ روزنامه (شمارۀ 5524) است، آلکساندر جی تومانسکی (1861-1920)، با نامه‎ای به تاریخ 10 ژوئن 1896، که آن را "مقاله‌ای جدید" توصیف کرده، برای روزن فرستاده است. تومانسکی، در اظهار نظر دربارهء اطّلاعات نادرست در انتشارات پیشین دربارهء ادیان بابی و بهائی، که قبلاً شرح داده شد، اظهار می‎دارد که مخالفان دیانت بهائی تا چه حدّ زیاده‌روی می‌کنند تا این دیانت را مورد انتقاد و اهانت قرار دهند:

دیگر هیچ موضوع نفرت‌انگیز و مشمئزکننده‌ای باقی نمانده که به اینها (یعنی به بهائیان) نسبت ندهند، و هیچ شرارت و رذالتی وجود نداشته که به وسیلهء آن ایشان را توصیف ننمایند. بنابراین، شایعات قوّت گرفت و اذهان آشفته و پریشان گشت و موضوع از دید ممتازترین اروپاییان پنهان بماند. در نتیجه، گروهی از مردمان دانشمند و شریف از میان آنها برخاستند تا در عقاید بابیان به تحقیق بپردازند و آداب و رسوم و عادات آنها را دریابند. یکی از آنها بارون روزِن، محقّق برجسته و والامقام، است که از جمله متخصّصان مشهور و شاخص در دارالعلم‌های [سنت] پترزبورگ محسوب می‎شود. او یکی از دانشجویان خود، سروان تومانسکی، را به شهر عشق‌آباد و سپس به ایران اعزام کرد. به این ترتیب، او مدّتی متجاوز از سه سال در میان بابیان زندگی کرد و به جمیع احکام و رسوم آنها پی برد. کتب آنها را به دست آورد، طبع نمود و در روسیه و سایر ممالک اروپایی انتشار داد. همچنین در زمرهء آنها آقای ادوارد براون – مدرّس السنۀ شرقی در دانشگاه کمبریج – بود. این [محقّق] در سال 1303 هجری به ایران نیز سفر کرد. او با اقوام گوناگون ساکن ایران زیست، از رسوم و آداب همهء آنها اطّلاعات زیادی کسب کرد و کتابهای بابی را نیز به دست آورد. از آنجا به سوریه رفت و وارد عکّا شد، و افتخار حضور در پیشگاه [] بهاءالله را یافت. به اروپا مراجعت کرد و کلّیه ملاحظات خویش را در جراید تحقیقی درج نمود.

در تضادّی چشمگیر با انتشارات منفی دربارهء نهضت‌های بابی و بهائی که در زمان حیات عنصری بهاءالله و عبدالبهاء جریان داشت، سروان الکساندر جی تومانسکی، محقّق روسی، سوگنامه‌ای را در درگذشت بهاءالله انتشار داد که در آن ایشان را کریمانه (اگر نه آنچنان که برازندهء ایشان است) مورد مدح و ستایش قرار داد:

چند روز پیش دربارۀ درگذشت رئیس و پیامبر بابیان، که روز 16 مه در عکّا (سن ژان داکر) واقع در شام رخ داد، گزارشی دریافت شد. شخص فوق‎العاده‌ای بود که توانست یک میلیون پیرو را از نقاط مختلف ایران جذب نماید و ماهیت صلح‌دوستی را به آئین بابی نثار نماید، که اکنون خصیصهء پیروان این دیانت است. این تعلیم سبب شده که ایرانی شیعهء مغرور، که فقط با هم‎دینان خود دوستی و معاشرت دارد و با مردمی که عقیده‌ای متفاوت دارند ابداً معاشرت نمی‎کند (تبرّا و تولّا)، وقتی بابی می‎شود فروتن و متواضع گردد و همه را برادر خود بداند.

تحقیقاتی که پژوهشگران اروپایی دربارۀ ادیان بابی و بهائی انجام دادند، دارای پیامدهای غیرمنتظره‎ای بود، که یکی از آنها را می‌توان با مسامحه "تأثیر مشاهده‌گر" توصیف کرد – البتّه نه به معنای دقیق علمی، بلکه از آنجایی که عمل مشاهده ممکن است بر پدیدهء مورد مشاهده تأثیر بگذارد. مسلّماً این ممکن است در مورد خود براون و نیز قضیهء بارون ویکتور روزِن مصداق داشته باشد. تاریخچهء انتقال لوح بشارات شواهد فراوانی بر این نکته به دست می‌دهد. روز 22 ژانویه 1891، بهاءالله بنفسه دین فرموده بودند که بشارات برای براون به کمبریج ارسال گردد. اندک زمانی بعد، در دسامبر 1891، بهائیان عشق‌آباد نسخه‎ای نیز برای بارون ویکتور روزِن، مستشرق روسی، ارسال نمودند. تحقیقات براون و روزِن که متعاقباً در خصوص بشارات صورت گرفت، قریباً مورد بحث واقع خواهد شد. در اینجا، "تأثیر مشاهده‌گر" بر تحقیق پژوهشگرانه در خصوص منشأ و عقاید بهائی این بود که برخی رهبران بهائی سعی کردند پژوهشگران و دولت‌مردان را با اصول و آداب و آنچه که در دین بهائی معمول است آشنا سازند. به این ترتیب، تماس‌هایی از این قبیل با پژوهشگران و دولت‌مردان بخشی از تاریخ بهائی شد.

بارون ویکتور روزِن و ادوارد گرانویل براون، در زمان خود، در زمرهء پژوهشگران برجسته دربارهء ادیان بابی و بهائی بودند، آنها با هم مظهر نه تنها خود دانش‎پژوهی، بلکه طبقهء پژوهشگران حرفه‌ای بودند. آنها پژوهشگران دینی نبودند، بلکه پژوهشگران دین بودند. بنابراین، در اوائل تاریخ دین بهائی، تعالیم بهائی نه تنها علناً به رهبران سیاسی و رهبران دینی، بلکه به رهبران اندیشه نیز اعلام گردید. به این ترتیب، بیانیۀ بهائی از "پادشاهان و رهبران مذهبی" فراتر رفته دانشگاهیان و دولت‎مردان را نیز در بر گرفت، که گروه اخیر مجاری بالقوّه برای رساندن آن به دول متبوع و اشخاص صاحب نفوذ می‌شدند.

این دانشگاهیان، به عنوان روشنفکران دولتی، به صورت مجاری مهمّی برای انتشار اطّلاعات دربارهء دین نوزاد، که از منابع دست اوّل کسب شده بود، عمل می‎کردند. با توجّه به موقعیت اجتماعی نسبتاً والای پژوهشگران (در شرق و نیز در غرب) – و با عنایت به مرجعیت قابل توجّهی که دنیای علمی بر کلّ دنیای اندیشه اِعمال می‎کرد – پژوهشگرانی از این قبیل بر وقوف عامّه بر پیام بهاءالله، اگر نه در سطح جهان، حدّاقلّ در آن زمان در کشورهایی که زندگی می‎کردند، تأثیری شگرف می‎گذاشتند.

از لحاظ تاریخی، بر شمردن یکایک این اصول مترقّی برای حدّاقل معدودی از پژوهشگران، اعم از شرق و غرب، که با دیانت بهائی آشنا شدند، جذّابیت عقلانی معیّنی داشت. شاید بهترین نمونه اسدالله فاضل مازندرانی، محقّق و مبلّغ برجسته و شهیر بهائی باشد. طبق شهادت خود او، اوّلین متن بهائی که در دوران جوانی مطالعه نمود، لوح بشارات بود و، بر حسب کیفیت همین یک لوح، به حقّانیت دین بهائی یقین تامّ پیدا کرد. مازندرانی در جای دیگر اظهار می‎دارد که لوح بشارات در قصر بهجی نازل شد. امّا شرایط دقیق نزول لوح هنوز تعیین نشده است. دربارۀ نزول این متن شاخص و متمایز بهائی چه می‌دانیم؟

کم و کیف نزول: سرنخی از "نوشتهء" بی‌نام ارسالی برای براون

بهاءالله، بعد از چهل سال دوران رسالت آن در طیّ حیات عنصری، در 29 مه 1892 صعود فرمودند. هیکل متجاوز از 000,15 لوح به زبان‌های فارسی و عربی تحریر یا تقریر فرمودند. اگر بر حسب مجلّد محاسبه گردد، تخمین زده می‌شود که کلّ آثار بهاءالله، اگر کنار هم گذاشته شود، حدود صد جلد یا حدّاقل چهل هزار صفحهء دست‌نویس خواهد شد. تعداد تخمینی اقلام بی‎نظیر بایگانی شدهء بهاءالله 7160 و کلّ اقلام تخمینی حدود 000,15 است. با توجّه به وفور متون دست‌نویس، منصفانه می‌توان گفت که بهاءالله به نحو قابل توجّهی پرکار بوده‌اند. امّا، بخش عمدهء مطالب این منبع اوّلیه، مکاتبات شخصی است نه اعلام عمومی – گو این که مورد اوّل در همان حدّ "نزولی" با مورد دوم برابر است و بنابراین تقریباً از همان مرجعیت بیانات عمومیه برخوردار است.

با این وجود، آثار رسمی‌تر و عمومی‌تر بهاءالله، با توجّه به موقعیت متمایز و ممتاز خود، و استفادهء گسترده توسّط بهائیان، به وضوح دارای مقوله‌ای خاصّ هستند. این متون شرح و تفصیل برنامه‌ریزی شدهء اصلاحات جهانی بهاءالله، درکنار اصلاحات مذهبی، هستند که لوح بشارات نمونهء عمده‌ای از آنها است. در حقیقت، ولی دینالله لوح بشارات را از جمله "اسفار جلیلهء" جمال احدیّه و یکی از "آثار عظيمه و اخيرهء قلم خستگی‌ناپذير جمال اقدس ابهی محسوب" داشته "در عداد اعلی و ابهی ثمرات جنيّهء آن خزانهء علم الهی و هدف غائی و کمال نهائی رسالت چهل سالهء آن جمال مبين" به حساب می‎آورند.

در ابتدای لوح این نکته مصرّح است که زمان نزول آن دوران عکّا (92-1868) است: "هذا نداء الأبهی الّذی ارتفع من الأفقِ الأعلی فی سجن عکّا." لوح بشارات بین سالهای 1873 (تاریخ نزول کتاب اقدس) و 1891 (سال ارسال لوح به براون و روزِن) است. باتوجّه به این واقعیت که فقره‌ای از یکی از الواح عمدهء بهاءالله که قبل از آن نازل شده، یعنی اشراقات (تاریخ تقریبی نزول 1885) در بشارت سیزدهم نقل شده، می‎توان این تاریخ را محدودتر کرد.

لغت "بشارات" پیوندهای اسلامی و مسیحی، هر دو، را دارد. در اسلام، پیامبر "بشیر"، یعنی حامل بشارت است. در ترجمهء عربی عهد جدید، "بشارات" برای واژهء gospel یا "مژده، خبر خوش" به کار رفته است. در اینجا کاربرد اصطلاح "بشارات" توسّط بهاءالله آنچه را که می‌توان "مژدهء اجتماعی" نامید بیان می‌کند – یعنی تعالیمی که به "رستگاری" جامعه به طور کلّی منجر می‎شود، که چنین هم بود.

در 29 ژانویه 1891، بهاءالله دین فرمودند لوح بشارات برای براون در دانشگاه کمبریج ارسال گردد. نسخهء خطّی در میان نسخ خطّی براون در کتابخانهء دانشگاه کمبرج محفوظ است. توصیف کوتاه براون چنین است:

(8) نامه‎ای به تاریخ 29 ژانویه 1891، از حاجی محمّد، نامهء دیگری به تاریخ 22 ژانویه همان سال از میرزا بدیع، پسر بهاءالله، هر دو به همراه نسخه‌ای از "لوح بشارات" که به نحوی مطلوب تحریر شده بود، ذیل مقولهء BBA.5 در صفحات 679-676 Catalogue and Description من کاملاً وصف شده است.

توصیف طولانی‎تر براون دربارهء این نسخهء خطّی این گونه شروع می‎شود:

اصول و احکام منتخَب بهاءالله

Ff.6 (f.1a عبارت از نوشته‌ای کوتاه، ff.6a – 6b نانوشته است)، 5/12x0/20 سانتیمتر، 13 سطر در صفحه. نوشته شده به خطّ درشت زیبای نسخ.

در این نسخهء خطّی کوچک که حاوی 15 عبارت است که بشارات (به خطّ فارسی) یا "مژده‎ها" نامیده می‎شود (که هر یک از آنها اصلاحیه یا قانونی را بیان می‌کند که به رفاه عمومی نوع بشر منجر می‌گردد و در آثار بهاءالله تجسّم یافته است). این نسخه را در تاریخ 7 فوریه 1891 از عکّا همراه با نامه‌ای از میرزا بدیع‌الله به تاریخ یازدهم جمادی‌الثّانی 1308 هجری قمری (22 ژانویه 1891) دریافت داشتم. این منتخب اصول و احکام، یا ملخّص اصلاحاتی که دیانت جدید هدف و مقصد خود قرار داده، آنطور که به نظر می‎رسد در نامه تلویحاً بدان اشاره شده، به دین بهاءالله برای استفادهء من جمع‌آوری شده است. از آنجا که به آرمان‌هایی اشاره دارد که بهاء برای هدایت پیروانش مدّ نظر داشته جالب و مهمّ است، و امیدوارم در آینده آن را به طور کامل انتشار دهم. فعلاً مجبورم به ارائهء نوشتهء ردیف f.1a ، اوّلین و آخرین عبارات، و چکیده‌ای از محتوای آن به انگلیسی قناعت کنم.

کاترین آنسورج، رئیس بخش خاور نزدیک و میانهء مجموعه نسخ خطّی و چاپی در کتابخانهء دانشگاه کمبریج، گزارش می‌دهد که صفحه‎آرایی نسخ خطّی براون به نظر نمی‌رسد که انطباق دقیقی با تفصیل کاتالوگ براون داشته باشد، امّا توضیحی در این مورد نمی‎دهد. نسخ خطّی کمبریج از ساختار زیر برخوردار است:

· نوشتهء بدون نام نویسنده در f.1a ملاحظه می‎شود

· متن لوح در f.1b شروع می‎شود، بشارات 1، 2 و (ابتدای) 3 در f.1b قرار دارند

· بشارات 3، 4، 5 درf.2a قرار دارند

· بشارات 6، 7، 8 و (ابتدای) 9 در f. 2b قرار دارند

· بشارت 9 در f. 3a و f. 3b قرار دارد

· بشارات 10 و (ابتدای) 11 در f. 3b قرار دارد

· بشارت 11 در f. 4a قرار دارد

· بشارات 12 و (ابتدای) 13 در f. 4b قرار دارد

· بشارت 13 در f. 5a قرار دارد

· بشارات 14 و 15 در f. 5b قرار دارد

یادداشت مقدّماتی (که براون "نوشته" می‎خواند) در صفحهء اوّل نسخهء براون از لوح بشارات مشاهده می‎شود. اصل این یادداشت، که در نسخهء خطّی بشارات متعلّق به بارون روزِن وجود ندارد، معلوم نیست. ترجمهء براون از "نوشتهء" مزبور یا یادداشت مقدّماتی (با آوانویسی مؤلّفین مقالهء حاضر طبق اصل فارسی آن) به شرح زیر است:

این احکام و اودین الهی از قبل در الواح متفرّقه و کتاب اقدس و اشراقات و تجلّیات و طرازات و غیرها نازل حسب‌الدین الأقدس الأعلی جمع شد تا کلّ بر فضل و رحمت و عنایت حقّ جلّ جلاله در این ظهور اعظم و نبأ عظیم آگاه شوند و به شکر و حمد مقصود عالمیان مشغول گردند. إنّه یؤیّد عباده علی ما أراد و هو الدین الحکیم.

یادداشت مزبور اطّلاعاتی کلیدی دربارهء نزول لوح بشارات را به دست می‎دهد و آن این که برخی "احکام و اودین الهی" در تدوین یا "نزول مجدّد" لوح بشارات "جمع شد." این کشف دربارهء شرایط حاکم بر نزول لوح بشارات در جریان مطالعهء فعلی مورد بررسی بیشتر قرار خواهد گرفت و در ابتدا نامهء ضمیمهء لوح که به قلم یکی از ابناء بهاءالله، یعنی میرزا بدیع‌الله است (که بعداً با رهبران جامعهء بهائی، یعنی عبدالبهاء و ولی دینالله مخالفت کرد)، تجزیه و تحلیل خواهد شد.

کم و کیف نزول: سرنخ‌های بیشتر از نامهء ارسالی میرزا بدیع‌الله به براون

همراه با لوح بشارات که که براون به تقاضای روزِن برای او فرستاد، نسخه‌ای از نامهء ضمیمه را که میرزا بدیع‌الله به تاریخ 22 ژانویه 1891 نوشته بود، ارسال داشت. براون دربارهء این نامهء ضمیمه به روزِن نوشت: "همچنین متن کامل نامهء پسر بهاء، میرزا بدیع‌الله، را همراه با لوح می‎فرستم، زیرا تصوّر می‎کنم ممکن است برای شما جالب باشد." نامهء ضمیمه، که ظاهراً توسّط میرزا بدیع‌الله نوشته شده، همراه با یادداشت مقدّماتی (نوشتهء مذکور در صفحهء اوّل متن)، به مقصود پروفسور براون در معرفی بشارات کمک کرد. این نامهء مختصر گوشه‌ای از فرایندی را که طیّ آن لوح بشارات تدوین شده نشان می‌دهد. متن کامل نامهء ضمیمهء بدیع‌الله به این شرح است:

بسمه المؤلّف القلوب بسمه العزیز المحبوب حمد خدا را که بر الفت اولیا و محبّتشان افزوده. هر یوم ذکر بدیع و کلمهء بدیعه از خزائن افئده ظاهر فرموده به شأنی که نفوس مستعدّهء مطمئنّه را جذب نموده. تعالی بیانه و تعالی برهانه و لا اله غیره. نامهء آن حبیب روحانی وجود را تصرّف نمود و ابواب فرح و سرور را گشود. فی‌الحقیقه، بهجت و فرح مجسّم شد و به صورت ورق ظاهر؛ ورودش بهجت و عَرفش نعمت. از حق می‎طلبم این نعمت تغییر نیابد و تبدیل نشود و از سماء اراده منع نگردد، أنّه هو الفضّال الکریم. نامهء دوست به دوست نعمتی است بزرگ، مقامش عالی، به شأنی که لئالی بحور به آن معادله ننماید. وقتی از اوقات این کلمهء علیا از مشرق بیان مقصود عالمیان مُشرق، قوله عزّ بیانه: از برای نفحات وحی اگر بتوان مثل و مانندی تصوّر نمود، نفحات بیان دوستِ صادق است. صدق‎الله العلیّ العظیم.

بعد از ورود نامه و مشاهده و قرائت ، قصد افق سماء دین نموده أمام وجه عرض شد. فرمودند، "لله الحمد بر دینی قائمند که سبب راحت عباد و آسایش مَن فی‎البلاد است. شهادت می‌دهیم که سدرهء محبّت را به ید استقامت کِشت و از نیسان قرب و مودّت آبش داده و این سدره عنقریب به اثمار ظاهره و باطنه مشاهده گردد. این اثمار جنیّه به فضلالله دائم و باقی است." انتهی.

چندی قبل بعضی از احکام الهی که در الواح متفرّق بود، نزد آن حبیب روحانی ارسال شد و بعد از عرض در ساحت اقدس فرمودند، "آنچه تا حال اودین و احکام جمع شده، یعنی احکامی که سبب ظهور عنایت حق جلّ جلاله است، بنویسید و ارسال دارید." و بعد، آنچه ثبت و تا حال جمع شده در حضور عرض شد و ارسال گشت. امید آن که اهل عالم بما ینفعهم آگاه شوند و به آن تمسّک نمایند. از حق می‌طلبم بر نور محبّت در هر حین بیفزاید. انّه علی کلّ شیءٍ قدیر و بالاجابة جدیر. 22 ک2 1891 مطابق 11 ج الثّانی 1308. بدیع

روزِن، در پاورقی، توضیح می‌‎دهد که "آن حبیب روحانی"، همانطور که سبک مکاتباتی ایرانی به وضوح نشان می‎دهد، اشارهء مؤدّبانهء مرسوم غیرمستقیم به مخاطب نامه، یعنی خود ادوارد براون است. این بدان علّت که عبارت فارسی "آن حبیب روحانی" اشارهء روشن و شفّافی به دوم شخص ("شما")، به صورت استعارهء واژگانی سوم شخص برای اشاره به دوم شخص است. در واقع در سبک مکاتباتی فارسی بسیاری از عبارات برای اشارهء غیرمستقیم به مخاطب وجود دارد، مانند "آن جناب"، که عملاً اشاره به دوم شخص دارد. به این ترتیب، "آن حبیب" اطناب سخن فارسی برای "شما" است، و نوع متفاوتی از این عبارت را که میرزا بدیع‌الله به کار برده ناگزیر اشارتی به خود پروفسور براون است.

به متون باید با احتیاط و خردمندانه نظر انداخت. در اینجا، مؤلّف اسمی ضرورتاً مؤلّف واقعی نیست. آیا این نامهء ضمیمه را واقعاً میرزا بدیع‌الله نوشته بود؟ براون دربارهء تشابه بین متن نامهء ضمیمه و بشارات چنین اظهار نظر می‌‎کند: "تصوّر می‎کنم بهاء غالباً به این ترتیب از گفتارهای پیشین خویش در جریان سایر رساله‌ها نقل قول می‌کند. مثلاً مشاهده می‌کنید که پسرش، میرزا بدیع‌الله، نامه‌اش (نسخهء ضمیمه) را با این کلمات خاتمه می‎دهد..." و سپس عبارت عربی را که "خیلی شبیه کلمات پایان‌بخش بشارت چهاردهم است" نقل می‌کند. در اینجا، براون، با نشان دادن شباهت متنی بین بخش پایانی نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله و انتهای بشارت چهاردهم، و با این اظهار نظر که بهاءالله غالباً از بیانات خود نقل قول می‌کنند، عملاً، بدون آن که متوجّه باشد، تلویحاً اشاره می‌کند که نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله، با توجّه به این نکته که یکی از عباراتش عملاً مشابه انتهای بشارت چهاردهم است، ممکن است واقعاً کلمات نفس بهاءالله باشد.

اگرچه براون تا بدان حدّ پیش نمی‌رود که مطرح نماید که بهاءالله مؤلّف واقعی نامهء ضمیمه‌اند، امّا سبک خود نامه به ظنّ قوی با سبک بهاءالله مطابقت دارد و به نحوی بارز بلیغ و فصیح است. وجود عبارتی در نامهء ضمیمه که مشابه جمله‌‎بندی مذکور در خود لوح بشارات باشد سرنخ درونی وسوسه‌انگیزی – و شاید مستند قطعی و از لحاظ تعیین منبع مهم – به دست دهد که بهاءالله مؤلّف واقعی نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله بودند. مقایسهء کلام با دفتر خاطرات میرزا بدیع‌الله، نه شباهت بلکه، اختلاف و ناهمخوانی دیگری را نیز بین دو متن آشکار می‌سازد. سبک نویسندگی و ادبی میرزا بدیع‌الله (که نمونهء آن در دفتر خاطراتش مشاهده می‌شود) به ظنّ قوی قابلیت پیچیدگی نسبی مشهود در نامۀ ضمیمه را دارا نیست. طبق این نظریه (که بهاءالله مؤلّف واقعی نامهء ضمیمه‌اند)، نسبت دادن نامهء ضمیمه به میرزا بدیع‌الله ترفند و تدبیری ادبی یا وسیله‌ای بود که برای توضیح مقصود از لوح بشارات در طیّ انتقالش به پروفسور براون به کار رفته بود. به این ترتیب، دقیقاً به همان طریقی که بهاءالله الواح را به "زبان" میرزا آقاجان، کاتب معروف هیکل ، نازل می‎فرمودند، "نامهء ضمیمهء" میرزا بدیع‌الله نیز ممکن است، فی‌الحقیقه، توسّط نفس بهاءالله نوشته شده باشد. امّا تعیین قطعی آنها مستلزم تحقیق بیشتر است. تحلیل دقیق سبک‌شناسی برای توجیه این نظریهء تحقیق موقّت و محتاطانه ضروری است.

اگرچه نامهء ضمیمه به وضوح خطاب به براون نوشته شده، امّا آیا خود بشارات خطاب به کیست؟ با آن که بنا به تصریح ادیب طاهرزاده مخاطب لوح بشارات معلوم نیست، آنچه که معلوم است این که ادوارد براون یقین کرد که بهاءالله شخصاً لوح بشارات را برای براون نازل کرده‌اند. بارون روزِن می‌نویسد:

ادوارد براون این فرض را مسلّم می‌داند که کلّ رسالهء مزبور برای او تدوین شده و او حقّ دارد چنین فکر کند، زیرا نامهء بدیع‌الله، پسر بهاءالله، که رساله [بشارات] با آن برای او [براون] ارسال شد، واقعاً هیچ تعبیر دیگری را اجازه نمی‌دهد، زیرا خواننده اکنون از نقل قول از متن [نامه] وضعیت مربوط به کم و کیف ارسال رساله را در خواهد یافت.

منطق در اینجا این است که شخصی که لوح بشارات برای او نازل شد، همان است که لوح بشارات برای او فرستاده شد، هر چند که برای مقصدی نهانی (یعنی برای ترجمه و انتشار برای اهل غرب) بوده باشد. به این ترتیب روزِن مستقلّاً بر باور براون که بشارات برای شخص او نازل شده، صحّه می‌گذارد: "براون این نکته را مطرح می‌کند که رسالهء بشارات مخصوصاً برای او تدوین شده است. امّا، به خود جرأت داده تصوّر می‌کنم که لوح بشارات ابتدا برای ادوارد براون تدوین نشد بلکه برای مقامات "مذهبی سایر ادیان" در شهر یا منطقه‌ای که بابیان سکونت دارند و بخصوص برای مقامات روسی در عشق‌آباد نازل شد." این نظریه که بشارات برای "مقامات روسی در عشق‌آباد" بود با اطّلاعات جدید ارسالی از دارالتّحقیق مرکز جهانی بهائی (به سطور فوق مراجعه شود)، که "نسخه‌ای از لوح بشارات به مقامات دولتی تسلیم گردد"، انطباق دارد.

علیرغم باور براون، روزِن این نظریه را که بشارات در اصل برای براون تدوین شده مورد تردید قرار می‌دهد و نظریهء دیگری را که مبتنی بر زمینه‌های تاریخی معاصر است مطرح می‌سازد. او در ادامه می‌گوید که خبر قتل فردی بابی [حاجی محمّدرضا اصفهانی] به دست شیعیان عشق‌آباد در سال 1889 می‎تواند انگیزهء ارسال آن بوده باشد. روزِن نتیجه‌گیری می‌کند، "احتمالاً مقصود از رسالهء «بشاراتِ» بهاءالله جواب گفتن به مؤمنان در مقابل سؤالاتی از این قبیل [نحوهء رفتار با پیروان سایر ادیان و نفوسی از سایر فرهنگها و نحوهء سلوک نسبت به اولیاء امور و غیره] است که بهاءالله بنفسه بیان کرده است." استدلال متقابل روزِن در مقابل نظریهء براون – که لوح بشارات برای او نازل و جهت او ارسال شده – در متن زیر مشاهده می‌شود:

ادوارد براون شخصاً برای کلّیه رهبران بهائی، از جمله خود بهاءالله، به علّت هم‌دردی‌اش با بابیان، و نیز برای اطّلاعات عمده‎ای که دربارهء تعالیم بابی داشت، شناخته‌شده‌تر از آن بود که به "روشن شدن" با چنین بیان چکیده‌ای دربارهء این تعالیم نیازی باشد. این با قضیهء مقامات مذهبی سایر ادیان که هنوز با آئین بابی آشنایی ندارند، متفاوت است. نمایندگان بابی در عشق آباد بلاتردید دربارهء مکاتبات خود با روس‌ها، دربارهء مذاکرات خود با آنها و، علاوه بر سایر موارد، دربارهء سؤالاتی که باید غالباً به آنها ارجاع شده باشد، باید به عکّا گزارش داده باشند. بخصوص با قضیه مشهور قتلی که در طیّ آن فردی بابی به دست شیعیان در سال 1889 کشته شد، احتمالاً دلایل موجّهی برای طرح چنین سؤالاتی داشته‌اند. جواب دادن به سؤالات مؤمنین که بهاءالله شخصاً مطرح کرده، به احتمال قوی هدف و مقصود رسالهء بشارات بوده است. به نظر من تنها با در نظر داشتن این مقصود است که می‌توان فقدان کامل چکیدهء عقاید جزمی [از متن] را توضیح داد. با ملاحظهء دقیق چهارده "بشارت" مکشوف خواهد شد که تمام آنها جز جواب‌هایی به سؤالات طبیعی نیست، از قبیل: نگرش شما نسبت به پیروان سایر ادیان چیست؟ آیا وفاداری خود به مقامات محلّی را ثابت می‌کنید؟ آیا از یاد گرفتن زبان محلّی خودداری می‌کنید؟ آیا دینتان شما را ملزم می‎کند به زیارت اماکن مقدّسه بروید؟ و غیره و غیره. حتّی فقرهء عجیب بشارت نهم، اگر به صورت جوابی دربارهء نگرش پیروان دیانت جدید به مقام کشیشی مسیحی در نظر گرفته شود تا حدّی روشن‎تر می‌شود.

در اینجا، روزِن دربارهء کم و کیف تاریخی که ممکن است سبب نزول بشارات شده باشد به گمانه‎زنی مبادرت می‎کند. این مطلب برای روزِن غیر قابل تصوّر بود که، با توجّه به این که براون یکی از پژوهشگران پیشرو دربارهء نهضت بابی بود که در دیانت بهائی تکامل یافته بود، بهاءالله این لوح را مخصوصاً برای او نازل کرده باشند. (در این زمان، پژوهشگران بین "بابی" و "بهائی" فرقی قائل نمی‌شدند یا به بررسی وجوه تمایز ایجاد شده نمی‌پرداختند.) آنچه که برای روزِن منطقی‌تر جلوه می‌کرد توضیحی تاریخی بود. او دقیقاً می‌دانست که ادیان بابی و بهائی مناقشهء قابل توجّهی را پدید آورده‌اند که، جدا از واقعهء قتلی که در بالا به آن اشاره شد، به شهادت تعداد معتنابهی از پیروان آنها منجر شده است. با توجّه به این قضیه، روزِن آشکارا احتجاجی را زمینهء بلافصل تاریخی مشاهده می‌کرد که در آن بعضی موضوعات (یا به قول روزِن "سؤالات") مطرح شده است. بنا به گفتهء روزِن، این سؤالات که توسّط افراد خارج از این ادیان مطرح شده وجود جواب‌های حاضر و آماده را ایجاب می‌کرد و به این ترتیب سبب نزول لوح بشارات گردید.

آیا حق با براون بود یا روزِن؟ شاید هر دو محقّ بودند. از طریق براون، برخی از جوابها به این سؤالات مبرم را می‌شد در اختیار دنیای انگلیسی‌زبان قرار داد. این واقعیت که نسخه‌ای از بشارات مستقلّاً برای بارون روزِن ارسال شد، همین مقصود را، امّا برای مکانی دیگر، نشان می‌دهد. درست مانند قضیهء براون، آشکارا این امید وجود داشت که روزِن بشارات را ترجمه کرده انتشار دهد. به این ترتیب این لوح به دو زبان عمده، انگلیسی و روسی، در دسترس همگان قرار می‌گرفت. دربارهء این انگیزهء خاصّ برای نزول لوح بشارات، نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله سکوت می‌کند.

نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله اساساً بر آنچه که در "نوشتهء" بدون نام، یا یادداشت مقدّماتی، آمده صحّه می‌گذارد. امّا نامهء ضمیمه صریح‌تر است: "بعد از عرض در ساحت اقدس فرمودند، آنچه تا حال اودین و احکام جمع شده، یعنی احکامی که سبب ظهور عنایت حق جلّ جلاله است بنویسید و ارسال دارید. و بعد آنچه ثبت و تا حال جمع شده در حضور عرض شد و ارسال گشت." در اینجا، به نظر می‌رسد که بهاءالله دین فرموده‌اند که برخی از مهم‌ترین احکام و اصولی که از خصائص برجسته و چشمگیر دیانت بهائی است، جمع شود. سپس اینها جمع‌آوری و در آنچه که لوح بشارات شد، تدوین گردید. اگر این نظریه در مقابل موشکافی و تحلیل متنی بیشتر، ثبات داشته و صحّتش اثبات گردد، در این صورت این نظر مبیّن پیشرفتی در بازسازی شرایط و کم و کیف نزول این لوح مهمّ بهاءالله است.

یادداشت بی‎نام مقدّماتی و نیز "نامهء ضمیمه"، هر دو، حاکی از آن است که بشارات اساساً مجموعه‌ای از اصول و احکام برجستهء بهاءالله است. امّا در ادامهء "نامهء ضمیمهء" مذکور آمده است، "و بعد، آنچه ثبت و تا حال جمع شده در حضور عرض شد و ارسال گشت." این نشان می‌دهد که بهاءالله کلّ این جریان را دین فرموده‌اند، که شامل سه مرحله می‌شود، یعنی: 1) "و بعد آنچه ثبت و تا حال جمع شده"؛ (2) "در حضور عرض شد" و (3) "و ارسال گشت". توجّه داشته باشید که "نامهء ضمیمهء" میرزا بدیع‌الله مورّخ 22 ژانویه 1891، یک هفته قبل از "نامهء ضمیمهء" حاجی محمّد، مورّخ 29 ژانویه 1891 ارسال گشت. بر مبنای قرائت دقیق و تحلیل "مقدّمه‌های" بشارات (یعنی "نوشتهء" بی‌نام و نامهء ضمیمهء میرزا بدیع‌الله)، نگارندگان این مقاله بازسازی شرایط حاکم بر نزول لوح بشارات را به این صورت حدس می‎زنند:

1- "و بعد آنچه ثبت و تا حال جمع شده": در اینجا بهاءالله کسی (احتمالاً بدیع‌الله) را مأمور جمع‌آوری "بعضی از احکام الهی که در الواح متفرّق بود" می‎فرمایند. طرح کلّی آن به صورت پانزده اصل بشارات در آمد.

2- "در حضور عرض شد": سپس کسی (میرزا بدیع‌الله؟) "[مجموعه احکام الهی منتخَب را] عرض در ساحت اقدس [یعنی بهاءالله]" نمود. بهاءالله تصویب فرمودند و شاید (یا احتمالاً) پانزده اصل را در آنچه که اکنون متن فعلی بشارات است، تدوین نمودند.

3- "و ارسال گشت": سپس، طبق هدایات بهاءالله، حاجی محمّد، روز 29 ژانویه 1891، بشارات را، همراه با نامهء ضمیمهء خود و میرزا بدیع‌الله (که یک هفته قبل، روز 22 ژانویه 1891 نوشته شده بود)، همراه با یادداشت مقدّماتی با منشأ نامعلوم روی صفحهء اوّل بشارات گذاشته برای براون به دانشگاه کمبریج ارسال نمود.

کم و کیف نزول: سرنخ‌های بیشتر از نامهء ضمیمهء ارسالی حاجی محمّد به براون

همراه نسخهء خطّی لوح بشارات که براون بنا به تقاضای بارون روزِن برای او فرستاد، نسخه‌ای از نامۀ ضمیمهء حاجی محمّد، به تاریخ 29 ژانویه 1891 را نیز ارسال داشت که متن آن چنین است:

هوالله

فدایت شوم بعد از حمد مقدّس از عالم حدود ربّ ودود و مالک غیب و شهود و اعتراف بر تقدیس و تنزیه ذات مقدّس، عرض می‎شود رقیمهء روحانیۀ کریمۀ جناب عالی که تاریخ نداشت واصل و زیارت شد و سبب فرح و سرور و علّت بهجت و نشاط گردید. چه که مبشّر صحّت و سلامتی، که از اعظم نعما و مواهب الهی است، بود. فی‌الحقیقه چشم و دل از مشاهده‌اش روشن گردید. الحمدالله بکلّ محبّت قیام نموده‌اید و به خدمت مشغول و به بدایع فضل الهی فائز. قدر این نعمت جاودانی را نفوس مؤیّده دانند. امید یوم به یوم به آنچه شایستهء علوّ همّت است موفّق گردند، چنانچه هستند و از جواهر ثمرهء وجود انسانی بهره‌مند شوند. دیگر از وصول عریضهء فانی اوّل و ثانی را مرقوم داشته بودند، مع ظهور مراحم خود را؛ ممنون شدم اگرچه این ذرّه لایق ذکری نه، ولی از فضل الهی واسطهء فیوضات شده و خود هم نصیبی برداشته چنانچه چندی یک دفعه به زیارت دستخطّ آن جناب فائز. باری، اگرچه در عریضه‌نگاری تأخیر حاصل شد، ولی منتظر عنایتی از مقصد بودم تا این که، بحمدالله، اعظم از آنچه در نظر بود رسید. جزوه‌ای با تعلیقهء هء مولایی، آقای آقا میرزا بدیع‎الله، روحی فداه. دیگر چه عرض نمایم که چه قدر مبسوط و شاکر شدم که به شوق و اشتیاق و سرفرازی عریض عرض می‌نمایم. این که ارادهء توجّه به لندن داشته‌اید، انشاءالله به کمال صحّت مراجعت نموده‎اید. این که مرقوم فرموده بودند که بسیار مطالب بوده و مجال نداشته‌اند، انشاءالله از بعد سرافراز فرموده‌اند. چه که از بیانات بدیعهء کریمهء روحیهء آن جناب روح جدید بر هیکل دمیده می‎شود، چه که تمامش مدلّ و مُشعر بر محبّت خاصّه و جذب و اشتیاق است. این نبوده مگر از نیت خالص و قلب صافی آن جناب که کلمات مؤثّر واقع شد. دیگر، دوستان این ارض سلام و اشتیاق می‎رسانند و بحمدالله ملالی ندارند. دیگر، چون پوسته عازم است، عریضه مختصر شد. زیاده مصدّع نمی‎شوم. همه روزه متوجّه خطوط عالیه می‎باشم. سرافراز فرمایید. روحی فداک. اقلّ، الحاج محمّد. مورّخ 29 ژانویه 1891 مطابق 18 جمادی ثانی 1308.

همانطور که خواننده به وضوح می‌تواند مشاهده نماید، نامهء حاجی محمّد از لحاظ اطلاعات مفید مرتبط با لوح بشارات مطلب زیادی نمی‌افزاید. آنچه که به نظر می‌آید تنها اشاره به لوح مزبور باشد این عبارت است: "جزوه‌ای با تعلیقهء هء مولایی، آقای آقا میرزا بدیع‎الله، روحی فداه." اگر در اینجا اشاره به لوح بشارات باشد، در این صورت عبارت مزبور به همان اندازه که مسأله‌ساز است، بیهوده هم هست، زیرا حاجی محمّد ظاهراً تصوّر می‌کند که لوح بشارات عملاً کار میرزا بدیع‌الله است! این نابهنجاری انتسابی را می‌توان با نظریهء جمع‌آوری و تدوین لوح بشارات، که در بالا مطرح شد، توضیح داد. در آن نظریه این نکته مطرح است که بهاءالله میرزا بدیع‌الله را هدایت فرموده‌اند که: (1) بشارات را از تعالیم اصلی کتاب اقدس و متون تکمیلی تدوین نماید؛ (2) مجموعهء جمع شده را برای بررسی و تصویب به بهاءالله تقدیم کند (که اصلاح و ویراستاری توسّط بهاءالله کاملاً محتمل است)؛ و (3) سپس بشارات را برای براون بفرستد تا او را با برخی از اصول و احکام متمایز دین بهائی آشنا سازد، علی‌الخصوص بدان علّت که اینها به اسلام و مسیحیت مرتبط می‌شوند.

اگر این بازسازی کم و کیف نزول لوح بشارات اساساً صحیح باشد، سؤالی که باقی می‌ماند این نیست که بشارات چگونه نازل شد، بلکه چرا نازل شد. نظریهء بارون روزِن قبلاً مطرح شد (به سطور فوق نگاه کنید). امّا، قبل از تعیین فحوای کلام، باید متن را تعیین کرد، یا حدّاقلّ توضیح داد چرا مغایرت‌های چشمگیر متنی بین نسخهء خطّی بشارات براون و روزِن وجود دارد.

مغایرت‌های متنی در بشارات: نسخهء خطّی بارون ویکتور روزِن

روسی اوّلین زبان اروپایی است که آثار بهاءالله به آن ترجمه شد. یکی از دلایل آن این است که، در طی قرن نوزدهم، امپراطوری روسیه به رویدادهای جاری و تحوّلات سیاسی که در ایران روی می‌داد، بخصوص وقایعی که حول ظهور ادیان بابی و بهائی رخ می‎داد، فوق‎العاده علاقمند بود. ایران همیشه مورد توجّه سوق‌الجیشی برای علائق جغرافیایی سیاسی روسیه بوده است.

این علاقهء خاصّ روسیه به ایران در صدها، اگر نه هزارها، سند و نوشته‌ای که توسّط حکومت قبل از انقلاب روسیه جمع‌آوری شده عینیّت یافته است. ازجمله این مطالب، که به طور مداوم به درون امپراطوری روسیه جریان داشت، اطّلاعاتی دربارۀ نوشته‌های اصلی ادیان بابی و بهائی بود. خوشبختانه این اطّلاعات به طور مرتّب و منظّم توسّط نمایندگان سیاسی و پژوهشگران روسی که در ایران کار می‌کردند تهیّه و تأمین می‌شد. از جمله این نمایندگان سیاسی روسیه خاورشناسان تعلیم‌دیده‌ای هم بودند که می‎توانستند به نحوی صحیح اهمّیت نسخه‌های گوناگون خطّی بابی و بهائی را که جمع کرده بودند تعیین کنند. در سال 1877، اوّلین بخش مجموعه‌ای از نسخ خطّی از نوشته‌های بهاءالله، توسّط بزوبرازوف M. Bezobrazoff، به کنسول جنرال روسیه در آذربایجان (ایران) تحویل شد، و سپس به وسیلهء ام آ گامازوف M. A. Gamazoff به کتابخانهء دپارتمان آموزشی وزارت امور خارجه ارسال گردید.

عمل جمع‌آوری، حفظ، شناسایی، طبقه‌بندی، مطالعه، ترجمه و انتشار مطالب مربوط به ادیان بابی و بهائی توسّط تعدادی از افراد انجام می‌شد که مهم‌ترین و برجسته‌ترین آنها مأمور سیاسی و محقّق، آ گ تومانسکی، و بارون ویکتور روزِن، دانشگاه برجسته بودند. برخی از سایر شخصیت‎های صاحب‌نام عبارت از پژوهشگرانی مانند پروفسور ژوکوفسکی V. A. Zhukovski و دُرن B. Dorn ، و مأموران سیاسی باکولین F. A. Bakulin، بزوبرازوف، و گامازوف بودند. فرد اخیر ریاست دانشکدهء زبانهای شرقی را در بخش آسیایی وزارت امور خارجه به عهده داشت. محقّق برجستهء روسی، ایوانف W. A. Ivanow در جمع‌آوری نسخ خطّی – و بخصوص تصاویر چاپی – مشارکت عمده‎ای نمود.

طبقه‌بندی، شناسایی و توصیف این نسخه‌های خطّی و نیز تأسیس انجمن جغرافیای روسیه را باید به حساب بارون ویکتور روزِن گذاشت. روزِن سردبیر گاهنامهء خاطرات (یادداشت‎های) بخش شرقی انجمن (سلطنتی)باستان‎شناسی روسیه بود که با عنوان اختصاری‎اش ZVORAO شناخته می‏شود، و ترجمه‌های او و تومانسکی از متون بهائی در آن به چاپ می‌رسید. این نشریه گسترهء وسیعی از موضوعات از جمله تاریخ، زبان‌شناسی، دین و فرهنگ را تحت پوشش داشت.

بارون روزِن، یکی از اشراف آلمانی‌تبار روسی، استاد درس عربی، رئیس شاخهء شرقی انجمن باستان‎شناسی روسیه، و مترجم چندین اثر بهائی به روسی بود. او مجلّدی از رساله‌های بهاءالله را به زبان اصلی فارسی و عربی برای نشر آماده ساخت و توصیف بسیاری از نُسَخ خطّی بابی و بهائی را از خود به جای گذاشت، که اکنون به مجموعه نسخ خطّی شاخهء سن پترزبورگ مؤسّسهء مطالعات شرقی آکادمی علوم روسیه تعلّق دارد. روزِن برخی از رساله‌های مهم، مانند سورةالملوک، را که از قلم بهاءالله نازل شده، شناسایی نمود. روزِن شاگردانش، تومانسکی و دیگران را تشویق کرده مطالب مربوط به ادیان بابی و بهائی را جمع‌آوری و مطالعه نمایند.

در سال 1891، بهائیان عشق‌آباد نسخه‌ای از بشارات را برای بارون روزِن فرستادند که متعاقباً توسّط روزِن ترجمه و منتشر شد و به دنبال آن مقاله‌ای در این نشریه درج گردید که در آن، روزِن دربارهء بشارات نظرات بیشتری ابراز داشت. نسخهء خطّی فرستاده شده برای روزِن متعلّق به شخص او بود و بنابراین در مجموعهء خاورشناسی قرن نوزدهم سن پترزبورگ حفظ نمی‌شود. بنابراین، نسخهء خطّی روزِن از لوح بشارات، بر خلاف نسخهء خطّی خود براون از همان لوح، در دسترس نیست و شاید دیگر وجود نداشته باشد.

عجیب این که، در نسخهء خطّی روزن از بشارات، فقرۀ مربوط به سلطنت مشروطه در بشارت پانزدهم (که در نسخهء خطّی براون وجود دارد) به نحو بارزی مفقود است، در حالی که بقیهء بشارت پانزدهم به بشارت چهاردهم پیوسته شده است. به این ترتیب، از لحاظ ساختاری و شماره، نسخهء خطّی روزِن از 14 – و نه 15 – بشارت تشکیل شده است. هنوز معلوم نیست که آیا حذف فقرهء مزبور عمداً صورت گرفته یا ناشی از اشتباه کتابت بوده است. این مغایرت عمدهء متنی را براون به عنوان "حذف مصلحتی" توصیف کرده است.

طولی نکشید که بارون روزِن موضوع بشارات پانزدهم را از همکارش در کمبریج، یعنی ادوارد براون فهمید. این کشف مطالعهء جداگانه‌ای را سبب شد به طوری که بارون روزِن عملاً دو مقاله دربارهء بشارات در نشریهء درج کرد. اینها در زمرهء اوّلین مطالعات آکادمیک است که دربارهء یک متن بهائی منتشر میشد. اوّلین مطالعه انتشار خود متن، همراه با ترجمهء فارسی لوح به شکلی بود که دریافت کرده بود. اندکی بعد، روزِن موضوع بخش مفقوده را دریافت، و مغایرت‎ها با نسخهء دیگر، احتمالاً نسخهء خطّی کمبریج، را بررسی کرد.

براون، در نامه‌ای به تاریخ 9 اکتبر 1892 به بارون روزِن، اطّلاع می‌دهد: "مقابلهء بشارات را برایتان می‎فرستم. در حاشیهء نمونهء چاپی که برایم فرستادید آنها را وارد کردم." براون می‌افزاید که تفاوت عمده بین نسخهء خطّی بشارات که در اختیار او است، و نسخهء خطّی روزِن این است: "(1) حذف بشارت پانزدهم دربارهء مزایای جمهوریت، یا، همانطور که متن نشان می‎دهد، حذف آنچه که ما "حکومت مشروطه" می‌نامیم، در نسخهء خطّی شما." براون با توضیح روزِن موافق است که بشارت پانزدهم به دلایل مصلحتی حذف شده است: "ابداً شک ندارم که که حدس شما در مورد دلیل این حذف کاملاً صحیح است. در لوح سلطان نیز که در مقالهء شخص سیّاح نقل شده مواردی حذف شده است، که بدیهی است برای اجتناب از آزردن خاطر افراد غیربابی صورت گرفته است."

بارون روزِن به همین تفاوت توجّه می‌کند، "از دلایل مذکور در مقالهء ادوارد براون، که نویسنده محبّت کرده برایم فرستاد ... دریافتم که نسخهء رسالهء بشارات از عکّا برای ادوارد براون نیز فرستاده شد و این که نسخهء مزبور حاوی 15 بشارت است نه 14." بر خلاف براون، روزِن موضوع را "حذف مصلحتی" بشارت پانزدهم نمی‌داند. نظریهء روزن، بر خلاف او، این است که بشارت پانزدهم "افزایش" مصلحتی (و نه حذف مصلحتی" به نسخهء خطّی براون است تا "موجب خرسندی انگلیسی‌ها" شود، زیرا به نظام پارلمانی و سلطنت مشروطه مربوط می‌شود.

براون تفاوت دوم را نیز بین دو نسخهء خطّی متوجّه می‌شود: "(2) جا‌به‌جایی قسمت طولانی نسخهء من که در نسخهء شما به لوح خاتمه می‌دهد." براون می‌افزاید، "معدودی مغایرت‌های لفظی نه چندان مهم هم وجود دارد ... که همهء آنها را در حاشیه یادداشت کرده‌ام." بنابراین، مقالهء دوم روزِن مندرج در نشریه بر مسألهء بشارت پانزدهم و مغایرت‌های جزئی متنی بین نسخ خطّی سن پترزبورگ و کمبریج متمرکز شد. تفاوت‌های بین نسخ خطّی براون و روزِن توسّط روزِن تحت سه مقوله طبقه‌بندی شده است:

1- خطاهای املائی ناچیز فاقد اهمّیت.

2- موارد حذف یا افزایش بعضی واژه‌ها و جابجایی کلمات. این موارد نادرند و هرگز معنی [متن] را تغییر نمی‎دهند.

3- "تحریفاتی" در نسخهء براون: (الف) فقرهء مربوط به سلطنت مشروطه؛ (ب) یادداشت / نوشتهء مقدّماتی در صفحهء اوّل خود بشارات (که در بالا بحث شد).

مسألهء این مغایرت‌های متنی (و این که چرا وجود دارند) تا کنون، نه در مجهودات پژوهشی به طور کامل مورد بررسی قرار گرفته و نه منابع بهائی به خود جرأت داده‌اند توضیحی بدهند یا اعلامیهء رسمی معتبری دربارهء مغایرت‌های عمدهء دو نسخۀ خطّی براون و روزِن از بشارات صادر کنند.

انتقال بشارات به بارون ویکتور روزِن: نقش "مأمور سرّی"

با مجوّز و مسئولیت چه کسی لوح بشارات برای روزِن فرستاده شد؟ متأسّفانه، روزِن اشاره‌ای به آن نمی‌کند. روزِن، در اوّلین مقاله‌ای که دربارۀ بشارات در نشریه درج کرد، می‌نویسد، "رسالهء جدید از عشق‌آباد به ما تسلیم شده است." در اینجا، روزِن افشا می‎کند که کسی – که با عبارت "طرف مکاتبهء من" از آن یاد می‌کند – لوح بشارات را در دسامبر 1891 برای او فرستاد. امّا، در هیچیک از این دو مقاله کاتب را، که نسخهء خطّی به دست او نوشته شده، مشخّص نمی‌کند. ضمیمهء نسخهء خطّی روزِن، به اصطلاح، "نامهء ضمیمه"ای وجود دارد که در معرفی بشارات به روزِن به کار رفته است. در مقالهء Eshcho o Poslanii، به این نامهء ضمیمهء بدون نام به طور گذرا و با لاقیدی، بدون هیچ توضیح اضافی، اشاره شده است.

فقط می‎توان حدس زد که چه کسی ممکن است مخاطب این "نامه" باشد. روزِن چند فقره از متون بهائی را از طریق تومانسکی از عشق‌آباد دریافت داشت (که برخی از آنها به زبان اصلی و ترجمه‌های تومانسکی به روسی در ZVORAO درج گردید). در هیچ مورد دیگری روزِن در افشای نام فرستندهء متن اینقدر اکراه نشان نداده است. "پنهان‌کاری" حاکم بر این قضیه نشان دهندهء برخی شرایط و اوضاع خاصّ است و این نظریه را به ذهن متبادر می‌سازد که فرستندهء بشارات نمی‌تواند تومانسکی بوده باشد، بلکه کسی بوده که روزِن در ارتباط با هویت او متعهّد به عدم افشاء بوده است. بسیار نامحتمل است که چنین شخصی فردی عادّی بوده باشد. امّا در قضیهء مقام حکومتی (روسی)، که برای مأموریتی سرّی به منطقه اعزام شد، این "پنهان‌کاری" کاملاً موجّه است.

بر مبنای این فرضیه، می‌توانیم سعی کنیم شخصی را در میان طرف‌های مکاتبهء روزِن بیابیم که با این اوصاف منطبق آید. یکی از آنها مسلّماً تطبیق خواهد کرد. این فرد ولادیمیر ایوانوویچ ایگناتیف Vladimir Ivanovich Ignatyev، یکی دیگر از دانشجویان پیشین روزِن، است که در تهران، عشق‌آباد و بخارا مأموریت دیپلماتیک داشت (و، بنا به اطّلاعات تأیید نشده، کنسول روسیه در رشت نیز بوده است). سمَت او در بخارا "مأمور سرّی" بود. فقراتی از نامه‌های او به روزِن، که در آرشیوهای سن پترزبورگ نگهداری می‎شود، ممکن است حاوی کلیدی برای حل این موضوع باشد که "بشارات " چگونه، و به وسیلهء چه کسی، برای روزِن ارسال شد. ذیلاً یک مورد از چنین فقراتی نقل می‎گردد:

لطفاً پوزش‌های مرا برای چنین تأخیر طولانی در ارسال جواب به نامه‌تان بپذیرید. قبل از عزیمت کوروپاتکین Kuropatkin کارهای مبرم زیادی باید انجام می‎دادم و بعد از آن نیز مشغول تدوین گزارش‌های سیاسی بودم که اخیراً به [سن] پترزبورگ فرستادم. دلیل این تأخیر تا حدّی این واقعیت بود که اعتماد به کارکنان بی‌سواد دفترمان برای استنساخ ترجمه محال است، در حالی که به تنها کارمند واجد شرایط، که قبلاً نسخه‌ای برای کوروپاتکین نوشته بود، وظایف بیش از حدّ احاله شده است.

قبل از هر چیز مایلم مراتب قدردانی صمیمانهء خود و کوروپاتکین را برای ترجمه خدمت شما تقدیم نمایم. او ترجمه را با خود به [سن] پترزبورگ برد. به ضمیمه نسخه‌های اصلی را، که با مساعدت تومانسکی انجام شده، و نیز نسخه‌هایی از ترجمه را ارسال می‎نمایم. بنا به گفتهء تومانسکی، بابیان کلّیه تصحیحات شما را وارد دانستند و علّت اشتباه را عجلهء [خودشان] در نسخه‌برداری عنوان کردند. بنا به توضیح بابیان، نیمهء اوّل سند دوم تا لغت "انتهی"، از زبان بهاءالله توسّط کاتبش حاجی‌الله نوشته شده و بقیهء آن کلام خود کاتب است.

من ترجمه را به کور[وپاتکین] و در گزارشی کوتاه به ضمیمهء آن، عقیدهء شما دربارهء اسناد مزبور را [برای او] بیان کردم.

آلکسی نیکلایویچ کوروپاتکین Aleksey Nikolayevich Kuropatkin سرلشگر، فرماندار کلّ منطقهء ماوراء خزر (8-1890) بود و بعدها وزیر جنگ شد. فقره‌ای از نامه‌ای دیگر اطّلاعاتی به مراتب بیشتر در این رابطه به دست می‌دهد:

در پاسخ نامهء مورّخ 8 آوریل شما، که روز بیستم دریافت نمودم، لازم است فوراً به اطّلاع شما برسانم که به علّت برخی ملاحظات سیاسی، در هنگام انتشار اسناد بابی به نظرم می‎رسد که مصلحت در آن است که نام من ذکر نشود و نیز ابداً اشاره نشود که این اسناد را بابیان در اختیار جنرال کوروپاتکین نهاده‌اند. همانطور که کاملاً واقفید، این وزارت‌خانه با مجهودات اولیاء حکومت در منطقهء ماوراء خزر در حمایت استثنایی از بابیان نظر موافق ندارد. ذکر نام من، با توجّه به مقام رسمی من در اینجا، به تسلیم رساله‌های بهاءالله توسّط بابیان به من، ماهیتی تا حدّی رسمی خواهد بخشید، که مطلوب نیست. لهذا، احسن و اولی آن که صرفاً اشاره نمایید که رساله‌ها خطاب به بابیان ساکن عشق‌آباد بوده که شما از آنها دریافت کرده‌اید.

اگر، در بند فوق، این فرض را مسلّم بدانیم که در میان اسناد مورد بحث، اشارتی تلویحی به "بشارات" وجود دارد، در این صورت توانسته‌ای حلقهء مفقوده برای تکمیل این تصویر را بیابیم که لوح "بشارات" چگونه از عشق‌آباد برای روزِن ارسال شده است. تاریخ نامه‌ها نیز مؤیّد فرضیهء زیر است: در سال 1891، اندکی قبل از ماه دسامبر، بهائیان عشق‌آباد نسخه‌ای از لوح بشارات را به جنرال کوروپاتکین، والی منطقهء ماوراء خزر، که مرکزش عشق‌آباد بود، تسلیم نمودند. جنرال کوروپاتکین لوح را در اختیار ایگناتیف Ignatyev، دیپلمات و "مأمور سرّی" حکومت در منطقه، گذاشت. آنها به کسی نیاز داشتند که به اندازهء کافی در ترجمهء متن مزبور به روسی کفایت داشته باشد. بعد از مشورت با تومانسکی و کسب نظر او، تصمیم گرفتند که نسخه را برای روزِن بفرستند که به روسی ترجمه کند.

در نامه‌ای به تاریخ چند ماه بعد از وصول نسخهء خطّی بشارات به دست روزِن، ایگناتیف – برای انجام شدن ترجمهء بشارات، و برای اظهار نظر و تصحیح اشتباهات مستنسخ – از طرف کوروپاتکین و خودش – از روزِن تشکّر کرد. ایگناتیف همچنین به روزِن علیه ذکر نام او یا کوروپاتکین در حین انتشار متن مزبور هشدار داد. ما قطعیّاً نمی‎توانیم وقوف پیدا کنیم که چه کسی متعاقباً اقدام به نشر آن در نشریهء ZVORAO نمود، اعم از آن که کروپاتکین یا ایگناتیف بوده باشند که از طرف اولیاء حکومت روسیه بوده‌اند (باید این نکته را نیز مدّ نظر داشت که ایگناتیف، آنطور که از نامه‌هایش به روزِن استنباط می‎شود، در میان طرف‌های مکاتبهء روزِن، نسبت به دین بهائی کمترین نظر موافق را داشت)، یا خود روزِن، که کاملاً به ابتکار خود دست به این کار زده باشد.

با این همه، از نامه‌ای که در بالا نقل شد، بدیهی است که کوروپاتکین و ایگناتیف، هر دو، قطعاً از ترجمهء بشارات و متعاقباً انتشار آن آگاهی داشتند و ابداً با آن مخالف نبودند. بنابراین، این فرضیه می‌تواند منطقی باشد که یکی از اهداف غایی بهائیان در ارسال لوح بشارات به اولیاء حکومت روسیه (غیر از اعلام و ابلاغ دین بهائی به محافل حکومتی) انتشار بشارات توسّط و از طریق محقّقین روسی بود. مکاتباتی که در بالا نقل شد نیز نشان می‌دهد که بارون روزِن – و پژوهشگرانی مانند او – در شکل‌گیری طرز تلقـّی حکومت روسیه نسبت به دین بهائی چه نقش مهمّی ایفا کرده‌اند.

روزِن لوح بشارات را چکیدهء تعالیم توصیف می‌‎کند، که مقصود کلّی آن چنان بود که بابیان بتوانند در کمال آرامش، طبق شرایط مورد توافق بابیان و غیربابیان، زندگی نمایند. او می‌نویسد، "[این لوح] خیلی جالب است بخصوص از آن جهت که حاوی احکام بسیار دقیق است که بابیان چگونه باید در کشوری زندگی کنند که "پیرو دیانتی دیگر" است امّا اساساً با آئین بابی خصومتی ندارد." روزِن در ادامه می‌گوید که پیام بهاءالله به طور کلّی مشحون از صلح و آرامش، محبّت، متانت و عکس‌العمل فاقد خشونت به شرارت است".

"نزول مجدّد" گزینشی

یکی از ویژگی‌های ساختاری لوح بشارات آن چیزی است که می‌توان به عنوان "محتوای اقدس" به آن اشاره کرد. کتاب اقدس که در سال 1873 نازل (یا تدوین) شد، مهم‎ترین اثر و نوشتهء بهائی است که در آن احکام و اصول عمدهء بهاءالله بیان می‌شود. همانطور که قبلاً ذکر شد، در آن زمان تمامی این اصول برای بیان و اعلام عام نبود. بهاءالله گزینشی عمل کردند. ایشان دقیقاً انتخاب کردند که کدام اصول – و برای چه افراد مهمّی – این "اصلاحات جهانی" و اصلاحات مذهبی، که دربارهء آنها سخن بسیار رفته و در کتاب اقدس بیان شده، باید اعلام گردد. باید این نکته را در نظر داشت که در این جریان گزینش کتاب اقدس قابلیت توسعهء متنی و عقیدتی معیّنی از طریق پدیدهء "نزول مجدّد" – اصطلاح ابداعی ادیب طاهرزاده – را به نمایش می‎گذارد. مقصود از "نزول مجدّد" آن آثاری از بهاءالله است که انتخاب و در سایر آثار (که "نزول" تلقی می‎شود) نقل شده (و به این ترتیب "مجدّداً نازل شده") است. تحلیل منابع لوح بشارات نشان می‌دهد که تقریباً تمام اصلاحات پیشنهادی بهاءالله، در واقع، از کتاب اقدس و متون تکمیلی آن استخراج شده است.

تشبیه به "بیانیه مطبوعاتی"

موارد قلب و تحریف فعلی اهداف و مقاصد دین نوپای بهائی در ایّام اوّلیهء این دیانت مشکلی جدّی بود. با توجّه به زمینهء تاریخی، بهاءالله طبیعا در مورد رفتار منصفانه با مطبوعات به طور اعمّ نگران بودند. از آنجا که مطبوعات یا بهاءالله را ندیده گرفته یا منصفانه دربارهء خودشان و نهضت ایشان رفتار نکرده، و، وخیم‌تر از آن این که، نسبت به اذیت و آزار جمعی بهائیان در ایران تغافل نموده بودند، شاید این یکی از دلایلی بود که دیباچهء لوح بشارات اینگونه آغاز می‌شود:

هذا نِداءُالأبهَی الّذِی ارتَفَعَ مِنَ الأُفُقِ الأعلی فی سِجنِ عکّاء هو المبیّن العلیم الخبیر

حقّ شاهد و مظاهر اسماء و صفاتش گواه که مقصود از ارتفاع نداء و کلمهء عُلیا آن که از کوثر بیان، آذانِ امکان از قصصِ کاذبه مطهّر شود و مستعدّ گردد از برای اصغای کلمهء طیّبهء هء علیا که از خزانهء علم فاطر سماء و خالق أسماء ظاهر گشته. طوبی لِلمُنصِفین.

در این مختصر مجال تشریح تاریخ این مسأله نیست. از همه مهم‌تر توزیع اطّلاعات تجویزی بود نه اطّلاعات تصحیحی. به نظر می‎رسد که بهاءالله، به عنوان مظهر و چکیدهء اصول بهائی، لوح بشارات را نازل فرمودند تا رهبران در غرب، و غربیان به طور اعمّ، بتوانند با برخی از اصلاحات جهانی ایشان، که در کتاب اقدس و متون مرتبط با آن مطرح شده، آشنا شوند. به عبارت دقیق‎تر، این لوح، همانطور که قبلاً ذکر شد، به همان ترتیبی عمل کرد که دینوزه "بیانیهء مطبوعاتی" نقش ایفا می‎کند.

از آنجا که اصول انتخاب شدهء کتاب اقدس اصل و منشأ لوح بشارات است، افراد مهمّ گزینش شده (رهبران سیاسی و مذهبی، و نیز دولت‎مردان و پژوهشگران) از جمله افراد منتخبی بودند که می‎بایستی دریافت کنندهء لوح بشارات باشند. از جمله شواهد تاریخی معاصر در تأیید این مطلب آن که یکی از اروپاییان بسیار معدودی که واقعاً با بهاءالله ملاقات کرد "کنت کترل" (هنری ادوارد پلانتاژنه) بود. کنت کترل در یکی دو سال آخر حیات عنصری بهاءالله، در رابطه با خطّ آهن عکّا به دمشق، در عکّا به سر می‎برد. کنت کترل، همراه با همسر و دخترش، گاهی اوقات بین سالهای 1891 و 1892 از مهمان‎نوازی بهاءالله بهره‌مند میشد. در موقعیتی، نسخه‌ای از کتاب اقدس، به خطّ میرزا آقاجان، کاتب وحی بهاءالله، به کنت داده شد. کنت کُترل می‎نویسد:

با رهبران فعلی نهضت بابیه در ایران، چهار پسر مرحوم میرزا حسین [بهاءالله]، که در عکّا زندانی سیاسی هستند، آشنایی شخصی و نزدیکی دارم ... پدرشان در وصیت‎نامه‌اش به پسرانش توصیه کرد که نسخه‌هایی از بعضی آثارش را، همراه با دستخط خودشان برای کلّیه دینا و حکّام اروپا ارسال دارند. مرحوم تزار روسیه، از زمان درگذشت میرزا حسین، نامه‌هایی به پسرانش او نوشت و نسخه‌هایی از چندین اثر عمده و مهمّ را به دست آورد و دین کرد به روسی ترجمه شود. شاهزادگان بسیار مشتاقند که طبق تمایل پدر مرحومشان [بهاءالله] عمل کنند، و نسخه‎هایی از آثار را به علیا ملکه تقدیم نمایند؛ و همچنین، به نحوی غیررسمی، حمایت وزارت خارجه بریتانیا را به دست بیاورند تا مکان تماس آنها با هدف‌های مشابهی را فراهم آورد. آنها چکیده‌هایی از آثار اصلی به زبان فارسی و عربی را در اختیار من قرار دادند و هدفشان چنان بود که این آثار در بریتانیا و ایالات متّحده دینیکا ترجمه و منتشر شود.

بهاءالله، با فرایند انتخاب، الواحی را نازل فرمودند که نقش آنها عرضهء، کم و بیش، "چکیده‌های" (به قول کترل) کتاب اقدس بود، که به صورت متون مزبور انتخاب می‎شدند تا برای سلاطین، و به قول کترل "کلّیه حکّام و دینای اروپا" فرستاده شود. لوح بشارات را می‎توان نمونه‌ای شاخص از آن چیزی دانست که کنت کترل "چکیده‌هایی از آثار اصلی به زبان فارسی و عربی که هدفشان چنان بود که این آثار در بریتانیا و ایالات متّحده دینیکا ترجمه و منتشر شود" توصیف می‎کند.

بنا به تعریف فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد "بیانیهء مطبوعاتی" عبارت از "اعلامیهء رسمی صادره جهت رسانه‌ها برای عرضهء اطّلاعات دربارهء موضوعی خاصّ" است. در اینجا، لوح بشارات همین مقصود "اعلامیهء رسمی ... برای عرضهء اطّلاعات دربارهء موضوعی خاصّ" را تأمین می‎کند. تفاوت عمدهء بین بیانیهء واقعی مطبوعاتی و بشارات این است که این لوح برای پژوهشگران و دولت‌مردان، و نه روزنامه‌نگاران، صادر شد. امّا نتیجهء مورد نظر تقریباً یکسان بود: مقصود بهاءالله، در کنار موارد دیگر، اصلاح برخی اطّلاعات نادرستی بود که قبلاً در مطبوعات درج شده بود.

جواب به تجدّدگرایی: تقدّس‎زدایی ارزش‎های مقدّس و تقدیس ارزش‎های غیرمذهبی

درست همانطور که الگوهایی معیّن در انتخاب اصول بشارات به ظهور رسید، سایر الگوها نیز، همانطور که قبلاً ذکر شد، در بشارات قابل تشخیص است: (1) تقدّس‎زدایی – یعنی، اصلاحات مذهبی که با نَسخ و منع برخی مناسک و مراسم مسیحی، اسلامی و بابی به مرحلهء اجرا در آمد؛ و (2) تقدیس – یعنی، تقدّس بخشیدن به برخی ارزش‌هایی که در غیر این صورت غیرمذهبی‌اند (جذب "فضیلت‎های مدنی") به عنوان جواب بهائی به تجدّد‎گرایی (مدرنیته). این فرایند "تقدیس" برخی از ارزش‌های غیردینی را می‎توان به صورت بخشی از جواب بهائی به تجدّدگرایی مشاهده کرد.

پیتر اسمیت، در جامعه‌شناسی‌اش از ادیان بابی و بهائی، چشم‌اندازه هزاره، اصلاح‌طلبی و نوگرایی اجتماعی را طرح و درون‎مایهء عمده در آگاهی بهائی در طیّ دوران تکوین شناسایی می‎کند: "دومین درون‎مایهء عمده‌ای که در دوران 1921-1866 در دین بهائی حکم فرما شد مبیّن مجموعه‌ای از علائق دینی و اجتماعی بود که بر نظریهء متحوّل کردن جهان تمرکز داشت. این علائق متضمّن دیدگاهی هزاره و نیز برنامهء اصلاحات اجتماعی "غیرمذهبی"تر بود. امّا، هر دو عنصر مزبور قویّاً مشحون از خصائص دینی بود و هر دو آنها بخشی از آنچه را که مرحلهء آخر نقشهء الهی برای نوع بشر تلقّی می‌شد، تشکیل می‌دادند."

مختصر آن که، فرایند تقدّس‎زدایی بهاءالله در لوح بشارات از ارزش‎های مقدّس شامل نسخ احکام و مناسک مذهبی است که ذیلاً ذکر می‎شود:

1- جهاد (بشارت اوّل)

2- تعارض بین پیروان ادیان (بشارت دوم)

3- ممنوعیت مذهبی علیه نحوهء لباس پوشیدن (بشارت هفتم)

4- تجرّد (بی‎همسری) کشیش‎ها و رهبه (بشارت هشتم)

5- محو کتب (بشارت دهم)

6- بار سفر بستن برای زیارت اهل قبور (بشارت چهاردهم)

تقدیس ارزش‎های غیرمذهبی مکمّل تقدّس‎زدایی ارزش‌های مقدّس در برنامهء بهاءالله برای اصلاح عالم است. این فرایند تقدیس ارزش‌های غیردینی را می‎توان در اصولی که ادوارد گرانویل براون شخصاً از خود بهاءالله شنید، و نیز اصولی که در لوح بشارات دیده می‎شود، مشاهده کرد.

مکاتبات براون با روزِن شامل 73 نامه، از تاریخ 1889 تا 1902 است (که یک نامه به فارسی و بقیه به انگلیسی است). این نامه‌ها دامنهء بسیار وسیعی از موضوعات را در بر می‌گیرد و همکاری نزدیک براون با روزِن را در طیّ تحقیقاتش دربارۀ ادیان بابی و بهائی نشان می‌‎دهد. براون در نامه‌ای به تاریخ 6 مه 1890 راجع به پنج مصاحبه‌اش با بهاءالله چنین می‌نویسد:

در طیّ این پنج روز کاملاً در میان بابیان بودم، که در نهایت مهربانی و محبّت با من رفتار نمودند. پنج مرتبه اجازهء مصاحبه با خود بهاء را یافتم، امّا البتّه هیچ سؤالی نتوانستم مطرح کنم. در حالی که او صحبت می‌کرد، خاضعانه در مقابلش نشستم. سخنانش پیشگویانه امّا دارای ماهیت کلّی بود. مانند "کسی که دارای مرجعیت و اقتدار است" سخن می‌گفت، امّا نه دقیقاً آنطور که انتظار داشتم – مانند یک مولی، و یک پیامبر – امّا نه به عنوان مظهر الوهیت ... روش و رفتار او بزرگوارانه و متین، امّا قدری ناآرام، و حاکی از وجود منبع عظیمی از نیرو بود. عمدتاً در این خصوص صحبت می‌کرد که لازم است جمیع ملل عالم زبانی را برای ارتباطات بین‌المللی و یک خطّ واحد انتخاب کنند (نوعی موعظه دربارهء نصّ نهایی لوح‌الأقدس [الکتاب الأقدس] و لازم است که جنگ و حسادت و خصومت بین‌المللی را کنار بگذارند. در واقع دربارهء خود آئین و مکتب سخن زیادی نگفت.

امّا، در مقدّمه‎اش بر مقالهء شخصی سیّاح، براون اظهار می‌دارد که چهار مصاحبه داشته است:

در طیّ پنج روزی که در بهجی گذشت (سه‌شنبه، پانزدهم آوریل تا یکشنبه بیستم آوریل[1890])، چهار مرتبه به حضور بهاء رسیدم. این مصاحبه‌ها همیشه یک یا دو ساعت قبل از ظهر صورت می‌گرفت و از بیست تا سی دقیقه طول می‌کشید. یکی از پسرهای بهاء همیشه مرا همراهی می‌کرد، و یک بار میرزا آقاجان (جناب خادم‌الله) کاتب (کاتب آیات) نیز حضور داشت. این مصاحبه‌ها از لحاظ ویژگی‌های کلّی شبیه اوّلی بود که سعی کرده‌ام آن را توصیف کنم.

به این ترتیب، براون می‎گوید که در طیّ دیدارهایش با بهاءالله – از سه‌شنبه پانزدهم آوریل تا یکشنبه بیستم آوریل 1890 – پنج ملاقات با بهاءالله داشته، و در جای دیگر گوید که چهار مصاحبه داشته، در حالی که میرزا بدیع‌الله سه مورد را گزارش می‌کند. بنا به گفتهء میرزا بدیع‌الله:

بعضی سالها در تابستان به حیفا تشریف می‏بردند ... به واسطهء بعضی آشنایان گشتیم تا آن که منزل "اُلفانت" در محلّه آلمان [هیکلیون] را، از وکیلش "مستر جی" ماهیانه مفروش گرفتیم ... بعد از مدّت قلیلی خبر آوردند "مستر براون انگریزی استاد لغات شرقیه در جامهء [جامع] کمبریج" از ایران برگشته از راه خشکی به قصد شرفیابی وارد قصر بهجی می‌شود. چون حضورش به حیفا مخالف حکمت بود، به قصر بهجی توجّه فرمودند. در همین سال هزار و هشتصد و نود میلادی ... "مستر براون" مذکور حاضر شد و آن ایّام غصن اکبر [میرزا محمّدعلی] برای طبع آثار ه، حسب‎الدین، به هند تشریف برده بودند و غصن اعظم [ عبدالبهاء] مسکنشان در شهر عکّا بود. این نگارنده [میرزا بدیع‎الله] حسب‌الدین و غصن اطهر [میرزا ضیاءالله] مهمان عزیز مزبور [ادوارد براون] را پذیرایی نمودیم ... شخص فاضلی بود و به زبان عذب فارسی خوب تکلّم می‌نمود...

دفعهء اوّل که به شرف حضور فائز شد، با آن که می‌خواست چند سؤال بکند، یک سؤال از سبب اختلاف ادیان کرد و ساکت شد و حالش تغییر کرد. بعد از مرخّصی رفتیم به اطاقی که جهت او مهیّا شده بود. مدّتی مدهوش بود و پاهایش را حرکت می‌داد... بعد از آن که ساکن شد پرسیدم شما را چه روی داد به کلّی ساکت شدی؟ گفت به مجرّد آن که به من نگاه کردند در چشمشان قوّه‌ای موجود که به کلّی حال من را تغییر داد. این قوّهء خارق‌العاده‌ای که در چشم ایشان دیدم در هیچیک از چشم‌های ملوک و بزرگانی که ملاقات نموده [بودم] ندیدم...

مدّت اقامتش در قصر بهجی یک هفته بود و یک دفعه او و [جمال] به جُنَینه رفته بود کتاب مقاله [مقاله شخصی سیّاح] را همراه برد به زبان انگریزی ترجمه و طبع نمود و یک نسخه فارسی و انگریزی مطبوع [برای بهائیان عکّا] فرستاد؛ موجود است.

براون، در نامه‌ای به تاریخ 6 مه 1890 به بارون روزِن، به صلای بهاءالله برای زبان عمومی و صلح جهانی اشاره کرد. اینها اصول کتاب اقدس بودند که به وضوح به عنوان دو بشارت از پانزده اصل مذکور در لوح بشارات انتخاب شدند. مختصر آن که، فرایند تقدیس ارزش‌های غیرمذهبی توسّط بهاءالله در لوح بشارات را به صورت زیر می‌توان خلاصه نمود:

1- زبان و خطّ عمومی باید انتخاب شود (بشارت سوم)

2- سلاح‌های مخرّب باید به ابزار و وسیلهء ائتلاف تبدیل شود (بشارت پنجم)

3- صلح عمومی وعده داده می‎شود (بشارت ششم)

4- علوم و فنون ممدوح است، مشروط بر آن که نافع باشند (بشارت یازدهم)

5- (الف) جمیع نفوس باید برای دینار معاش صنعتی را فرا گیرند؛ و

(ب) کار عبادت محسوب می‌شود (بشارت دوازدهم)

6- (الف) مردم‎سالاری جمهوری و سلطنت توصیه می‏شوند؛ و

(ب) مطلوب چنان است که جمهوریت و سلطنت ترکیب شوند (بشارت پانزدهم).

در عالم مابعدالطّبیعی گفتگو، غیر از مدح و قدح غرب، بهاءالله برتری غرب را، تا حدّی، به عملی ساختن برخی از همان اصلاحاتی که بهاءالله همیشه از آن حمایت کرده‌اند، نسبت می‌دهند. در لوح حکمت، بهاءالله می‌فرمایند: "لمّا ملئَت عیونُ أهلِ الشّرق مِن صنآئعِ أهلِ الغرب لذا هاموا فی الأسباب و غفلوا عن مسبّبها و مُمِدّها مع انّ الّذین کانوا مطالع الحکمة و معادنها ماأنکروا علّتها و مُبدعَها و مَبدئَها إنّ ربّک یَعلَمُ و النّاسُ أکثرُهُم لایعلمون". در اینجا بهاءالله به نحوی کاملاً علنی بیان می‎فرمایند که پیشرفت‌های مادّی در غرب عمدتاً نتیجهء قدرت و نفوذ ترقّی‌خواهانهء اصول نیرومند اجتماعی – اخلاقی ایشان است. بدیهی است که این ادّعای بحقّی فراتر از تصدیق و تکذیب است.

اشارات ضمنی به مطالعهء آتی بشارات

قابل توجّه است که ادوارد براون و بارون روزِن – که به ترتیب، بشارات را به همکاران دانشگاهی انگلیسی‌زبان و روسی‎زبان خود و سایر روشنفکران معرفی کردند – هیچیک در خصوص منحصر به فرد بودن بینش و دیدگاه وسیع و عظیم بهاءالله اظهار نظر نکردند. به اهتمام روزِن، لوح بشارات به زبان اصلی فارسی/عربی و نیز ترجمهء روسی انتشار یافت. امّا اثر روزِن، عمدتاً در غرب در دسترس نبود و هنوز هم نیست. لذا، امید چنان است که مطالعهء فعلی سبب شود به مشارکت‌های روسی و نیز انگلیسی در تحقیقات دربارهء ادیان بابی و بهائی توجّه جدیدی مبذول گردد. مطالعۀ جدید کار براون و روزِن در بازسازی مطرح شدهء اوضاع و احوال نزول لوح بشارات ارزش خود را نشان می‌دهد. برای ملاحظهء تحلیل مفصّل‌تری از وجوه تاریخی معاصر، عملی، ساختاری بشارات و منابع و مآخذ آن، نگاه کنید به کتاب Paradise and Paradigm (1999) اثر کریستوفر باک.

این مقاله نشان می‌دهد که چگونه مطالعات اثرگذار بهائی همچنان بنیادی باقی مانده‌اند. براون و روزِن، اگرچه دربارهء اشارات تلویحی انقلابی دیانت جدید مشتاق و علاقمند بودند، و نسبت به جنبه‎های چشمگیر اجتماعی آن در دنیای اسلام کاملاً وقوف داشتند، امّا هر دو دیانت بهائی را از دریچهء تفوّق و برتری غرب می‌نگریستند. تیزحسّی و حسّاسیت روش‌شناختی آنها تحت‌الشّعاع تعصّبات و سوگیری‌های فرهنگی و، تا حدّی، مسیحی آنها قرار داشت. حتّی در این حالت، مطالعهء فعلی ما دربارهء مطالعات گذشتهء آنها دربارهء لوح بشارات دارای اشاراتی تلویحی به مطالعهء آتی این لوح و سایر متون بهائی است.

لوح بشارات خطاب به اهل عالم است، به پژوهشگران تسلیم شد، با دست استنساخ گردید، چاپ عکسی (لیتوگرافی) شد، به چاپ رسید، ترجمه و به عنوان آنچه مبیّن دستور کار اصلی بهائی برای اصلاح عالم است، به افراد گوناگون هدیه شد. بشارات یکی از طرق مهمّی بود که بهاءالله بنفسه ال بدان وسیله جوهر کتاب اقدس را تلخیص نموده، مورد تأکید قرار داده اعلام فرمودند. کاملاً امکان دارد سؤال شود، "در لوح بشارات چه چیزی "مژده و بشارت" محسوب است؟" واضح است که اصول اجتماعی و اخلاقی لوح بشارات ابعادی جهانی، گستره‌ای ترقّی‌خواهانه و کاربردی وسیع و فراگیر دارد. اگرچه متن واقعی نسبتاً کوتاه و مختصر – حتّی در اشاره به تعالیم بهاءالله که در جای دیگر توضیح و تشریح شده، مرجعی – است، امّا، اگر اصلاحات جهانی مندرج در لوح بشارات عملاً و واقعاً به مرحلهء اجرا در می‌آمد، دارای مفاهیم ضمنی عمیق است. در انتهای لوح، بهاءالله عملاً به توصیف بشارات به عنوان وضع قوانین الهی ("حدود و احکام الهی") می‌پردازند.

بهاءالله از طریق بشارات که نقش "اقدس بیانیه‌ای" را ایفا می‌کرد فرایند تقدیس را از راه روحانی ساختن "دیانت مدنی" در بهترین حالتش به جریان انداختند – و به این وسیله ظهور بعضی "ارزش‌های جهانی" در جهت منفعت اصلاح عالم را اعلام فرمودند. در انتظار و نیز تدارک جهت مدنیت جهانی بود که بهاءالله این را پیش‌بینی فرمودند. در ارتباط با این جهت‌گیری ترقّی‌خواهانهء کلّ نظام بهائی، نینیان سمارت دربارهء دین بهائی نوشت، "نمونه‎ای از انقلابی روحانی است که با شمّ و احساس وضعیت جهانی فرهنگ دنیا را قبل از زمان خود دریافت و برای اتّحاد عالم تهیّه و تدارک دینی دید."

عنوان پیشنهادی برای نقل قول

Buck, C. and Ioannesyan, Y. A. (2010), ‘Baha’u’llah’s Bisharat (Glad Tidings): A Proclamation to Scholars and Statesmen’, Baha’i Studies Review 16, pp. 3-28. Doi: 10.1386/bsr.16.3/1

مشخّصات مؤلّفین

کریستوفر باک پژوهشگر مستقل و وکیل دعاوی در پنسیلوانیا با مدرکی در حقوق قانون اساسی و حقوق مدنی از دانشکدهء حقوق Thomas M. Cooley در لنسینگ Lansing ، میشیگان (2006). او مدرک دکترای خود را در مطالعهء علمی دین از دانشگاه تورونتو (1996) دریافت کرد. او قبلاً در دانشگاه ایالتی میشیگان (4-2000)، دانشگاه کوئینسی Quincy (2000-1999)، دانشگاه میلیکین Millikin (9-1997)، و دانشگاه کارلتون (6-1994) تدریس می‎کرد که موضوع تدریس مطالعات دینیکایی، مطالعات دینیکایی افریقایی، مطالعات اسلامی، مطالعات دینی، نظریهء استدلال و نوشتار تحقیقی به صورت‎های گوناگون بود. موارد زیر از جمله آثار او هستند:

Alain Locke: Faith and Philosophy (2005); Paradise and Paradigm: Key Symbols in Persian Christianity and the Baha’i Faith (1999); Symbol and Secret: Qur’an Commentary in Baha’u’llah’s Kitab-I Iqan (1995/2004); Religious Myths and Visions of America: How Minority Faiths Redefined America’s World Role (2009).

یولی ای آیوانسیان مستشرق وابسته به شاخهء سن پترزبورگ مؤسّسهء مطالعات شرقی در ظلّ آکادمی علوم روسیه و دانشگاه دولتی سن پترزبورگ است. او در دانشگاه ویرجینیا (8-2007) بهتدریس مشغول بود. در سال 2001، آیوانسیان متن برجستهء بهائی را به روسی ترجمه کرد:

Baha’u’llah, Kitāb-i Īqān (The Book of Certitude): An academic translation from the original Persian into Russian, with introduction, commentary and a textological supplement (St. Petersburg: Perburgskoye Vostokovedeniye, 2001).

او یک تک‌نگاری نیز باعنوان "مقالاتی دربارۀ ادیان بابی و بهائی: مطالعه‌ای در پرتو منابع دست اوّل" منتشر کرد:

Ocherki Veri Babi I Bahayi: Izucheniye v svete pervichnych istochnikov (St Petersburg: Peterburgskoye Vostokovedeniye, 2003).



برای مطالعهء لوح بشارات نگاه کنید به کتاب مجموعه الواح مبارکه طبع مصر، ص116 الی 124 یا کتاب مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، ص10 الی 15؛ بشارات،F. 25 (9) نسخ خطّی ادوارد گرانویل براون (کتابخانهء دانشگاه کمبریج). ترجمه انگلیسی آن را می‌توانید در کتاب Tablets of Baha’u’llah lahets of Baha'‌توانید در کتاب ی که بعد از کتاب اقدس نازل شدهانی جدیدی در افق تجدّد طلوع کرده است.

علام فرمودند. مطالعه‌سازندص 19 الی 29 ملاحظه نمایید.

نگاه کنید به A Descriptive Catalogue of the Oriental MSS belonging to the late E. G. Browne اثر آر ای نیکولسون R. A. Nicholson، (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 1932)، صفحات 5-64. که در اینترنت به نشانی زیر قابل مشاهده است: http://www.lib.cam.ac.uk/arabic_catalogues/nicholson1932/index.php. مؤلّفان از خانم کاترین آنسورج، رئیس دپارتمان خاور نزدیک و میانه، بخش دستخط‌ها و مجموعه‌های چاپی کتابخانهء دانشگاه کمبریج، برای فراهم آوردن نسخه‌های دیجیتال کمال امتنان را دارند.

مجموعه اشراقات، صفحهء 112 الی ص133 / مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، ص30 الی 45. باید توجّه داشت که ورق یازدهم از کلمات فردوسیه در نسخهء اشراقات وجود ندارد. ترجمهء انگلیسی آن را در کتاب Tablets of Baha’u’llah صفحات 57 الی 80 بیابید.

مجموعه اشراقات، صفحات 50 الی 85 / مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، صفحات 57 الی 80. ترجمه انگلیسی در Tablets of Baha’u’llah صفحات 101 الی 134 درج است.

مجموعه الواح، ص292 / مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص50

مجموعه اشراقات، ص201 / مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص27

نگاه کنید به اظهارنظر‌های مؤلّف گمنام در "حرکت الأفکار" اثر ادیب اسحق در نشانی اینترنتی زیر: http://www.h-net.org/~bahai/areprint/vol5/ishaq.htm

نگاه کنید به اظهار نظر‌های مؤلّف گمنام در "سیّد جمال‌الدّین الافغانی: مکاتبه با بطروس البستانی" در اینترنت به نشانی زیر: http://www.h-net.org/~bahai/areprint/afghani/bustani.htm زیر:

اظهار نظر‌های مؤلّف گمنام در "سیّد جمال‌الدّین الافغانی: مکاتبه با بطروس البستانی" در اینترنت بهنشانیصران اسحق، که به "ا

به یادداشت 7 توجّه کنید.

لوح دنیا، مجموعه الواح طبع مصر، ص298 / مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص54

مجموعه الواح طبع مصر، ص116 / مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، ص10

دریای دانش، ص43 / اقتدارات، ص303 / الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض، ص229 / مجموعه الواح، ص102

واژهء یونانی kerygma (که آریانپور به موعظهء انجیل ترجمه کرده) در یونانی به معنای اعلام کردن به عنوان مبشّر آمده و مفهوم موعظه، اعلام و بیان از آن گرفته شده است. در انجیل (متی، باب 3 آیهء 1 / لوقا، باب 4، آیات 18-19) به معنای موعظه به کار رفته است - م

در انجیل لوقا آمده که حضرت مسیح با حواریون از کوه "به زیر آمده بر جای هموار بایستاد" و سپس به موعظه پرداخت. موعظهء جبل در انجیل متی، باب‌های 5، 6 و 7 درج است؛ موعظه در دشت، در انجیل لوقا، باب 6، آیات 17 الی 49 درج شده است.

یادداشت 14 دسامبر 2008 دارالتّحقیق بین‌المللی خطاب به دکتر کریستوفر باک در جواب سؤالات پژوهشی وی. عنوان این یادداشت چنین است: "توزیع لوح بشارات بین محقّقان و رهبران، صاحب بیان منقول، و محرمانه بودن و نامه‌های اصلی آلن لاک به حضرت شوقی افندی".

مکاتیب عبدالبهاء، ج3 ([قاهره]: فرج‎الله زکی الکردی، 1921)، صفحات 455 و 446

فرد مورد بحث سرکیس موبایاجیان Sargis Mubayeajian، نویسندهء ارمنی است که به نام مستعارش آترپت Atrpet معروف است. نگاه کنید به جلد پنجم مصابیح هدایت، تألیف عزیزالله سلیمانی، طهران، مؤسّسهء ملّی مطبوعات امری، 118 بدیع، صص 202-199.

یادداشت دارالتّحقیق دربارهء توزیع لوح بشارات بین محقّقان و رهبران (پاورقی شمارۀ 15)

ترجمه – مکتوب مورّخ 9 فوریه 1930 حضرت ولی امرالله مندرج در صفحهء 424 کتاب The Unfolding Destiny of the British Baha’i Community (طبع لندن، مؤسّسهء ملّی مطبوعات امری، 1981).

الکساندر تومانسکی به بارون ویکتور روزِن، 10 ژوئن 1896. بایگانی آکادمی علوم روسیه (سنت پترزبورگ)، صندوق 777؛ صورت موجودی: 2؛ واحد 460 (ترجمهء یولی آیوانسیان).

این تاریخ (و برخی از سایر تاریخ‌های مذکور در مکاتبات) طبق تقدیم قدیمی یولیانی* Julian است که در روسیهء قبل از انقلاب استفاده می‌شد که تا آن زمان دوازده روز با تقویم گریگوری تفاوت داشت.

*گاهشماری یولیانی نوعی تغییر یافته از تقویم رومی است که در سال ۴۶ قبل از میلاد توسط ژولیوس سزار معرفی شد. در تقویم یولیانی برای هر ۴ سال یک روز به روز های سال اضافه می‌کنند.. در پی آن هر ۴۰۰ سال ۳ روز اشتباه محاسبه می‌شود که این باعث شد گاهشمار گریگوری ایجاد بشود تا اشتباه گاهشماری یولیانی را به یک روز در ۴۰۰۰ سال کاهش دهد – (مترجم به نقل از ویکی‎پدیا)

سروانالکساندر جی تومانسکی، Kavkãz، شمارهء 180 (9 ژوئیه 1892) (ترجمهء یولی آیوانسیان)

نگاه کنید به جلد دوم اسرارالآثار خصوصی، صفحهء 46. مؤلّفین از عادل شفیع‎پور کمال امتنان را دارند که این مأخذ را در تاریخ دوم نوامبر 2008 از طریق گروه اینترنتی تاریخ به اطّلاع آنان رساند.

نگاه کنید به Paradise and Paradigm، اثر کریستوفر باک، صص 2-141

قرن بدیع، ص432

مجموعه الواح طبع مصر، ص116

Edward Granville Browne, ‘Catalogue and Description of 37 Babi Manuscripts’, Journal of the Royal Asiatic Society 24 (1892) 433-99 and 637-710, see p. 676 (emphasis added).

Browne, ‘Catalogue’, 677. براون متن اصلی فارسی را در همان صفحه قرار داده است. همچنین نگاه کنید به مأخذ زیر:

Baron Viktor Rosen, ‘Eshcho o Poslanii “Blagiye Vesti”’ (More about Bisharat), Zapiski Vostochnago Otdeleniya Imperatorskago Russkago Arkheologicheskago Obshestva, 1 (1893) 311-16, see p. 313 این و کلّیه ترجمه‌های بعدی این مقاله توسّط یولی آیوانسیان انجام شده است.

Rosen, 'Eshcho’ 316

اصل نامه فارسی است که توسّط یولی آیوانسیان به انگلیسی ترجمه شده است.

Rosen, ‘Eshcho’ 315

Adib Taherzadeh, The Revelation of Baha’u’llah, Volum 4: mazra’ih and Bahji, 1877-92 (Oxford: George Ronald, 1987) 161

Rosen, ‘Eshcho’ 315

Rosen, ‘Eshcho’ 316

Rosen, ‘Eshcho’ 316

Rosen, ‘Eshcho’ 316

Rosen, ‘Eshcho’ 315

Rosen, ‘Eshcho’ 315

Youli A. Ioannesyan, ‘The St. Petersburg 19th Century Orientalist Collection of materials on the Babi and Baha’i Faiths: Primary and other Sources’ Lights of Irfan: Papers Presented at the Irfan Colloquia and Seminars, 7 (2006), 75-100, see p. 76

Ioannesyan, ‘St. Petersburg … Collection’ 76.

Ioannesyan, ‘St. Petersbur … Collection’ 76.

Ioannesyan, ‘St. Petersbur … Collection’ 75.

Memoirs (Notes) of the Oriental Department of the Russian (Royal) Archaeological Society

Zapiski Vostochnogo Otdeleniya Russkago” Arkheologicheskogo Obshestva

Ioannesyan, ‘St. Petersbur … Collection’ 76.

Baron Viktor Rosen, ‘Poslaniye: “Blagiye Vesti”’ (Translation of the Lawh-I Bisharat’ with the original text and footnotes), Zapiski Vostochnogo Otdeleniya Russkago” Arkheologicheskogo Obshestva, 7 (1983), 183-92; Ioannesyan, ‘St. Petersburg … Collection’ 95.

Rosen, ‘poslaniye’ 187

See Browne’s letter to Baron Rosen, dated 9 October 1892, Archive of the Russian Academy of Sciences (St Petersburg), fund: 777; inventory:2; unit: 44.

Rosen, ‘Poslaniye’.

Rosen, ‘Poslaniye’.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

JRAS 1892, vol. XXIV (New Series), 433-90 and 637-710

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 311.

Rosen, ‘Eshcho’ 312-13.

Rosen, ‘Eshcho’ 312-13.

Rosen, ‘Poslaniye’ (translated by Youli Ioannesyan).

Rosen, ‘Eshcho’ 316.

Rosen, ‘Eshcho’ 316.

تاریخ نامه 25 مارس 1892 و ارسالی از عشق‌آباد مندرج در Archive of the Russian Academy of Sciences (St. Petersburg), fund: 777; inventory:2, unit: 186, p. 18 (a-b) بود. (ترجمهء یولی آیوانسیان)

نگاه کنید به قرن بدیع، ص613 (گاد پاسز بای، ص300)

نامه به تاریخ 23 آوریل 1892 و ارسالی از عشق‌آباد است (ترجمه شده توسّط یولی آیوانسیان) نگاه کنید به پاورقی 64.

Rosen, ‘Poslaniye’ 183 (translated by Youli Ioannesyan)

Rosen, ‘Poslaniye’ 183 (translated by Youli Ioannesyan)

نگاه کنید به Revelation of Baha’u’llah، ج4، ص372 [جناب طاهرزاده در مطلبی تحت عنوان The Re-revelation of Tablets اشاره دارند که حضرت بهاءالله در آثار خود به نقل بعضی از بیانات خود که از قبل نازل شده مبادرت می‎فرمایند. البتّه، اگرچه لوح مبارک خطاب به شیخ نجفی نیز در این زمره محسوب، آن را مستثنی نموده گلچینی از آثار گذشته قلمداد می‌کنند – م]

مجموعه الواح طبع مصر، ص116[70]

Moojan Momen (ed.), The Bābī and Baha’i Religions, 1844-1944: Some Contemporary Western Accounts (Oxford: George Ronald, 1981) 236, See also Count Cottrell, Henry Edward Plantagenet, ‘Babism’, The Academy (Syracuse, NY), vol. 46, no. 1192 (9 March1895) 200.

Oxford English Dictionary Online, s.v. ‘press release’ (under ‘press’)

Peter Smith, The Bābī and Baha’i Religions: From Messianic Shi’ism to a World Religion (Cambridge: Cambridge University Press, 1987) 74.

See Youli A. Ioannesyan, ‘Baron Rosen’s Archive Collection of Bābī and Bahā’i Materials’, Lights of Irfan, Papers Presented at the ‘Irfan Colloquia and Seminars. Book Eight (2007), 11-34.

Edward G. Browne, A Traveller’s Narrative(Makālla-i-Shakhsī Sayyāh) Written to Illustrate the Episode of the Bāb (2 vols., Cambridge: University Press, 1891) 2: xli.

این لقب بعد از درگذشت میرزا مهدی به میرزا ضیاءالله داده شد.

میرزا بدیع‎الله، خاطرات بدیع‌الله، جوان‌ترین پسر بهاء (ترجمهء غیررسمی عادل شفیع‌پور)، صص 11-10. متن فارسی در نشانی زیر: http://www.bayanic.com/showPict.php?id=badi&ref=1&err=0&curr=10

آثار قلم اعلی، ج2، ص136

Christopher Buck, Paradise and Paradigm 142-79.

نینیان سمارت، ادیان جهان: سنن کهن و تحوّلات نوین (Ninian Smart, The World’s Religions: Old Traditions and Modern Transformations) (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 1995)، ص480. مؤلّفین از کسانی که این مقاله را قبل از انتشار مطالعه کرده‌اند و توصیه‌های سازندهء آنها بسیار سودمند بوده، قدردانی و سپاسگزاری می‌نمایند: دان اَدیسون Don Addison، استیو کُنی Steeve Cooney، بتی فیشر Betty Fisher، اسکندر هایی، تاد لاوسون Todd Lawson، هژیر مقدّم، دیوید پیف David Piff، برنت پوآریه Brent Poirier، کنراد پاپ Konrad Popp، آهنگ ربّانی، اندرو ریپین Andrew Rippin، عادل شفیع‌پور، پیتر تری Peter Terry و اسکندر میکائیل تینتو Iscander Micael Tinto. مؤلّفین از ویراستار Baha’i Studies Review، دکتر موژان مؤمن، برای ویراستار و نیز توصیه‌هایش که برای بهتر و صحیح‌تر ساختن نظریهء ما مؤثّر بود سپاسگزاری می‌نمایند.

 
سراپرده ی یگانگی بلند شد-قسمت دوم
نوشته شده توسط Administrator
۳۱ مرداد ۱۳۹۰

سراپرده ی یگانگی بلند شد

قسمت دوم

قوای وحدت بخش

نگاهی به تاریخ میتواند قوای وحدت بخش موجود در این مظاهر ظهور را برای ما واضح نماید، در عین حال تعریف مظهر ظهور خود میتواند به این درک کمک نماید، ظهور به معنای ظاهر کردن و آشکار کردن است، در واقع مظاهر ظهور کسانی هستند که به اراده ی الهی در زمان های مختلف و با توجه به میزان درک بشر، حقائق الهی و اسرار معنوی را برای بشر باز گو میکنند و به همین خاطر است که کلامشان نافذ و دارای روح خاصی است که وحدت بخش است. اتحاد میان اقوام نصاری و یهود یا قبائل بدوی عرب که همیشه با هم در جنگ بودند به واسطه ی ظهور پزشکان آسمانی مانند مسیح و محمد اتحادی میان این قبائل برقرار شد که دیگر امروز اساسا اسمی از آن قبائل در میان نیست و همه خود را متعلق به یک امت واحده، مسیحی و یا مسلمان میداند.

پس واضح است قوای وحدت بخش الهی در آن زمان توانست اتحادی را به وجود آورد که سبب آسایش آن افراد شد. حال دراین دوران خاص تاریخی ای که ما در ان زندگی میکنیم اگر کمی با دقت به پیرامون خود نگاهی بیاندازیم میبینیم که بیگانگی مستولی شده بر افراد و جوامع دارد سبب نابودی انسانها میشود، البته این تخریب به راحتی قابل دیدن است، تخریبی که افراد را به صورت داشتن زندگی ای پوچ که نهایت و آروزیشان داشتن تفریحات زود گذر است و برای جوامع و موسسات به صورت فروپاشی و از دست دادن قدرت و نفوذشان میتوان دید.

حال هدف دیانت بهایی وحدت عالم انسانی است، وحدتی که شامل: وحدت میان افرادسرکش و موسسات سلطه طلب، وحدت میان علم محض و دین خرافاتی شده، وحدت زن و مرد، وحدت فقیر و غنی، وحدت ادیان، و در واقع به وجود آوردن ساختارهایی که مورج یگانگی باشند نه ایجاد کننده ی بیگانگی، میباشد. که البته یک چنین هدف عظیمی "صرفا منبعث از اظهار احساساتی نسنجیده و بیان امیدی مبهم و نارسا نیست و نباید آن را منحصرا ناشی از آرزوی احیاء روح اخوت بشری و خیر خواهی بین مردم انگاشت و هدفش را فقط در این دانست که بین افراد بشر و ملل و اقوام تعاون و تعاضدی حاصل گردد. بلکه مقصدش بسیار برتر و دعوی اش بسیار عظیم تر از آن است که حتی پیامبران پیشین مجاز به بیانش بوده اند.

پیامش فقط متوجه افراد نیست، بلکه به روابط ضروریه ای نیز مربوط میشود که ممالک و ملل را به هم پیوند می دهد و عضو یک خانوا ده ی یشری مینمائد" حضرت بها الله به تمام انسانها میآموزند که ما گلهای مختلف الرنگ یک گلستانیم و متعلق به گلستان بشریتیم، البته درست است که رنگ گلها و حتی شکل ظاهر آنها با یکدیگر متفاوت است، ولی آیا در گلستانی که گلهای مختلفی وجود دارد گلی بر دیگری فخر میفروشد؟ و یا در هیکل انسانی آیا عضوی بر عضو دیگر حکم میراند و بر او تسلط پیدا میکند و او را به دلیل متفاوت بودن توبیخ میکند؟ جواب مشخصا این است که همه ی آن گلها از تعلق به آن گلستان خوشحالند و این تفاوت ظاهری را باعث زیبایی گلستانشان میدانند، و یا همه ی اعضای بدن از اینکه متعلق به یک پیکر واحدند مسروند.

حال در دنیایی که ما زندگی میکنیم، دنیایی که دشمنی آن را فرا گرفته و انسانها ازهم دورتر و دوتر میشوند، و حتی بعضی وقتها بدشان نمیاید همدیگر را از کره ی زمین محو کنند! در یک چنین دنیایی نیاز به تحول عمیق فرهنگی برای رسیدن به آن سطح از وحدت به شدت به چشم میخورد، در واقع رسیدن به آن" مستلزم آن است که در بنیان جامعه ی کنونی تغییراتی حیاتی(ارگانیک) صورت پذیرد که شبهش را چشم عالم ندیده است"

همانطور که میدانیم وحدت ایجاد کردن باید حول یک محوری باشد مثلا وقتی بین یک سری چوب و پارچه میخواهیم وحدت ایجاد کنیم و مبلی بسازیم نیاز به چسب و میخ داریم تا بتوانیم با آن وحدتی بین آن اشیاء ایجاد کنیم، حال ایجاد اتحادی که کل اهل زمین را شامل بشود، نیاز به چه نیرویی دارد؟ حضرت بها الله از ما میخواهند که "ارتباطی ایجاد کنیم که ابدا متزلزل نشود، انجمنی تشکیل دهیم که هیچ چیز آن را متلاشی نسازد، تفکری داشته باشید که هرگز از اکتساب آن مطالب پرباری که هیچ چیز فانی اش نسازد، ممنوع نشود ، اگر محبت نیود، چه حقیقتی میتوانست وجود داشته باشد؟ شعله ی نار محبت الله است که انسان را بر حیوان تفوق میبخشد. این قوه ی متعالیه را که کلیه ی ترقیات در آن عالم به واسطه ی آن حاصل میشود، تقویت کنید."

همانطور که مشخص شد ما برای رسیدن به چنین اتحادی، نیاز به قوای محبت داریم و بدون استفاده ی بی حد و مرز از این قوه نمی توانیم ارتباطی ایجاد کنیم که ابدا متزلزل نشود، حضرت بها الله از ما میخواهند که، "سعی کنید قوه ی محبت حقیقت را از دیاد بخشید تا قلوب شما مراکز عظیمیه ی انجذاب گردد و روابط و نوایای حالیه ی بدیعه خلق کند." جامعه ی بهایی ایجاد کننده ی چنین محیطی باید باشد و افرادی که در آن وجود دارند مروجین محبت حقیقی باید باشند. زیرا میدانند تنها با نیروی محبت است که میتوان ایجاد کننده ی اتحاد بود.

 
سراپرده ی یگانگی بلند شد
نوشته شده توسط Administrator
۳۰ مرداد ۱۳۹۰

سراپرده ی یگانگی بلند شد

قسمت اول

پزشک دانا

در روزگاری که مردم در گوشه گوشه ی این کره ی خاکی دچار یاس و نومیدی، فقر و بد بختی شده بودند. در روزگاری که داشت دیو جهل و تعصب روح و قلب پاک و روشن انسانها را تسخیر می کرد. در روزگاری که همه ی انسان ها با هم بیگانه شده بودند و شهر ها انقدر بزرگ شده بودند که کسی کسی را نمیشناخت، و اگر هم میشناخت نسبت به هم بی اعتنا بودند و فقط پول و مقام و رتبه بود که می توانست انسانها را آن هم فقط ظاهری به هم نزدیک کند.

دریک چنین دورانی، بزرگ مردی در ایران خطاب به تمام انسان ها گفت: ای اهل عالم سراپرده ی یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار.

بله، در یک چنین دورانی که شاید خیلی هم دور از زمان زندگی ما نباشد اتفاق هایی رخ داد که شروع کننده ی یک جریان بزرگ تاریخی در حیات چند میلیارد ساله ی بشر بود. شاید خوب باشد برای آنکه بتوانیم این جریان بزرگ را دقیق تر درک کنیم کمی به شرائط جامعه ی امروز بشری نگاهی گذرا بیندازیم، حتما تا به حال همه ی ما مریض شده ایم و حال و هوای بیماری را تجربه کرده ایم، درد، تب ، بی حوصلگی، ...بعد پیش پزشکی که میشناسیم رفته ایم و او کمکمان کرده است تا بتوانیم از پس آن بیماری بر آئیم و به حالت سلامت خود برگردیم.

و دنیای ما: جوامع آشفته و پریشان هر کدام به سمتی که انتهایش را نمیدانند در حرکتند، موسسات که ظاهرا از پس اداره ی امور بر نمیآیند و در واقع ناکارآمدیشان واضح و روشن شده و افراد، افرادی که حتی هدف از زندگیشان را نمیدانند و سرگردان زمانی دنبال این شخصیت هنری و زمانی پیرو این شخصیت سیاسی و...زندگی به سر میکنند.

میتوانیم عالم را به هیکل انسانی تشبیه کنیم و در واقع از این همه ناهمگونی و پریشانی ها نتیجه ای که میتوان گرفت این است که جسم عالم مریض است.

"قوه و بنیه ی ایمان در اقطار عالم ضعیف شده دریاق اعظم لازم، سواد نحاس امم را اخذ نموده اکسیر اعظم باید" "غفلت تا کی؟ اعتساف تا کی؟ انقلاب و اختلاف تا کی؟...فی الحقیقه اریاح یأس از جمیع جهات در عبور و مرور است. انقلابات و اختلافات عالم یوما فیوما در تزاید. آثار هرج و مرج مشاهده میشود چه که اسبابی که حال موجود است به نظر موافق نمیاید..."

یک قانون، خداوند از روی محبت و عشق خود عالم هستی و انسانها را آفریده است، در کلمات مکنونه است که: دوست داشتم تو را بیافرینم پس آفریدم تو را،پس مرا دوست بدار تا تو را یاد کنم و در روح حیات پاینده ات سازم. پس خداوند که بشر را دوست دارد نمیتواند در هنگام مریضی او را رها کند، خداوند در هر زمان که جسم بشر به مریضی گرفتار شده، پزشکانی برای صحت یافتن، و بهبود زندگی جمعی و فردی انسانها، فرستاده است. زمانی حضرت موسی، مسیح، محمد، باب و امروز بها الله یکی از این پزشکان الهی هستند که داروی درد بشر امروز در دستان او میباشد.

"رگ جهان در در دست پزشک داناست، درد را میداند و به دانایی درمان می کند، هر روز را رازی است و هر سر را آوازی درد امروز را درمانی و فردا را درمانی دیگر امروز را نگران باشید و از امروز سخن رانید، دیده می شود گیتی را دردهای بیکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته. مردمانیکه از باده ی خودبینی سرمست شده اند پزشک دانا را از او بازداشته اند. اینست که خود و همه ی مردمان را گرفتار نموده اند. نه درد میدانند و نه درمان میشناسند..."

نوشته ها و تعالیم بها الله که داروی درد بشر امروز است مختص یک گروه خاص و محدود نیست، حتی اگر دقت کنیم متوجه میشویم که خیلی از بیاناتش خطاب به اهل عالم است. پس مهم نیست که ما پیرو چه فکر و عقیده ای هستیم، میتوانیم با هر فکر و عقیده ای نوشته های این پزشک و مربی آسمانی را بخوانیم، در موردش فکر کنیم و در مورد چگونگی عملی شدن آن در زندگی روزمره تلاش کنیم. حتما تفکر پیرامون بیانات زیر از بها الله که به معنی شکوه و جلال خداوندی است، میتواند به ما برای درک این ظهور الهی کمک کند.

"قد اضطرب النظم من هذاالنظم الاعظم و اختلف الترتیب بهذا البدیع الذی ما شهدت عین الابداع شبهه"( نظم و ترتیب از چنین نظم اعظمی مضطرب شد و به این نظم بدیع ترتیب به هم خورد، امری که چشم روزگار مانند ان را تا حال ندیده است.)

"آثار هرج و مرج مشاهده میشود چه که اسبابی که حال موجود است به نظر موافق نمیآید"

"آنچه در مراحل بدوی و محدود گذشته ی بشر نیازمندیهای نوع انسان را بر طرف میساخت از عهده ی حوائج دوره ی تجدد وبلوغ برنیاید زیرا انسان دیگر از آن مراحل بدوی محدود گذشته است و باید امروز به فضائل و قوایی جدید فائز گردد و قوانینی جدید و استعدادی جدید یابد."

" در کتب الهی از قبل و بعد به یاد این یوم مبارک عیش اعظم برپا. طوبی از برای نفسی که فائز شد و به مقام یوم آگاه گشت"

"در این ظهور اعظم جمیع شرائع قبل به مقصد اقصی و کمال مطلوب فائزند"

آنچه در این ظهور امنع اعلی ظاهر شده در هیچچ عصری از اعصار ظاهر نشده و نخواهد شد"

"چون ندای الهی بلند شد در هیکل انسان حیاتی جدید پدید آمد و در عالم امکان روحی بدیع دمیده شد. این است که امروز جهان هیجان یافته و جان و وجدان نفوی به جنبش آمده است و چیزی نمی گذرد که آثار این حیات جدید پدیدار شود و خفتگان را بیدار نماید."

"امرور عظیم است چه که در جمیع کتب به یوم الله معروف. جمیع انبیاء و اصفیاء طالب لقای این یوم بدیع بوده اند و همچنین احزاب مختلفه ی ارض، و چون آفتاب ظهور از سماء مشیت الهی اشراق نمود، کل منصعق و مدهوش مشاهده گشتند الا من شاءالله"

"دیگر وقتینمانده که به هدر رود. جایی برای شک و تردید وجود ندارد. مردم مشتاق مائده ی حیاتند. میدان اماده است. عهد وثیق و محکم گرفته شده. نقشه ی الهی به حرکت آمده و با گذشت هر روز بر سرعت آن افزوده میگردد، قوای ملکوتی و زمینی به نحوی اسرار آمیز در تحقق ان کمک می نمایند. چنین فرثتی دیگر به دست نمی آید. بگذارید آنان که در ش و تردیدند بر خیزند و بنفسه حقیقت این بیانات را دریابند. مجاهدت و استقامت ضامن فتح و ظفر کامل و نهایی است."

 
جستاری در معنای الوهیت
نوشته شده توسط Farzan
۲۰ مرداد ۱۳۹۰

جستاری در معنای الوهیت

نگارش: پرهام

این مقاله پس از پیشگفتار و مقدمه به بخش های ذیل می پردازد:

1- تنزیه و تقدیس ذات حق و عدم امکان معرفت و رؤیت حق باری تعالی

2- مطالب مذکور در آثار اسلامی راجع به ظهور و رؤیت خداوند

3- عرفان و رؤیت خداوند منوط به شناخت و دیدار مظاهر ظهور الهی

4- حقیقت روحانی مظاهر ظهور الهی: مشیّت اوّلیّه

5- بشارات مذکور در آثار اسلامی راجع به لقاءالله: استمرار ظهورات الهی در آینده

6- کتاب شناسی

پیشگفتار

سخن در باب خداوند، چه از حیث وجود یا ماهیت و یا شناخت، یکی از مباحث پرمناقشه و جنجال برانگیز بوده که بحث های فلسفی، الهیاتی و کلامی بسیاری را دامن زده است. فیلسوفان و اندیشمندان همواره در طول تاریخ، بر حسب تعلقاتشان به مشرب های مختلف فکری، راجع به وجود یا عدم وجود خدا ارائه برهان نموده اند. خداباوران کسانی بوده که به وجود حداقل یک خدا یا الهه معتقدند؛ در میان آنها صورت های گوناگونی از خداباوری همچون خداانگاری؛ خدافراگیردانی؛ یکتاپرستی؛ چندخدایی و همه خدایی به چشم می خورد. حال آنکه، آتئیست ها یا بی خدایان، کسانی بوده که به وجود خدا یا خدایان اعتقادی ندارند. مع الوصف، متفکرین و فلاسفه قائل به وجود خدا، از دیرباز در باب چیستی خدا فلسفه ورزی کرده، و هر یک به نحوی با ماهیت و مفهوم خدا مواجه شده و آن را در قالب اندیشه فلسفی خود بیان نموده اند -- موضع گیری های این فلاسفه راجع به چیستی خدا، بسی گوناگون و متفاوت و بعضاً مبهم می باشد. برای مثال، رنه دکارت (1596 – 1650)، از جمله بنیان‌گذاران فلسفه جدید که به مکتب اصالت عقل تعلق دارد، خدا را «جوهر خلاق» و اصلی جهان دانسته که دو جوهر دیگر، «ذهن» و «جسم» بدان وابسته اند، وی خدا را "منتسب به فکر انسان" می داند (الهیات فلسفی توماس آکوئیناس، ص 40)؛ خداوند یا «جوهر جوهرها» در آراء اسپینوزا (1632 – 1677)، فیلسوف مشهور هلندی، "طبیعت طبیعت ساز، یعنی جنبه خلاقیت طبیعت است"(بحث در مابعدالطبیعه، ص 774)؛ به عقیده جان لاک (1632 – 1704)، فیلسوف انگلیسی سده 17 میلادی و پیرو مکتب تجربه‌گرایی، "خدا جوهری است روحی و سومین جوهر بعد از ذهن و بدن می باشد"(درسهای اساسی فلاسفه بزرگ، ص 170)؛ در آراء جرج برکلی (1685 – 1753)، فیلسوف و کشیش ایرلندی، "خداوند روح متعالی و منبع نامتناهی همه چیز در جهان" می باشد(درسهای اساسی فلاسفه بزرگ، ص 170)؛ به باور دیوید هیوم (1711 – 1776)، فیلسوف اسکاتلندی و از پیشروان مکتب تجربه‌گرایی، خداوند یحتمل، " تا حدی مانند روح که به بدن ارتباط دارد – به جهان مربوط است و این اوست که اصل فعال جهان می باشد"(درسهای اساسی فلاسفه بزرگ، ص 172)؛ از منظر فیخته (1762 – 1814)، فیلسوف ایده آلیسم آلمانی، "امکان شناخت خدا و امکان خدا بودن، در خود انسان دیندار نهفته است؛ به این ترتیب، فیخته در نهایت خدا و انسان را یکی می انگارد"(الهیات فلسفی توماس آکوئیناس، ص 53)؛ شلایرماخر(1768 – 1834)، فیلسوف و متأله پروتستان آلمانی، خدا را "به مثابه نیروی خلاق کلی جهان و منبع و منشأ آن" می داند(درسهای اساسی فلاسفه بزرگ، ص 176)؛ و شلینگ (1775 – 1854)، فیلسوف ایده‌آلیست آلمانی، بر این اعتقاد بود که "خدا را بایستی همچون انرژی خلاقی دانست که زمینه مطلق و نهایی همه چیزهاست"(درسهای اساسی فلاسفه بزرگ، ص 176). گو آنکه برخی فلاسفه، از آنجایی که خداوند معلوم علم انسان نیست، هر گونه تلاشی در جهت فهم ذات حق را بیهوده می دانند؛ برای مثال، یکی از فیلسوفان مطرح و سرشناس معاصر به نام هایدگر (1889 – 1976)، "به کلی منکر این معنا بود که بتوان بر حسب فلسفه وجود، به خدا راه یافت"( الهیات فلسفی توماس آکوئیناس، ص 57).

پیروان ادیان و اندیشمندان دینی، از سوی دیگر، نظر به قرائت های متفاوت از آثار دینی خود، موضع گیری های متفاوت و گاه ضد و نقیضی راجع به ذات الوهیت داشته اند. در میان مسلمین، مبحث الوهیت از ابعاد متفاوتی، با استناد به دلایل عقلی و نقلی، مورد بحث و مناقشه قرار گرفته و منازعات کلامی بسیاری را دامن زده است. در بین فرق مختلف اسلامی اعتقادات مختلفی، چه از حیث ماهیت خداوند، یا در خصوص رؤیت خداوند و بعضاً کیفیت دیدار به چشم می خورد؛ در خصوص این اعتقادات، "ابوالحسن اشعری در کتاب مقالات الاسلامیین نوزده قول مختلف را به شش گروه نسبت داده و آنها را ذکر کرده است"(رؤیت ماه در آسمان، ص 53).

از حیث ماهیت، برخی به جسمانیت و صورت داشتن خداوند معتقد بودند؛ در این میان اهل تشبیه، اهل تجسیم، کرامیه و برخی از غلات شیعه -- فرقه هایی چون بیانیه، حلمانیه و المغیریه -- را می توان نام برد؛ برای مثال، "درباره یکی از شیعیان معروف که مورد احترام شیعه امامیه است به نام هشام بن حکم گفته اند که وی اهل تجسیم بود ... اصحاب مقاتل بن سلیمان جوالدوز (از فرقه مرجئه) نیز می پنداشتند که خدا جسم است و به صورت انسان، با گوشت و خون و مو و استخوان و جوارح. داود جورابی (سنی مذهب و سلف احمد بن حنبل) و اصحاب او نیز به جسمانیت خدا قایل بودند و او را دارای جوارح می پنداشتند"(رؤیت ماه در آسمان، صص 52 و 53). در خصوص رؤیت پروردگار نیز، برخی رؤیت را فقط در قیامت جایز دانسته، برخی هم در دنیا و هم در قیامت و برخی معتقد بوده که رؤیت به کل امکان پذیر نمی باشد. اصحاب حلول به رؤیت در دنیا اعتقاد داشتند؛ همچنین، "کسانی که به جسمانیت خدا و صورت داشتن او معتقد بودند عموماً او را در آخرت قابل رؤیت می پنداشتند"(رؤیت ماه در آسمان، ص 53). عموم منسوبين به اهل سنت بر این اعتقاد بوده كه ذات احديت را در آخرت با چشم می ‌توان ديد، ولی در دنيا نمی ‌توان ديد. فرقه های جهمیه و معتزله منکر رؤیت خدا، چه در دنیا و چه در آخرت می باشند. اغلب پیروان شیعه امامیّه نیز هرگونه کیفیت و صفتی را از ذات حق باری تعالی نفی کرده و بدینسان رؤیت خدا را چه در دنیا و چه در آخرت جایز نداسته -- گو آنکه در آثار شیعی به دیدار قلبی با توجه به حقائق ایمانی اشاره رفته است. در خصوص کیفیت دیدار، اعتقاداتی چون دیدار به چشم سر، چشم دل و یا حواس مطرح بوده؛ گو آنکه پیروان برخی از فرق مانند معتزله به کل منکر هر گونه رؤیتی بودند. از سوی دیگر، گروهی از مسلمین بوده که حضرت علی (ع) را خدا می دانستند. شاید بیاناتی که در خصوص آنحضرت و یا از خود آنحضرت راجع به مقام و شأن ایشان در روایات مرویه اسلامی موجود، در این نوع رویکرد دخیل بوده است؛ فی المثل، در "بحارالانوار" از قول حضرت محمّد (ص) در تمجید از حضرت علی (ع) آمده است: "الْحِلْيَةُ كَعْبُ بْنُ عُجْرَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ النَّبِيُّ ص لَا تَسُبُّوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ مَمْسُوسٌ فِي ذَاتِ اللَّهِ"( بحارالأنوار، ج 39، ص 313؛ همچنین بنگرید، بحارالأنوار، ج 107، ص 31)، یعنی نبی اکرم (ص) فرموده: دشنام ندهید به علی، چون ذات او با ذات خدا مس شده است (مجلسی در بحار الانوار ذکر کرده که مراد از ممسوس ممزوج و مخلوط می تواند باشد). در کتاب "مناقب آل أبی طالب (ع)" ابن شهر آشوب مازندرانی نیز به این روایت اشاره شده است: "و من قال فيه الرسول لا تسبوا عليا فإنه في ذات الله ممسوس"( المناقب، ج 3، ص 284).

لیکن مسیحیان راجع به مبحث الوهیت رویکرد متفاوتی اتخاذ نموده و تدریجاً به یک اجماع نسبی دست یافتند؛ به دیگر سخن، شواهد تاریخی حاکی از آن است که در بین مسیحیان مفهوم الوهیت به مرور زمان دگرگون شده و بیاناتی که به زبان استعاره، تشبیه و «مثل ها» راجع به مقام حضرت عیسی در اناجیل ذکر گردیده باورهای مسیحیان را دچار تحول نموده است؛ مثلاً در انجیل یوحنا، آیه 30 از باب 10، آمده است: "من و پدر یکی هستیم"؛ و در همان مأخذ، آیه 21 از باب 17 مذکور است: "تو ای پدر در من هستی و من در تو"؛ ایضاً در همان مأخذ، آیه 1 از باب 1، آمده است: "در ابتدا کلمه بود و کلمه پیش خدا بود و کلمه خود خدا بود". با این اوصاف، سرانجام پس از حدود 3 قرن در شورای نیقیه، الوهیت حضرت مسیح به یکی از اعتقادات جهان مسیحیت مبدل شد. اریک فروم، فیلسوف آمریکایی آلمانی تبار، می نویسد: "نزد گروه های نخستین مسیحی، عیسی به مفهوم مردی بوده است که از سوی خداوند برگزیده شده، سپس به عنوان یک «مسیح» ارتقا یافته و به مقام «پسر خدا» رسیده است"؛ به عبارتی، "اندیشه مردی که به خداوندی ارتقا یافت، تبدیل به اندیشه پسری شد که همیشه خدا بوده و از ازل، یعنی پیش از آفرینش هر چیز وجود داشته است" ( جزم اندیشی مسیحی، صص 71 و 80).

در هر روی، متون کتب مقدسه و بیانات طلعات مقدسه الهی همواره با این معضل همراه بوده که از آن ها قرائت های متفاوت و حتی ضد و نقیضی شده است. یکی از اساتید مطرح رشته جامعه شناسی دانشگاه برینگتون به نام مارک اریکسون، Mark Erickson، معتقد است: " محدودیت های جهان ما محدودیت زبانی است که ما استفاده می کنیم"(Erickson, M., p. 66). قرائت ها و تعابیر متفاوتی که در طول تاریخ در خصوص کتب مقدسه شده، اهمیت بیان اریکسون را به تصویر می کشد. جاناتان کالر، برجسته ترین متفکر ساختگرا در زبان شناسی عصر حاضر نیز، می گوید:" حتی یک عمل گفتاری ساده نیز مجموعه فوق العاده ای از عوامل مختلف را در بر می گیرد و می تواند از دیدگاه های مختلف و حتی متناقض بررسی شود"(فردینان دو سوسور، ص 17).

مع الوصف، این نوشتار بر آن است که به مبحث الوهیت پرداخته و با استناد به هدایات و توجیحات روشنگر و به اصطلاح اصول فرموله شده که در آثار دیانت بهائی در این خصوص ذکر گردیده، و همچنین، ضمن اشاره به آثار دیانت مسیحی و اسلامی بالاخص روایات منقول در کتب شیعی، که مؤید تبیینات طلعات مقدسه دیانت بهائی در این خصوص است، نشان دهد که راه به سوی ذات الهی بسته بوده و پیروان ادیان جز تنزیه و تقدیس ذات حق راهی پیش روی ندارند. بدینسان در ادبیات دینی، مقصود از عرفان خداوند و رؤیت حق باری تعالی، شناخت و دیدار مظاهر ظهور خداوند و انبیاء الهی است که خلیفه و جانشین خداوند روی زمین بوده و واسطه بین عالم حق و عالم خلق می باشند. همچنین، در این اوراق به آثار فلاسفه و عرفاء که همسو با این دیدگاه و مکمل آثار دینی بوده اشاره می گردد. امید آن که تأمل و تعمق در این اوراق، خوانندگان گرامی را مفید واقع شود و ضمن رفع برخی از سوء تفاهمات، آشنائی بیش از پیش با معارف امر بهائی حاصل گردد.

مقدمه

سخن از آفریدگار جهان و معشوق ازلی عاشقان از دیرباز دلمشغولی و دغدغه همگان، و راه وصول به آن سلطان ازلی غایت فکری محبّان! که شاید سالکان کوی سبیلش راهی به سراپرده کبریا یافته تا از صهبای الهی سرشار شده و در افق اعلی جولان نمایند.

عارفان دلباخته و شیفتگان آن روی پر انوار، دلشان از عشق الهی لبریز؛ از اسم و رسم بیزار و از هر چه غیر اوست برکنار؛ نیستی بحت بات را اختیار نموده و فنا را بر بقا ترجیح داده؛ در هر آنی هوای وصال در سر نموده و لقای محبوب را آمل شده؛ جان شیرین در کف نهاده و عزم محبوب جانان نموده؛ لیکن، شاهراه عشق را هزاران فراز و نشیب در کار؛ کمان ابروی یار شرر ریز و طرّه خم اندر خمش فتنه انگیز! آنان که جستند نیافتند؛ جستجویشان جستجوی سراب بود نه آب، مجاز بود نه حقیقت!

عجبا که بشر محدود را چه راهی به آن ذات نامحدود؛ ادراک متناهی را چه راهی به درک آن کمال نامتناهی؛ سرّ قدم در خزاین غیب مکتوم؛ از دیده ها پنهان و از حیطه عقول محجوب؛ انبیا و اولیا در ذات او سرگردان؛ "صد هزار موسی در طور طلب به ندای «لَنْ ترانی» منصعق و صد هزار روح القدس در سماء قرب از اصغاء کلمه «لَنْ تَعْرفَنی» مضطرب"(مجموعه الواح چاپ مصر، ص 307)؛ "پای اندیشه تیزگامان در راه شناساییش لنگ و سر فکرت ژرف رو به دریای معرفتش بر سنگ"(نهج البلاغة - ترجمه شهيدى، متن، ص 2).

به عقل نازی حکیم تا کی به فکرت این ره نمی شود طی

به کنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا

مع الوصف، شواهد حاکی از آن است که جستجو برای یک حقیقت متعالی از دیرباز دلمشغولی انسان ها بوده و هر گروه و طایفه ای برای شناخت آن ذات ازلی به وسیله ای متشبث شده اند.

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قُمری به ترانه

به بیان دیوید هیوم، فیلسوف شهیر اسکاتلندی: "باورداشتن به نیروئی نادیدنی و هوشیار، در میان آدمیزادگان در همه سرزمین ها و همه زمان ها، رواجی پردامنه داشته است، ولی نه آنچنان عام بوده است که هیچ استثنائی نپذیرد و نه به هیچ رو در اندیشه ها یکسان رخ نموده است"(تاریخ طبیعی دین، ص 28). نتیجتاً برخی از اندیشمندان در آثارشان تصریح نموده، مفهومی که ما اکنون از پروردگار داریم تدریجاً در طول تاریخ قوام یافته؛ چنانچه، جیمز جرج فریزر جامعه شناس شهیر بریتانیایی در اثر گهربارش "شاخه زرین"، می نویسد: " مفهوم خدایان به مثابه موجوداتی فوق بشری و برخوردار از نیروهایی که از نظر کمّی و حتی کیفی دور از دسترس اند در طول تاریخ به تدریج قوام یافته است"(شاخه زرین، ص 131). به عبارتی، درک انسان های بدوی از حقیقت و ماهیت ذات الهی، با در نظر گرفتن عقول بشر آن دوران، متفاوت از انسان های عصر حاضر بوده و این اعتقاد تدریجاً در طی زمان و مکان تغییر نموده تا مفهومی که ما اکنون از پروردگار داریم حاصل شده است. لودویک فلک، Ludwik Fleck، که آثارش در فلسفه علم و علوم اجتماعی حائز اهمیت می باشد، معتقد است که گروه های مختلف می توانند درک نسبی و مختلفی از یک چیز و حقیقت واحد را داشته باشند -- وی تصریح می کند: "حقیقت همیشه یا تقریباً همیشه، به طور کلی، در یک سیستم فکری تعیین می شود"(Fleck, L., p. 100). مارک اریکسون، Mark Erickson، نیز معتقد است که "حقایق با توجه به زمان و فرهنگ تغییر می یابند – آن ها محصولی از سیستم های فکری می باشند"(Erickson, M., p. 69). به دیگر سخن، مفهومی که از خداوند در اعصار مختلف وجود داشته، بسته به قابلیت و درک و فهم انسان ها از این حقیقت بوده است.

در آثار اسلامی نیز شواهد حاکی از آن است که سخن راجع به ذات الهی در حد عقول و درک مردم زمان رانده شده و به استناد آیه کریمه "وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ"(حجر/ 21) سرّ معینی از معارف و علم الهی که مصلحت بوده بیان گردیده و به مصداق بیان امام رضا (ع) "يُكَلِّمِ النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ يَكُفَّ عَمَّا يُنْكِرُون"(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏2، ص 9) از بیان مطالبی که فهمش برای مردم زمان دشوار بوده خودداری شده؛ گو آن که ائمه اطهار در جواب مؤمنینی که قابلیت درک و شناخت حقایق را داشته هدایات در خور توجه ای بیان نموده اند. در آثار دیانت بهائی نیز به قابلیت درک و فهم مردم زمان و نزول آیات اشاره شده است: "کلُّ ما نزَّلْتُ عليک من لسانِ القدرة و کتبتهُ بقلم القوّة قد نزّلناه علی قدرک و لحنک لاعلی شأني و لحنی"(مجموعه الواح مبارکه (چاپ مصر)، ص 31)، یعنی همه آنچه را که از زبان قدرت بر تو نازل کرده ام و با قلم نیرومندی نگاشته ام، مطابق توان و درک تو نازل کرده ام و نه برابر شأن و لحن خویش.

مع الوصف، اگر چه در برخی از آثار اسلامی، بالاخص روایات مرویه از شیعیان، حقایقی راجع به الوهیت ذکر گردیده و بعضآً روایاتی موجود که مقصود از عرفان خدا و لقاءالله را تبیین نموده و برخی از عرفا و فلاسفه اسلامی به حقیقت واقع در این خصوص آگاه بوده و در آثارشان بدان پرداخته اند، لیکن این عقاید نظر به مقتضای زمان و عدم قابلیت نفوس جهت درک حقیقت، از صراحت لازم برخوردار نبوده، و نتیجتاً، اجماع عموم پیروان حضرت محمّد (ص) نمی باشد. بدین جهت مسلمین با منازعات کلامی بیشماری در این خصوص، در طول تاریخ این دیانت، مواجه بوده اند. حال آنکه، در آثار دیانت بهائی، به فراخور زمان ظهورش و به مصداق حدیث نبوی اسلامی "أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ"( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 1، ص 85)، هدایات و حقایق بیشتری راجع به ذات الهی ذکر شده، و سرّ معینی از معارف و علم الهی راجع به مسئله توحید و حقیقت الوهیت به جهانیان عرضه گردیده و صراحتاً به این مبحث پرداخته شده و از اصول اعتقادات اهل بهاء می باشد. اگر چه فضلای امر بهائی، ضمن بسط و شرح معارف و الهیات دیانت بهائی، به تفصیل به مقامات توحید در امر بهائی پرداخته و مظهریت را به عنوان شالوده الهیات دیانت بهائی تشریح نموده اند، لیکن در این اوراق سعی بر آن است که ضمن تبیین معارف بهائی راجع به عرفان و رؤیت خدا، به پیشینه اسلامی و بعضاً مسیحی بیانات مذکور در آثار دیانت بهائی پرداخته شود.

در هر روی، در آثار دیانت بهائی به سه عالم حق، امر و خلق اشاره شده و بدین ترتیب راه هر گونه شبهه در خصوص عالم حق بسته شده است؛ به عبارتی، عالم حقّ مختص ذات خداوند است، و عالم امر یا مظهریت واسطه عالم حقّ و عالم خلق بوده که به پیامبران الهی راجع می گردد. در آثار دیانت بهائی تصریح گردیده که بشر را هیچ راهی به عالم حقّ نیست؛ بنابراین، وحدت عالم حقّ، خداوند، و عالم خلق که مورد اعتقاد بسیاری از عرفای ادیان سابق بوده، در دیانت بهائی به کل مردود می باشد. در آثار دیانت بهائی مذکور است: " آنچه عرفا ذکر نموده اند جمیع در رتبه خلق بوده و خواهد بود چه نفوس عالیه و افئده مجرده هر قدر در سماء علم و عرفان طیران نمایند از رتبه ممکن و ماخلق فی انفسهم بانفسهم تجاوز نتوانند نمود. کلّ العرفان من کل عارف و کلّ الاذکار من کلّ ذاکر و کلّ الاوصاف من کلّ واصف ینتهی الی ما خلق فی نفسه من تجلّی ربّه و هر نفسی فی الجمله تفکّر نماید خود تصدیق می نماید به اینکه از برای خلق تجاوز از حدّ خود ممکن نه"(امر و خلق، ج 1، ص 174).

حضرت بهاءاللّه بیان می فرمایند که: "حقيقت الوهيّت غير قابل ادراک است و برای هميشه ناشناخته خواهد ماند و هر کلمه و لفظی که فکر و ادراک بشر در معرّفی ذات الوهيّت به کار می‏برد تنها گويای فهم و انديشه انسان و حاصل سعی و کوشش او برای بيان و توصيف فکر و تجربه شخصی اوست: «فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ أنْ تُذْکَرَ بِذِکْرٍ أوْ تُوْصَفَ بِوَصْفٍ أوْ تُثْنی بِثَناءٍ . وَ کُلَّ ما أمَرْتَ بِهِ عِبادَکَ مِنْ بَدايعِ ذِکْرِکَ وَ جَواهِرِ ثَنائِکَ هذا مِنْ فَضْلِکَ عَلَيْهمْ لِيَصْعَدُنَّ بِذلِکَ إلی مَقَرِّ الّذی خَلَقَ فی کَيْنونِيَّاتهمْ مِنْ عِرْفانِ أنْفُسِهِمْ». حقّ سبحانه و تعالی برتر از آنست که به ذکری و يا وصف و ستايشی ستوده شود و آنچه به بندگان از ذکر و ثنا امر فرموده از فضل و بخشش اوست تا به وسيله آن اذکار، به مقامی از عرفان حقّ که در وجودشان خلق فرموده فائز شوند"(حضرت بهاءالله، صص 24 – 25).

بنابراین، از آنجایی که عرفان و شناسایی ذات الهی ممتنع و محال است، در آثار دیانت بهائی تصریح گردیده که مقصود از شناخت و لقای پروردگار در ادبیات دینی و کلیه کتب مقدسه آسمانی، عرفان مظاهر مقدسه الهی، پیامبران آسمانی، و لقای آن نفوس زکیه است. این مظاهر ظهور الهی، اعلی مراتب وجود و مظهر تجلی حق در عالم خلق بوده و کاملترین صنع باری تعالی، انسان کامل، و قائم مقام حق در عالم امکان و آینه های صافی برای تجلی اسماء و صفات خداوند در عالم ناسوت می باشند؛ به تصریح آثار دیانت بهائی: "... ایشانند نفس الله بین عباده و مظهره فی خلقه و آیته بین بریّته. من عرفهم فقد عرف الله و من اقرّ بهم فقد اقرّ بالله و من اعترف فی حقّهم فقد اعترف بآیات الله المهیمن القیّوم" (مجموعه الواح چاپ مصر: لوح توحید بدیع، صص 353 – 354).

با این اوصاف، دیانت بهائی تنزیه حقّ را به حد اعلای خود رسانده؛ سبیل کلّ را به ذات باری تعالی مسدود دانسته و شناخت ذاتش را ممتنع و محال دانسته؛ تنزیل و حلول و صعود و نزولی برای حق قائل نبوده؛ ذات الهی را واجب و بسیط و واحد و مطلق و مجرّد و مقدّس از زمان و مکان دانسته و صراحتاً ابراز می دارد که ذات باری تعالی "لم يزل به علوّ تقديس و تنزيه در مکمن ذات مقدّس خود بوده و لا يزال به سموّ تمنيع و ترفيع در مخزن کينونت خود خواهد بود؛ متعارجان سماء قرب عرفانش جز به سر منزل حيرت نرسيده‌اند و قاصدان حرم قرب و وصالش جز به وادی عجز و حسرت قدم نگذارده‌اند" (مجموعه الواح چاپ مصر، ص 307)؛ "ميان او و ممکنات نسبت و ربط و فصل و وصل و يا قرب و بعد و جهت و اشاره به هيچ وجه ممکن نه"(ایقان، ص 73).

خداشناسی تنزیهی و سلبی در آثار ادیان سابق نیز مورد تأکید قرار گرفته است؛ حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرمایند: "كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَه ..."‏ (نهج البلاغه، ص 39)، یعنی کمال توحيد اخلاص، و كمال اخلاص، صفتها را از خدا زدودن است، زيرا هر صفتى گواهی مى‏دهد كه غير از موصوف است، و هر موصوفى گواهى مى‏دهد كه غير از صفت است، پس كسى كه خداوند را وصف كند قرینی برای او دانسته، و آن كه برایش قرينی قرار داد، دوتايش دانسته؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزايى براى او تصوّر نموده؛ و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است.

همچنین، در تفسير قرآن "الصراط المستقيم" سيد حسين بروجردى در توصیف ذات الهی آمده است:"هي الذات البحت القديم الذي لا اسم له و لا رسم، و لا وصف و لا نعت، و لا عبارة، و لا إشارة، الطريق مسدود و الطلب مردود ... قول أمير المؤمنين عليه السّلام: «يا من دل على ذاته بذاته»" (تفسير الصراط المستقيم، ج ‏3، صص 369 – 370)، یعنی او ذات بحت قدیم می باشد که نه اسمی برای او است و نه رسمی؛ نه وصفی و نه توصیفی؛ و نه عبارتی و نه اشاره ای، راه مسدود است و طلب مردود ... حضرت علی (ع) فرموده اند: ای که تنها خودت به ذاته گواه ذات خویش هستی.

ژولیوه، Regis Jolivet، استاد دانشکده های کاتولیکی لیون، می گوید: "ما از خدا هیچ نمی دانیم، یا لااقل، بسیار دشوار و نابه هنجار از او سخن می گوئیم. علم خود را به خدا صحیح نمی توان دانست مگر آن گاه که حاکی از سلب صفاتی از خدا باشد"(شناسائی و هستی، ص 353).

صبغه این نوع نگرش را می توان در آثار فلاسفه قرن دوّم پس از میلاد همچون فیلسوف یونانی آلبینوس نیز دید، که الهیات سلبی را مورد توجّه قرار داده و معتقد بود که "وجود خدا را نمی توان در قالب کلمات بیان کرد؛ خدا چنان کامل است که هیچ صفتی نمی تواند آن طور که شایسته و کافی است بیانگر ذات او باشد"(الهیات فلسفی توماس آکوئیناس، ص 94). به دیگر سخن، گروهی از فلاسفه از آن حیث که "خدا معلوم علم انسان قرار نمی گیرد، یعنی نمی توان با او رابطه و نسبتی داشت" به نوعی خداشناسی تنزیهی و سلبی معتقد شدند؛ از سوی دیگر، برخی از متفکرین و اندیشمندان دینی نیز "منکر این هستند که بتوان شؤون یا صفاتی را به مقام الوهیت نسبت داد، و به نظر آنان خداوند دارای صفت به معنی حقیقی کلمه نیست"(بحث در مابعدالطبیعه، صص 783 و 803). افلاطون بر این باور بود که "امری برتر از هرگونه تعین وجود دارد"؛ (بحث در مابعدالطبیعه، ص 209)، و پیرو او فلوطین (پلوتینوس)، که از پیشگامان در پیدایش فلسفه نوافلاطونی است بر این اعتقاد بود که "هر چه در اندیشه می گنجد جزئی از جهان اندیشیدنیهاست و اندیشه به مرزی می رسد که فراتر از آن نمی تواند برود؛ بنابراین، خدا (که به نام واحد نیز در آثارش یاد شده است) بیرون از همه مقولات است؛ «آن سوی همه آنهاست»، به کلی چیز دیگری است و حتی نام بردن (وی) و گفتن اینکه یکی است، غلط می باشد و از راه بیان منفی (صفات سلبی) باید هرگونه اندیشیدنی بودن را از او دور نگاه داشت" (فلوطین، صص 36 – 38)؛ به دیگر سخن، "ما حداکثر می توانیم بگوییم که او چه چیزهایی نیست ولی هرگز نمی توانیم بگوییم که او چه چیزهایی هست" (درس های اساسی فلاسفه بزرگ، ص 158). بنابراین، طریق شناخت خدا صرفاً از روش «تنزیه یا سلب صفات» می باشد و این نوع نگرش در مکتب نوافلاطونی به عنوان "نوعی الهیات سلبی رشد و گسترش یافت که خدا را برتر از هر تعیّن، برتر از جوهر و حیات، و حتی برتر از اندیشه جای داد"(الهیات فلسفی توماس آکوئیناس، ص 95).

عدم امکان معرفت مسائل ماوراء طبیعی، از جمله عرفان ذات الهی، توسط بسیاری از عرفا و فلاسفه اسلامی نیز مورد تأکید قرار گرفته است. عین القضاة همدانی، عارف نامدار سده ششم هجری، ضمن اشاره به عدم امکان شناخت عقلی مسائل ماوراء طبیعی، صراحتاً به محدودیت حیطه عقل اشاره نموده و ابراز می دارد: "انکار نمی کنم که عقل برای دریافت مسائل مهمی از غوامض آفریده شده؛ لکن دوست ندارم که در ادعایش از سرشت خود تجاوز کند و از مرتبه طبیعی فراتر رود"(خدا در حکمت و شریعت، ص 61). ابو نصر فارابی، از بزرگترین فیلسوفان ایرانی، معتقد بود که "وجود باری بسیط و نامرکب است ... پس از آنجا که خدا بسیط است، تعریف آن محال باشد ... وجود الهی، وجود مطلق الکمال است و ازین جهت مافوق قوای ادراک ماست. پس ادراک متناهی قادر به درک آن کمال غیر متناهی نیست"(تاریخ فلسفه در تاریخ اسلامی، ص 412). امام محمّد غزالی، فیلسوف و متکلم بلند پایه ایرانی، در کتاب "احیاء العلوم" می نویسد: "حقیقت این است که خدای را جز خدا نشناسد، از این روست که ابوبکر گوید که «خدا برای شناخت خود راهی پیش پای مردم نگذاشت، جز آنکه بگوییم از شناخت او عاجزیم»"(تاریخ فلسفه در تاریخ اسلامی، ص 555). خواجه نصیرالدین محمّد طوسی، یکی از دیگر فیلسوفان و دانشمندان بزرگ ایرانی، در مدح باری تعالی ضمن اشاره به عدم درک ذات الهی می نویسد: "سپاس بی قیاس بار خدائی را که به سبب آن که هیچ عقل را قوّت اطلاع بر حقیقت او نیست، و هیچ فکر و دانش را وسع احاطت به کنه معرفت او نه"(اوصاف الاشراف، ص 3).

همچنین، اندیشمندان مسیحی نیز به این مطلب اشاره داشته اند؛ جان اسکاتوس ارینگا معتقد بود که "خداوند خیر کامل، توانای مطلق و خرد خالص است و انسان نیز هرگز موفق به شناخت او نخواهد شد ... میستر اکهارت، فیلسوف و عارف آلمانی تبار قرن سیزدهم و چهاردهم، معتقد بود که خداوند غیر قابل تصور است. او جوهری است غیر قابل تعریف ..."( درسهای اساسی فلاسفه بزرگ، صص 160 و 165)

برخی از فیلسوفان غربی نیز، نظر به محدودیت های تفکر متافیزیکی و از آنجایی که مباحث مابعد الطبیعه غیر قابل تجربه و تحلیل بوده با شکاکیت به دانش مابعدالطبیعه نگریسته اند؛ ایمانوئل کانت، فیلسوف شهیر آلمانی و از مهم ترین اندیشمندان اروپایی، نیز بر این باور بود که: "مسائلی، مانند خدا، اختیار و بقای نفس خارج از حوزه شناسایی اند و داوری در باب آنها «نفیاً و اثباتاً» نادرست است"(سیر و تطور مفهوم خدا از دکارت تا نیچه، ص 216). به اعتقاد وی، مطالعه دانش مابعدالطبیعه همچون خدا یا آنچه «ذات ناشناختنی» می نامد، در فراسوی تجربه بوده و "درباره آنچه غیر قابل تجربه است تفکر می توان کرد ولی شناخت نمی توان داشت، زیرا شناخت، برخلاف تفکر، نیازمند شهودهایی است که بتوان مفاهیم فکر را بر آنها، اطلاق کرد"(روش های مابعدالطبیعه، صص 145 و 148). کانت در آثارش تصریح می کند: "ما باید همواره در قلمرو پدیدارها بمانیم و ازآن پای فراتر ننهیم؛ زیرا که فاهمه ما برای نظام بخشیدن به پدیدارها ساخته شده و قانون علیت تنها در محدوده جهان ما معتبر است ... ما از دیدگاه عقل نظری، جز پدیدارها، هیچ چیز را نه می شناسیم و نه اساساً می توانیم شناخت"(بحث در مابعدالطبیعه، صص 792 و 801). ویتگنشتاین، فیلسوف شهیر اتریشی، نیز معتقد بود که "مابعدالطبیعه در جهت وظیفه ای نا ممکن" تلاش می کند و "می کوشد تا چیزی را بیان کند که غیر قابل بیان است"؛ وی تصریح می کند که "ماهیت عالم را نمی توان در زبان به بیان آورد بلکه فقط می توان آن را از طریق چینش نشانه های آن نشان داد"(روش های مابعدالطبیعه، ص 176 و 185). آر. جی. کالینگ وود، فیلسوف و تاریخ دان نامدار انگلیسی، نیز "تلاش استدلال های مابعدالطبیعی برای دستیابی به امور قرار گرفته در ورای تجربه را عبث می داند"(روش های مابعدالطبیعه، ص 193). همچنین هربرت اسپنسر، یکی از بزرگترین فیلسوفان سده نوزدهم، معتقد بود که "تمام آنچه را که ما می توانیم بشناسیم چیزهایی است که متناهی و محدود است ... بنابراین، مطلق طبق نظر اسپنسر ناشناختنی است اما وجود دارد ... او معتقد بود که هیچ کس قادر نیست از چیستی این ناشناختنی سر در آورد"(درس های اساسی فلاسفه بزرگ، ص 179). سر ویلیام همیلتون، ریاضی دان و فیزیک دان نابغه ایرلندی نیز بر این باور بود که "انسان اگر بخواهد می تواند به خدا معتقد باشد، ولی غیر ممکن است که کسی چیزی درباره خدا بداند؛ چون برای اینکه انسان بتواند چیزی را بشناسد لازم است آن چیز یا غایت محدود و مشروط باشد در صورتی که خداوند نه مشروط است و نه محدود"( درس های اساسی فلاسفه بزرگ، صص 178 – 179)

بی مناسبت نبوده هنگامی که متألّه بزرگ مسیحی توماس آکوئیناس، براهین پنجگانه در اثبات وجود خدا ارائه می دهد سخت مورد انتقاد قرار می گیرد. رودلف بولتمان، متألّه پروتستان آلمانی و محقق عهد جدید، ضمن موضع گیری در این خصوص می نویسد: "هر گفتار انسان درباره خدا که در بیرون از قلمرو ایمان باشد، نه سخن گفتن درباره خدا بلکه درباره شیطان است"؛ ج. ل. ماریون نیز می گوید: "آکوئیناس خدا را به یک بت بدل کرده است"؛ و کارل بارت، متألّه پروتستان سوئیسی، نیز به همین مضمون می گوید که انسان وقتی "چیز معینی راجع به خدا بگوید در واقع یک بت می آفریند"(الهیات فلسفی توماس آکوئیناس، صص 64 و 148).

بیان کارل گوستاو یونگ، روان شناس و فیلسوف سوئیسی، در این مقام مناسب حال می باشد:"هر چند تشخیص و تعریف خدا بسته به انتخاب ماست، ولی این انتخاب همیشه یک کار بشری است و بنابراین تعریفی که از آن ناشی می شود محدود و غیر کامل است (حتی تصور انسان درباره کمال هم ایجاد کمال نمی کند). تعریف فقط عبارت از یک تصویر است، اما آن چیز نامعلومی را که این تصویر تعریف می کند به عالم معقولات ارتقا نمی دهد و الّا انسان حق داشت بگوید که خدایی آفریده است"(روان شناسی و دین، ص 105).

1- تنزیه و تقدیس ذات حق و عدم امکان معرفت و رؤیت حق باری تعالی

در آثار اسلامی، از عدم امکان شناخت و درک ذات حق باری تعالی سخن رانده شده و صراحتاً مذکور که رؤیت ذات الهی مستحیل و محال می باشد. از حضرت محمّد (ص) آمده است: "ان الله احتجب عن العقول کما احتجب عن الابصار"( المبدأ و المعاد، ص 130؛ همچنین بنگرید: درخشان پرتوی از اصول کافی، ج 4، ص 308)، یعنی همانا خداوند از حیطه عقول در حجاب است، چنان که از دید چشمان محجوب است. در قرآن شریف نیز تصریح گردیده است: "لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ (انعام/ 103)، چشمها او را نمى‏بينند"؛ "لا يُحيطُونَ بِهِ عِلْماً (طه/110)، خلق را ابداً به او احاطه و آگاهی نیست".

لذا، در آثار اسلامی، ضمن تنزیه و تقدیس ذات حق، عدم امکان درک ماهیت خداوند؛ عرفان ذات حق و لقاءالله به انحاء مختلف ذکر گردیده که در این مقام به نمونه هایی از آن بسنده می گردد. در حدیثی نسبتاً طولانی از امام موسی کاظم (ع) در تنزیه و تقدیس ذات الهی آمده است: "وَ إِنَّ الْخَالِقَ لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّى يُوصَفُ الَّذِي تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الْأَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الْأَبْصَارُ عَنِ الْإِحَاطَةِ بِهِ جَلَّ عَمَّا وَصَفَهُ الْوَاصِفُونَ وَ تَعَالَى عَمَّا يَنْعَتُهُ النَّاعِتُونَ"(التوحيد للصدوق، 61)، یعنی و به درستى كه خالق را وصف نمی توان نمود مگر به آن چه خود خويش را به آن وصف فرمود و كجا ميسر شود كه به وصف درآيد آن كه حواس از دريافتش عاجز و درمانده‏اند و خيال ها نمی توانند كه به او برسند و انديشه ها كه از دل سر می زنند قدرت ندارند كه حدى را از برايش قرار دهند و چشم ها كندند كه به او احاطه نمايند؛ بزرگوارتر است از آنچه وصف‏كنندگان او را به آن وصف نمودند و برتر است از آنچه لغت گويندگان در لغت او می گويند.

و در " التوحيد للصدوق" روایت ذیل از حضرت علی (ع) آمده است: "وَ اللَّهُ هُوَ الْمَسْتُورُ عَنْ دَرْكِ الْأَبْصَارِ الْمَحْجُوبُ عَنِ الْأَوْهَامِ وَ الْخَطَرَات"(التوحید للصدوق، ص 89)، ‏يعني و خدا همانست كه از دريافتن ديدها مستور و از خيالها و انديشها محجوب است.

از امام صادق (ع) نیز روایت شده است: "إِيَّاكُمْ وَ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ لَا يَزِيدُ إِلَّا تَيْهاً لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ لَا يُوصَفُ بِمِقْدَار"(التوحيد للصدوق، ص 457)، یعنی حضرت صادق (ع) فرمود كه بپرهيزيد از انديشه كردن در خدا زيرا كه انديشه كردن در خدا چيزى را نيفزايد غير از سرگشتگى؛ به درستى كه خداى عز و جل چنانست كه نه ديده‏ها او را دريابد و نه به مقدار و اندازه وصف شود. و از همان حضرت است: "اگر (خدا) داراى حد شد در معرض فزونى و كاستى است و هر چه در معرض فزونى و كاستى است مخلوق است"(اصول کافی – ترجمه کمره ای، ج 1، صص 305).

امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه به انحاء مختلف به این مطلب اشاره می فرمایند: "لَا تَسْتَلِمُهُ الْمَشَاعِر"(نهج البلاغه، ص 212)، یعنی حواس به کنه خداوند پی نمی برد؛ "لَا تُدْرِكُهُ الشَّوَاهِدُ وَ لَا تَحْوِيهِ الْمَشَاهِدُ وَ لَا تَرَاهُ النَّوَاظِرُ"(نهج البلاغه، ص 269)، یعنی مشاعر او را درك نكنند و مكان‏ها او را در برنگيرند و ديدگان او را ننگرند؛ "امْتَنَعَ عَلَى عَيْنِ الْبَصِير"(نهج البلاغه، ص 87)، یعنی دیدن او با بینایی چشم محال است؛ "مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ وَ لَا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَ لَا إِيَّاهُ عَنَى مَنْ شَبَّهَهُ وَ لَا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ تَوَهَّمَهُ ..." (نهج البلاغه، ص 272)، یعنی كسى كه كيفيّتى براى خدا قائل شد يگانگى او را انكار كرده، و آن كس كه همانندى براى او قرار داد به حقيقت خدا نرسيده است. كسى كه خدا را به چيزى تشبيه كرد به مقصد نرسيده است. آن كس كه به او اشاره كند يا در وهم آورد، خدا را بى نياز ندانسته است.

همچنین، در اصول کافی، باب ابطال رؤيت، از صفوان بن يحيى روایت شده است: "ابو قره محدث از من خواست كه او را خدمت امام رضا (ع) ببرم، من از آن حضرت اجازه خواستم و به من اجازه داد، ابو قره شرفياب شد و از آن حضرت سؤالاتى در حلال و حرام و سائر احكام كرد تا رشته سؤال را به توحيد كشيد و به آن حضرت عرض كرد: به ما روايت رسيده است كه خدا شرف ديدار خود و همسخنى خود را ميان دو پيغمبر قسمت كرده و سخن را به موسى (ع) داده و شرف ديدار خود را به محمّد (ص). امام رضا (ع) فرمود: پس كى از طرف خدا به همه جن و انس تبليغ كرده است كه: « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ: ديده‏ها او را درك نكنند (انعام/ 103)»؛ « لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً: خدا در علم بشر گنجانيده نشود(طه/ 110)»؛ « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ: نيست به مانند او هيچ چيز (شوری/11)». آيا خود محمّد (ص) نيست؟ گفت: چرا، فرمود: چگونه‏ ممكن است مردى به همه خلق توجه كند و به آنها خبر دهد كه از طرف خدا آمده و به دستور خدا آنها را به سوى خدا مى‏خواند و مى‏گويد: ديده‏ها او را درك نكنند؛ او را در علم خود نگنجانند؛ به مانند او چيزى نباشد؛ و سپس بگويد من خودم او را به چشم خود ديده‏ام و او را در علم خود گنجانيده‏ام و او به صورت آدمى است؟ شرم نمى كنيد؟"(اصول كافى- ترجمه كمره‏اى، ج 1، صص 278 – 279).

در "التوحيد للصدوق" از حضرت باقر (ع) روایت شده است: "قَالَ الْبَاقِرُ ع اللَّهُ مَعْنَاهُ الْمَعْبُودُ الَّذِي أَلِهَ الْخَلْقُ عَنْ دَرْكِ مَاهِيَّتِهِ وَ الْإِحَاطَةِ بِكَيْفِيَّتِه"(التوحيد للصدوق، ص 89)، یعنی حضرت باقر (ع) فرمود كه اللَّه، معنيش معبوديست كه خلق از دريافتن ماهيت او و احاطه نمودن به كيفيتش حيران و سرگردان شده‏اند.

و علامه مجلسی نیز از همان حضرت روایت در خور تأمل ذیل را نقل می کند: "و في كلام الإمام أبي جعفر محمد بن علي الباقر ع إشارة إلى هذا المعنى‏ حيث قال كلما ميزتموه بأوهامكم في أدق معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إليكم ..."(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏66، صص 292 – 293)، یعنی از امام باقر (ع) است که، آنچه را که در اذهانتان درباره خداوند با دقیق ترین فکر مشخص می کنید او مخلوق و مصنوعی مثل خود شماست و مردود است به خود شما.

جوادی آملی، مفسر قرآن و از اساتید فلسفه اسلامی، می نویسد: " شناخت کامل ذات اقدس الاهی نه با علم حصولی و نه با علم شهودی میسور کسی نیست ... انبیا و اولیا در ذات او سرگردان هستند، چه رسد به شاگردان آنان"(خدا در حکمت و شریعت، ص 53) . و علامه طباطبایی، فقیه و فیلسوف شیعی و مولف تفسیر المیزان، در این خصوص می نویسد: " توحید ذاتی به معنای شناخت خود ذات امری محال است، زیرا معرفت نسبتی بین شناسنده و شناخته شده می باشد و در آن مقام همه نسبت ها ساقط می گردد؛ در واقع هر گونه شناختی که به او تعلق می گیرد به اسم او تعلق گرفته است نه به ذاتش، احدی به او احاطه ندارد"(خدا در حکمت و شریعت، ص 53).

و هدایات موجود در بیان ذیل از حضرت علی (ع) روشنگر حقیقت مطلب است: "مَا تُصُوِّرَ فَهُوَ بِخِلَافِه ... لَيْسَ بِإِلَهٍ مَنْ عَرَفَ بِنَفْسِهِ هُوَ الدَّالُّ بِالدَّلِيلِ عَلَيْ"( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 4، ص 253)، یعنی آنچه از ذات الهی در تصور انسان بگنجد خلاف اوست ... خدا نیست آنچه با حقیقت و تمام ذات خویش شناخته شود، خدا خود با دلیل و نشانه به سوی خویش راهنمایی و دلالت می کند.

در تکمیل بیانات فوق، در آثار دیانت بهائی نیز ضمن تنزیه و تقدیس خداوند، عدم امکان عرفان و رؤیت ذات حق باری تعالی تصریح گردیده است. حضرت بهاءالله به نفسه به وحدانیت و فردانیت خداوند شهادت داده و در باب تنزیه و تقدیس ذات الهی می فرمایند: "سبحان الّذی أظهر أمره و أنطق الأشياء علی انّه لّا إله إلا هو الحقّ علّام الغيوب. يشهد المظلوم بوحدانيّته و فردانيّته لم يزل کان معروفاً بنفسه و مهيمناً بسلطانه و ظاهراً بآياته لا إله إلّا هو الفرد المهيمن القيّوم"(مجموعه الواح، ص 219)، منزه است آن خدایی که امرش را ظاهر نمود و همه اشیاء را به وحدانیت خود و به اینکه هیچ خدایی جز او نیست ناطق گردانید. این مظلوم به وحدانیت و فردانیت او شهادت می دهد کسی که همیشه به ذاته معروف بوده و با قدرت و سلطنت خود بر همه اشیاء مهیمن بوده و با آیات و نشانه هایش ظاهر و آشکار بوده؛ هیچ خدایی جز او خداوند فرد مهیمن قیوم نیست. و در مقامی دیگر به همین مضمون از آن حضرت ضمن مناجاتی آمده است: "الهی الهی أشهد بوحدانيّتکَ و فردانيّتکَ و بانّک أنت اللّه لا اله الّا أنت لم تزل کنتَ مقدّسا عن ذکرِ دونک و ثناء غيرک و لا تزال تکون بمثل ما قد کنتَ من قبل و من بعد"(لوح خطاب به شیخ محمّد تقی اصفهانی، ص 33)، یعنی خدای من خدای من، شهادت می دهم به وحدانیت و فردانیت تو و به ایکه خدایی جز تو نیست؛ همیشه مقدس بودی از ذکر و ثناء غیر خود و در آینده هم به همان نحوی که در گذشته بودی خواهی بود.

حضرت عبدالبهاء در خصوص عرفان ذات حق می فرمایند: "بدان که حقيقت الوهيّت و کنه ذات احديّت تنزيه صرف و تقديس بحت يعنی از هر ستايشی منزّه و مبرّاست. جميع اوصاف اعلی درجه وجود در آن مقام اوهامست ... عقول هر چه ترقّی کند و به منتهی درجه ادراک رسد نهايت ادراک مشاهده آثار و صفات او در عالم خلق است نه در عالم حقّ. زيرا ذات و صفات حضرت احديّت در علوّ تقديس است و عقول و ادراکات را راهی به آن مقام نه السّبيل مسدود و الطّلب مردود" (پیام ملکوت، ص 456).

همچنین، از آن حضرت آمده است: "حقیقت الوهیت ممتنع الادراک است. زيرا چون به نظر دقيق نظر فرمائی هيچ مرتبه دانيه ادراک مرتبه عاليه ننمايد مثلاً عالم جماد که مرتبه دانيه است ممتنع است که عالم نبات را ادراک تواند به کلّی اين ادراک ممتنع و محال است و همچنين عالم نبات هر چه ترقّی نمايد از عالم حيوان خبر ندارد بلکه ادراک مستحيل است چه که رتبه حيوان فوق رتبه نباتست اين شجر تصوّر سمع و بصر نتواند و عالم حيوان هر چه ترقّی نمايد تصوّر حقيقت عقل که کاشف حقيقت اشياء است و مدرک حقايق غير مرئيّه تصوّر نتواند زيرا مرتبه انسان بالنسبه به حيوان مرتبه عاليه است و حال آنکه اين کائنات تماماً در حيّز حدوثند ولی تفاوت مراتب مانع از ادراکست هيچ مرتبه ادنی ادراک مرتبه اعلی نتواند بلکه مستحيل است"(مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج 3، صص 380 و 381).

حضرت بهاءالله در خصوص عدم امکان شناخت ذات خداوند می فرمایند: " نفوس عالیه و افئده مجرده هر قدر در سماء علم و عرفان طیران نمایند از رتبه ممکن و ما خلق فی انفسهم بانفسهم تجاوز نتوانند نمود"( امر و خلق، ج 1، صص 173 – 175).

به فرموده حضرت بهاءالله: "غیب هویه و ذات احدیه، مقدس از بروز و ظهور و صعود و نزول و دخول و خروج بوده و متعالی است از وصف هر واصفی و ادراک هر مدرکی. لم یزل در ذات خود غیب بوده و هست و لایزال به کینونت خود مستور از ابصار و انظار خواهد بود. لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبير چه میان او و ممکنات، نسبت و ربط و فصل و وصل و یا قرب و بعد و جهت و اشاره به هیچ وجه ممکن نه، زیرا که جمیع من فی السموات و الارض به کلمه امر او موجود شدند و به اراده او که نفس مشیت است از عدم و نیستی بحت بات به عرصه شهود و هستی قدم گذاشتند"(ایقان، ص 63).

همچنین از حضرت عبدالبهاء است: "لقد ذهلت العقول يا الهی و حارت النفوس يا محبوبی فی ادراک ذرّة من حقائق الابداع فکيف حقيقتک الرحمانيّة المتعالية عن عرفان مطالع الانوار فی عالم الاختراع فليس لأحد سبيل الی الادراک و انّی لعناکب الاوهام ان تنسج بلعاب الظنون علی أعلی قباب الافلاک و کلّ دليل عليل فی الدلالة الی ملکوتک الجليل فکيف عرفان هويّتک المنزّهة عمّا ميّزه مظاهر التوحيد فی مقام التمجيد"(مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج 3، ص 190)، یعنی عقل ها حیران مانده اند و نفوس در بحت و جهالتند ای محبوب من از این که ذره ای از حقیقت هستی را بفهمند تا چه رسد به این که از حقیقت متعالی رحمانی تو خبری کسب کنند. پس برای هیچ کس راهی به ادراک نیست و عنکبوت اوهام را چه جایگاهی است که بتواند با تارهای اوهام بر اعلی قبه های افلاک بتند. در این جا هر دلیلی بر دلالت به ملکوت جلیل تو علیل است تا چه رسد به شناخت ماهیت تو که در مقام توحید حتی از آنچه هم مظاهر توحید تعریف کرده اند ممتاز است.

حضرت بهاءالله حتی در مقامی به رد حلول عالم الهی، عالم حق، در عالم خلق اشاره نموده و صراحتاً فرموده اند: "مباد در اين بيانات رايحه حلول و يا تنزّلات عوالم حقّ در مراتب خلق رود و بر آن جناب شبهه شود زيرا که به ذاته مقدّس است از صعود و نزول و از دخول و خروج لم يزل از صفات خلق غنی بوده و خواهد بود و نشناخته او را احدی و بکنه او راه نيافته نفسی کلّ عرفا در وادی معرفتش سرگردان و کلّ اوليا در ادراک ذاتش حيران منزّه است از ادراک هر مدرکی و متعالی است از عرفان هر عارفی السّبيل مسدود و الطّلب مردود؛ دليله آياته و وجوده اثباته اينست که عاشقان روی جانان گفته‌اند " يا من دلّ علی ذاته بذاته و تنزّه عن مجانسة مخلوقاته " عدم صرف کجا تواند در ميدان قِدم اسب دواند و سايه فانی کجا بخورشيد باقی رسد حبيب لولاک " ما عرفناک " فرموده و محبوب او ادنی " ما بلغناک " گفته"(هفت وادی، صص 23 – 24).

بیانی از حضرت بهاءالله در این مقام فصل الخطاب این بخش می باشد: "حمد مقدّس از عرفان ممکنات و منزّه از ادراک مدرکات مليک عزّ بی مثالی را سزاست که لم يزل مقدّس از ذکر دون خود بوده و لايزال متعالی از وصف ما سوی خواهد بود. احدی به سماوات ذکرش کما هو ينبغی ارتقاء نجسته و نفسی به معارج وصفش علی ماهو عليه عروج ننموده. و از هر شأنی از شئونات عزّ احديّتش تجلّيات قدس لانهايه مشهود گشته و از هر ظهوری از ظهورات عزّ قدرتش انوار لابدايه ملحوظ آمده؛ چه بلند است بدايع ظهورات عزّ سلطنت او که جميع آنچه در آسمانها و زمين است نزد ادنی تجلّی آن معدوم صرف گشته و چه مقدار مرتفع است شئونات قدرت بالغه او که جميع آنچه خلق شده از اوّل لااوّل الی آخر لا آخر از عرفان ادنی آيه آن عاجز و قاصر بوده و خواهد بود. هياکل اسماء لب تشنه در وادی طلب سرگردان و مظاهر صفات در طور تقديس ربّ ارنی بر لسان ... به شأنی صنع خود را جامع و کامل خلق فرموده که اگر جميع صاحبان عقول و افئده اراده معرفت پست ترين خلق او را علی ما هو عليه نمايند جميع خود را قاصر و عاجز مشاهده نمايند تا چه رسد به معرفت آن آفتاب عزّ حقيقت و آن ذات غيب لايدرک. عرفان عرفاء و بلوغ بلغاء و وصف فصحاء جميع به خلق او راجع بوده و خواهد بود. صد هزار موسی در طور طلب بندای لن ترانی منصعق و صد هزار روح القدس در سماء قرب از اصغاء کلمه لن تعرفنی مضطرب. لم يزل به علوّ تقديس و تنزيه در مکمن ذات مقدّس خود بوده و لايزال به سموّ تمنيع و ترفيع در مخزن کينونت خود خواهد بود. متعارجان سماء قرب عرفانش جز به سر منزل حيرت نرسيده اند و قاصدان حرم قرب و وصالش جز به وادی عجز و حسرت قدم نگذارده اند. چقدر متحيّر است اين ذرّه لا شیء از تعمّق در غمرات لجّه قدس عرفان تو و چه مقدار عاجز است از تفکّر در قدرت مستودعه در ظهورات صنع تو. اگر بگويم به بصر در آئی بصر خود را نبيند، چگونه تو را بيند؟ و اگر گويم به قلب ادراک شوی قلب عارف به مقامات تجلّی در خود نشده، چگونه تو را عارف شود؟ اگر گويم معروفی، تو مقدّس از عرفان موجودات بوده و اگر بگويم غير معروفی، تو مشهودتر از آنی که مستور و غير معروف مانی"(پیام ملکوت، ص 335 – 338).

2- مطالب مذکور در آثار اسلامی راجع به ظهور و رؤیت خداوند

چنانچه در مبحث پیشین ذکر شد، در بسیاری از آثار اسلامی تصریح گردیده که عرفان خداوند محال است؛ به تصریح قرآن کریم: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ (انعام/ 103)، چشمها او را نمى‏بينند و لا يُحيطُونَ بِهِ عِلْماً (طه/110)، خلق را ابداً به او احاطه و آگاهی نیست. همچنین، در حدیثی منقول از حضرت محمّد (ص)، تصریح گردیده که خدا را نه در دنیا و نه در آخرت می توان دید: "قال رسول الله صلی الله علیه: لن یری الله احد فی الدنیا و لا فی الأخره"(رؤیت ماه در آسمان، ص 61).

حال آنکه، در برخی از آیات قرآن کریم از آمدن خداوند و لقاء الله سخن رانده شده است. برای مثال، در قرآن مجید آمده است: وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (فجر/ 22)، یعنی و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف در صف حاضر شوند. مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ (عنکبوت/5) كسى كه به دیدار خداوند امید دارد، وقت ملاقات خدا خواهد آمد؛ و او شنوا و داناست! وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ. إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ (قیامة/ 22 و 23)، یعنی در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است و به پروردگارش مى‏نگرد!

در تفسیر آیات قرآنی در کتب تفاسیر نیز به رؤیت خداوند توسط مؤمنین اشاراتی موجود است؛ در تفسیر قمی، در تفسیر آیه 26 سوره یونس:"لِلَّذينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏ وَ زِيادَةٌ وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ (26)، یعنی كسانى كه نيكى كردند، پاداش نيك و افزون بر آن دارند؛ و تاريكى و ذلّت، چهره‏هايشان را نمى‏پوشاند؛ آنها اهل بهشتند، و جاودانه در آن خواهند ماند" آمده است که مقصود نظر بر وجه پروردگار عز و جل می باشد: " وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ يعني الجنة قوله لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏ وَ زِيادَةٌ قال النظر إلى وجه الله عز و جل‏"(تفسير قمی، ج ‏1، صفحه 311). همچنین ابن ابی حاتم در تفسیر خود، " تفسير القرآن العظيم"، روایت ذیل را در تفسیر این آیه آورده است: "... و يدخلنا الجنة قال: فيكشف الحجاب فينظرون إليه تبارك و تعالى فو الله ما أعطاهم الله شيئا هو أحب إليهم منه ثم قرأ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏ وَ زِيادَة"(تفسير القرآن العظيم، ج‏ 6، ص 1945)، مضمون بیان آنکه و داخل بهشت می شویم؛ پس حجاب برداشته می شود؛ پس خداوند تبارک و تعالی را نظاره می کنند و قسم به خدا هیچ امری از این (نظاره خدا) برای آنها محبوب تر نخواهد بود.

مع الوصف، تناقضی به ظاهر در این میان موجود که در قسمت بعد، با هدایات طلعات مقدسه دیانت بهائی، و با استناد به احادیث مرویه از پیامبر اسلام و ائمه اطهار، معلوم می گردد که در ادبیات دینی، ضمن تنزیه و تقدیس ذات حق، هر جا سخن از عرفان الهی و لقاءالله رفته شده این بیانات منوط به شناخت و رؤیت مظاهر امر/ پیامبران آسمانی و حجج الهی است.

3- عرفان و رؤیت خداوند منوط به شناخت و دیدار پیامبران الهی

غور و مداقه در آثار دینی بیانگر آن است که آخرین حد عرفان خداوند اقرار به عجز از عرفان ذات باری تعالی می باشد؛ چنانچه، از حضرت محمّد (ص) در مناجاتی آمده است: "سُبْحانَك مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك"(درخشان پرتوى از اصول كافى، ج‏ 4، ص 309).

شه دنيا و دين، سلطان لولاك مكرّر گفت ربّى ما عرفناك

بنابراین، در روایات شیعی اسلامی مطالبی موجود مبنی بر آنکه، عرفان و رؤیت خداوند علاوه بر شناخت پیامبران آسمانی، به حجج الهی و ائمه اطهار نیز منوط می باشد و صریح بیان حضرت رسول اکرم (ص): "مَنْ آمَنَ بِنَا آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْنَا رَدَّ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ شَكَّ فِينَا شَكَّ فِي اللَّهِ وَ مَنْ عَرَفَنَا عَرَفَ اللَّهَ"(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏25، صص 22 – 23).

در آثار دیانت بهائی نیز صراحتاً مذکور که عرفان خداوند و رؤیت حق منوط به شناخت و دیدار مظاهر ظهور الهی است که قائم مقام حق بوده و جانشین و خلیفه خداوند در روی زمین و آئینه صفات الهی و بالاترین جلوه ظهور باری تعالی و تجلیات آن غیب اقدس امنع می باشند. به تصریح آثار دیانت بهائی: "ابواب معرفت كنه ذات حقّ مسدود است بر كلّ وجود و طلب و آمال در اين مقام مردود"؛ بنابراین، "مقصود معرفت آثار و تجلّيات آن غيب اقدس امنع بوده و هست ... مقصود از عرفان، معرفت مظاهر احديّه است" (مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج 2، صص 44 و 47 و 51).

باری، در آیه 30 سوره بقره مذکور است: وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة، یعنی و [ياد كن‏] هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: مسلماً من جانشينى در زمين قرار خواهم داد.

پس خلیفه ساخت صاحب سینه ای تا بود شاهیش را آئینه ای

ابن عربی اشتراک انسان کامل با خداوند را در خلافت می داند؛ البته وی صورت الهی انسان کامل را مطمح نظر دارد؛ به اعتقاد وی "اگر در عالم، کسی بر صورت حق نبود، شناخت او نیز ناممکن بود"(مقایسه دیدگاه های عرفانی عبدالکریم جیلی و ابن عربی، ص 292).

مولوی در دفتر اول مثنوی، ابیات 676 - 679، می سراید:

چون خدا اندر نیاید در عیان نایب حقّند این پیغامبران

نه غلط گفتم که نایب یا منوب گر دو پنداری قبیح آید نه خوب

نه دو باشد تا توی صورت پرست پیش او یک گشت کز صورت برست

چون به صورت بنگری چشم تو دوست تو به نورش درنگر کز چشم رُست

همچنین، "نیکلسون و هانری کربن دیدگاه گلدزیهر در دایرةالمعارف اسلامی تشابه انسان کامل با آنتروپوس تلیوس (anthropos telios) فیلون را نقل می کنند؛ در این دیدگاه انسان کامل همچون آینه ایی قوای الهی را در خود منعکس می کند"(مقایسه دیدگاه های عرفانی عبدالکریم جیلی و ابن عربی، صص 276 – 278).

ابن عربی می نویسد: "فالإنسانُ الکامل مَن تَمَّت له الصورةُ الألهیّة ... و رأی الحقّ فی الصّورة الّتی کساها الإنسان الکامل"(مقایسه دیدگاه های عرفانی عبدالکریم جیلی و ابن عربی، صص 279 – 280)، مضمون بیان: پس انسان کامل کسی است که صورت الهی در حقّ او به کمال رسیده باشد ... خداوند را در صورتی که انسان کامل آن را نشان می دهد ببینید. به اعتقاد وی: "وجه الله همان صورت الهی انسان کامل است"( مقایسه دیدگاه های عرفانی عبدالکریم جیلی و ابن عربی، ص 280).

حضرت عبدالبهاء تصریح می فرمایند: "نور حقيقت در آن فرد کامل (انسان کامل) در نهايت تلألؤ و لمعان، بلکه شمس حقيقت به صورت و مثال و حرارت و ضياء در آن جلوه‌ کرده"(خطابات عبدالبهاء، ج 1، ص 59)؛ به دیگر سخن،"ان النّبوة مرآة تنبئی عن الفیض الالهی و التّجلّی الرّحمانی و انطبعت فیها اشعّة ساطعة من شمس الحقیقة و ارتسمت فیها الصّور العالیّة ممثّلة لها تجلیّات اسماء الحسنی"، یعنی نبوّت آئینه ای است، خبر می دهد از فیض الهی و تجلّی رحمانی و منعکس می شود در آن نور ساطعه از شمس حقیقت و مرتسم می گردد در آن صور عالیه و ممثّل می شود بر آن تجلّیّات اسماء حسنی الهی" (مقامات توحید، ص 37).

در آیات کریمه و روایات اسلامی بی شماری، صفات و خصایص بشری که توسط پیامبران الهی روی زمین انجام شده به خداوند نسبت داده شده است. در قرآن کریم مذکور است: وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏ (انفال/ 17)، یعنی آن گاه كه تير انداختى (مقصود حضرت محمّد (ص))، تو نينداختى؛ بلكه خدا انداخت. همچنین آمده است: إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم )فتح/ 10)، یعنی به يقين كسانى كه با تو/رسول الله بيعت مى‏كنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مى‏كنند [دست پیامبر كه به منزله‏] دست خدا [ست‏]، بالاى دست هاى آنان است. و ایضاً مذکور است: و قوله مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (نساء/ 80)، یعنی هر كه از پيامبر اطاعت كند، در حقيقت از خدا اطاعت كرده است.

از سوی دیگر، در روایات اسلامی متعددی تصریح گردیده که خداوند از طریق فرستادگان و حجت هایش شناخته شده؛ اطاعت شده و سخن می گوید؛ چنانچه در "التوحید" شیخ صدوق آمده است: "انّ الله تبارک و تعالی فضّل نبیّه محمداً علی جمیع خلقه من النبیّین و الملائکة، و جعل طاعته طاعته و متابعته متابعه و زیارته فی الدنیا و الآخرة زیارته"( التوحید صدوق، ص 117) ، یعنی به درستی که خداوند تبارک و تعالی برتری داد پیامبرش محمّد را بر جمیع خلق خود از پیامبران و فرشتگان گرفته و اطاعت او را اطاعت خود قرار داد و متابعت او را متابعت خود قرارداد و زیارت او در این دنیا و آخرت زیارت خدا قرار داد.

در انجیل نیز در خصوص حضرت عیسی آمده است: "مردی بر شما گواه آمد از سوی خداوند که کارهای عظیم، عجایب و نشانه هایی از خود بروز می دهد که خداوند از طریق او در میان شما صادر گردانید"( اعمال رسولان، باب دوّم، سطر 22). قدیس پولس نیز تصریح می کند که در حضرت مسیح "همه کمال الوهیت تجسّد می یابد"(تصوّف اسلامی و رابطه انسان و خدا، ص 121).

گو آنکه، در آثار فلاسفه و عرفا و اندیشمندان نیز به این مهم اشاره شده است. خواجه نصیرالدین محمّد طوسی می نویسد: "پیغمبر (علیه السلام) فرموده است: معرفت پیغمبر منفک نباشد از معرفت پروردگار قادر عالم حیّ مدرک سمیع بصیر مرید متکلّم، که پیغمبران را فرستاده است"(اوصاف الاشراف، ص 9). ابوالحسن حرالی، از مفسران قرآن و یکی از صوفیه قرن سیزدهم، معتقد بوده: " ایمان به محمّد در مقیاس ایمان به خداوند است و تنها راه به سوی خدا ایمان به اوست"( تصوّف اسلامی و رابطه انسان و خدا، ص 115). غزالی نیز بر این باور بود که "اراده و قدرت خداوند، از رهگذر عقل یا روح در شخص محمّد در جهان تجلی کرده است"(تصوّف اسلامی و رابطه انسان و خدا، ص 88).

در هر روی، در برخی از روایات شیعی اسلامی صفات خداوند نه تنها به پیامبر اسلام، بلکه به ائمه اطهار و حجت های او روی زمین نسبت داده شده است؛ شیخ صدوق در کتاب "التوحید" حدیث ذیل را از حضرت امیر (ع) نقل می کند: "إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَيْنُ اللَّهِ وَ جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّه"( التوحید للصدوق، ص 164) ، یعنی امير المؤمنين (ع) فرمود منم علم خدا و منم قلب واعى خدا يعنى دل خدا كه حافظ و نگاهدارنده است و زبان گوياى خدا و چشم خدا و جنب خدا و منم دست خدا.

همچنین، در کتاب "الکافی" از امام صادق (ع) آمده است: "عَنْ أَسْوَدَ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَأَنْشَأَ يَقُولُ ابْتِدَاءً مِنْهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْأَلَهُ نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ"(الکافی، ج 1، ص 145)، یعنی اسود بن سعيد گويد: من نزد امام صادق (ع) بودم، بى‏آنكه پرسشى كنم آغاز سخن كرد و فرمود: ما حجت خدائيم، ما باب الله هستيم، ما لسان الله هستيم، ما وجه الله هستيم، ما عين الله هستيم در ميان خلقش و مائيم واليان امر خدا در ميان بندگانش.

در تفسیر المیزان روایت ذیل نقل شده است: "قال علي بن الحسين ع: نحن الوجه الذي يؤتى الله منه"( الميزان في تفسير القرآن، ج ‏19، ص 103)، یعنی امام علی بن الحسین (ع) فرموده: وجه خدا که مردم رو به سوی آن می آیند ماییم.

و در بحار الانوار به نقل از كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة از امام صادق (ع) روایت شده است: "كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة رَوَى الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنْتُمُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتُمُ الزَّكَاةُ وَ أَنْتُمُ الْحَجُّ فَقَالَ يَا دَاوُدَ نَحْنُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكَاةُ وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ وَ نَحْنُ الشَّهْرُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ الْبَلَدُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ كَعْبَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ قِبْلَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّه"(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏24، ص 303)، مضمون بیان: داود بن كثير گفت به حضرت صادق عليه السّلام گفتم شما در قرآن نماز هستيد و شما زكات و حج هستيد؟ فرمود داود ما در قرآن نماز و زكات، روزه، حج، ماه حرام و شهر حرام و كعبه‏ خداوند و قبله خداوند و وجه اللَّه هستيم.

جابر بن عبدالله حدیثی از حضرت رسول (ص) نقل کرده که بخشی از آن به قرار ذیل است: "فَنَحْنُ الْأَوَّلُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ وَ نَحْنُ السَّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ وَ نَحْنُ الشَّافِعُونَ وَ نَحْنُ كَلِمَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ خَاصَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَحِبَّاءُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ جَنْبُ اللَّهِ وَ نَحْنُ يَمِينُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ وَ نَحْنُ خَزَنَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ سَدَنَةُ غَيْبِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ التَّنْزِيل‏ وَ مَعْنَى التَّأْوِيلِ وَ فِي أَبْيَاتِنَا هَبَطَ جَبْرَئِيلُ وَ نَحْنُ مَحَالُّ قُدْسِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَصَابِيحُ الحِكْمَةِ وَ نَحْنُ مَفَاتِيحُ الرَّحْمَة وَ نَحْنُ يَنَابِيعُ النِّعْمَةِ ... مَنْ آمَنَ بِنَا آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْنَا رَدَّ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ شَكَّ فِينَا شَكَّ فِي اللَّهِ وَ مَنْ عَرَفَنَا عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى عَنَّا تَوَلَّى عَنِ اللَّهِ وَ مَنْ أَطَاعَنَا أَطَاعَ اللَّهَ وَ نَحْنُ الْوَسِيلَةُ إِلَى اللَّهِ وَ الْوُصْلَةُ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ وَ لَنَا الْعِصْمَةُ وَ الْخِلَافَةُ وَ الْهِدَايَةُ وَ فِينَا النُّبُوَّةُ وَ الْوَلَايَةُ وَ الْإِمَامَةُ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ وَ بَابُ الرَّحْمَةِ وَ شَجَرَةُ الْعِصْمَةِ وَ نَحْنُ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى الَّتِي مَنْ تَمَسَّكَ بِهَا نَجَا"(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏25، صص 22 – 23)، یعنی مائيم اولين و آخرين و سابقين و مسبحين و شافعين؛ ما حكمة اللَّه و برگزيدگان او و دوستان پروردگاريم. وجه اللَّه و جنب اللَّه و عين اللَّه و امناء اللَّه و نگهبانان وصى خدا و غيب خدا و معدن تنزيل و معنى تأويل ما هستيم. جبرئيل در خانه‏هاى ما فرود مى‏آيد و ما جايگاه قدس خدا و چراغ‏هاى حكمت و كليدهاى رحمت و سرچشمه‏هاى همت اوییم ... هر كه به ما ايمان آورد به خدا ايمان آورده و هر كه انكار ما را كند انكار خدا را كرده و كسى كه درباره ما شك كند به خدا شك كرده؛ كسى كه عارف به ما باشد عرفان به خدا دارد و هر كه به ما پشت كند به خدا پشت كرده؛ و مطيع ما مطيع خداست. ما وسيله به سوى خدائيم و رساننده به رضوان اوئيم؛ عصمت و خلافت و هدايت متعلق به ما است. نبوت و امامت و ولايت در ميان ما است ما معدن حكمت و درب رحمت و درخت عصمت و كلمه تقوى و مثل اعلى و حجت كبرى و عروة الوثقى هستيم كه هر كس به آن چنگ زند نجات مى‏يابد.

ایضاً در حدیثی از امام صادق (ع) خطاب به يونس بن ظبيان در تبیین آیات قرآنی که در آنها از وجه الله سخن رانده شده، آمده است: "يا يونس من زعم أنّ للّه وجها كالوجوه فقد أشرك، و من زعم أنّ للّه جوارح كجوارح المخلوقين فهو كافر باللّه، فلا تقبلوا شهادته و لا تأكلوا ذبيحته، تعالى اللّه عمّا يصفه المشبّهون بصفة المخلوقين، فوجه اللّه أنبياؤه و أولياؤه"(الإنصاف فى النص على الأئمة ع با ترجمه رسولى محلاتى، متن‏عربى، ص 465)، یعنی اى يونس هر كه پندارد كه براى خدا مانند صورت هاى ديگران صورتى است مشرك شده، و هر كه پندارد برايش مانند مردمان اعضاء و جوارح است به خدا كفر ورزيده. پس شهادت چنين كسى را نپذيريد، و از ذبيحه‏اش نخوريد، خدا بزرگتر است از آنچه تشبيه‏كنندگانش به مخلوق توصيف كنند، صورت خدا پيغمبران و اولياى او هستند.

همچنین، از امام صادق (ع) روایت ذیل نقل شده است: "الدرجات أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْبَطَائِنِيِّ عَنِ ابْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ فَقَالَ مَا يَقُولُونَ قُلْتُ يَقُولُونَ هَلَكَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ إِلَّا وَجْهَهُ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ لَقَدْ قَالُوا عَظِيماً إِنَّمَا عَنَى كُلَّ شَيْ‏ءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ نَحْنُ وَجْهُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه‏"(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏24، ص 200)، یعنی بصائر: حارث بن مغيره گفت: خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم مردى سؤال كرد از آيه: كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ فرمود: چه معنى می كنند عرض كرد مى‏گويند هر چيزى از بين می رود جز وجه و صورت خدا فرمود: سبحان اللَّه چه حرف عظيمى ميزنند منظورش اينست كه هر چيزى از ميان می رود مگر وجه خدا آن وجهى كه از آن جانب به سوى خدا راه هست و ما همان وجهيم.

همچنین، مجلسی در بحارالانوار به نقل از بصائر الدرجات از امام باقر(ع) روایت ذیل را نقل کرده است: "بصائر الدرجات الْحَجَّالُ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ وَجْهُهُ الَّذِي قَالَ وَ لَنْ يَهْلِكَ يوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِمَا أَمَرَ بِهِ مِنْ طَاعَتِنَا وَ مُوَالاتِنَا ذَاكَ الْوَجْهُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَيْسَ مِنَّا مَيِّتٌ يَمُوتُ إِلَّا خَلَّفَ مِنْهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ"(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏24، ص 200)، یعنی بصائر: سلام بن مستنير گفت: از حضرت باقر عليه السّلام معنى اين آيه را پرسيدم: كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ فرمود: ما به خدا قسم همان وجه اللَّه هستيم؛ هرگز هلاك نمى‏شود روز قيامت كسى كه به پيشگاه پروردگار بيايد با فرمان- بردارى از ما و ولايت ما اينست همان وجهى كه در آيه: كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ مى‏فرمايد، هر يك از ما بميرد جانشينى از فرزندانش بجاى او هست تا روز قيامت.

و حدیث ذیل از امام رضا (ع) مکمل بیانات فوق می باشد: "حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِي الْحَدِيثِ الَّذِي يَرْوِيهِ أَهْلُ الْحَدِيثِ أَنَّ الْمُؤْمِنِينَ يَزُورُونَ رَبَّهُمْ مِنْ مَنَازِلِهِمْ فِي الْجَنَّةِ فَقَالَ ع يَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ نَبِيَّهُ مُحَمَّداً ص عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ طَاعَتَهُ وَ مُتَابَعَتَهُ مُتَابَعَتَهُ وَ زِيَارَتَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ زِيَارَتَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (نساء/80) وَ قَالَ إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح/10) وَ قَالَ النَّبِيُّ ص مَنْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي أَوْ بَعْدَ مَوْتِي فَقَدْ زَارَ اللَّهَ دَرَجَةُ النَّبِيِّ ص فِي الْجَنَّةِ أَرْفَعُ الدَّرَجَاتِ فَمَنْ زَارَهُ إِلَى دَرَجَتِهِ فِي الْجَنَّةِ مِنْ مَنْزِلِهِ فَقَدْ زَارَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى الْخَبَرِ الَّذِي رَوَوْهُ أَنَّ ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّهِ فَقَالَ ع يَا أَبَا الصَّلْتِ مَنْ وَصَفَ اللَّهَ بِوَجْهٍ كَالْوُجُوهِ فَقَدْ كَفَرَ وَ لَكِنْ وَجْهُ اللَّهِ أَنْبِيَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ ص هُمُ الَّذِينَ بِهِمْ‏ يُتَوَجَّهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى دِينِهِ وَ مَعْرِفَتِهِ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (قصص/88) فَالنَّظَرُ إِلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ ع فِي دَرَجَاتِهِمْ ثَوَابٌ عَظِيمٌ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَة ..."(التوحيد للصدوق، صص 117 – 118؛ همچنین بنگرید: الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، صص 408 – 409؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ‏1، ص 115؛ البرهان في تفسير القرآن، ج‏ 5، ص 538)، مضمون حدیث به فارسی، عبد السلام بن صالح هروى گفت که به حضرت على بن موسى الرضا (ع) عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه نظر شما در خصوص حديثى كه اهل حديث آن را روايت می كنند كه " مؤمنان در بهشت در منزل هایشان خدای خود را زیارت می کنند" چیست؟ حضرت رضا (ع) فرمود: ای ابو الصلت، به جهت فضیلتی که پیامبر بر جمیع خلق دارد، خداى تبارك و تعالى طاعت او را اطاعت خود و متابعت او را متابعت خود و زيارت او را در دنيا و آخرت زيارت خود قرار داد، لذا در قرآن فرموده: به درستی که آنان که با تو بیعت می کنند جز این نیست که با خدا بیعت می کنند، دست خدا بالای دست آنهاست، و خود پیغمبر (ص) فرمود که هر که مرا در این دنیا یا بعد از مرگم زیارت کند به حقیقت که خدای تعالی را زیارت کرده است و درجه پیغمبر در بهشت بالاترین درجات است. پس هر کس در بهشت او را زیارت کند و از منزل خود به سوی درجه آن حضرت رود، به حقیقت خدای تبارک و تعالی را زیارت کرده است. ابو الصلت می گوید که به آن حضرت عرض کردم که ای پسر رسول خدا معنی این حدیث که روایت میکنند که ثواب لا الله الا الله نظر به وجه پروردگار است چیست؟ حضرت رضا (ع) فرمود: ای ابو الصلت هر کس خدا را به وجه و رویی وصف کند کافر است. ليكن وجه خدا پيغمبران و رسولان و حجتهاى او هستند. آنانند که واسطه توجه به خدا و دین او و معرفت او می شوند. خداوند فرموده همه چیز فانی خواهد شد و تنها وجه پروردگار تو باقی می ماند. پس نظر کردن به پیامبران و رسولان و حجتهای خدا در جایگاهشان در روز قیامت ثواب عظیمی است از برای مؤمنان. انتهی

جالب توجه آنکه شیخ صدوق در ادامه حدیثی از امام صادق (ع) پاداش مؤمنان در قیامت را نظر به روی پیامبران تفسیر کرده است: "وَ رَوَى أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع سَجْدَةُ الشُّكْرِ وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ تُتِمُّ بِهَا صَلَاتَكَ وَ تُرْضِي بِهَا رَبَّكَ وَ تَعْجَبُ الْمَلَائِكَةُ مِنْكَ وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا صَلَّى ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَةَالشُّكْرِ فَتَحَ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْحِجَابَ بَيْنَ الْعَبْدِ وَ بَيْنَ الْمَلَائِكَةِ فَيَقُولُ يَا مَلَائِكَتِي انْظُرُوا إِلَى عَبْدِي أَدَّى فَرْضِي وَ أَتَمَّ عَهْدِي ثُمَّ سَجَدَ لِي شُكْراً عَلَى مَا أَنْعَمْتُ بِهِ عَلَيْهِ مَلَائِكَتِي مَا ذَا لَهُ عِنْدِي قَالَ فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبَّنَا رَحْمَتُكَ ثُمَّ يَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ثُمَّ مَا ذَا لَهُ فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبَّنَا جَنَّتُكَ ثُمَّ يَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ثُمَّ مَا ذَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبَّنَا كِفَايَةُ مُهِمِّهِ فَيَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ثُمَّ مَا ذَا قَالَ وَ لَا يَبْقَى شَيْ‏ءٌ مِنَ الْخَيْرِ إِلَّا قَالَتْهُ الْمَلَائِكَةُ فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَا مَلَائِكَتِي ثُمَّ مَا ذَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ رَبَّنَا لَا عِلْمَ لَنَا قَالَ فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَشْكُرُ لَهُ كَمَا شَكَرَ لِي وَ أُقْبِلُ إِلَيْهِ بِفَضْلِي وَ أُرِيهِ وَجْهِي‏. قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ مَنْ وَصَفَ اللَّهَ تَعَالَى ذِكْرُهُ بِالْوَجْهِ كَالْوُجُوهِ فَقَدْ كَفَرَ وَ أَشْرَكَ وَ وَجْهُهُ أَنْبِيَاؤُهُ وَ حُجَجُهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ هُمُ الَّذِينَ يَتَوَجَّهُ بِهِمُ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى مَعْرِفَتِهِ وَ مَعْرِفَةِ دِينِهِ وَ النَّظَرُ إِلَيْهِمْ فِي يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثَوَابٌ عَظِيمٌ يَفُوقُ عَلَى كُلِّ ثَوَابٍ ..."(من لا يحضره الفقيه، ج‏1، صص 333 – 334)، مضمون بیان: احمد بن محمّد بن خالد برقى از پدرش از محمّد بن ابى عمير از حريز از مرازم از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: سجده شكر بر هر مسلمانى واجب است، نمازت را با آن كامل و رضاى پروردگارت را حاصل می سازى، و فرشتگان آن را از تو بپسندند، و بدون شك هر گاه بنده نماز بگزارد و پس از فراغ در پى آن به سجده شكر رود، پروردگار متعال حجاب از ميان او و فرشتگان برگيرد، و به آنان خطاب كند: بنگريد به سوى بنده من كه وظيفه واجب انجام داده و به پيمان من وفا نموده، و به شكرانه برخوردارى از انعام من برايم به سجده افتاده، اكنون‏ بگوئيد نزد من پاداش او چه خواهد بود؟ فرشتگان گويند: اى پروردگار ما پاداش او رحمت تو است، خداوند متعال فرمايد: ديگر چه؟ گويند: خداوندا بهشت تو، باز پرسيد ديگر چه پاداشى دارد؟ گويند: آنكه گرفتاريهاى او را برطرف سازى، باز خداوند پرسيد: ديگر چه؟ امام عليه السّلام فرمود: چيزى باقى نماند مگر آنكه فرشتگان آن را نام برند، باز خداوند تكرار فرمايد: ديگر چه؟ آنها گويند: بار الها ما را فهم آن نيست، آنگاه خداوند متعال گويد: آنكه من از او تشكّر نمايم همان طور كه او مرا شكر نمود، و با فضل خود به او رو كنم، و از ديدار وجه خويش برخوردارش سازم. شیخ صدوق رحمة اللَّه عليه گويد: هر كس خداوند تعالی را به وجه مانند وجوه مردم وصف كند پس بى‏شك كافر گشته و براى او انباز گرفته، و وجه پروردگار پيامبران و حجت های خدا صلوات اللَّه عليهم می باشند و آنانند كه بندگان به سبب آنها به خداوند رو می كنند و به شناخت او و دين او می رسند، نظر كردن به ايشان در روز قیامت ثواب بزرگى است كه برتر از تمام ثوابها است.

همچنین، در کتاب " البرهان في تفسير القرآن" در تفسیر آیات کریمه: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ. إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ (قیامت/ 22 و 23)، یعنی در آن روز چهره‏هايى شاداب است. به پروردگارشان نظر مى‏كنند» آمده است: "قال لي أبو عبد الله (عليه السلام): ... ما من رجل من فقراء المؤمنين من شيعتنا إلا و ليس عليه تبعة ... فإذا کان یوم القیامة خرجوا من قبورهم و وجوهم مثل القمر ليلة البدر، فيقال للرجل منهم: سل تعط، فيقال للرجل منهم: سل تعط، فيقول: أسأل ربي النظر إلى وجه محمد (صلى الله عليه و آله)، قال: فيأذن الله عز و جل لأهل الجنة أن يزوروا محمدا (صلى الله عليه و آله)، قال: فينصب لرسول الله (صلى الله عليه و آله) منبر من نور على درنوك من درانيك الجنة، له ألف مرقاة، بين المرقاة إلى المرقاة ركضة الفرس، فيصعد محمد (صلى الله عليه و آله) و أمير المؤمنين (عليه السلام)"(البرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص 539)، مضمون بیان: از امام صادق منقول است که در روز قیامت از تابعین انبیاء که از فقرای مؤمنین اند به آنها خطاب می شود که از ما بطلبید تا به شما عطا شود؛ پس آنان می گویند خواسته ما مشاهده روی محمّد است در این صورت اذن می دهد خداوند که محمّد را زیارت کنند در حالی که او در روی منبری از نور همراه با حضرت علی (ع) که هزار پله دارد نشسته است.

در احادیث نیز از قول حضرت عیسی آمده است: "قال عيسى بن مريم عليه السّلام: جالسوا من يذكّركم اللَّه رؤيته و لقاؤه"(مصباح الشريعة- ترجمه عبد الرزاق گيلانى، ص 442)، یعنی مجالست و مصاحبت نمائید با کسانی که رؤیت و لقائشان مذکّر خدا باشد.

بدین جهت، در روایتی از حضرت محمّد (ص) آمده است: "اَنَا اَحمَدُ بِلا میمٍ وَ مَن رَآنی فَقَد رَأی الحَقَّ"(ترجمه و تکلمه احادیث مثنوی، ص 54)، یعنی من احمدی هستم که میم ندارم (من احد هستم) و هر کس مرا ببیند، خدا را دیده است. در بحارالانوار نیز از آنحضرت به همین مضمون آمده است: "من رآني فقد رأى الحق" (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏58، ص 235).

در "توحید صدوق" نیز آمده است: "قال النبیّ (ص) من زارنی فی حیاتی او بعد موتی فقد زار الله"( التوحید صدوق، ص 117) ، یعنی حضرت رسول (ص) فرمود که هرکس مرا در طول زندگی ام یا پس از مرگم زیارت کند خدا را زیارت کرده است.

با عنایت به این حدیث مولانا در مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ابیات 3474 – 3475 سروده است:

در تعجب مانده پیغمبر از آن چون نمی بینند رویم مؤمنان

چون نمی بینند نور رُوم خلق؟ که سَبَق بُرده است بر خورشیدِ شرق

همچنین، در انجیل یوحنا، باب 14 آیه 9، آمده است: " هر کس مرا ببیند، پدر را دیده است". و در آیه 45 از باب 12 انجیل یوحنا نیز آمده است: " هر که مرا می بیند فرستنده مرا دیده است".

در آثار دیانت بهائی نیز در زیارتنامه مظهر امر الهی آمده است: "اشهد بانّ من عرفک فقد عرف الله و من فاز بلقائک فقد فاز بلقاءالله"(ادعیه محبوب، ص 94) ؛ مضمون بیان: شهادت می دهم که هر که تو را شناخت خدا را شناخته است و هر که به دیدار تو فائز شد به دیدار خدا راه یافته است.

عرفا نیز به این مطلب اشاره داشته اند؛ نقل است که ابو سعید خراز حضرت محمّد (ص) را در خواب دید و پیامبر بدو گفت: "هر که خدای را دوست دارد مرا دوست داشته است"( تصوّف اسلامی و رابطه انسان و خدا، ص 114).

رینولد. ا. نیکلسون، استاد دانشگاه کمبریج و از مستشرقین طراز اول در باب تصوف اسلامی و بزرگترین مولوی شناس مغرب زمین، می نویسد: "از این روی بود که پیامبر گفت، یا دست کم صوفیه چنین معتقدند که گفته است، که «هر که مرا دیده است حقّ را دیده است» همان گونه که مسیح گفت: «هر که مرا دیده است پدر را دیده است» پس بدین گونه او نه تنها سرچشمه همه معارف اولیا و انبیا در باب خداوند است، بل او خود حقیقت الاهیه ابدی است، در آفرینش، و علت غایی تمام موجودات است؛ عقل کلی ای که واسطه ارتباط میان وجود مطلق و میان عالم طبیعت است. وی مظهر عنایت الاهی است که جهان به وسیله او نگهداری و تدبیر می شود. او خلیفة اللهی است و نایب خداست و خدا – مردی است که بدین ساحت خاکی فرود آمده تا مظهر جلال آن کسی باشد که جهان را وجود بخشیده است. جهان نیست مگر صورتی از حقیقت محمدیه همچنان که حقیقت محمدیه نسخه ای است از خداوند"(تصوّف اسلامی و رابطه انسان و خدا، صص 110 – 111).

همو می نویسد: "در اسلام، انسان کامل، که در وجود محمّد متمثل می شود، نمایشگر تجلّی صورت الوهیت در انسان است و نه مثل اعلای انسانیت که خود را در حیات شخصی خداوند تحقق بخشد"(تصوّف اسلامی و رابطه انسان و خدا، صص 128 – 129).

از عبدالکریم جیلی نیز در این خصوص آمده است: "بدان ای برادر که انسان کامل نسخه حق تعالی است ... انسان کامل کسی است که شایسته اسماء ذاتیه و صفاتیه الاهی ست به شایستگی اصیل و دارای آن هاست به حکم مقتضای ذاتی ... مثال او برای حق، مثال آینه است که شخص خود را جز در آن نتواند دید و گرنه ممکن نیست که او صورت خویش را جز در آینه اسم «الله» ببیند پس این نام آینه اوست و انسان کامل نیز آینه حق است و خداوند تعالی بر خویش واجب کرده است که اسماء و صفات خویش را جز در انسان کامل نبیند"(تصوّف اسلامی و رابطه انسان و خدا، ص 110).

ابن عربی نیز ذیل مبحث «هر که انسان کامل را شناخت، حق را شناخت» می نویسد: "پس به اهمیت و ارزش حق، کسی واقف است که انسان کامل را بشناسد. انسانی که خدا وی را به صورت خویش آفرید خلیفه و جانشین حق است"(انسان کامل، ص 96).

همچنین، امام محمد غزالی، فیلسوف، فقیه و متفکر بزرگ اسلامی، می نویسد:"همان گونه که در سنت الهی و فطرت ربانی، از نطفه حیوان، انسان به وجود نمی آید، به وجود آمدن یک پیغمبر نیز از نطفه هر انسانی، خلاف سنت الهی می باشد؛ بنابراین، پیغمبر شخصی است که برگزیده خداوند است و در طبیعت و مزاج و عقل خود، همپایه و هماوردی ندارد"(منطق و معرفت در نظر غزالی، ص 175)؛ وی برای روح پنج مرتبه قائل شده که آخرین آن روح قدسی نبوی است و در خصوص مراتب معرفت و مشاهده معتقد بود که مهم ترین و شدید ترین درجه آن برای انبیاء است: "و غایته درجة الانبیاء الذین تتلأ لأ انوار الحقایق فی قلوبهم و ینکشف لهم اسرار الملک و الملکوت فی صفائح ارواحهم علی اتم ظهور و اجلی بیان"(منطق و معرفت در نظر غزالی، ص 186 – 188).

صدرالدین محمّد بن ابراهیم شیرازی، مشهور به ملاصدرا، از بزرگترین فیلسوفان شیعی اسلامی قرن یازدهم در تفسیرش بر قرآن کریم، حدیثی راجع به رؤیت خدا نقل می کند که مؤید احادیثی است که در فوق ذکر شد، مبنی بر آنکه،